بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 100


طولانى در مناقب على كرم الله وجهه دارد و همان رساله باعث شد تا او در دمشق به دست ناصبيهاى شام به درجه شهادت نايل شود ، زيرا آن ناصبيان داراى تعصب زياد بوده و عداوت و دشمنى سختى با على ( ع ) داشتند . » علامه جمال الدين عبد الرحيم اسنوى در طبقات شافعيه ( ج 2 ، ص 480 ) مىگويد :
« سبب محنت نسايى اين بود كه وقتى در بارهء معاويه از او سؤال كردند ، او على را بر معاويه رجحان داد . » و نيز در همان كتاب ( ج 3 ، ص 16 ) در بيان محل فوت نسايى چنين آمده : « وقتى نسايى فضايل على را ذكر كرد ، او را از دمشق راندند ، و گفته شد او را با ضرب و جرح از مسجد بيرون كردند و او به الرمله رفت و در آنجا وفات كرد . » علامه دار قطنى مىگويد : « او به عنوان مكه از شهر خود خارج شد ، در دمشق مورد امتحان قرار گرفت و به شهادت نايل آمد ، و چون وصيت كرده بود در سرزمين مكه دفن شود ، بدن او را بدانجا حمل كردند . » علت اقدام به تدوين صحاح سته در مبحث گذشته علل تدوين حديث را بيان كرديم ، و در آنجا يادآور شديم كه در ميان جامعهء اهل سنت مسأله تدوين حديث از نيمه قرن دوم آغاز شده و تا كنون ادامه يافته است .
در دوران حكومت بنى اميه ( حدود 93 سال ) بخصوص زمان معاوية بن ابى سفيان احاديث زيادى جعل گرديد و تاريخ گوياى اين واقعيت است كه معاويه به جعل كنندگان حديث پول مىداد تا در حق بنى اميه و برخى ديگر از همفكران آنان فضيلتى را به عنوان حديث نقل كنند . و فضايل اهل بيت رسول الله ( ص ) را به بنى اميه نسبت دهند . و آنان از احاديث جعلى رو نوشت مىگرفتند به بلاد مختلف مىفرستادند .
معاويه به سرسپردگان خويش دستور مىداد تا احاديث جعلى را به آموزگاران داده و با تشويق و پول بيشتر ، كارى كنند كه آنان احاديث جعلى را به كودكان تعليم دهند و از اين طريق نسل آينده را با افكار و عقايد پوچ و ناصحيح و غير منطقى بپرورانند و حقايق تاريخ را دگرگون جلوه دهند .
بيشتر احاديثى كه عباسيان از بنى اميه به ارث بردند ، از همين احاديث جعلى بود . در


صفحه 101


اين دوره ( 132 - 656 ) ميان احاديث جعلى و احاديث واقعى امتيازى وجود نداشت . به عقيده آنها اين امر سبب شد كه گروهى از علماى آنان براى جدا سازى احاديث صحيح از احاديث جعلى دست به كار شوند و احاديث صحيح را در مجموعه اى گرد آورند . اولين كسانى كه به اين فكر افتادند محمد بن اسماعيل معروف به بخارى و محمد بن مسلم و . . بودند و به همين جهت صحاح سته در جامعه اهل سنت از اهميت خاصى برخوردار است .
< فهرس الموضوعات > مقايسه صحاح سته با كتب اربعه < / فهرس الموضوعات > مقايسه صحاح سته با كتب اربعه در ميان كتابهاى حديثى شيعه كه بيانگر احكام و عقايد اسلامى است ، چهار كتاب روايى از اهميت و ارزش خاصى برخوردار است كه به نام كتب اربعه شناخته شده و عبارتست از : كافى ، من لا يحضره الفقيه ، تهذيب ، استبصار .
اهميتى كه شيعه براى كتب اربعه قايل است ، جامعه اهل سنت نظير همين اهميت را براى صحاح سته قائلند و در شناخت احكام و اخذ انديشه‌هاى سياسى ، اجتماعى و دينى خود به آنها تكيه مىكنند .
< فهرس الموضوعات > جامعيت صحاح سته < / فهرس الموضوعات > جامعيت صحاح سته اهل سنت ، خود معتقدند كه صحاح سته در بردارنده همه اخبار صحيح نيست ، و بدين جهت كتابهاى ديگرى را به عنوان صحاح تأليف كرده‌اند ، مانند : صحيح اسحاق بن خزيمه ، صحيح ابى حاتم ( م 354 ) ، صحيح ابو عوانه و . . و نيز كتابهاى ديگرى بدون داشتن اين عنوان تدوين شده است ، مانند مستدرك حاكم نيشابورى و . .
< فهرس الموضوعات > احاديث اهل سنت در مقايسه با احاديث شيعه < / فهرس الموضوعات > احاديث اهل سنت در مقايسه با احاديث شيعه با همه كتابهاى حديثى كه اهل سنت تأليف كرده‌اند ، بايد يادآور شد كه احاديث آنان در برابر احاديث و كتابهاى روايى شيعه از وسعت و حجم كمترى برخوردار است .
مرحوم علامه بزرگ حاجى نورى در مستدرك از شهيد اول در كتاب ذكرى الشيعه نقل مىكند كه فرمود احاديث كافى زيادتر از مجموع صحاح سته است .


صفحه 102


< فهرس الموضوعات > شروح ، تعليقات و پاورقيهاى صحاح سته < / فهرس الموضوعات > شروح ، تعليقات و پاورقيهاى صحاح سته همان گونه كه علما و انديشمندان شيعه بر كتب اربعه به دليل اهميت و محور قرار گرفتن آنها در استنباط احكام شرعيه شرحها ، پاورقىها ، تعليقه‌ها و مقدمه‌ها نوشته‌اند ، مانند كتاب وافى از مرحوم محدث بزرگ ملا محسن فيض كاشانى ( 1007 - 1901 ) ، كتاب وسائل الشيعه إلى تحصيل مسائل الشريعه از مرحوم عالم بزرگ شيخ حر عاملى ( 1033 - 1104 ) ، كتاب بحار الأنوار از عالم توانا و نويسنده بزرگ ملا محمد باقر مجلسى ( 1037 - 1 / 1110 ) ، دانشمندان جامعه اهل سنت نيز در طول تاريخ ، به دليل اهميت صحاح سته در شناخت احكام شرعى ، شرحها ، پاورقيها ، تعليقه‌ها و مقدمه‌ها بر آن نوشته‌اند .
در مقدمه صحيح بخارى ( ط 1376 ) آمده است : « شروح و تعليقاتى كه بر صحيح بخارى نوشته شده حدود 59 شرح ( تمام و ناتمام ) است كه يازده شرح آن به چاپ رسيده » ، مانند « عمدة القارى از شيخ الاسلام ابو محمد محمود بن احمد معروف به عينى ( م 855 ) ، ارشاد السارى از ابو العباس شهاب الدين احمد بن محمد معروف به قسطلانى ( م 923 ) ، فتح البارى از شيخ الاسلام ابو الفضل شهاب الدين احمد بن على بن محمد معروف به ابن حجر عسقلانى و شرح الكرمانى . هم چنين حدود 28 پاورقى و 16 مقدمه بر آن نگاشته شده است و نيز 16 نويسنده ، هر كدام به سليقه خويش آن را تلخيص كرده‌اند .
< فهرس الموضوعات > شروح صحيح مسلم و سنن < / فهرس الموضوعات > شروح صحيح مسلم و سنن بر صحيح محمد بن مسلم نيز مانند صحيح بخارى شروح زيادى نگاشته شده ، كه مهمترين آنها شرح فاضل نووى است .
و نيز بر سنن نسائى شرحهاى مختلفى نوشته‌اند كه از آن جمله است : شرح ابو الحسن على بن عبد الله انصارى اندلسى و شرح حافظ جلال الدين سيوطى و بقيه سنن نيز داراى شروحى هستند .
< فهرس الموضوعات > 4 - تأليف كتبى به عنوان تفسير قرآن < / فهرس الموضوعات > 4 - تأليف كتبى به عنوان تفسير قرآن يكى ديگر از رخدادهاى دوران حكومت بنى عباس ( 132 - 656 ) تأليف كتبى تحت


صفحه 103


عنوان تفسير بود .
قرآن اگر چه مفسرينى از ياران و صحابه رسول خدا داشت ( مانند امام على بن ابى طالب ، عبد الله بن عباس ، عبد الله بن مسعود و ابى بن كعب ) ولى رواج آن به شكل وسيع و گسترده ، در زمان حكومت بنى عباس واقع گرديد .
مؤلفين برخى از كتب تفسير اين دوران عبارتند از :
ابو النضر محمد بن سائب كلبى ( م 146 ه ق ) صاحب التفسير الكبير .
ابو الحسن مقاتل بن سليمان خراسانى ( م 150 ) .
شعبة بن الحجاج .
سفيان بن عيينه . ( م 198 ه ق ) ابو المنذر هشام بن محمد ( م 206 ) ابو عبد الله محمد بن عمر واقدى ( م 207 ) .
ابو جعفر محمد بن جرير طبرى ( م 310 ) صاحب التفسير الكبير معروف به جامع البيان فى تفسير القرآن .
ابو الحسن عباد بن عباس طالقانى ( م 385 ) .
اسماعيل بن عباد ( م 385 ) .
محمد بن يزيد قزوينى ، معروف به ابن ماجه .
ابو سعيد راهويه نيشابورى .
ابو الحسن اشعرى .
على بن عيسى رمانى .
جلال الدين محلى و جلال الدين سيوطى ، صاحبان تفسير جلالين .
ابو هلال عسكرى .
عبد الله محمد كوفى .
ابن حيان .
ابن فورك .
عبد الملك بن محمد بن اسماعيل معروف به ثعالبى نيشابورى ( م 429 ) .
شيخ طوسى ( 385 - 460 ) صاحب كتاب البيان فى تفسير القرآن .
سيد شريف رضى ، صاحب كتاب حقائق التنزيل و دقائق التأويل ( م 406 يا 404 ) .


صفحه 104


ابو المعالي جوينى .
قطب راوندى ( م 573 ) .
علامه ابو القاسم محمود بن عمر خوارزمى ( م 538 ) معروف به زمخشرى صاحب تفسير كشاف .
علامه ابو الحسن محمد بن الحسين بيهقى نيشابورى ( م 576 ) .
علامه ابو على الفضل بن الحسن الطبرسي ( م 548 ) صاحب كتاب مجمع البيان و جمع الجوامع .
ابو البقاء عكبرى .
ابو محمد بغوى ، صاحب مصابيح السنة ( م 510 يا 516 ) .
ابن الدهان و . .
نخستين كسى كه فقه القرآن نوشت مناسب است كه در اينجا نخستين كسى را كه در آيات الاحكام و يا فقه القرآن كتاب تأليف نموده يادآور شويم . در اين مورد بين انديشمندان اختلاف است . به عقيده انديشمند توانا سيد حسن صدر در كتاب گرانسنگ و ارزشمند خود تأسيس الشيعه للعلوم الاسلام ( ص 321 ) ، محمد بن سائب كلبى بوده است . گفتار ابن نديم آنجا كه كتابهاى احكام قرآن را ذكر مىكند اين نظر را تأييد مىنمايد ، زيرا او در الفهرست ( ص 57 ) مىنويسد : « كتاب احكام القرآن للكلبي رواه ابن عباس . » به نظر علامه اسيوطى اولين نويسندهء احكام القرآن يا فقه القرآن محمد بن ادريس شافعى ( پيشواى مذهب شافعى ) بوده است . زيرا او در كتاب الاوائل مىگويد : « امام شافعى نخستين مؤلف در موضوع آيات الاحكام است . » ولى اين گفتار او قابل نقد و اشكال است . زيرا علامه بزرگ محمد بن سائب كلبى به سال 146 ه ق و محمد بن ادريس شافعى به سال 204 ( در سن 54 سالگى ) وفات نموده است .
علامه صدر در تأسيس الشيعه للعلوم الاسلام ( ص 321 ) مىگويد : « در طبقات نحاة آمده است : اولين كسى كه احكام القرآن تاليف كرد قاسم بن اصبغ بن محمد بياتى قرطبى اندلسى ( م 304 ) بوده و عمر او در آن زمان 73 سال بوده است . » اين قول با توجه به گفتار گذشته نادرست به نظر مىرسد .


صفحه 105


< فهرس الموضوعات > رشد علمى در عصر عباسيان < / فهرس الموضوعات > رشد علمى در عصر عباسيان همان گونه كه يادآور شديم ، وجود فضاى باز مباحثات علمى در اين دوران سبب شد كه نه تنها علم حديث و اصول و فقه رشد كند ، بلكه ساير رشته‌هاى علمى مانند تفسير ، صرف ، نحو و . . از رشد قابل توجهى برخوردار گرديد . و اين پيشرفت در حوزه‌هاى علمى آنان تا حدود نيمه قرن چهارم جريان داشت .
< فهرس الموضوعات > آغاز ايستايى فقه اجتهادى اهل سنت < / فهرس الموضوعات > آغاز ايستايى فقه اجتهادى اهل سنت در اواسط قرن چهارم - كه هنوز حكومت عباسيان ادامه داشت - فقه اجتهادى اهل سنت كه راه تكامل را مىپيمود ، با ايستايى و ركود مواجه گرديد ، و اين ركود در نهايت به انحطاط فقه اجتهادى آنان منتهى گشت .
علت پيدايش ركود ناگهانى اين بود كه پيروان پيشوايان مذهبى ، يك مرتبه دست از شيوهء مناظره و مباحثه كشيدند و به پيروى از گفته‌ها و نظريات پيشوايان خود بسنده كردند . و صريحا دست از اجتهاد و استنباط در فروع فقهى برداشتند .
در اين روزگار بود كه فقهاى جامعه اهل سنت به تدوين مذاهب اربعه ( حنفى - به پيشوايى ابو حنيفه نعمان بن ثابت ، مالكى - به پيشوايى مالك بن انس اصبحى ، شافعى - به پيشوايى محمد بن ادريس و حنبلى - به پيشوايى احمد بن حنبل ) پرداختند .
پس از غلبهء مغول بر بغداد و سقوط آن در ميانه قرن هفتم ، فقهاى اهل سنت به دلايلى كه - در بحث ادوار اجتهاد بيان شد - مذاهب اربعه را تنها مذهب رسمى و قابل قبول جامعه اهل سنت اعلام كردند و تبعيت از هر يك را براى مسلمانان كافى شمردند . اين عمل پيامدهاى تأسف بارى را براى جوامع اسلامى و فقه اهل سنت به دنبال داشت .
< فهرس الموضوعات > آثار اسفبار ركود فقهى اهل سنت < / فهرس الموضوعات > آثار اسفبار ركود فقهى اهل سنت توقف در استنباط ، و اكتفا به نظريات پيشوايان فرقه‌هاى چهارگانه و انسداد باب اجتهاد ، نتايج سوئى را به دنبال داشت كه برخى از آنها عبارت است از :
الف : بيگانه شدن فقه اسلامى اهل سنت با موضوعات و مسايل مستحدث و رويدادهاى نوين جوامع اسلامى .


صفحه 106


ب : جلوه كردن احكام فقهى به صورت سنتهاى راكد و بىروح و بىملاك و چه بسا خرافات .
بديهى است كه چنين برداشت غلطى از احكام اسلامى ، ناشى از انسداد باب اجتهاد ، و تطبيق دادن مسائل و مشكلات و موضوعات صدها سال قبل بر مسائل و نيازهاى زمان حاضر است .
مظاهر زندگى چونان قامت نوجوانى در حال رشد و كمال است و قوانين و احكام همانند لباس آراسته اى است كه بايد در هر زمان به تناسب قامت و اعضا و نيازهاى جامعه بشرى طراحى و ارائه گردد . چنانچه كار طراحى و تطبيق و موضوع شناسى و حكم شناسى و خلاصه اجتهاد تعطيل گردد و لباس قانون و حكمى كه براى نوجوانى پانزده ساله فراهم آمده بر تن جوانى بيست و پنج ساله پوشانده شود ، بديهى است كه لباسى ناهموار و مضحك و بى تناسب خواهد بود .
گر چه اصول و پايه‌هاى اصلى شريعت ، ثابت و غير قابل تغيير است - همانند لباسى كه در هر حال تنه و آستين و . . شكل اصلى آن براى همه آدميان يكسان است - ولى از سوى ديگر اين انسانها هستند كه رشد مىكنند ، برداشتها و انديشه هاست كه تكامل مىيابد و دانشها و آگاهيهاست كه معماهاى گذشته را حل مىكند و راه‌هاى نوينى را براى شناخت و فهم حقايق در پيش پاى بشر مىنهد و از حرير قوانين الهى و اصول شريعت جامه اى شايسته و بايسته بر قامت رشد يافتهء جامعهء انسانى مىپوشاند . و به راستى اگر اجتهاد به شكل صحيح و منطقى و اسلامى آن ، در همه ابعاد به كار گرفته شود ، نه تنها مشكل و ابهامى را بر جاى نخواهد گذاشت ، بلكه صحيحترين و جذابترين و قابل قبولترين احكام و قوانين را به جامعهء انسانى عرضه خواهد كرد .
ج : به انزوا كشيده شدن انديشه اسلامى در مراكز علمى جهان به جهت ارائه فتاواى ناصحيح و خلاف موازين عقل و شرع و معرفى نمودن آنها به عنوان مسائل و انديشه‌ها و قوانين اسلامى . و بدين خاطر است كه مىبينيم در اواخر دولت عثمانى ، قوانين اسلامى و فقه اسلام از صحنهء آموزش و تعليم و تعلم خارج مىشود و قوانين غربى جايگزين آن مىگردد .
د - شيوع پيروى از دستورات و نظريات كسانى كه فقيه نبوده و واجد شرايط پيشوايى و مقام افتاء نگرديده‌اند ، و دقيقا به همين دليل است كه برخى از قائلان به انسداد باب


صفحه 107


اجتهاد ، در مسايل مستحدث به ادله اى استشهاد و استناد كرده‌اند كه نه تنها با اصول و موازين فقهى مطابقت ندارد ، بلكه خلاف موازين عقلى است .
فتاواى بىمدرك در اواخر حكومت عثمانى فقهايى در جوامع اهل سنت ظاهر گشتند كه در برابر هر پديده و اختراع نوينى فتواى حرمت صادر مىكردند .
برخى از آن فتواها عبارت است از :
- حرمت نوشيدن قهوه .
- حرمت پوشيدن كلاه بوق يا قيفى .
- حرمت چاپ قرآن در چاپخانه‌هاى تازه تأسيس شده .
- حرمت پوشيدن لباس سياه .
- حرمت خارج شدن زن از خانه .
- حرمت رفتن زنان به قبرستان .
- حرمت ازدواج دختر و پسرى كه هر دو از يك گاو و يا گوسفند شير خورده‌اند .
- حرمت خريد و فروش راديو .
- حرمت معاملهء تلفنى .
- حرمت سخنرانى در بلندگو .
- حرمت خريد و فروش تلويزيون و . .
البته هر كدام از اين موارد ممكن است به دليل پيدا كردن يك عنوان ثانوى ، حكم ثانوى پيدا كند و چه بسا حرام گردد ، ولى آن چه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه فتاواى ياد شده معمولا از سوى كسانى صادر شده است كه بدون داشتن تعمق و تحقيق در عناوين ثانوى و اولى به صرف نو بودن پديده اى آن را بدعت دانسته و حرام شمرده‌اند .
يكى از فتاوايى كه به عنوان فتاواى بىمدرك ياد كرديم ، حرمت خريد و فروش راديو و تلويزيون بود . كه ممكن است گمان رود اين فتوا بر خلاف موارد ديگر ياد شده تا اندازه اى داراى مدرك فقهى است . زيرا در مورد حرمت خريد و فروش راديو و تلويزيون گفته شده كه چون از آلات لهو و لعب محسوب مىشدند از اين رو خريد و فروش آنها شرعا حرام است . در رد اين گمان بايد گفت : در هيچ عصر و زمانى راديو و تلويزيون از آلات لهو نبوده