بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 152


گرفته است كه در صورت خشك بودن آن دو موجب نجاست نمىشود و حرمت اصل آن اعمال ثابت نشده است .
ثالثا - اگر چه ظاهر نهى حرمت است و از آن به ملازمه ، عدم طهارت كتابى ثابت مىشود ولى نمىتواند عدم طهارت ذاتى را اثبات كند ، زيرا معاوضه دارد با صحيح عبد الله بن سنان : « قال سال ابى عبد الله و انا حاضر انى اعير الذمى ثوبى و انا اعلم انه يشرب الخمر و يأكل لحم الخنزير فيرده على فاغسله قبل ان اصلى فيه . فقال ابو عبد الله صل فيه و لا تغسله من اجل ذلك فانك اعرته إياه و هو طاهر و لم تستيقن انه نجسه » ( وسائل ، ج 2 ، باب 74 از ابواب النجاسات ) راوى مىگويد شخصى از ابو عبد الله سؤال كرد : من پيراهن خود را به كافر ذمى عاريه دادم و مىدانم او شراب مىنوشد و گوشت خوك مىخورد آيا پيش از نماز بايد آن را بشويم ؟ حضرت فرمود : در آن نماز بخوان و لازم نيست آن را بدين جهت بشويى زيرا تو پيراهن را پاك به او دادى و يقين ندارى كه او آن را نجس نموده باشد . بر اين اساس مطابق صناعت فقهى ، بايد از ظاهر امر در روايت پيش كه وجوب شستن آن پيراهن است رفع يد شود و حمل بر استحباب كنيم زيرا خبر عبد الله بن سنان نص در عدم وجوب غسل آن است و آن خبر ظاهر در وجوب و بر اساس قانون حمل ظاهر بر نص حمل بر استحباب مىگردد .
< فهرس الموضوعات > نتيجه استدلالها و نقدها < / فهرس الموضوعات > نتيجه استدلالها و نقدها از مجموع استدلالهايى كه معتقدان به عدم طهارت ذاتى اهل كتاب داشتند و اشكالاتى كه بر آنان وارد ساختيم ، اين نتيجه گرفته مىشود كه ادله آنان قدرت اثبات نجاست ذاتى اهل كتاب را ندارد . و بيش از كراهت يا حرمت به دليل عدم طهارت عارضى را ثابت نمىكند .
با توجه به اين اشكالات است كه گروه ديگرى از فقهاى اماميه قائل به طهارت ذاتى اهل كتاب شده‌اند ، بخصوص كه آنان در زمينه طهارت ذاتى به ادلهء محكمتر و روشنترى دست يافته و بدان استناد جسته‌اند كه اكنون متذكر آن موارد خواهيم شد .
< فهرس الموضوعات > بخش دوم : بيان ادلهء قائلان به طهارت ذاتى اهل كتاب < / فهرس الموضوعات > بخش دوم : بيان ادلهء قائلان به طهارت ذاتى اهل كتاب كسانى كه قائل به طهارت ذاتى اهل كتاب شده‌اند به ادله اى از كتاب و حديث تمسك جسته‌اند ، از جمله آيات مورد استناد ايشان عبارت است از :


صفحه 153


1 - * ( « أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَطَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ » ) * ( مائده / 5 ) خداوند در اين آيه مىفرمايد : طعام اهل كتاب بر شما حلال است و طعام شما نيز بر آنها حلال مىباشد .
طعام واژه اى است كه شامل هر خوراكى مىشود ، چه حبوبات و غذاهايى كه نياز به پختن و مباشرت انسان در آماده سازى آنها دارد و چه آنهايى كه ندارد .
عالم لغوى ابو اسماعيل ثعالبى در كتاب فقه اللغه مىگويد : « السخينة طعام » و اين در حالى است كه سخينه نوعى غذا است كه از آرد و روغن و خرما تهيه مىشود .
لغوى ديگرى مىگويد : « ان الربيكة طعام » ربيكه خوراكى است كه از خرما و روغن و ماست آماده مىشود و گاهى بر آن آب مىريزند و سپس مورد استفاده قرار مىدهند .
معجم مقاييس اللغة مىگويد : « الطعام البر و ما يؤكل » .
در برخى از آيات قرآن واژه طعام به روشنى در مطلق خوراكيها به كار رفته است ، مانند :
* ( كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَنِي إِسْرائِيلَ ) *[1]* ( إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ عَلى نَفْسِه ) * ( آل عمران / 93 ) .
در تفسير اين آيه آمده است : ان يعقوب اصابه داء فى عرقه فنذر ان لا ياكل اللحم .
* ( مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِه الرُّسُلُ وَأُمُّه صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ ) * ( مائده / 75 ) .
* ( وَيُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً ) * ( الانسان / 8 ) .
* ( « أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعامُه مَتاعاً لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ » ) * ( مائده / 96 ) .
برخى از علماء لفظ طعام را در آيهء مورد استناد به معناى حبوبات گرفته‌اند و خواسته‌اند از استدلال به اين آيه بر طهارت كتابى مانع شوند . ولى سخن ايشان به دليل معناى لغوى و عرفى و آيات ديگر قرآن قابل اعتنا نيست ، به علاوه كه اگر منظور از طعام حبوبات مىبود ، فرقى ميان اهل كتاب و مشركان وجود نداشت . چرا كه از مشركان نيز مىتوان حبوبات را خريدارى كرد . بنا بر اين تخصيص موضوع به اهل كتاب بايد نظر به غير حبوبات داشته باشد . با اين وصف گروهى مدعى شده‌اند كه كلمه طعام به حبوبات انصراف دارد و نمىتوان از آن عموم را استفاده كرد .
در پاسخ اينان بايد گفت : أولا چنين انصرافى در كار نيست و ثانيا اگر انصراف بدوى


[1]كلمه « اسرا » در لغت عبرى يعنى بنده ، « إيل » يعنى خدا ، اسرائيل يعنى عبد اللَّه و مراد از او يعقوب است .


صفحه 154


باشد اعتبار ندارد و انصرافى معتبر است كه به منزلهء قيد مذكور در كلام باشد به گونه اى كه اگر تصريح به خروج منصرف عنه كه اطعمه غير حبوبات است از تحت اطلاق شود توضيح واضح باشد و انصراف ادعاء شد اين گونه نمىباشد .
البته بايد يادآور شويم كه گروهى از اهل لغت طعام را در خصوص حبوبات معنا كرده‌اند .
احمد فيومى در كتاب مصباح المنير مىگويد : « و اذا اطلق اهل الحجاز لفظ الطعام عنوا به البر خاصة » .
اسماعيل بن حماد جوهرى در صحاح اللغة مىگويد : « ان الطعام البر خاصة » .
و در كتاب المغرب مىگويد : « الطعام اسم لما يؤكل و قد غلب على البر » .
ابن اثير در كتاب النهاية از قول خليل مىگويد : « ان الغالب فى كلام العرب ان الطعام هو البر خاصة » علاوه بر اقوال اهل لغت ، در برخى از روايات عباراتى آمده است كه طعام را به گونهء ياد شده معنا كرده است ، مانند :
حديث ابى سعيد : قال كنا نخرج الصدقة الفطرة صاعا من طعام أو صاعا من شعير . ( تيسير الوصول ، ج 2 ، ص 130 ) .
حديث احمد بن سنان عن ابى الجارود قال : سألت ابا جعفر ( ع ) عن قول الله عز و جل : * ( وَطَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ) * ، قال : الحبوب و البقول . ( وسائل ، ج 16 ، باب 51 از ابواب اطعمه محرمه ، حديث 3 ) صحيح ابن مسكان عن قتيبة الاعشى عن ابى عبد الله فى حديث انه سئل عن قوله تعالى * ( وَطَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَطَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ ) * قال كان ابى يقول انما هى الحبوب و اشباهها ( همان مصدر ) صحيح هشام بن سالم عنه ( ع ) فى قول الله و طعام . . فقال العدس و الحمص و غير ذلك ( همان مصدر ) در مرسله قال سئل الصادق ( ع ) عن قوله تعالى * ( وَطَعامُ . . ) * قال يعنى الحبوب ( همان مصدر ) و نيز غير از اينها روايات ديگر كه موجود است و ما براى پرهيز از طولانى شدن ، تنها به ذكر اينها بسنده نموديم .


صفحه 155


روايات دال بر طهارت ذاتى اهل كتاب روايت يكم : صحيح عيص از امام صادق ( ع ) سألت عن مؤاكلة اليهود و النصراني و المجوسي فقال ان كان من طعامك و توضا فلا بأس « راوى مىگويد از هم غذا شدن با يهودى و نصرانى و مجوسى پرسش نمودم ، حضرت در پاسخ فرمود : اگر طعام مال تو باشد و او دستهايش را بشويد مانعى نيست . ( وسائل الشيعه ، ج 16 ، باب 23 از ابواب اطعمه محرمه ) .
تقريب استدلال چنين است : امام در اين حديث به هم غذا شدن مسلم با كتابى اجازه فرموده است و اين اجازه كاشف از طهارت ذاتى اهل كتاب است . منتهى امام فرموده : كتابى بايد قبل از شروع به غذا دستهايش را بشويد . كه اين سخن منافات با طهارت ذاتى اهل كتاب ندارد ، بلكه مثبت آن است و مىفهماند كه اگر كتابى نجس تلقى شود به خاطر نجاست عارضى اوست كه با شستن طاهر مىشود .
البته برخى بر اين تقريب اشكال كرده و گفته‌اند : مؤاكله با اهل كتاب داراى دو عنوان است :
1 - نفس عنوان مؤاكله و هم غذايى با آنان كه نوعى مودت و نزديكى را لازم دارد .
2 - مؤاكله به عنوان اين كه مستلزم نجس شدن غذاى مورد استفاده مىشود . و ممكن است تجويز امام نظر به عنوان اول داشته باشد . يعنى امام خواسته است با اين تجويز بفهماند كه نفس هم غذا شدن حرمت ندارد . ولى اين كه آيا هم غذا شدن مستلزم نجس شدن غذا و ممنوعيت استفادهء از آن براى مسلم مىشود يا خير ؟ مورد بيان قرار نگرفته و روايت از اين جهت ساكت است .
در رد اين شبهه كافى است كه به متن حديث مراجعه شود ، زيرا حضرت مىفرمايد :
اگر كافر دستهايش را بشويد و غذا از خود مسلم باشد مؤاكله با او اشكالى ندارد . و بديهى است كه شستن دستهاى كافر و بودن غذا از مسلم دخالتى در « عنوان مؤاكله و هيئت اجتماعيه مسلم و كافر » ندارد . بلكه دقيقا نظر به عنوان طهارت و نجاست غذاى مشترك دارد . و خلاصه اين كه حديث علاوه بر جواز مؤاكله ، جواز اكل و به تبع آن طهارت كتابى را اثبات مىكند .
ذكر اين نكته لازم است كه حديث مذكور به دو عبارت نقل شده يك عبارت همان


صفحه 156


است كه آورديم و آن را مرحوم كلينى در كتاب كافى و مرحوم حر عاملى در كتاب وسائل نقل كرده‌اند .
عبارت ديگر را مرحوم شيخ در تهذيب و مرحوم صدوق در من لا يحضره الفقيه نقل كرده‌اند كه چنين است : « سألته عن مؤاكلة اليهودي و النصراني ( قال : ان كان من طعامك فلا باس و قال : و سألته عن مؤاكلة المجوسي ؟ فقال : اذا توضا فلا باس . » اين عبارت با عبارت گذشته فرقى دارد كه ظاهرا موجب تعارض آن دو مىشود ، زيرا در اين نقل بر خلاف نقل پيشين ميان يهود و نصارى با مجوس فرق گذاشته است و مؤاكله با يهود و نصارى را مطلق تجويز كرده و در خصوص مجوس شستن را شرط نموده است ، در حالى كه نقل پيشين در مورد هر سه شستن را شرط مىدانست .
ولى بايد گفت كه اگر چه ابتدا چنين تعارضى به ذهن مىرسد ولى پس از تأمل روشن مىشود كه به دليل عدم فرق بين يهود و نصارى و مجوس از جهت كتابى بودن يا از جهت اشتراكشان در احكام اهل كتاب ، حكم شستن شامل هر سه مىشود و به يهود و نصارى نيز سرايت مىكند ، بنا بر اين دو متن يكى مىشود .
و ممكن است كه شستن دست مجوسى در نقل دوم حمل بر استحباب شود به قرينه اشتراك مجوسى با يهود و نصارى در حكم و عدم ذكر شستن در آن دوى ديگر .
روايت دوم : موثقهء عمار ساباطى از امام صادق ( ع ) « قال : سألته عن الرجل هل يتوضأ من كوز او اناء غيره اذا شرب منه على انه يهودى ؟ فقال : نعم فقلت من ذلك الماء الذي يشرب منه ؟ قال : نعم ( وسائل ، ج 1 ، باب 3 از ابواب اسئار ) : راوى مىگويد از حضرت پرسش نمودم آيا جايز است وضو از آبى كه از آن يهودى آشاميده است ؟ حضرت فرمود :
بله ، عرض كردم از همان آبى كه او آشاميده است ؟ فرمود : بلى .
در اين حديث امام ( ع ) اجازه فرموده است كه مسلم از آب نيم خوردهء يهودى وضو بسازد و اگر يهودى داراى نجاست ذاتى بود ، قهرا نيم خوردهء او در كوزه يا ظرف به جهت ملاقات نجس مىشد و وضو گرفتن با آن آب نجس صحيح نبود و امام تجويز نمىكرد .
بنا بر اين تجويز امام مستلزم حكم به طهارت ذاتى اهل كتاب است .
نقد استدلال : برخى بر استدلال فوق ايراد كرده و گفته‌اند ، جواز وضو مستلزم عدم نجاست اهل كتاب نيست ، زيرا ممكن است كه اهل كتاب نجس باشند ، ولى ما در بحث آب قليل قائل شويم كه آب قليل به مجرد ملاقات نجس منفعل نمىشود و كسب نجاست


صفحه 157


نمىكند . هر گاه مبناى ما اين باشد ، جواز وضو با نيم خوردهء كافر را اثبات مىكند كه آب قليل با ملاقات كافر نجس نشده است ولى اثبات نمىكند كه خود كافر هم نجس نمىباشد .
در پاسخ اين نقد مىتوان گفت : اگر پرسش در زمينهء حكم آب قليل بود ، ممكن بود سخن ناقد موجه باشد ولى پر واضح است كه موضوع مورد سؤال طهارت و عدم طهارت يهودى است و پاسخ نظر به اين پرسش دارد . و اگر فرض كنيم كه روايت قابليت استنتاج هر دو حكم را دارا باشد - يعنى حكم عدم نجاست آب قليل به صرف ملاقات با نجاست و حكم عدم نجاست كتابى - با ادله اى كه در زمينهء آب قليل داريم و ثابت مىكند كه آب قليل به صرف ملاقات با نجاست منفعل مىشود و از سوى ديگر فرقى در انفعال آب قليل ميان انواع نجاسات نيست ، ناچاريم كه از استنتاج مورد نظر ناقد چشم به پوشيم و فقط از روايت نتيجه بگيريم كه اهل كتاب داراى نجاست ذاتى نيستند .
ممكن است گفته شود كه اهل كتاب فاقد طهارتند و امام در اين حديث نفرموده وضو با نيم خوردهء آنان جايز است بلكه سائل مىگويد : « على انه يهود » يعنى احتمال مىرود كه يهودى باشد و امام فرموده است در مورد احتمال ، وضو گرفتن اشكالى ندارد .
اين ايراد نيز قابل پذيرش نيست ، زيرا از روايت و نيز عبارت « على انه يهودى » موضوع ترديد و احتمال دانسته نمىشود بلكه عبارت بيان كنندهء فرض مسأله به صورتى قطعى است ، مثل اين كه سائل از امام پرسيده باشد : اگر فرض كنيم فردى كه قطعا يهودى است از ظرفى آب خورده ، آيا مسلم مىتواند با آن وضو بسازد ؟ و امام فرموده باشد بلى .
روايت سوم - اسماعيل بن جابر « قال قلت لأبي عبد الله ما تقول فى طعام اهل الكتاب ؟
قال لا تاكله ، ثم سكت هنيئه ، ثم قال : لا تأكله ، ثم سكته هنيئه ، ثم قال لا تاكله و لا تتركه تقول انه حرام و لكن تتركه تتنزه [ تنزها منه خ ل ] عنه ان فى آنيتهم الخمر و لحم الخنزير « .
( وسائل ، ج 16 ، باب 54 از ابواب اطعمه محرمه ) .
دلالت اين روايت بر طهارت ذاتى اهل كتاب واضح است ، زيرا در اين روايت نهى تنزيهى از طعام آنان به اين جهت تعليل شده كه در ظرفهاى آنان شراب و گوشت خوك قرار مىگيرد ، و از اين جهت تعليل نشده كه آنان با رطوبت بدن با آن طعام برخورد مىكنند ، پس اين خود دليل بر طهارت ذاتى آنهاست .
روايت چهارم - صحيحه ابراهيم بن ابى محمود عن الرضا ( ع ) قال سألته عن الخياط


صفحه 158


و القصار يكون يهوديا او نصرانيا و أنت تعلم انه يبول و لا يتوضأ ما تقول في عمله ؟ قال لا باس « ( تهذيب ، ج 2 ، ص 115 ) ابراهيم بن ابى محمود مىگويد به حضرت رضا عرض كردم خياط و رخت شويى است يهودى يا نصرانى و شما مىدانى كه آنها بول مىكنند و خود را نمىشويند چه مىفرماييد ؟ حضرت در پاسخ فرمود : مانعى نيست .
بيان استدلال چنين است كه خياط در طول دوختن لباس به طور قهرى نخ را تر كرده يا با دست مرطوب به كار مىپردازد و اگر در مورد خياط چنين نباشد شكى نيست كه شوينده لباس ( قصار ) لباسها را با دست مىشويد و آن را مىفشرد ، با اين وصف امام فرموده است كه اگر خياط و قصار از اهل كتاب باشند اشكالى ندارد . و اين سخن ملازمه دارد با طهارت ذاتى آنها ، چرا كه اگر ايشان نجس بودند مسلمان نمىتوانست لباس خود را براى شستشو به آنها بسپارد .
روايت پنجم : زكريا بن ابراهيم عن الصادق ( ع ) قال : قلت له : انى رجل من اهل الكتاب و انى اسلمت و بقى اهلى كلهم على النصرانية و انا معهم في بيت واحد لم افارقهم بعد فآكل من طعامهم ؟ فقال : لي ، ياكلون الخنزير ؟ فقلت : لا و لكنهم يشربون الخمر فقال لي كل معهم و اشرب « ( وسائل ، ج 16 ، باب 24 از ابواب اطعمه محرمه ) .
در اين روايت امام مىپرسد آيا آنان از گوشت خوك استفاده مىكنند ؟ آن مرد مىگويد خير . امام مىفرمايد پس هم غذا شدن با آنها اشكالى ندارد . اين بيان نشان مىدهد كه نجاست اهل كتاب ذاتى نيست و عارضى است .
نقد استدلال - ايرادى كه بر استدلال به اين حديث راه دارد اين است كه از ظاهر روايت چنين بر مىآيد كه استفادهء كتابى از شراب ، مانع مؤاكله با او نيست و مىتوان از ظرفهاى آنان نوشيد ولى اگر از گوشت خوك استفاده كنند نمىتوان با آنها هم غذا شد .
و معناى اين سخن فرق گذاردن ميان گوشت خوك و شراب است در حالى كه اين دو با هم فرقى ندارند . و چون روايت خلاف يك اصل مسلم مىباشد لذا نمىتوان به آن تكيه كرد .
در پاسخ اين ايراد مىتوان گفت : درست است كه ميان گوشت خوك و شراب در نجاست فرقى نيست ولى احتمال مىرود كه در آن عصر و در آن محيط خاص كه سائل زندگى مىكرده است ، اهل كتاب در ظرفهاى مخصوص شراب مىنوشيده‌اند كه با ديگر ظرفها مخلوط نبوده ولى گوشت خوك را در ظرفهاى عادى مىپخته‌اند . بدين جهت


صفحه 159


نوشيدن شراب موجب نجاست ساير ظروف نمىشده و بر اين اساس ميان آن دو فرق گذارده شده است .
اگر گفته شود كه جدا بودن ظرفهاى شراب مشكل را حل نمىكند ، زيرا دست و دهان فرد شراب خوار را حل نمىكند ، زيرا دست و دهان فرد شراب خوار بر اثر ملاقات با شراب نجس مىشود و هم نجاست عارضى ، لا اقل سبب عدم جواز مؤاكله با آنها خواهد بود ، پس باز هم وجهى براى جواز مؤاكله باقى نمىماند و روايت از اين حيث مورد شبهه قرار مىگيرد و نمىتوان بدان اعتماد كرد .
در جواب - گفته مىشود : أولا - اهل كتاب بالاخره روزى يك مرتبه هم كه شده خود را مىشويند و همين امر موجب رفع نجاست عارضى آنها مىشود .
ثانيا ممكن است در اين روايت اصل جواز مؤاكله مورد نظر بوده و شرط آن كه در برخى روايات ديگر نيز مورد تصريح قرار گرفته - كه عبارت است از شستن دستها و . .
بعدا ذكر گرديده است .
و ثالثا - ممكن است كسى بگويد كه آشاميدن شراب حرام است ولى خود شراب نجس نيست ، همان طور كه برخى از فقها مانند مرحوم ابن بابويه و محقق اردبيلى قائل به اين نظريه شده‌اند .
روايت ششم : صحيح ابراهيم بن ابى محمود عن الرضا ( ع ) « قال قلت له : الجارية النصرانية تخدمك و أنت تعلم انها نصرانية لا تتوضا و لا تغتسل من جنابة ؟ قال لا باس تغسل يديها ( وسائل ، ج 2 ، باب 14 از ابواب نجاسات ، حديث 11 ) .
راوى مىگويد به حضرت امام رضا عرض كردم جاريه نصرانيه براى تو خدمت مىكند و مىدانى كه او نصرانى است و دستهاى خود را نمىشويد و از جنابت غسل نمىكند ، حضرت فرمود مانعى نيست دستهاى خود را مىشويد .
امام در اين حديث مىفرمايد : اگر فرد نصرانى دستهايش را بشويد مانعى ندارد كه خدمتكار مسلم باشد و مسلم از خدمات مختلف او كه قهرا گاه با دست مرطوب صورت مىگيرد ، مانند غذا پختن و ظرف شستن و . . استفاده كند و اين نيست مگر به جهت عدم نجاست ذاتى اهل كتاب .
اين گونه روايات قرينهء بسيار نيرومندى است بر طهارت ذاتى و عدم طهارت عارضى اهل كتاب و قرينه اى است كه منظور روايات نهى از مؤاكله به طور مطلق را روشن مىسازد .