صيمرى فقه آموخته و مردى فقيه و اديب و ظريف و عفيف و جامع محاسن بوده و ديوانى شعر داشته كه گفتهاند پيش از مرگش آن را شسته است .
و ابو الفتح سليم بن ايوب رازى كه از ابو حامد اسفراينى فقه آموخته و در شام سكنى گزيده و مردم شام از او فقه فرا گرفتهاند . ابو الفتح ، فقيهى اصولى و داراى مصنّفاتى بسيار بوده و به سال چهار صد و چهل و نه ( 449 ) غرق شده و در حار در گذشته است .
ابو اسحاق پس از ذكر سليم بن ايوب گفته است :
« در خراسان و ما وراء النّهر از اصحاب ما ( يعنى شافعيان ) خلقى بسيار است » آنگاه به ياد كردن نام اشخاصى ( در حدود بيست كس ) كه تاريخ فوت ايشان را به ياد نداشته اكتفا كرده پس گفته است :
« و در فارس هم از اصحاب ما خلقى بسيارند » از آن پس چند تن ديگر را بىاين كه تاريخ وفات ايشان را ضبط كند نام برده و از ذكر اصحاب شافعى بذكر اصحاب ابو حنيفه پرداخته است .
از جمله آن چند تن قاضى ابو عبد الله جلاب است كه خطيب و فقيه شيراز و از اصحاب ابو نصر خيّاط ، و فقيهى نظَّار ، فصيح و اديب بوده و ابو اسحاق در شيراز نزد او درس خوانده و از جمله ابو عبد الله محمد بن عمر شيرازى كه از اصحاب ابو حامد اسفرايينى و از شيوخ ابو اسحاق بوده و ابو اسحاق در باره اش گفته است : « و هو اوّل من علَّقت عنه بفيروزآباد » و از جمله ايشان غندجانى است كه ابو اسحاق او را چنين ياد كرده است :
« شيخى ابو عبد الرحمن بن الحسن الغندجاني[1]، علقت عنه بشيراز و الغندجان و كان من اصحاب ابى حامد الأسفراييني »
[1]بفتح غين و سكون نون و فتح دال مهمله و فتح جيم و پس از الف ، نونى . غندجان شهرى است در اهواز كه گروهى از فقهاء و محدثين به آن منسوب شدهاند .
ابو اسحاق شيرازى شافعى اكنون مناسب است مختصرى در بارهء خود ابو اسحاق شيرازى كه از اكابر شافعيان و اعاظم فقيهان است در اينجا آورده شود و بحث از اصحاب و شاگردان شافعى و مروّجان و نگهبانان مذهب او خاتمه يابد و بنقل اصحاب مذاهب ديگر كه بنا بوده در اين اوراق يادى از ايشان به ميان آيد و بحث در پيرامن صاحبان مذاهب اهل سنت و اصحاب ايشان پايان داده شود .
عمر بن على بن سمرهء جعدى كه خود مذهب شافعى مىداشته كتابى به نام « طبقات فقهاء اليمن » ( تاريخ اتمام كتاب سال 586 بوده ) براى بيان سير و تحول فقه از زمان پيغمبر ( ص ) در يمن ، نوشته است از اين كتاب چنان بر مىآيد كه تا قبل از سال دويست و هشتاد[280]كه بواسطه دخول امام هادى بحقّ ، يحيى بن حسين بن قاسم و انتشار مذهب فقهى او و قبل از ظهور دعوت على بن فضل قرمطى[1]، مذهب مالكى و بيشتر مذهب حنفى در آنجا رواج مىداشته و مردم يمن فقاهت را از مردم مكه
[1]مصنف گفته است : « در آخر سدهء سيم و بيشتر از مائة چهارم دو فتنهء بزرگ در يمن پديد آمد : يكى فتنهء قرامطه كه على بن فضل در اين فتنه بر قسمتى از ديهها و شهرهاى يمن استيلاء يافت و بر منبر مسجد جامع جند برآمد و اشعار صريح در كفر خود را ( به مطلع خذى الدف يا هذه و العبى - و غنيّ هزاريك و اطربى ) برخواند و ديگر فتنهء « شريف هادى إلى الحق يحيى بن حسين بن قاسم بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن مثنى بن حسن سبط بن على بن ابى طالب رضى اللَّه عنه كه در صعده و ديههايى از صنعاء قيام كرد و مردم را به تشيع خواند چون در صنعاء استقرار يافت و اهل يمن يا مفتون و مجذوب ايشان شدند و يا خائف و مرعوب » محقق كتاب و چاپ كنندهء آن ، فؤاد سيد ، در پاورقى كتاب پس از اين كه گفته است « امام هادى به حق به سال دويست و چهل و پنج ( 245 ) در مدينه متولد شده و در حجاز و عراق درس خوانده و به سال دويست و هشتاد
[280]بر يمن غلبه يافته و با قرامطه و باطنيه بجهاد پرداخته و كتب زياد ( چهل و اندى ) تصنيف كرده » چنين نوشته است : « و او مؤسس دولت شرفاء علويين است در يمن و اين دولت تا عصر حاضر پابرجاست - و همچنين همو واضع اساس فقه هدوى است كه دولت يمنى زيدى تا امروز بموجب آن عمل مىكند و رسما آن را به كار مىبرد . امام هادى به حق به سال دويست و نود و هشت ( 298 ) وفات يافته است »
و مدينه مىگرفتهاند و مدار فقه و تشريع بر كتابهاى قديم مانند كتاب « جامع السنن » تأليف معمر بن راشد بصرى ، كه پيش از كتاب « الموطأ » تأليف مالك بن انس نوشته شده بوده ، و كتاب « الموطَّأ » تأليف مالك و « جامع » تأليف عبد الرازق صنعانى و « جامع السنن » تأليف ابو قره ، موسى بن طارق ، لحجى رعرعى ، كه تأليفاتى ديگر هم منتزع از فقه مالك و ابو حنيفه و معمر و ابن جريج و ثورى و ابن عيينه داشته ، چه ابو قره با همه ايشان ملاقات كرده بوده است ، و مذهب شافعى از زمان قاسم بن محمد قرشى فقيه شافعى در قرن چهارم در يمن انتشار يافته و به وسيله شاگردان او رواج و نشرش فزونى يافته است و پس از آن مصنفات شافعيه به يمن وارد شده و دانشمندان يمن به تفقّه از آنها پرداخته و در پيرامن آنها دست به كار تهذيب و تلخيص و نوشتن شروح و تعليقات شدهاند به طورى كه قبل از سدهء پنجم و در اين سده بكتاب مزنى و به رسالهء امام شافعى و به مصنفات قاضى طبرى و بكتاب ابن قطان و به مجموع محاملى و به شروح مشهور بر مزنى و به فروع سليم بن ايوب رازى مراجعه مىداشته و از آنها فقاهت مىآموخته و مىاندوختهاند تا اين كه كتاب المهذّب تأليف ابو اسحاق شيرازى در آخر سدهء پنجم به يمن رسيده و مورد توجّه كامل و اعتماد مردم يمن در فقه و فتوى گرديده است .
عمر بن على جعدى در كتاب فوق به مناسبت رفتن يكى از « اعيان علماء يمن و اشياخ فقهاء زمن استاذ الاستاذين و شيخ المصنفين الامام زيد بن عبد الله بن . . يفاعى »
به مكه و ادراكش دو تن از شاگردان ابو اسحاق شيرازى « مصنّف المهذب » را در آنجا ( آن دو تن حسين بن على طبرى « مصنّف العدّة » و ابو نصر محمّد بن هيبة الله بندنيجى مصنّف « المعتمد فى الخلاف » بودهاند ) و قرائت او بر هر دو تن و باز گشتنش به يمن و ترويج از مذهب و از كتاب « المهذّب »[1]ترجمهء ابو اسحاق شيرازى را آورده است كه در اينجا مضمون آن آورده مىشود .
« . . خدا خواستاران فقه و طالبان دين را بكتاب شريف فاضل و تصنيف مبارك كامل كه نهايت مجتهدان و غايت پژوهندگان است يعنى كتاب « المهذّب » گرامى و آن را به آنان ارزانى داشت تا مصنفان بدان فقاهت يابند و فتوى دهندگان بدان اعتماد كنند .
« اين كتاب ، تصنيفى است از شيخ امام ابو اسحاق ابراهيم بن على بن يوسف شيرازى فيروزآبادى شيخ و استاذ امامان سه گانه : حسين بن على طبرى و ابو نصر محمد بن هيبة الله بندنيجى و ابو عبد الله محمد بن حسن بن عبدويه مهروبانى .
« گفته شده است كه ابو اسحاق اين كتاب را چند بار نوشته و آنجا را كه با غرض خود موافق نيافته به دجله انداخته تا اين نسخه كه صحت آن مورد اجماع است تهيه و كامل شده است . و حسين بن ابو بكر شيبانى مرا در سال پانصد و هشتاد و يك ( 581 ) خبر داد كه تأليف « المهذّب » را سبب آن شده كه ابن صبّاغ گفته بوده است : « اذا اصطلح الشّافعىّ و ابو حنيفة ذهب علم ابى اسحاق » چون ابو اسحاق هماره بر تصنيف كتابهايى در خلاف مواظب و مدارسهء آنها را ملازم و مراقب مىبوده است .
« شيخ ابو اسحاق به سال . . در فيروزآباد به دنيا آمده و ابتداء در شيراز نزد ابو عبد الله محمد بن عمر شيرازى كه از اصحاب ابو حامد اسفراينى بوده فقه آموخته و هم در نزد خطيب ابو عبد الله كه از اصحاب ابو نصر خيّاط بوده و نزد غندجانى ابو احمد عبد الرحمن بن حسن كه او هم از اصحاب ابو حامد اسفرايينى بوده پس از تفقّه نزد اشخاص ياد شده ببغداد رفته و در بغداد نزد ابو حاتم محمود بن حسن قزوينى
[1]در پاورقى طبقات نقل شده كه المهذب در آخر سدهء پنجم ، بيست و چهار سال پس از مرگ ابو اسحاق ( 276 ) به يمن برده شده است .
و نزد ابو القاسم منصور بن عمر كرخى[1]و بعد نزد قاضى امام يگانه ابو الطيب طاهر بن عبد الله بن طاهر طبرى فقه آموخته است .
« ابو اسحاق در بغداد سكنى گزيده و او فقيهى زاهد و پارسا و كوشا بعلم و عبادت مىبوده و چنان كه خودش گفته است :
ميان ده تا بيست سال مجلس درس قاضى ابو الطَّيب را ملازم و دو سال باذن و خواهش او و در مسجد او به تدريس اصحاب و شاگردان او شاغل بوده است و اين به سال چهار صد و سى ( 430 ) واقع شده . و هم خود او گفته است : در مسافرتى كه براى تحصيل علم مىداشتم از هيچ كس به اندازهء قاضى ابو الطيّب و شيخ ابو حاتم قزوينى استفاده و انتفاع نداشتم .
تاريخ كتابت طبقات الفقهاء ابو اسحاق به سال چهار صد و پنجاه ، كه در همان سال قاضى ابو الطَّيّب و اقضى القضاة ابو الحسن ماوردى ، علىّ بن حبيب ، به فاصلهء يازده روز از هم ، وفات يافتهاند ، انتهاء يافته است . پس از آن ابو اسحاق تا آخر عمر به تدريس در مدرسهء نظاميه بغداد مشغول بوده است » باز جعدى به اسناد از مناخى چنين آورده است :
« ابو اسحاق هنگامى ببغداد در آمده كه خليفهء وقت فوت شده و مردم را به خليفهاى « صحيح العقد » نياز بوده پس اهل بغداد از عامّه و خاصّه اجتماع كرده و علماء رضاء دادهاند كه ابو اسحاق شيرازى عاقد خلافت كسى باشد كه شايسته و مستحق خلافت است و اين قضيه در سال چهار صد و شصت و هفت واقع شده ، پس برگزيدهء از عبّاسيان كه به گمان ، المقتدى بامر الله بوده در بالاى پلهاى ايستاده و علماء و عامهء مردم در ميدان در پيرامن و پايين آن ايستادهاند پس چون مردم و علماء كار را به امام ابو اسحاق واگذاشتهاند وى از پله كان بالا رفته و در اثناء بالا رفتن ، افتاده پس خليفه و علما بسوى او شتافته اند
[1]بفتح كاف و سكون راء و خاء معجمه در آخر . ابن اثير بعد از اين ضبط ، چهار محل به نام « كرخ » كه هر يك را علماء و فقيهانى منسوب بوده ياد كرده است . كرخ سامرا ، كرخ بغداد ، كرخ جدان و كرخ بصره .
و خليفه بر ايشان سبقت گرفته و او را بر كرسى و منبر بالا برده و در بالاى پله نگاه داشته و ابو اسحاق پس از حمد و ثناء خدا و درود بر پيغمبر ( ص ) پيمان خلافت را براى خليفه منعقد ساخته است . .
« مناخى را در بارهء ابو اسحاق ، مدائحى است مشهور كه از آن جمله است :
< شعر > و لقد رضيت عن الزّمان و ان رمى قومى بخطب ضعضع الاركانا لمّا أراني طلعة الحبر الَّذى احيى الإله بعلمه الأديانا أزكى الورى دينا و اكرم شيمة و امدّ فى طلق العلوم عنانا و اقلّ فى الدّنيا القصيرة رغبة و لطال ما قد اضنت الرّهبانا صدق الرّسول الطَّهر فى إطرائه ابناء فارس جهرة اعلانا فى كلّ عصر منهم علم به يبدى الإله الرّشد و التّبيانا منهم ابو اسحاق مصباح الورى و شهاب نور كشّف الأدجانا للَّه ابراهيم أيّ محقّق صلت اذا ربّ البصيرة لأنا فتخاله من زهده و مخافة للَّه ، قد نظر المعاد عيانا < / شعر > ابو اسحاق به سال چهار صد و هشتاد و اندى در بغداد وفات يافته است »
ابن خلَّكان هم پس از اين كه استاذان او را به طورى كه ياد شد نوشته مصنّفات وى را بدين عبارت ياد كرده است :
« و صنّف التصانيف المباركة المفيدة منها « المهذّب » و « التّنبيه » فى الفقه و « اللَّمع » و شرحها فى اصول الفقه و « النكت » فى الخلاف و « التّبصرة » و « المعونة » و « التّلخيص » فى الجدل ، و غير ذلك فانتفع بها خلق كثير » و اين دو بيت را از ابو اسحاق آورده است :
< شعر > سألت النّاس عن خلّ وفىّ فقالوا : ما إلى هذا سبيل تمسّك ان ظفرت بذيل حرّ فانّ الحرّ فى الدّنيا قليل < / شعر > و دو بيت زير را كه « شاعرى مفلق » به نام عاصم در بارهء ابو اسحاق گفته نيز آورده است :
< شعر > تراه من الذّكاء نحيف جسم عليه فمن توقّده دليل اذا كان الفتى ضخم المعالي فليس يضرّه الجسم النّحيل < / شعر > و هم ابيات زير را كه عبد الله ابو القاسم بن ناقيا در رثاى وى گفته نقل كرده است :
< شعر > اجرى المدامع بالدّم المهراق خطب اقام قيامة الآماق ما للَّيالي لا تؤلَّف شملها بعد ابن بجدتها ، ابى اسحاق ان قيل : مات . فلم يمت من ذكره حىّ على مرّ اللَّيالي باق < / شعر > ابن خلَّكان در تاريخ ولادت وى سيصد و نود و سه ( 393 ) را گفته و قول
نود و شش و نود و پنج را هم نقل كرده و وفات او را به سال چهار صد و هفتاد و شش ( 476 ) دانسته است .
ابو بكر بن هداية الله حسينى گورانى شهرزورى كه از فضلاء اكراد بوده و به سال يك هزار و چهارده ( 1014 ) هجرى قمرى وفات يافته كتابى مختصر در « طبقات شافعيّه » نوشته و علماء به نام شافعيّه را ، در هر پنجاه سالى از يك صده ، تا سال نهصد و هفتاد و شش ( 976 ) هجرى قمرى نام برده و به اختصار ، ترجمه آورده و بعد هم مصنّفات مهم را كه در مذهب شافعى تصنيف شده ياد كرده است . در آن كتاب ترجمهء ابو اسحاق را بدين مضمون آورده است :
« . . شيخ ابو اسحاق ابراهيم بن على بن يوسف شيرازى شيخ الاسلام و مدار علماء اعلام در زمان خود ، و زاهدترين مردم عصر ، و مشغولترين ائمّه بعلم بوده است . طالب علمان از شرق و غرب جهان بسوى او مىشتافتهاند و از همه جا از وى استفتاء مىشده است . خود او گفته است : چون به خراسان رفتم به هيچ شهر و قريهاى وارد نشدم مگر اين كه قاضى آنجا را ديدم كه از شاگردان من بود .
« اسنائى[1]گفته است : با همهء اين احوال ابو اسحاق را از دنيا چيزى نبود و نادارى و فقرش چنان بود كه گاهى لباس و قوت نمىداشت و به همين جهت به مكَّه مشرّف نشد با اين كه اگر مىخواست امرا و وزرا او را بر گردن سوار مىكردند و به حجّ مىبردند .
« ابو اسحاق ، طلق الوجه ، دائم البشاشة ، كثير البسط ، حسن المحاورة بوده و حكايات حسنه و اشعار زياد حفظ مىداشته و در ايّام تعطيل براى طالبان علم و شاگردان درس مىگفته است . . » ابو بكر گورانى هم تاريخ ولادت او را به سال سيصد و نود و سه ( 393 ) و وفاتش را به سال چهار صد و هفتاد و شش ( 476 ) ضبط كرده است .
[1]در كتاب چاپى « اسنائى » ضبط شده ليكن شايد « استانى » بضم همزه و سكون سين مهمله و فتح تاء دو نقطه در بالا و در آخر آن نون باشد چه ابن اثير پس از اين ضبط چنين افاده كرده است : اين نسبت به « استان » از ديههاى بغداد است كه ابو السعادات هبة اللَّه بن عبد الصمد عبد المحسن استانى از آن ديه است و او است كه ابو اسحاق شيرازى را ملاقات كرده است .