صورت مىگيرد كه جمع عرفى ميسر نباشد . و حال آن كه در موضوع مورد بحث جمع عرفى ممكن بوده و هست .
در نتيجه چاره اى نيست جز اين كه گفته شود ، اتفاق اصحاب بر عدم طهارت به دليل خللى در سند و يا متن اخبار طهارت به نظر آنان بوده است و به هر تقدير طهارت از درجه حجيت ساقط خواهد بود .
نقد مناقشه : أولا بعيد به نظر مىرسد كه اصحاب اخبار طهارت را داراى خلل سندى يا متنى تلقى كرده باشند ، چرا كه در كلمات ايشان هر گز به اين نكته اشاره نشده است .
شيخ طوسى كه خود از قدماى اصحاب است ، اخبار طهارت را به خلل در سند يا شذوذ و يا اشكالات ديگر نسبت نمىدهند و اين در حالى است كه شيخ طوسى اخبارى را كه دلالت بر جواز وضو با گلاب دارد و شيخ صدوق بر طبق آنها عمل كرده به خلل نسبت داده است .
ثانيا - برخى از مضامين احاديث دال بر طهارت مورد استناد اصحاب قرار گرفته و بدان فتوا دادهاند . شيخ طوسى در كتاب نهايه مىگويد : كراهت دارد كه مسلم ، كافرى را براى هم غذا شدن با او دعوت كند و هر گاه چنين كرد از او بخواهد كه نخست دستهايش را بشويد . اين فتواى شيخ مبتنى بر روايت عيص است كه قبلا نقل شد . اگر چه از آن روايت استظهار طهارت نكرده و آن را حمل بر فرض عدم رطوبت نموده است ، اين بيان مىرساند كه شيخ سند روايت عيص را مخدوش نمىدانسته ، همان گونه كه او به برخى از اخبار براى اثبات عدم طهارت اهل كتاب استناد نموده است و آن در مورد صحيح على بن جعفر است كه در باره آب حمام وارد شده است . او از امام موسى عليه السلام پرسش نمود از غسل مسلمان در حمام با نصرانى ، حضرت در پاسخ فرمود « اذا علم انه نصرانى اغتسل بغير ماء الحمام الا ان يغتسل وحده على الحوض فيغسله ثم يغتسل » ( وسائل ، ج 2 ، باب 14 از ابواب نجاسات ) .
ولى بعضى از انديشمندان بر اين روايت به طهارت اهل كتاب استدلال نمودهاند ، با اين حساب نمىتوانيم بگوييم كه اعراض اصحاب از اخبار طهارت بر مبناى خلل در سند آنها بوده است ، زيرا اگر بر اين اساس بوده استناد آنان به اخبار مذكور در هيچ امرى صحيح نبوده است و حال آن كه مىبينيم بعضى از متقدمين به منظور ديگرى نه به منظور طهارت اهل كتاب به بعض اخبار طهارت تمسك نمودهاند .
اين در صورتى است كه اعراض اصحاب را به دليل خلل در سند اخبار بدانيم و اما اگر اعراض آنها را از باب وجود خلل در متن آنها بدانيم اين نيز قابل خدشه و مناقشه است .
أولا ، ممكن است اعراض آنها از اخبار طهارت به دليل عناصر و قرائن اجتهادى و حدسى باشد ، نه قرائن حسى ، بدين جهت ، اعراض آنان براى ما اعتبار نخواهد داشت ، و كاسر روايات طهارت نخواهد بود .
ثانيا ، همان گونه كه صاحب مدارك الاحكام و شهيد دوم در كتاب درايه ( ص 27 ) بيان داشته است اعراض اصحاب كاسر خبر صحيح نيست ، چنانكه عمل آنان جابر خبر ضعيف نمىباشد .
ثالثا ، بر فرضى كه به پذيريم اعراض اصحاب كاسر خبر است ولى مناط در آن ، اعراض همه فقهاى قدما از خبر است و در مسأله مورد بحث اعراض همه قدما از اخبار طهارت ثابت نيست ، چون برخى از آنان مانند ، ابن ابى عقيل و ابن جنيد و شيخ طوسى همان گونه كه در مقدمه بحث اشاره شد به روايات مذكور عمل كردند ، و مطابق آنها بر طهارت ذاتى اهل كتاب فتوا صادر نمودهاند .
رابعا ، متقدمين از فقهاء در حجيت و اعتبار خبر واحد اختلاف دارند برخى از آنان مانند سيد مرتضى خبر واحد را به گونه مطلق معتبر نمىدانست و حتى بعضى تعبد به آن را محال دانستهاند ، بر اين اساس اعراض آنان از خبر صحيح السند باعث وهن و منكسر شدن آن نمىشود ، چون اعراض آنها از اخبار آحاد بدين جهت بوده است كه متواتر نبوده است و ما تواتر را در حجيت خبر شرط نمىدانيم . از اين رو مىتوانيم به آنها عمل كنيم ، دليل عمده آنان بر نجاست يهود و نصارى و مطلق كفار به آيه : * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * بوده است .
خامسا ، اعراض متقدمين فقها از خبر ، به مجرد فتوا ندادن به مضمون آن ثابت نمىشود ، بلكه توقف دارد بر استفاده آنان از آن همين معنايى را كه ما استفاده كردهايم و بر نبودن معارضى براى آنها و احراز اينها مشكل است .
سادسا ، به فرض كه تحقق آن را به پذيريم در پاسخ مىگوييم : اگر اعراض اصحاب موجب علم به خلل شود ، جاى بحث نمىماند ، زيرا حجيت علم ذاتى است ولى فرض اين است كه اعراض اصحاب نهايتا موجب ظن به خلل مىشود . و اعراض اصحاب يك اماره ظنى خواهد بود ، ولى دليلى بر اعتبار چنين اماره ظنى در دست نيست . و ان الظن
لا يغنى من الحق شيئا .
و اما اشكال به اين كه ادله حجيت خبر واحد شامل خبرى كه مورد اعراض اصحاب قرار گرفته نمىشود و مقتضاى اصل عدم حجيت آن نمىباشد ، پذيرفته نيست ، زيرا فرموده خدا * ( « إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا » ) * اعتبار را به صورت عدالت راوى مىداند پس هر گاه عادل خبر داد آن معتبر است[1]و نيز اخبارى كه امامان در آنها ارجاع مىدهند اهل تعلم را به ثقات از صحابه و ياران خودشان ، صراحت دارند در معلق شدن حجيت خبر بر وثوق به راوى و هم چنين بناء عقلاء .
< فهرس الموضوعات > كلام شيخ اعظم انصارى در زمينه بحث < / فهرس الموضوعات > كلام شيخ اعظم انصارى در زمينه بحث شيخ انصارى مىگويد : اخبار طهارت ، اگر چه ظهور در طهارت كتابى دارد ، ولى ظهور اين دسته روايات در طهارت بيش از ظهور اخبار ديگر در عدم طهارت است . ولى دو چيز مانع از اخذ به روايات طهارت است .
1 - اعراض مشهور از اخبار طهارت .
2 - نقل اجماعهاى منقول و ارتكاز نجاست اهل كتاب در ذهن اهل شريعت ، بلكه سيره قطعى كه كاشف از رأى معصوم ( ع ) است .
< فهرس الموضوعات > نقد كلام شيخ انصارى < / فهرس الموضوعات > نقد كلام شيخ انصارى موضوع اعراض به تفصيل بررسى شد ، و اما اجماع منقول ، چنانكه در كتاب منابع اجتهاد از ديدگاه مذهب بيان داشتيم ، اجماع محصل مادامى كه سبب يقين به رأى معصوم نشود فاقد حجيت است ، تا چه رسد به اجماع منقول .
و اما سيره ، پس از كاوش و بررسى معلوم مىگردد كه چنين سيره اى در عصر ائمه ( ع ) ثابت نيست و اين سيره متأخر از عصر معصوم ( ع ) است و آن چه نشان مىدهد كه چنين سيره و ارتكازى در ذهن اصحاب ائمه و ساير مسلمانان هم عصر معصوم ( ع ) نبوده اين است كه در هيچ روايتى سؤال از نجاست ذاتى آنان نشده ، بلكه همواره سؤال از مؤاكله و
[1]تفصيل اين بحث از حوصله اين نوشتار خارج است . و ما اين بحث را به گونه مفصل در ابحاث « علوم حديث » در مجتمع علمى و فرهنگى شهيد صدر بيان داشتيم و به صورت جزوات درسى منتشر شده است ، علاقه مندان مىتوانند به آن رجوع كنند .
مساوره و امورى بوده است كه مىتواند منشأ سؤال آنان شبهه نجاست عارضى اهل كتاب باشد ، نه احتمال نجاست ذاتى .
مثلا در صحيح ابراهيم بن ابى محمود ( وسائل ، ج 2 ، باب 14 و باب 54 از ابواب نجاسات ، حديث 11 و 2 ) آمده است : « و أنت تعلم انها نصرانية لا تتوضا و لا تغتسل من جنابة » و يا : « و أنت تعلم انه يبول و لا يتوضأ » دلالت مىكند بر اين كه در اذهان اهل شريعت و اصحاب ائمه ( ع ) طهارت اهل كتاب مرتكز بوده است ، نه عدم طهارت آنان و بدين جهت از مؤاكله و مساورهء با آنان سؤال مىكردهاند و اين مقدار شبهه در ذهن اهل شريعت ناشى از عدم اجتناب اهل كتاب از محرمات و نجاسات بوده است كه منتهى به نجاست عارضى اهل كتاب مىباشد .
و نيز محمد بن عبد الله جعفر حميرى در عصر غيبت نامه اى به امام زمان ( ع ) دارد كه در آن نامه پيرامون حكم نماز در پيراهنى كه از مجوس گرفته شده مىگويد سبب اشكال اين است كه آنان گوشت مردار مىخورند و بعد از جنابت غسل نمىكنند ، از اين عبارت ظاهر مىشود كه احتمال نجاست ذاتى مجوس در ذهن آنان نبوده است .
در صحيح معاويه آمده : « سالت ابا عبد الله عن الثياب السابرية يعملها المجوس و هم أخباث و هم يشربون الخمر و نساؤهم على تلك الحال البسها و لا اغسلها و اصلى فيها ؟
قال : نعم « ( وسائل ، ج 2 باب 73 از ابواب نجاسات حديث . - 1 و 7 ) .
در اين حديث نيز عبارت « و هم أخباث و هم يشربون الخمر » گوياى ارتكاز ذهنى اهل شريعت نسبت به طهارت ذاتى اهل كتاب و عدم طهارت عارضى آنان است .
روايت ابو جميله : ساله عن ثوب المجوسي البسه و اصلى فيه ؟ قال نعم . قلت يشربون الخمر . قال نعم نحن نشترى الثياب السابرية فنلبسها و لا نغسلها . » ( همان مدرك ) .
صحيح عبد الله بن سنان : قال سال ابى عبد الله و انا حاضر : انى اعير الذمى ثوبى و انا اعلم انه يشرب الخمر و ياكل لحم الخنزير فيرده على فاغسله قبل ان اصلى فيه . فقال صل فيه و لا تغسله من اجل ذلك فانك اعرته إياه و هو طاهر و لم تستيقن انه نجسه فلا باس ان تصلى فيه حتى تستيقن انه نجسه « ( وسائل ، ج 2 ، باب 74 ابواب نجاسات ، حديث 1 ) .
همان گونه كه در همه احاديث مشاهده مىشود ، همواره شبهه نجاست به دليل شرب خمر ، عدم اجتناب از نجاست دانسته شده است و در يكى از روايات احتمال نجاست اهل
كتاب و لباس آنان و غذاى آنان به جهت نجاست ذات يا عرق آنان طرح نگرديده است و اين خود بهترين قرينه بر عدم ارتكاز نجاست ذاتى اهل كتاب در ذهن اهل شريعت معاصر معصومين ( ع ) مىباشد .
پس معروفيت عدم طهارت ذاتى اهل كتاب و ارتكاز آن در ذهن اهل شريعت پس از عصر معصومين ( ع ) به دليل فتواى فقها بوده است . و چون فتواى فقها مستند به آيات و رواياتى است كه آنها را يادآور شديم ، عمل و فتواى آنان براى ما كاشف از سيرهء مستمره نيست و حجت و دليل ديگرى در قبال آيه و روايات به شمار نمىرود ، بنا بر اين سيرهء متشرعه چون حادث است ، كاشف قطعى از حكم نمىباشد .
< فهرس الموضوعات > تثبيت نظريهء طهارت ذاتى < / فهرس الموضوعات > تثبيت نظريهء طهارت ذاتى از آن چه آورديم دانسته شد كه اخبار دال بر طهارت ذاتى اهل كتاب از جهت سند و دلالت معتبر و حجت است . و جمع بين آنها و اخبار عدم طهارت مستلزم قول به اين است كه اخبار عدم طهارت نظر به تنزه و كراهت دارد ، خصوصا كه برخى از روايات صراحت در نهى تنزيهى داشت . كه از نظر قواعد و موازين اصولى وجود چنين رواياتى خود مىتواند شاهد درستى براى جمع ياد شده تلقى شود . و يا مستلزم حمل اخبار عدم طهارت است بر مواردى كه اهل كتاب خود را از طهارت عارضى پاك نكرده باشد .
نتيجه هر دو اين خواهد بود كه كافر كتابى چنانچه از نجاسات ( يعنى آن چه در نزد مسلمانها نجس است مانند خون ، بول ، مردار ، سگ ، خوك ، شراب و . . ) اجتناب كند ، پاك است و مؤاكله و مساوره با او جايز است و اين نظريه با در نظر قرار دادن موازين فقه اجتهادى از واضحات است و ما در آن ترديدى نداريم .
< فهرس الموضوعات > تتميم بحث < / فهرس الموضوعات > تتميم بحث اكنون كه طهارت ذاتى اهل كتاب ثابت گرديد ، فروعى بر آن مترتب است كه به نمونه هايى اشاره مىكنيم .
1 - هر گاه مسلم با فرد كتابى رو به رو شود و نداند كه او اجتناب از نجاسات كرده يا خير پاك است يا نه ؟ آيا حكم شرعى او ، طهارت است يا خير ؟ در پاسخ مىگوييم : در مفروض اين سؤال طاهر است ، مگر زمانى كه عدم طهارت آن ثابت شود به دليل اطلاق كلام امام
عليه السلام كه فرمود : « كل شيء طاهر حتى تعلم انه قذر » و اين حكم شامل همهء اشيا مىشود : ( انسان ، جماد ، مسلم ، كافر و كتابى و . ) 2 - فرع ديگر اين است كه اگر كافرى در نزد مسلمان حضور داشت و او يقين به عدم طهارت كافر پيدا كرد ، و سپس كافر از نزد مسلم خارج شد و پس از مدتى بازگشت ، آيا غيبت كافر در اين مدت ، باعث حكم به طهارت او مىشود ؟ همان گونه كه غيبت مسلم را موجب حكم طهارت او مىدانيم يا خير ؟
پاسخ اين است كه حكم مذكور يعنى حكم به طاهر شدن مسلم پس از غيبت ، اختصاص به مسلم دارد . زيرا در لسان ادله واژه مسلم آمده است ، و بدين جهت حكم مذكور شامل كافر نمىشود .
قسمت دوم طهارت ذاتى مشركان پيش از مطرح كردن اين موضوع بحث لازم مىدانم مقدمه اى را كه با آن مرتبط است ارائه دهم :
در مبحث قبل بحثى پيرامون طهارت ذاتى اهل كتاب ارائه داشتيم و اكنون در ادامه بررسى تئورى طهارت ذاتى مطلق انسان ، به موضوع طهارت ذاتى مشركان و ملحدان مىپردازيم .
چنانكه در گذشته نيز يادآور شديم ، برخى از مسائل مورد ابتلاى جامعه اسلامى آن چنان كه مىبايست ، مورد بررسى قرار نگرفته و يا اين كه در بررسى مستندات واقعيتهاى موجود در خارج لحاظ نشده است و با اين كه زمينه براى بازنگرى و بررسى بيشتر وجود داشته ، امر به احتياط وا نهاده شده است . با اين كه چنين احكام و احتياطهايى ، اگر چه در برخى شرايط و بعضى جوامع چندان مشكل آفرين نيست ولى در شرايط و جوامع ديگرى مىتواند طاقت فرسا و غير قابل تحمل عسر و مستلزم عسر و حرج باشد .
بديهى است كه هيچ گاه دشوارى يا عدم دشوارى رعايت يك حكم ، نمىتواند حكم واقعى الهى را تغيير دهد . ملاك تشخيص احكام الهى آسانى و سختى آن نيست . بلكه شناخت احكام الهى ، منابع و اصول و ضوابطى دارد كه بايد به دقت مورد كنكاش مجتهد قرار گيرد و بر اساس آن حكم خداوند شناسايى گردد .
ولى موضوع اساسى اين است كه در برخى موارد ، سهل پنداشتن يك موضوع سبب عدم فحص و استدلال كافى و موجب پايبندى مجتهد به احتياط مىشود ، و يا ذهنيت