بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 885


شاگردان و اصحاب احمد حنبل ابو اسحاق شاگردان و اصحاب احمد را تحت عنوان « و امّا احمد بن حنبل ، رحمه الله تعالى ، فقد نقل الفقه عنه جماعة . منهم : » در چند طبقه ياد كرده است و در حدود بيست كس را نام برده و به اختصار ، ترجمه آورده است . بدين قرار :
ابو الفضل ، صالح پسر احمد بن حنبل كه قاضى اصفهان بوده و به سال دويست و شصت و شش ( 266 ) به سن شصت و سه سال در اصفهان وفات يافته است .
و ابو عبد الله الرّحمن ، عبد الله بن احمد پسر ديگر وى كه به علل حديث و به اسماء رجال عالم بوده و به سال دويست و نود ( 290 ) به سنّ نود و نه سال در بغداد وفات يافته و در همان جا دفن شده است .
و ابو على ، حنبل بن اسحاق كه به سال دويست و نود و سه ( 293 ) در گذشته است .
و ابو بكر مروزى كه زمانى از عراق رفته و در حدود پنجاه هزار تن از او مشايعت كرده‌اند و چون به او گفته شده : اين نتيجهء عملى است كه تو از انتشار علم يافته‌اى گريه كرده و گفته است :
اين علم از من نيست بلكه علم احمد حنبل است و از سخنان او است كه « قليل التّقوى يهزم كثير الجيوش » مروزى به سال دويست و هفتاد و پنج ( 275 ) - وفات يافته و نزديك قبر احمد حنبل دفن شده است .
و ابو بكر احمد بن هانى كلبى اثرم[1]كه حافظ حديث بوده و بواسطه تيقّظ و هوشمندى كه داشته يحيى بن معين در باره اش مىگفته است : « الاثرم احد ابويه » .


[1]« الاثرم : بفتح الالف و سكون الثاء المثلثة و فتح الراء و فى آخرها الميم . هذه اللفظة لمن كانت سنه مفتتة » ( اللباب )


صفحه 886


و ابو داود ، سليمان بن اشعث سجستانى كه در حديث ، امام بوده و احمد حنبل از او يك حديث روايت كرده و او از احمد مسائلى چند را . سجستانى به سال دويست و هفتاد و پنج ( 275 ) به سن هفتاد و سه سالگى ( 73 ) وفات يافته است .
و ابو اسحاق ، ابراهيم حربى كه از ائمّهء حديث و صاحب مصنّفات بسيار بوده و به سال دويست و هشتاد و پنج ( 285 ) در گذشته است .
ابو اسحاق شيرازى پس از اين گفته است :
« ثمّ حصلت الرّواية عن احمد فى طبقة اخرى » و از اين طبقه سه شخص زير را آورده است :
ابو على ، حسين بن عبد الله خرقى[1]كه پدر مصنف « مختصر خرقى » بوده و به سال دويست و نود و نه ( 299 ) در گذشته است .
و ابو الحسن ، علىّ بن محمّد بن بشّار زاهد كه مسائل صالح پسر احمد را روايت مىكرده و به سال سيصد و سيزده ( 313 ) وفات يافته و ابو محمد بربهانى[2].
باز ابو اسحاق پس از اين گفته است :


[1]ابن اثير در « اللباب » تحت عنوان « الخرقى : بفتح الخاء المعجمة و الراء و فى آخرها قاف » گفته است : اين نسبت بديهى از ديههاى مرو است آنگاه چند كس از جمله علماء منسوب به آن جا را ياد كرده و تحت عنوان « الخرقى : بكسر الخاء المعجمة و فتح الراء ، و فى آخرها القاف » چنين آورده است : اين نسبتى است به فروش خرقه ها و جامه ها كه جمعى از منسوبان در بغداد و گروهى در اصفهان بوده‌اند . از جمله بغداديان است ابو على حسين بن عبد اللَّه بن احمد خرقى حنبلى پدر عمر بن حسين . وى از ابو عمرو دورى و عمرو بن على بصرى روايت كرده و از وى ابو بكر شافعى و پسر خودش ابو القاسم عمر بن حسين فقيه حنبلى صاحب مختصر روايت كرده‌اند . تصنيفات بسيارى داشته كه در بغداد نهاده و به مسافرت رفته و كتابها سوخته است .
[2]شايد « بربهانى » تحريف « بر بهارى » و آن بنا به ضبط « اللباب » « بفتح باء موحده و راء مهمله و فتح باء دوم و راء بعد هاء و الف نسبت است به « بر بهار » و آن ادويه ايست كه از هند آورده مىشود و آورندهء آن را « بر بهارى » مىگويند »


صفحه 887


« ثمّ انتقل إلى طبقة اخرى » و از اين طبقه اشخاص زير را آورده است .
ابو القاسم ، عمر بن حسين بن عبد الله خرقى كه كتاب المختصر را تصنيف كرده و به سال سيصد و سى و چهار ( 334 ) در دمشق وفات يافته است .
و ابو بكر ، عبد العزيز جعفر بن يزداد بن معروف كه از اصحاب ابى بكر جلال بوده و كتابهايى در فقه تصنيف كرده و به سال سيصد و شصت و سه ( 363 ) به سنّ هفتاد و هشت سال ( 78 ) در گذشته است .
و احمد بن سليمان نجّاد[1]فقيه كه كتابى در خلاف تصنيف كرده است .
و ابو الحسين ، احمد بن جعفر بن منادى كه به سال سيصد و سى و شش ( 336 ) وفات يافته است .
ابو اسحاق ، بعد از ياد كردن احمد منادى ، نام هشت تن ديگر را به اختصار برده كه آخر ايشان ابو عبد الله ، حسين بن علىّ بن مروان بن حامد متوفّى به سال چهار صد و چهار ( 404 ) در راه مكه بوده آنگاه اشخاص ديگر را از اين طبقه آورده بدين قرار :
قاضى ابو على ، محمّد بن احمد بن ابو موسى هاشمى كه فقيهى « نيك فتوى » بوده و اهل علم را گرامى مىداشته و ابو اسحاق ، به گفتهء خودش در حلقهء او حضور يافته و انتفاع بسيار برده است .
قاضى ابو على از ديگر هاشميان به خليفهء عبّاسى ، القادر با لله ، نزديكتر و مخصوصتر مىبوده و او را مصنّفى است مليح . او به سال چهار صد و بيست و هشت ( 428 ) در گذشته است .


[1]بفتح نون و جيم مشدد و بعد از الف ، دالى مهمله . ابن اثير پس از اين ضبط چنين آورده است كه اين نسبت به صناعت معروفه است ( من يعالج الفرش و الوسائد و يخيطها ) و مشهور به اين نسبت ابو بكر احمد بن سلمان بن حسن بن اسرائيل نجاد فقيه حنبلى است كه بسيار حديث مىدانسته و از ابو داود سجستانى و عبد اللَّه بن احمد حنبل و حسن بن مكرم و غير اينان سماع حديث داشته و خلقى كثير از وى روايت كرده‌اند . نجاد به سال دويست و پنجاه و سه ( 253 ) تولد يافته و به سال سيصد و چهل و هشت ( 348 ) در گذشته است .


صفحه 888


و ابو شهاب ، على بن شهاب عكبرى[1]كه فقيهى شاعر بوده و به سال چهار صد و بيست و هشت ( 428 ) وفات يافته است .
و ابو طاهر بن غبارى ، كه از اصدقاء ابو اسحاق بوده و در سال چهار صد و سى و دو ( 432 ) در گذشته است .
و ابو الفضل ، عبد الواحد بن عبد العزيز تميمى ، و برادرش عبد الوهّاب بن عبد العزيز .
و ابو اسحاق ابراهيم بن عمر برمكى كه فقيهى زاهد و صالح بوده و در جامع ، مردم را فتوى مىداده و به سال چهار صد و چهل و پنج ( 445 ) در گذشته است .


[1]بضم عين و سكون كاف و فتح باء موحده و در آخر ، رائى مهمله ، نسبت است به عكبرا كه شهركى است كنار دجله ده فرسنگ بالاى بغداد ابن اثير پس از اين قسمت چند كس از فقيهان منسوب به آن جا را كه از جمله است ابو عبد اللَّه ، عبيد اللَّه بن محمد معروف به ابن بطه حنبلى ياد كرده است .


صفحه 889


شاگردان و اصحاب داود بن علىّ اصفهانى ابو اسحاق ، اصحاب داود را تا سال سيصد و سى و شش كه ابو نصر ، يوسف بن قاضى ابو الحسن عمر بن محمّد بن يوسف در آن سال وفات يافته و از اصحاب داود بوده تحت عنوان :
« و امّا داود فقد انتقل فقهه إلى جماعة من اصحابه رحمهم الله تعالى » در طبقاتى ياد كرده و متجاوز از ده شخص را از اين طبقات نام برده است بدين قرار :
ابو بكر ، محمّد پسر داود كه فقيهى اديب و شاعرى ظريف بوده ، و با ابو العبّاس شريح ، امام و پيشواى اصحاب شافعى ، مناظره مىداشته و پدرش داود او را در حلقهء درس خود جانشين خويش قرار داده .
از قاضى ابو الحسن خرزى[1]نقل شده كه وى چنين حكايت كرده است :
« چون داود مرد و پسرش محمّد در حلقهء او به جاى او نشست و به افتا پرداخت و را كوچك شمرده و در خور اين مقام نمىدانستند پس مردى را واداشتند كه او را از حدّ مسكر بپرسد آن مرد به نزد محمّد رفت و از وى پرسيد كه حدّ مسكر چيست ؟ و چه وقت انسان سكران و مست است ؟ محمّد گفت : « اذا غربت عنه الهموم و باح بسرّه المكنون » اين پاسخ از وى پسنديده آمد و مقام علمى وى شناخته گرديد » ابو اسحاق شيرازى گفته است از استادم قاضى ابو الطيّب شنيدم كه گفت :


[1]بفتح خاء و راء و بعد از آن زاى . ابن اثير پس از اين ضبط گفته است : اين نسبت به « خرز » و فروش آن است از جماعتى كه اين نسبت را دارند ابو الحسن احمد بن نصر زهرى خرزى بغدادى كه به نيشابور منزل گزيده و از ابو عبد اللَّه محاملى حديث شنيده و حاكم ابو عبد اللَّه از او روايت كرده و به سال سيصد و هشتاد در گذشته است .


صفحه 890


از ابو العباس خفرى شنيدم كه گفت :
« نزد ابو بكر ، محمد بن داود نشسته بودم كه زنى بر وى در آمد و پرسيد : چه مىگويى در بارهء مردى كه همسرى دارد كه نه او را نگهدار است و نه رها كننده و طلاق دهنده ؟
« محمّد گفت : اهل علم را در اين مسأله اختلاف است برخى عقيده دارند كه زن بايد صبر كند و احتساب و خود در طلب روزى باشد و اكتساب . برخى ديگر مىگويند شوهر مأمور است بر انفاق و گر نه مجبور است بر طلاق .
« زن سخنان محمّد را نفهميد پس دوباره سؤال خود را اعاده كرد و گفت :
مردى را زنى است كه آن مرد نه از او نگهدارى مىكند و نه او را طلاق مىدهد .
« محمّد گفت : اى زن من ترا از آن چه پرسيدى پاسخ گفتم و به آن چه مىخواستى رهنمايى كردم و من نه حاكم هستم كه امضاء كنم و نه قاضى كه قضا نمايم و نه شوهر كه رضا دهم .
« پس زن بىاين كه از پاسخ محمّد چيزى بفهمد برگشت » محمّد بن داود به سال دويست و نود و هفت ( 297 ) در سن چهل و دو ( 42 ) سالگى در گذشته است .
و ابو بكر ، محمّد بن اسحاق كاشانى كه از داود علم را گرفته و با او در بسيارى از مسائل اصول و فروع مخالفت داشته و ابو الحسن بن مغلَّس كتابى در ردّ بر او و نقض موارد مخالفتش به نام « القامع للمتحامل الطَّامع » تصنيف كرده است .
و ابو سعيد ، حسن بن عبيد نهر تيرى[1]و محمّد بن عبد الله بن خلف معروف به « الرّضيع » كه اين دو نيز در برخى ، كم ، از مسائل با داود مخالف بوده‌اند .
و ابو عبد الله ، محمّد بن ابراهيم بن عرفهء ازدى نحوى معروف به نفطويه كه از داود روايت كرده است .


[1]بفتح نون و سكون هاء و بعد از آن راء و كسر تاء دو نقطه از بالا و سكون ياء دو نقطه در زير و بعد از آن راء . به گفتهء ابن اثير اين نسبت بديهى است در نواحى بصره كه گروهى از فقيهان و عالمان به آن منسوب شده‌اند .


صفحه 891


و ابو على ، حسين بن عبد الله سمرقندى كه كتب داود را از او روايت كرده است .
ابو اسحاق ، پس از تعديد اين اشخاص گفته است :
« ثمّ انتقل إلى طبقة اخرى » و از اين طبقه نام برده است :
ابو الحسين ، عبد الله بن ابو الحسن ، احمد بن مغلَّس كه علم را از ابو بكر ، محمّد بن داود گرفته و امام در مذهب بوده و كتابى جليل به نام « الموضح » بر كتاب مزنى نوشته و به سال سيصد و بيست و چهار ( 324 ) به سكته در گذشته و علم داود از او در بلاد انتشار يافته است و از ابن مغلَّس علم گرفته است .
و ابو الحسن حيدرة بن عمر زندروذى كه به سال سيصد و پنجاه و هشت ( 358 ) وفات يافته و از اين ابو الحسن حيدرة ، بغداديّون مذهب داود را گرفته‌اند . و از ابو الحسن ، پدر ابن مغلَّس ، گرفته است على بن محمّد بغدادى . .
باز به گفتهء ابو اسحاق : « ثمّ انتقل إلى طبقة اخرى » كه از اين طبقه ياد كرده است اشخاص زير را :
قاضى القضاة ابو سعيد بشر بن حسن كه در اصحاب داود ، امام بوده ابو سعيد هنگامى كه به فارس رفته از محمّد بن على بغدادى صاحب ابن مغلَّس علم را گرفته است .
و قاضى ابو العبّاس احمد بن منصور صاحب كتاب « النير » كه از غلام آزاد شدهء پدرش ، كه از شاگردان ابو الحسن پدر ابن مغلَّس بوده ، علم را گرفته است .
باز چنان كه ابو اسحاق گفته است : « ثمّ انتقل إلى طبقة اخرى » كه از اين طبقه ، اشخاص زير نام برده شده‌اند .
قاضى ابو الحسن عبد العزيز احمد خرزى كه علم را از بشر بن حسن گرفته و نظَّار بوده و از اين پيش گفتهء ابو عبد الله صيمرى حنفى در حق او و در حق ابو حامد اسفرايينى بدين عبارت كه « ما رأيت انظر منهما » حكايت شد . قاضى خرزى با قاضى ابو بكر باقلانى اشعرى در ركاب عضد الدوله از شيراز ببغداد رفته و فقيهان بغداد كه بمذهب ظاهرى بوده‌اند از او فقه را گرفته‌اند و پسرش هم ، كه ابو اسحاق شيرازى او را ديده و بر مناظراتش اطلاع يافته ، فقه را از پدر گرفته و هم قاضى ابو بكر


صفحه 892


محمّد بن عمر بن محمد بن اسماعيل بن عبد الله بن الاخضر از او فقه آموخته و نيز قاضى ابو على داودى قاضى فيروزآباد از ابو الحسن خرزى فقه را گرفته است .
و قاضى ابو الفرج فامى[1]شيرازى كه از بشر بن حسن علم آموخته و امام در مذهب داود و نظَّار و سخنور در مذهب معتزله بوده و فقيهان شيراز مذهب معتزله را از او گرفته‌اند و ابو اسحاق شيرازى به گفتهء خودش در كودكى هنگامى كه در شيراز بوده با وى مناظره مىداشته است .
و ابو بكر بن بنان به گفتهء ابو اسحاق :
« . . و اين مذهب در بغداد انقراض يافت و در شيراز جماعتى از اصحاب ابو الفرج فامى باقى ماند . و قاضى ابو بكر بن اخضر در اخبار اهل ظاهر چنين آورده كه :
« ابو نصر يوسف بن عمر بن محمّد بن يوسف از مذهب مالك بمذهب داود منتقل شده و در اين مذهب تقدم يافته و كتاب الايجاز احمد بن داود را به اتمام آورده و مولد وى به سال سيصد و پنج ( 305 ) و وفاتش به سال سيصد و پنجاه و شش بوده است در اصحاب مالك از او ياد شده و نامش ذكر گرديد »[2]ابو اسحاق كتاب طبقات خود را در اين موضع پايان داده و از اصحاب ابو جعفر طبرى نامى نبرده است . در اين اوراق چند تن از اصحاب او نيز ياد مىگردد :


[1]بفتح فاء و سكون الف و در آخر آن ، ميم . به گفتهء ابن اثير ، نسبت است به فروش ميوه هاى خشك كه به فروشندهء آنها « بقال » هم مىگويند .
[2]اين اشاره در اينجا به جا است كه ابو محمد على بن حزم اندلسى ( متوفى به سال 456 ) هم از پيروان داود اصفهانى و از علماء مشهور ظاهرى است و كتاب « المحلى » تاليف او ( كه به گفتهء چلپى درسى مجلد است ) كه اخيرا چاپ شده در فقه بر همان مذهب است . كتب ديگر هم طبق مذهب ظاهرى دارد .