و علىّ بن عبد الله بن جعفر مدينى[1]كه كتاب الرّسالهء شافعى را نوشته و براى عبد الرّحمن بن مهدى برده است .
ابو اسحاق در اين موضع چنين گفته است :
« و امّا من روى عنه الحديث فخلق كثير ، ذكر هم الدّارقطنى فى جزئين » و از آن پس چنين آورده است :
« ثمّ قام بفقهه بعد هؤلاء جماعة » و از اين گروه اشخاص زير را نام برده است :
ابو القاسم عثمان بن سعيد بن بشر انماطى[2]كه فقه را از ربيع و مزنى گرفته و به سال دويست و هشتاد و هشت ( 288 ) در بغداد وفات يافته و همو است كه موجب توجّه مردم بغداد به كتب فقه شافعى شده و فقه او را حفظ كرده است .
« و ابو يحيى ، زكريّا بن يحيى ساجى[3]بصرى كه او نيز فقه را از ربيع و مزنى
[1]مدينى بفتح ميم و كسر دال و سكون ياء آخر حروف و بعد از آن نون ، اين نسبت به چند مدينه است كه نخستين آنها مدينهء پيغمبر ( ص ) است كه بيشتر در نسبت به آن « مدنى » به اسقاط ياء گفته مىشود گاهى با ثبات آن كه از اين قبيل است نسبت ابو الحسن على بن عبد اللَّه بن جعفر بن نجيح سعدى معروف به ابن مدينى كه اصلش از مدينه بوده و در بصره منزل گزيده است . مدينى از ابن عيينه و غير او روايت مىكند و بخارى و غير او از ائمه از وى روايت مىكنند . مدينى به علل حديث پيغمبر ( ص ) از همهء اهل زمان خود اعلم بوده و در سال دويست و سى و چهار ( 234 ) وفات يافته و در « عسكر » دفن شده ولادت او در سال يك صد و شصت و دو ( 162 ) بوده است و دومين آنها مدينه داخلى مرو كه بدان منسوب است و سيمين آنها مدينه نيشابور » ( اللباب )
[2]« انماطى ، بفتح همزه و سكون نون و فتح ميم و كسر طاء مهمله ، نسبت است به فروش « انماط » فرشهائى كه گسترده مىشود » ( اللباب )
[3]« بفتح سين مهمله و بعد از الف جيم ، اين نسبت است به عمل و بيع « ساج » كه چوبى است معروف . از جمله گروهى كه اين نسبت را دارند » ( اللباب ) . ابن نديم براى ابو يحيى بن ساجى تأليفى به نام كتاب « الاختلاف فى الفقه » ياد كرده است .
گرفته و كتاب « اختلاف الفقهاء » و كتاب « علل الحديث » را تصنيف كرده و به سال سيصد و هفت ( 307 ) در بصره در گذشته است .
و ابو نعيم عبد الملك بن محمد بن عدى استرابادى[1]كه صاحب ربيع بن سليمان بوده و حديث ابن مسعود را از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه گفته است : « لا تسبّوا قريشا فانّ عالمها يملأ الأرض علما . اللَّهمّ اذقت أوّلها نكالا فاذق آخرها نوالا » آنگاه خود او چنين نظر داده است : « و در اين حديث هر گاه ناظرى اهل تميز ، دقّت و تأمّل كند علامتى است آشكار كه مراد از آن مردى است از علماء اين امّت ، از طايفهء قريش كه علم او آشكار مىگردد و اين صفت نيست مگر شافعى ، رحمه الله تعالى ، را چه او عالمى است از قريش كه علم را آشكار و راه را پديدار ساخته ، اصول را شرح داده و فروع را واضح و روشن نموده و كتبى نوشته كه به همهء بلاد برده شده و در همه جا انتشار يافته است[2].
[1]ابن اثير پس از ضبط كلمهء استراباد و نقل قول برخى بلحوق الف زائده بين سين و تاء ( استاراباد ) گفته است ، « و از مشاهير مردم آنجا است ابو نعيم عبد الملك بن محمد بن عدى استرابادى كه از ائمه و پيشوايان مسلمين است و به سال سيصد و بيست ( 320 ) به سن هشتاد و سه سالگى ( 83 ) در گذشته است .
[2]باز از شگفتيهاست كه برخى از دانشمندان اهل تسنن مانند همين استرابادى و مانند سبكى ، امام جعفر صادق ( ع ) ، كه فرزند پيغمبر ( ص ) و عريق در قريش و چنان كه پيش هم اشارت رفت استاد چهار هزار شاگرد و صاحب كه چهار صد « اصل » به وسيلهء اين شاگردان از گفته هاى او تأليف و نشر شده و علم وى زبانزد مخالف و موافق بوده و دويست دشمن به آن اعتراف داشته و در برابر خضوع داشتهاند و مالك ، استاد شافعى ، و هم ابو حنيفه ، استاد استاد او ، از آن حضرت استفاده كرده و به عظمت و علو مقام علمى او اذعان و اعتراف نمودهاند ، به نظر آن دانشمندان نيامده يا بعمد از نظر دور ساختهاند و اين حديث را ( بر فرض صحت سند و اغماض از ضعف تعليل منع سب بوجود عالمى در قريش بويژه اين كه وجود خود پيغمبر ( ص ) و بزرگانى در قريش مانند حمزه و عباس و على ( ع ) و حتى ابو بكر و عمر و عثمان براى اناطهء منع سب اظهر و اولى است بر آن حضرت كه به همه معنى اقدم و اسبق بوده منطبق نخواسته يا نساختهاند .
و ابو جعفر ، محمد بن احمد بن نصر ترمذى[1]كه در بغداد سكنى داشته و در عراق در زمان وى شافعيه را فقيهى پارساتر و بزرگتر . . نبوده و او خود گفته است :
من در فقه بمذهب ابو حنيفه بودم تا سالى كه به حجّ رفتم در مسجد مدينه ، پيغمبر ( ص ) را در خواب ديدم گفتم : يا رسول الله من فقه ابو حنيفه آموخته و در فقاهت پيرو او هستم آيا چنين باشم و آن مذهب را به كار برم ؟ گفت : نه . گفتم : آيا از فقه مالك پيروى كنم و مذهب او را به كار برم ؟ گفت : آن چه از مذهب مالك با سنّت من موافق است بگير و به آن عمل كن . گفتم : آيا از مذهب شافعى پيرو باشم و قول او را به كار بندم ؟
گفت : او را از خود قولى نيست ، او سنّت مرا گرفته ، و بر مخالفان آن رد كرده است .
ابو جعفر ترمذى در ذى حجه از سال دويست[200]ولادت و در محرم از سال دويست و نود و پنج[295]وفات يافته است .
[1]« اين نسبت به شهرى است قديم در كنار نهر بلخ ( جيحون ) برخى آن را بفتح تاء و برخى بكسر مىگويند و متداول بر زبان مردم خود آن شهر ، فتح تاء و كسر ميم است و آن چه ما از قديم دانستهايم : كسر تاء و كسر ميم است و برخى از اهل معرفت و آشنايى ، آن را بضم تاء و ضم ميم مىگويند و از مشاهير اين شهر است و ابو جعفر محمد بن احمد بن نصر فقيه شافعى كه فقيهى زاهد و ثقه بوده و به سال دويست
[200]متولد شده و در سال دويست و پنجاه ( 250 ) در گذشته است » . در تاريخ فوت ترمذى هم در نسخه « اللباب » اشتباه رخ داده چه خطيب هم مانند ابو اسحاق ، آن را به سال دويست و نود و پنج
[295]ضبط كرده و قضيه خواب ترمذى را هم آورده است . اين اشاره در اينجا به مورد است كه فقيهى مانند ترمذى بخواب تغيير مذهب داده باشد ليكن بيشتر دانشمندان اهل تسنن به استناد روايتى ( من رآني فقد رآني ) ديدن پيغمبر ( ص ) را در خواب حجت مىدانند و توجه به اين نكته ندارند كه بر فرض صحت روايت ، در بارهء كسى اين حجيت ثابت است كه در بيدارى پيغمبر ( ص ) را ديده باشد و در خواب همان صورت و هيئت را ببيند و گر نه از كجا معلوم كه صورتى كه در خواب به نظرش رسيده صورت و هيئت واقعى پيغمبر ( ص ) باشد نه صورتى ديگر به آن نام .
و ابو بكر ، محمد بن اسحاق بن خزيمة بن مغيرهء سلمى[1]كه از مردم نيشابور بوده و به لقب « امام الائمه » خوانده مىشده و فقه و حديث را با هم داشته و جامع بوده .
سلمى مىگفته است : از سن شانزده سالگى از هيچ كس در هيچ مسأله تقليد نكردم ابو بكر صيرفى گفته است : سلمى نكات و معانى حديث پيغمبر ( ص ) را با منقاش استخراج مىكند . باز خود سلمى گفته است :
« در محضر مزنى بودم كه سائلى ، از مردم عراق ، وى را از « شبه عمد » پرسيد مزنى حديثى را كه شافعى روايت كرده « الا انّ قتل الخطاء شبه العمد » ياد كرد .
سائل بوى گفت : آيا تو به علىّ بن زيد بن جدعان احتجاج مىكنى ؟ مزنى ساكت ماند « پس من سائل را گفتم : خبر از على بن زيد روايت شده است . پرسيد چه كسى از وى روايت كرده است ؟ گفتم : ايّوب سختيانى و خالد حذّاء . گفت : عقبة بن اوس كه خبر را از عبد الله عمر ( رض ) روايت مىكند كيست ؟ گفتم : مردى از مردم بصره كه محمد بن سيرين از او روايت مىكند .
« پس آن مرد ، مزنى را گفت : تو مناظره مىكنى يا اين ؟ ! مزنى پاسخ داد :
چون سخن در پيرامن حديث باشد او مناظره مىكند و من تكلم مىكنم زيرا او بحديث از من داناتر است » ابن خزيمه سلمى به سال سيصد و دوازده ( 312 ) در گذشته است .
و ابو عبد الله محمد بن نصر مروزى[2]كه به سال دويست و دو ( 202 ) در بغداد
[1]ابن اثير ، سلمى را سه بار عنوان كرده و يك بار بفتح سين و سكون لام . بار ديگر بضم سين و فتح لام . سيمين بار بفتح سين و هم فتح لام . و در ذيل هيچ كدام نامى از ابن خزيمه نبرده است . در تاريخ بغداد در عنوان « محمد بن اسحاق » يك كس را به اين نام و با نسبت « سلمى » آورده و گفته است « احد الغرباء المجهولين » و روايتى هم از او نقل كرده است .
[2]مروزى به گفتهء ابن اثير نسبت است به مروشاهيجان . آن چه از ابو اسحاق در بارهء مروزى آورده شد در تاريخ بغداد هم گفته شده و از خود او نقل گرديده كه گفته است : ( جلد سيم صفحه 317 ) « من به سال دويست و دو ( 202 ) متولد شدم ، دو سال پيش از مرگ شافعى ، و پدرم مروزى و ولادتم در بغداد و نشو و نمايم در نيشابور بوده و هم اكنون در سمرقندم تا بعد خدا را در بارهام چه فرمان باشد » . اسماعيل بن احمد سامانى سالى چهار هزار درهم و اهل سمرقند هم چهار هزار ديگر به او مىدادهاند و او همه را در سال خرج و انفاق مىكرده چون بوى گفته شده : خوب است قدرى از آن مبلغ را اندوخته كنى چه شايد روزى از دادن مال به تو خوددارى كنند و درمانده گردى . گفته است : يا سبحان اللَّه من در مصر چندين سال بودم و خوراك و پوشاك و كاغذ و مركب و همهء مخارجم در سال بيست درهم مىشد آيا چنان پندارى كه اگر اين هشت هزار درهم نرسد و از ميان برود بيست درهم هم باقى نخواهد ماند »
متولد شده و در نيشابور نشو و نما يافته و در سمرقند سكنى گزيده و به سال دويست و نود و چهار ( 294 ) در گذشته است .
مروزى گفته است : بيست و هفت ( 27 ) سال حديث نوشتم و اقوال و مسائل شنيدم و به شافعى خوشبين نبودم تا وقتى كه در مسجد پيغمبر ( ص ) در مدينه نشسته بودم خواب بر من چيره شد پيغمبر ( ص ) را در خواب ديدم . .
مروزى كتابهايى بسيار مشتمل بر فقه و آثار تصنيف كرده است . او باختلاف صحابه و تابعان در احكام از همه كس داناتر بوده و كتابى در بارهء مواردى كه ابو حنيفه بر خلاف على و عبد الله گفته تصنيف كرده است .
ابو بكر صيرفى گفته است : « لو لم يصنّف ( يعنى المروزىّ ) الَّا كتاب القسامة لكان من افقه النّاس فكيف و قد صنّف كتبا سواه » و ابو الحسن منصور بن اسماعيل تميمى مصرى[1]، كه فقه را از اصحاب شافعى و از اصحاب اصحاب او گرفته . تميمى با اين كه كور بوده كتبى مليح در مذهب تصنيف
[1]خطيب در ترجمه او به اسنادش كه از قيس بن ابى حازم آورده كه قيس گفته است « مراد از آيه * ( « وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّه » اذان است و مراد از * ( « وَعَمِلَ صالِحاً » نماز است . آنگاه خطيب از ابو بكر نقاش آورده كه او از ابو بكر بن ابو داود نقل كرده كه : در تفسير يك صد و بيست هزار حديث است و اين حديث در ميان آن همه وجود ندارد »
كرده كه از آن جمله است : كتاب « الواجب » و « المستعمل » و « المسافر » و « الهداية » و شعرهايى مليح مىداشته از آن جمله است :
< شعر > عاب التفقّه قوم لا عقول لهم و ما علينا اذا عابوه من ضرر ما ضرّ شمس الضّحى و الشّمس طالعة ان لا يرى ضوءها من ليس ذا بصر < / شعر > تميمى در سال سيصد و بيست ( 320 ) در گذشته است .
و ابو عبد الله زبير بن احمد بن سليمان بصرى كه به چند واسطه نسبت او به زبير بن عوّام مىرسد . زبير بصرى هم نابينا بوده و پيش از سال سيصد و بيست ( 320 ) وفات يافته زبير را مصنفاتى بسيار بوده كه از جمله است : الكافي و كتاب النيّة و كتاب ستر العورة و كتاب الهداية و كتاب الاستشارة و الاستخاره و كتاب رياضة المتعلم و كتاب الامان .
و ابو بكر محمد بن ابراهيم بن منذر نيشابورى ، ابو اسحاق در بارهء او چنين گفته است : « من نمىدانم كه نيشابورى فقه را از چه كسى گرفته ليكن وى را در بارهء اختلاف علما ( فقيهان ) كتابهايى است كه مانند آنها تصنيف نشده و موافق و مخالف به آن كتابها نيازمند است . ابو بكر نيشابورى به سال سيصد و نه ( 309 ) يا ده وفات يافته است .
و قاضى ابو العباس احمد بن عمر بن سريج[1]كه از عظماء شافعيين و ائمهء مسلمين است و او را « باز اشهب » مىگفتهاند . ابو عباس در شيراز شغل قضاء مىداشته و به گفتهء ابو اسحاق از همهء اصحاب شافعى حتّى از مزنى برتر بوده است .
[1]خطيب در ترجمهء او ( جلد چهارم - صفحهء 287 ) گفته است « كتابهايى بر رد بر مخالفان از اهل « راى » و بر ردّ « اصحاب ظاهر » تصنيف كرده است » و باز گفته است : « بزرگى از اهل علم به ابو عباس گفته است : بشارت باد ترا كه خداوند عمر عبد العزيز را در رأس مائهء نخست و شافعى را در رأس مائهء دوم برانگيخت تا سنت را اظهار و بدعت را نابود و ناپيدا كردند و اينك در رأس مائهء سيم بوجود تو بر ما منت نهاده كه سنت را تقويت و بدعت را ضعيف ساختى و در اين زمينه گفته شده است : < شعر > اثنان قد مضيا فبورك فيها عمر الخليفة ثمّ حلف السّؤدد الشافعىّ الألمعيّ المرتضى خير البريّة و ابن عمّ محمّد أرجو بالعبّاس انّك ثالث من بعدهم سقيا لتربة احمد < / شعر > ابو عباس شعر هم مىسروده خطيب ابيات زير را از او نقل كرده است : < شعر > و لو كلَّما كلب عوى ملت نحوه أجاوبه ، انّ الكلاب كثير و لكن مبالاتى به من صاحب او عوى قليل ، لأني بالكلام بصير » < / شعر > ظاهرا نخستين كسى از شافعيه كه قضا را پذيرفته ابو عباس بوده ابو اسحاق شيرازى در ترجمهء ابو عبيد بن حرنويه ( صفحه 90 طبقات ) آورده كه ابو على بن خيران قاضى ابو عباس را بر « ولايت » عتاب مىكرده و مىگفته است : « هذا امر لم يكن فى اصحابنا انما كان فى اصحاب ابى حنيفه ( رض ) »
ابو اسحاق ابو الحسن شيرجى[1]فرضى ، صاحب ابو الحسين بن لبّان فرضى ، را شنيدم كه گفت : فهرست كتب ابو عباس بر چهار صد تصنيف او مشتمل است .
ابو عباس نصرت مذهب شافعى را به پا خاسته و مخالفان مذهب را رد كرده و بر كتب محمد بن حسن شيبانى تفريع داشته است . و شيخ ابو حامد مىگفته است : مادر ظواهر فقه مىتوانيم پا به پاى ابو عباس گام برداريم ليكن نه در رقائق و دقائق آن ابو عباس علم را از ابو القاسم انماطى گرفته و فقيهان اسلام از او اخذ كردهاند .
و فقه شافعى در بيشتر بلاد و آفاق به وسيلهء او نشر يافته است .
[1]« الشيرجي بكسر الشين و سكون الياء المثناة من تحتها و فتح الراء و فى آخرها جيم ، هذه النسبة إلى بيع الشيرج ، و هو دهن السمسم ، و يقال ببغداد لمن بيعه : شيرجى و شرجانى » ( اللباب )
ابو عباس را با ابو بكر محمد بن داود ( اصفهانى ) مناظراتى بوده در يكى از آن مناظرات ابو بكر درمانده پس گفته است : « ابلعنى ريقي » ابو عباس پاسخ داده است : « ابلعتك دجلة » بارى ديگر وى را گفته است : « أمهلني ساعة » پاسخ شنيده است « أمهلتك من السّاعة إلى ان تقوم السّاعة » روزى ديگر باز به او گفته است : « اكلَّمك من الرّجل و تجيبنى من الرّأس » ابو عباس جواب داده است : « هكذا البقر اذا حفيت اظلافها ذهبت قرونها » .
ابو عباس به سال سيصد و شش ( 306 ) در بغداد وفات يافته .
به گفتهء ابو اسحاق ، پس از ابو عباس ، فقه به طبقهاى ديگر ، كه بيشتر ايشان از اصحاب ابو عباس بودهاند ، انتقال يافته است كه از اين طبقه است :
ابو طيب ابن سلمه بغدادى كه عالمى جليل بوده است .
و ابو حفص بن وكيع بابشامى[1].
و قاضى ابو عبيد بن حرنويه كه به سال سيصد و هفده ( 317 ) در گذشته است .
و در زمان مقتدر ، خليفه عباسى ، شغل قضاء به او عرضه شده و او نپذيرفته است .
و ابو سعيد ، حسن بن احمد اصطخرى[2]كه قاضى قم بوده و متولَّى امور حسبى
[1]« هذه النسبة إلى باب الشام و هى احدى المحال المشهورة بالجانب الغربي من بغداد » ( اللباب )
[2]خطيب در ترجمهء او ( جلد هفتم - صفحه 269 - ) در جمله از ابو اسحاق مروزى آورده كه گفته است : « روزى ابو سعيد را پرسيدهاند كه زنى حامله را شوهر مرده آيا نفقهء او واجب است ؟ پاسخ داده است : آرى . بوى گفته شده است مذهب شافعى چنين نيست نپذيرفته تا اين كه كتاب شافعى را به او ارائه دادهاند باز هم از عقيده خود برنگشته و گفته است : اگر مذهب شافعى اين نيست مذهب على و ابن عباس چنين است . باز خطيب آورده است كه ابو سعيد در ورع و زهد مقامى و الا داشته و مردى تندخو بوده و تصانيف بسيار كرده كه از آن جمله است كتاب ادب القضاء او كه هيچ كس مانند آن تصنيف نكرده است . خطيب تاريخ ولادت و فوت او را همان گفته كه ابو اسحاق ضبط كرده و در بالا ياد شد . ابن اثير هم اصطخرى قاضى را از « ائمه شافعيه » گفته و تاريخ را همان گونه ياد كرده است .