بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 91


دوره نخست اين عهد از زمانى شروع مىشود كه حكومت بنى اميه به فرمانروايى معاوية بن ابو سفيان بر كشورهاى اسلامى ، به نام خلافت ، آغاز شده و در زمانى پايان مىيابد كه حكومت عباسيان آغاز شده و مواجه است با زمان سلطنت دومين خليفهء عباسى ، منصور دوانيقى .
دورهء دوم اين عهد از زمان دومين خليفهء عباسى شروع مىشود و تا زمان حكومت و سلطنت يا خلافت ابو العباس احمد بن متوكل ( پانزدهمين خليفهء عباسى ) ملقب به المعتمد للَّه ( 256 - 279 ) ادامه مىيابد .
پس براى روشن شدن وضع دورهء نخست از نخستين بخش از عهد دوم ، بايد نخست از خاندان اموى بويژه از بنيانگذار حكومت ايشان ، معاوية بن ابو سفيان ، كه به زمان پيغمبر ( ص ) و زمان خلفاء راشدين نزديكتر بوده و بحسب قاعده بايستى به جهات دينى و شئون آن بيشتر توجه مىداشت و احكام دين را زيادتر رعايت مىكرد و در بسط و توسعه و حفظ و حراست مبانى و معانى اسلام كوشاتر مىبود سخن به ميان مىآيد و چگونگى اوضاع و احوال آن زمان روشن مىگردد و از آن پس وضع فقه و فقاهت در آن عصر و هم تفقّه فقيهان و احوال پرچمداران و باحثان از احكام و مسائل مورد فحص و بحث قرار مىگيرد و تا حد ميسور و مقدور كوشش در درستى گفتار به كار مىرود و با لله الاستعانة و عليه التّكلان و منه التوفيق و له الامتنان .


صفحه 92


8 - دورهء اموى از لحاظ فقهى


صفحه 93


< فهرس الموضوعات > 8 - خاندان اموي :
1 - معاويه 1 - تحوّل اوضاع ديني پس از شهادت علي ( ع ) 2 - بعد از پيغمبر سي سال خلافت است و پس از آن سلطنت جابرانه ( حديث ) 3 - حكومت معاويه « ملك عضوض » و از اخلافش « جبروت و فساد في الأرض » بوده است ( حديث ) 4 - معاويه خودش هم حكومت خود را « ملك و سلطنت » خوانده 5 - نشأه معاويه 6 - حقيقي نبودن ايمان ابو سفيان ( پدر معاويه ) ( احوال و اقوال او ) 7 - كلام علي ( ع ) در بي ايماني ابو سفيان ( و كلام خود او در عدم اعتقاد به دوزخ و بهشت ) 8 - هند مادر معاويه در اسلام « آكلة الأكباد » خوانده ميشده و در جاهليّت هم سخناني درباره اش بوده 9 - معاويه و مادرش از « طُلَقاء » بشمارند 10 - عدم رسوخ ايمان در ابوسفيان و هند 11 - خودپسندي و بلندپروازي معاويه و بگفته خليفه دوم رفتار كسرى منشانه او 12 - دگرگوني اوضاع حكومت اسلامي بوسيله معاويه ( مقايسه معاويه با خلفاء ) 13 - با ابوسفيان معامله « مؤلّفة قلوبهم » ميشده 14 - سياستمداري و بي حقيقتي معاويه ( اقوال و اعمال مخالف او با اسلام كه تأويل بردار نيست ) 15 - بيعت عمروعاص با معاويه به شرط امارت مصر ( و فريبكاري آن دو ، در عهدنامه مصر ) 16 - نامه نويسي معاويه به بزرگان مدينه و مكّه براي فريب آنها و جواب عبد الله عمر به او ( و هم نامه علي به او و تصريح بطليق بودن وي ) 17 - مخالفت اهل بيت جائز نيست و « طليق » مانند « مهاجر » و « مُحِقّ » مانند « مُبطل » نيست 18 - خطبه هاي خلفاء راشدين در آغاز خلافت و مقايسه آنها با خطبه معاويه در آغاز سلطنت 19 - سخن سعد وقاص بمعاويه راجع بلعن علي ( ع ) و نامه امّ سلمه ، امّ المؤمنين ( رض ) ، بوي در همين زمينه ( بعد از 93 - 223 شهادت حسن بن علي ) 20 - استلحاق زياد بن سميّه و سابقه سميّه 21 - مذاكره معاويه با عبد الله زبير براي ولايتعهدي يزيد وبالأخره روش بيعت گرفتن 22 - نيرنگ تاريخي معاويه در مكه براي بيعت با يزيد 23 - آغاز كار بيعت بوسيله مغيره و خريدن دين از دينفروشان كوفه 24 - خريد و فروش دين در نظر معاويه 25 - كلام پسر ابوبكر ( رض ) بمروان « كذّبت والله يا مروان وكذب معاوية ، ما الخيار اردتمالأمة محمد ولكنّكم تريدون ان تجعلوها هرقليّة كلّما مات هرقل قام هرقل » 26 - فرستادن معاويه صد هزار درهم براي عبد الله عمر و پس دادن او ، و تهديد معاويه مخالفان بيعترا بقتل 27 - فريب دادن معاويه ، مروان حكم را در بيعت با يزيد 28 - سخن كفر آميز معاويه بنقل صحابي عادل ! مغيره ، از او 29 - وادار ساختن معاويه مردمرا بلعن عليّ و بخشيدن دراهم و دنانير فراوان براي وضع وجعل حديث ( ابو هريره و نظر امام ابوحنيفه درباره او ) 30 - گفتگوي زنان با ايمان در نكوهش از معاويه و ستايش از علي ( اروى ، سوده و دارميّه ) 31 - معاويه و پسرش ، يزيد ، مال مسلمين را از خود ميدانسته و بميل خويش بخشش ميكرده اند .
32 - نامه قيس بن سعد ، صاحب شرطه پيغمبر ( ص ) به معاويه ( يا وثنيّ بن وثنى . . . ) < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 33 - عمال معاويه هم ، بامور ديني بي علاقه بودند 34 - رواج ناسزاگويي بوسيله عمّال معاويه به علي و كشتار ناهنجار در مدينه 35 - زياد بن سميه و سختگيريهاي او بر مسلمين 36 - نمونه اي از ايمان و اعتقاد راسخ پيروان علي ( ع ) 37 - سمرة بن جندب ( باعث صدور قاعده لا ضرر ) و مظالم او و معامله گرانبهاي صحابي با معاويه براي دو حديث راجع بذم علي و مدح قاتلش 38 - كشتن معاويه صحابي فقيه و بزرگوار حُجر بن عدي و يارانشرا 39 - گفته حسن بصري : معاويه چهار كاركرد كه هر يك به تنهايي براي هلاك او كافي است :
تسليط اشرار و جبابره بر امّت . اخذ بيعت براي يزيد ميگسار . الحاق زياد . كشتن حُجر بن عدي .
40 - كلمات و حركات معاويه بهنگام مرگ < / فهرس الموضوعات > امويان و حكومت ايشان خاندان اموى از سال چهلم هجرى ، سال شهادت على عليه السّلام ، كه بحسب طرح اين اوراق ، آخرين سال عهد صحابه قرار داده شده ، زمام كار حكومت را بدست آورده‌اند و تا سال يك صد و سى و دو ، كه نخستين خليفه عباسى ابو العباس سفّاح به روى كار آمده و در آن سال با وى به خلافت بيعت شده ، چند تن ( 14 نفر ) از ايشان زمامدارى را عهده دار شده‌اند كه معاوية بن ابى سفيان نخستين ايشان و مروان بن محمد بن مروان حكم آخرين آنان است .
در دورهء اين خاندان بر روى هم از جانب ايشان بشئون دينى و احكام فقهى و ترويج فقيهان حقيقى عنايت و توجّهى نبوده و بطور كلَّى دستگاه امارت و حكومت اموى از لحاظ توجه بدين و احكام آن با دورهء خلفاء پيش و هم با دورهء فرمانروايان بعد ( عباسيان ) بسيار فرق داشته . و در چهل پنجاه سال آغاز اين دوره ، كه از معاويه شروع و به مرگ عبد الملك مروان ، در سال هشتاد و شش ( 86 ) پايان يافته اوضاع و احوال دستگاه امارت و حكومت نسبت بعهد صحابه به كلى تغيير پيدا كرده است .
در آغاز تأسيس سلطنت و تشكيل دولت ، به تحصيل نفوذ و اعمال قدرت و تحكيم مبانى حكومت و هم به تغيير عادات و افكار و عقايد و آراء مردم نيازى زيادتر مىبوده و معاويه كه اين جهات را بسيار آگاه و مواظب و مراقب بوده در توجيه آنها بسوى هدف خويش كوتاه نيامده بلكه بيش از آن چه ضرورى مىنموده در اين راه پيش رفته و در اين باره كار كرده است .
چون على ، عليه السّلام ، در ماه رمضان از سال چهلم به شهادت رسيده عالم


صفحه 94


اسلام را از همه روى تحوّلى عظيم پيش آمده از همه مهمتر اين كه خلافت كه به مفهومى عالى و شريف و مقدس در اذهان جاى گرفته بوده و با معنى عبوديّت الهى و عبادت و پرهيزكارى و صفا و وفا و درستى و يك رنگى و ورع و زهد و ايمان و صداقت و اخلاص و فداكارى و خدمتگزارى در راه تهذيب اخلاق و تحكيم اساس اجتماع و آزادگى و آزادمنشى و آزادىخواهى حقيقى و مساوات جويى دينى و كوشش در راه آرامش و آسايش دين داران همراه و توأم شده مفهومى ديگر يافته و براى اغراضى ديگر به كار رفته و سيمايى از نو به خود گرفته و قيافه اش دگرگون گشته است پس حقيقت ولايت و امامت دينى چهره اش عوض شده و رياست و سلطنت دنيوى ، كه جاه طلبى و هوى - پرستى و دنيا دوستى و مكَّارى و حيله بازى و نيرنگ سازى و فريبكارى و دو رويى و نفاق و سياست و تظاهر و ديگر صفات ناستوده و زشت از قبيل اينها ، كه همه از توابع خود خواهى و خود بينى و دنيا طلبى و بالجمله ، سست ايمانى مىباشد ، جايگزين آن معانى عاليه و صفات پسنديدهء راقيه گرديده و حقيقت كلام معجز نظام پيغمبر اسلام صلَّى الله عليه و آله بظهور رسيده است :
جلال الدين سيوطى[1]در كتاب « تاريخ الخلفاء » از پيغمبر ( ص ) چنين حديث كرده است :
« الخلافة ثلاثون عاما ثمّ يكون بعد ذلك ، الملك » باز همو در همان كتاب حديثى ديگر از پيغمبر صلَّى الله عليه و سلَّم بدين عبارت آورده است :


[1]عبد الرحمن بن ابى بكر بن محمد شافعى از افاضل علماء و مؤلف كتب بسيار در علوم متنوع است . از جمله تأليفات اوست كتاب « الاتقان » و كتاب « الاشياء و النظائر » و كتاب « الاقتراح فى علم اصول النحو » كه آن را به اسلوب « اصول الفقه » تدوين كرده است . سيوطى به سال نهصد و ده ( 910 ) وفات يافته است . سيوط ( بر وزن هبوط ) و هم اسيوط ( بر وزن اسبوع ) شهرى است در مصر .


صفحه 95


« انّ اوّل دينكم بدء نبوّة و رحمة ثمّ يكون خلافة و رحمة ثمّ يكون ملكا و جبريّة » در كتاب « البدء و التأريخ » ( جلد دوم صفحه 23 - ذيل « ذكر مماليكه ، ص ، و عبيده » چنين آمده است :
« سفينة يقال : اسمه مهران و يقال : رباح و سمّاه رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم سفينه لأنّهم كلَّوا فى سفر فكان كلّ من اعيى و كلّ ، القى عليه بعض متاعه و يقال : بل عبّر بهم نهرا . و هو الَّذى روى : الخلافة بعدى ثلاثون ، ثمّ الملك » .
و در همان كتاب ( صفحه 338 از همان جلد ) چنين آمده است :
« و صحّت رواية سفينة عن النّبيّ صلَّى الله عليه و سلَّم : الخلافة بعدى ثلاثون ، ثمّ الملك » .
شيخ كمال الدين دميرى ( متوفّى به سال هشتصد و هشت 808 - ه . ق ) در ذيل خلافت حسن بن على ( ع ) در كتاب « حياة الحيوان » پس از اين كه گفته است : « و كانت خلافته ستّة اشهر و خمسة ايّام و قيل : ستّة اشهر الَّا ايّاما » چنين گفته است :
« . . و هى تكملة ما ذكر رسول الله ، صلَّى الله عليه و سلَّم ، من مدّة الخلافة :
ثمّ تكون ملكا عضوضا ثمّ تكون جبروتا و فسادا فى الأرض » و كان كما قال رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم »[1]احمد بن محمد بن عبد ربّه قرطبى اندلسى مروانى مالكى ( متوفى به سال سيصد


[1]شگفتا : دميرى با آن دقتى كه در مدت خلافت حسن بن على ( ع ) داشته و آن را « تكمله » كلام پيغمبر ( ص ) دانسته چه گونه ، بلا فاصله ، دورهء معاويه را با عبارت « خلافت امير المؤمنين معاوية بن ابى سفيان » عنوان كرده است ! ! دميره ( بر وزن جزيره ) ديهى است بزرگ در مصر نزديك به « دمياط » كه كمال الدين بدانجا منسوب است . دميرى بر سنن ابن ماجه و منهاج نووى شرح نوشته است .


صفحه 96


و بيست و هشت - 328 - ه . ق ) در كتاب « العقد الفريد » حديث نبوى را به اين عبارت روايت كرده است :
« الا انّ من آمن با لله ، حكم بكتابه و سنّة نبيّه . و انّكم اليوم على خلافة نبوّة و مفرق محجّة و سترون بعدى ملكا عضوضا و ملكا عنودا و أمّة شعاعا و دما مباحا » شايد به همين گونه احاديث نظر داشته و اشاره به آن كرده است صحابى مشهور سعد بن ابى وقّاص آنجا ، كه پس از صلح حسن بن على ( ع ) و استقرار امر حكومت و سلطنت بر معاويه ، چون بر وى در آمده او را بعنوان « ملك » مخاطب ساخته و سلام گفته است :
ابن اثير در « الكامل » ( جزء سيم صفحه 205 ) چنين آورده است :
« و لمّا استقرّ الأمر لمعاوية دخل عليه سعد بن ابى وقّاص فقال : السّلام عليك أيّها « الملك »[1]فضحك معاويه و قال : ما كان عليك يا ابا اسحاق لو قلت يا امير المؤمنين ؟ فقال : أتقولها جدلان ضاحكا ؟ و الله ما احبّ انّي ولَّيتها بما ولَّيتها به » معاويه خودش هم گاهى از حكومت خويش بملك تعبير مىكرده است .
طبرى در تاريخ خود ( جزء چهارم - صفحه 249 - ) و ابن اثير در « الكامل » ( جزء 3 - ص 263 ) چنين آورده‌اند .
« اغلظ لمعاوية رجل فاكثر .
فقيل له : أتحلم عن هذا ؟
« فقال : انّي لا احول بين الناس و بين ألسنتهم ما لم يحولوا بيننا و بين ملكنا »


[1]« اخرج ابن ابى شيبة فى « المصنف » عن سعيد بن جمهان قال : قلت لسفينة ان بنى أمية يزعمون ان الخلافة فيهم . قال : كذب بنو الزرقاء ، بل هم ملوك من اشد الملوك و اول الملوك معاوية » تاريخ الخلفاء - ص 199 - )


صفحه 97


باز هم طبرى ( جزء چهارم ص 247 ) ، به اسناد ، آورده است :
« انتقل معاوية من بعض كور الشام إلى بعض عمله فنزل منزلا بالشام فبسط له على ظهر اجّار[1]مشرف على الطَّريق .
« فأذن لي فقعدت معه . فمرّت القطرات[2]و الرّحائل[3]و الجوارى و الخيول فقال :
« يا ابن مسعدة رحم الله أبا بكر لم يرد الدّنيا و لم يرده الدّنيا . و امّا عمر او قال : ابن حنتمه ، فارادته الدّنيا و لم يردها و امّا عثمان فأصاب من الدّنيا و اصابت منه .
« و امّا نحن فتمرّغنا فيها .
« ثمّ كأنّه ندم فقال : و الله انّه لملك آتانا الله إيّاه » .
در چند مورد هم حكومت خويش را « سلطنت » خوانده و از خود بعنوان سلطان ياد كرده است . از آن جمله هنگامى كه مغيرة بن شعبه را امارت كوفه داده و بوى نسبت به كارهاى آنجا سفارشها مىكرده اين كلمه و عنوان را آورده و خوب پرورانده است .
مغيره هم در كوفه زمانى كه صعصعة بن صوحان را اندرز مىداده و نصيحت مىكرده همان عنوان و همان كلمه را به كار برده است ( عين عبارات معاويه و مغيره بعد از اين نقل خواهد شد ) .
به شهيد شدن على ( ع ) ، كه از كودكى هم چون فرزندى در دامان تربيت و تعليم پيغمبر ( ص ) نشو و نما يافته و بر وجهى كه پيغمبر ( ص ) اراده داشته بار آمده و تربيت پذيرفته و دانش فرا گرفته و نمونهء كامل علم و تقوى و فضيلت گرديده و در خدا شناسى و خدا پرستى و حقجويى و حقيقتخواهى و ، بالاجمال ، ديندارى حقيقى


[1]بر وزن نجار ، بام خانه .
[2]قطار ( بر وزن كنار ) « يك رشته شتر . قطر و قطرات ، جمع آن »
[3]جمع رحيلة يقال : « ناقة رحيلة اى قوية على السير » .


صفحه 98


و صميمى مثل اعلى شده ، دورهء سى ساله « خلافت » پايان يافته و ( بعد از خلافت چند ماههء حسن بن على كه مكمّل سى سالهء خلافت شده ) نوبهء « ملك عضوض » و « ملك عنود » و از آن پس دورهء « جبروت و فساد فى الارض » رسيده پس معاويه بر مسند حكومت اسلامى نشسته و زمينه را براى مسند نشينى اخلاف فاسد خويش آماده ساخته است .
معاويه كه پدرش ، ابو سفيان ، مردى خود پسند ، دنيا پرست ، جاه طلب ، بى حقيقت و بىايمان مىبوده و مادرش ، هند ، نيز در اتّصاف به اين گونه اوصاف از پدرش دست كم نمىداشته و ، به همه معنى ، زوج و قرين او بوده است ، مردم را با زر و زور و فريب و غرور به زير بار سلطنت جابرانه و فرمانروايى غاصبانهء خويش در آورده و بعنوان « خليفهء پيغمبر » و « امير مؤمنان » به جاى پيغمبر ( ص ) و خلفاء راشدين نشسته و زمام كارهاى مسلمين را بدست گرفته و هر چه مىخواسته و مىتوانسته به كار مىبسته است .
براى اين كه پيوند معاويه با دين و علاقهء او به احكام اسلام اندازه گيرى شود و از توجّه به مقدمات ، دريافت نتيجه بحصول پيوندد و لاحقهء حاصله ، از سابقه شناخته آيد مناسب است به تربيت خانوادگى معاويه و چگونگى ايمان و اعتقاد پدر و مادر او توجّه شود از اين رو اندكى از سوابق احوال و اعمال و اقوال آنان ، بنقل از كتبى مانند تاريخ طبرى و « الكامل » تأليف ابن اثير جزرى كه اعتبار آنها را سنّى و شيعه اعتراف دارند و از مدارك و مآخذ مورد وثوق و اعتماد همهء دانشمندان است در اينجا مىآوريم