بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 191


بنا بر اين جوهر ، قائم به ذات و اقنومها صفت باشند مىتوان گفت كه جوهر قائم به ذات همان خدا و اقنومهاى سه گانه كه وجود و علم و حياتند مظاهر ذات خدايند .
و اما گفتارشان در مورد « مسيح ابن الله » سخنى است نظير گفتار يهود در مورد عزير و به هر حال اگر منظورشان از فرزند مسيح براى خدا يك عنوان تشريفاتى باشد و او را متصف به صفات بارى ندانند و مورد پرستش و عبادت قرار ندهند مشرك نخواهند بود و چنانچه متصف بدانند و پرستش هم بكنند ، اگر چه در حقيقت مشرك نخواهند بود ولى باز هم آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * برايشان انطباق نمىيابد ، به دليل اين كه در لسان قرآن عنوان اهل كتاب ( يهود و نصارى ) در قبال عنوان مشرك قرار دارد .
در اصطلاح قرآنى ، مشرك بر پرستشگران اصنام و اوثان اطلاق شده نه بر هر كسى كه به شكلى و لحاظى غير خدا را در كنار خدا قرار دهد .
شرك در مقام ذات مستلزم كفر است كما اين كه خداوند مىفرمايد : * ( « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقالَ الْمَسِيحُ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا الله رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّه مَنْ يُشْرِكْ بِالله فَقَدْ حَرَّمَ الله عَلَيْه الْجَنَّةَ وَمَأْواه النَّارُ وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ . . » ) * ( مائده / 72 ) .
بنا بر اين نسبت شرك به نصارى در برخى آيات ، به نوعى از اعتبار است و مشرك اصطلاحى مورد نظر نمىباشد .
تمايز مجوس از مشركان در مورد مجوس - زردشتيان - دو نظريه وجود دارد . برخى ايشان را آتش پرست مىدانند و مىگويند كه در مقام عبادت ، آتش را پرستش مىكنند و چون قائل به خداى خير و خداى شرند ، هم در مقام عبوديت مشركند و هم در مقام ذات .
گروهى ديگر بر اين عقيده‌اند كه عبارت مجوسيان در برابر آتش به معناى پرستش آتش نيست ، بلكه آتش در نظر آنان حقيقتى مقدس و مظهر قدرت الهى است ، همان گونه كه همه امتها در فرهنگ اعتقادى خويش مقدساتى را قائلند . بنا بر اين آفريده گار واحد را پرستش مىكنند و در مقام عبوديت مشرك نيستند .
اما در مقام ذات نيز ممكن است مشرك شمرده نشود ، زيرا منظور ايشان از خداى خير و خداى شر ، وجود دو آفريده گار نباشد . بلكه منظورشان وجود دو نيروى خير و شر ، نيروى


صفحه 192


حق و باطل در صحنه زندگى بشر باشد كه يكى منشأ خير و هدايت و پاكى و ديگرى منشأ شر و ضلالت و ناپاكى است . و با اين حال معتقد باشند كه آفريده گار هستى در وراى اين دو داراى وجود واحد است .


صفحه 193


< فهرس الموضوعات > قسمت سوم طهارت ذاتى ملحدان < / فهرس الموضوعات > قسمت سوم طهارت ذاتى ملحدان در كنار بحث طهارت ذاتى مشركان ، بديهى است كه بحثى هم به عنوان بررسى طهارت يا عدم طهارت ذاتى ملحدان بايد گشوده شود ، زيرا ملحدان گر چه از نقطه نظر آلودگى عقيدتى و فكرى همانند مشركان ، بلكه به طور يقين بدترند ، ولى از جهت نوع آلودگى از يكديگر متمايزند .
چه اين كه مشرك ، بت را مىپرستد ، ولى ملحد پايبند به هيچ نيست و ماده را عامل تحولات هستى مىداند و بس .
< فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اهل سنت در بارهء ملحدان < / فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اهل سنت در بارهء ملحدان بنا به نقل علامه آلوسى در تفسير روح المعاني ( جزء 11 ، ص 68 ) : بيشتر فقهاى جامعه اهل سنت قائل به طهارت ذاتى ملحدانند .
بدر الدين عينى در كتاب عمدة القارى ( ج 2 ، ص 60 ) مىگويد : « الآدمى الحىّ ليس بنجس العين » .
< فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اماميه < / فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اماميه انديشمندان و فقهاى اماميه ، هم چنان كه قائل به نجاست ذاتى مشركان بودند ، در بارهء ملحدان و ماده گرايان نيز معتقدند كه آنان داراى نجاست ذاتى مىباشند .


صفحه 194


< فهرس الموضوعات > ادله عدم طهارت ذاتى ملحدان < / فهرس الموضوعات > ادله عدم طهارت ذاتى ملحدان براى اثبات نجاست ذاتى ملحدان به ادله اى تمسك شده است كه در ذيل به آنها اشاره مىشود . از آن جمله :
1 - اجماع : قائلان به عدم طهارت ذاتى ملحدان ادعا مىكنند كه اين مسأله اجماعى است .
اين دليل چنانكه قبلا نيز گفتيم قابل خدشه است به دليل مدركى بودن و يا دست كم احتمال مدركى بودن آن كه به هر حال اجماع را از حجيت و اعتبار ساقط مىكند .
2 - آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * ، زيرا هر گاه مشركان كه به هر حال وجود آفريده گار را به شكلى پذيرفته‌اند نجس باشند و بگويند * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » ) * پس ملحدان كه به اصل وجود آفريده گار كفر ورزيده‌اند پليدترند و به طريق اولى نجس خواهند بود اين وجه نيز قابل نقد است ، زيرا :
أولا - اولويت ملحدان امرى مشكوك و در نهايت ظنى است و الظن لا يغنى من الحق شيئا و آن چه به كار استدلال مىآيد ، اثبات اولويت قطعى است .
ثانيا - بر فرض كه اولويت قطعى پذيرفته شود ، ما در بخش طهارت ذاتى مشركان به تفصيل بيان داشتيم كه منظور از نجاست مشركان ، پليدى فكر و عقيده آنان است نه نجاست بدن و جسم ايشان .
و بنا بر اين در مورد ملحدان نيز آيه چيزى بيشتر از نجاست فكرى و روحى را اثبات نمىكند .
تنها مسأله قابل تأمل در خصوص ملحدان و ماده گرايان اين است كه گفته شود ، عدم طهارت ذاتى ملحدان از ضروريات دين است ، كه البته اين مسأله نيازمند بحثى ديگر است .
< فهرس الموضوعات > كوتاه سخن < / فهرس الموضوعات > كوتاه سخن در پايان لازم به تذكر است كسى كه دين اسلام را منكر باشد به گونه قطعى كافر است ، چه اين كه دين ديگرى را پذيرفته باشد - مانند يهود ، نصارى و مجوس - و يا دين ديگرى را نپذيرفته و مشرك باشد يا ملحد و مادى .


صفحه 195


بنا بر اين احكامى كه به عنوان كافر تعلق گرفته است ، شامل همه اينان كه منكر اسلام هستند مىشود . و اما احكامى كه صرفا به يكى از عناوين فوق تعلق گرفته ، مخصوص همان عنوان است و تسرى از آن نياز به دليل دارد .
بر اين اساس ما دليل معتبرى در منابع اجتهاد و عناصر خاصه استنباط و پايه‌هاى شناخت احكام موضوعات كه دلالت بر نجاست همه كافران داشته باشد ، نداريم . و اما آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ . . » ) * كه در بارهء كافر مشرك وارد شده است ، توضيح داديم كه دلالت آن بر نجاست ذاتى حتى در مشرك محرز نيست .
نتيجه همه گفته‌هاى گذشته اين شد كه قذارت روحى و معنوى و پليدى كافر مشرك از كافر كتابى بيشتر و هم چنين قذارت روحى و معنوى و پليدى كافر ملحد و مادىگرا از كافر مشرك بيشتر و شديدتر است .


صفحه 196

صفحه 197


نمونه دوم احكام اعضاى وضوء


صفحه 198