بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 192


حق و باطل در صحنه زندگى بشر باشد كه يكى منشأ خير و هدايت و پاكى و ديگرى منشأ شر و ضلالت و ناپاكى است . و با اين حال معتقد باشند كه آفريده گار هستى در وراى اين دو داراى وجود واحد است .


صفحه 193


< فهرس الموضوعات > قسمت سوم طهارت ذاتى ملحدان < / فهرس الموضوعات > قسمت سوم طهارت ذاتى ملحدان در كنار بحث طهارت ذاتى مشركان ، بديهى است كه بحثى هم به عنوان بررسى طهارت يا عدم طهارت ذاتى ملحدان بايد گشوده شود ، زيرا ملحدان گر چه از نقطه نظر آلودگى عقيدتى و فكرى همانند مشركان ، بلكه به طور يقين بدترند ، ولى از جهت نوع آلودگى از يكديگر متمايزند .
چه اين كه مشرك ، بت را مىپرستد ، ولى ملحد پايبند به هيچ نيست و ماده را عامل تحولات هستى مىداند و بس .
< فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اهل سنت در بارهء ملحدان < / فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اهل سنت در بارهء ملحدان بنا به نقل علامه آلوسى در تفسير روح المعاني ( جزء 11 ، ص 68 ) : بيشتر فقهاى جامعه اهل سنت قائل به طهارت ذاتى ملحدانند .
بدر الدين عينى در كتاب عمدة القارى ( ج 2 ، ص 60 ) مىگويد : « الآدمى الحىّ ليس بنجس العين » .
< فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اماميه < / فهرس الموضوعات > نظريه فقهاى اماميه انديشمندان و فقهاى اماميه ، هم چنان كه قائل به نجاست ذاتى مشركان بودند ، در بارهء ملحدان و ماده گرايان نيز معتقدند كه آنان داراى نجاست ذاتى مىباشند .


صفحه 194


< فهرس الموضوعات > ادله عدم طهارت ذاتى ملحدان < / فهرس الموضوعات > ادله عدم طهارت ذاتى ملحدان براى اثبات نجاست ذاتى ملحدان به ادله اى تمسك شده است كه در ذيل به آنها اشاره مىشود . از آن جمله :
1 - اجماع : قائلان به عدم طهارت ذاتى ملحدان ادعا مىكنند كه اين مسأله اجماعى است .
اين دليل چنانكه قبلا نيز گفتيم قابل خدشه است به دليل مدركى بودن و يا دست كم احتمال مدركى بودن آن كه به هر حال اجماع را از حجيت و اعتبار ساقط مىكند .
2 - آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ » ) * ، زيرا هر گاه مشركان كه به هر حال وجود آفريده گار را به شكلى پذيرفته‌اند نجس باشند و بگويند * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى الله زُلْفى » ) * پس ملحدان كه به اصل وجود آفريده گار كفر ورزيده‌اند پليدترند و به طريق اولى نجس خواهند بود اين وجه نيز قابل نقد است ، زيرا :
أولا - اولويت ملحدان امرى مشكوك و در نهايت ظنى است و الظن لا يغنى من الحق شيئا و آن چه به كار استدلال مىآيد ، اثبات اولويت قطعى است .
ثانيا - بر فرض كه اولويت قطعى پذيرفته شود ، ما در بخش طهارت ذاتى مشركان به تفصيل بيان داشتيم كه منظور از نجاست مشركان ، پليدى فكر و عقيده آنان است نه نجاست بدن و جسم ايشان .
و بنا بر اين در مورد ملحدان نيز آيه چيزى بيشتر از نجاست فكرى و روحى را اثبات نمىكند .
تنها مسأله قابل تأمل در خصوص ملحدان و ماده گرايان اين است كه گفته شود ، عدم طهارت ذاتى ملحدان از ضروريات دين است ، كه البته اين مسأله نيازمند بحثى ديگر است .
< فهرس الموضوعات > كوتاه سخن < / فهرس الموضوعات > كوتاه سخن در پايان لازم به تذكر است كسى كه دين اسلام را منكر باشد به گونه قطعى كافر است ، چه اين كه دين ديگرى را پذيرفته باشد - مانند يهود ، نصارى و مجوس - و يا دين ديگرى را نپذيرفته و مشرك باشد يا ملحد و مادى .


صفحه 195


بنا بر اين احكامى كه به عنوان كافر تعلق گرفته است ، شامل همه اينان كه منكر اسلام هستند مىشود . و اما احكامى كه صرفا به يكى از عناوين فوق تعلق گرفته ، مخصوص همان عنوان است و تسرى از آن نياز به دليل دارد .
بر اين اساس ما دليل معتبرى در منابع اجتهاد و عناصر خاصه استنباط و پايه‌هاى شناخت احكام موضوعات كه دلالت بر نجاست همه كافران داشته باشد ، نداريم . و اما آيه * ( « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ . . » ) * كه در بارهء كافر مشرك وارد شده است ، توضيح داديم كه دلالت آن بر نجاست ذاتى حتى در مشرك محرز نيست .
نتيجه همه گفته‌هاى گذشته اين شد كه قذارت روحى و معنوى و پليدى كافر مشرك از كافر كتابى بيشتر و هم چنين قذارت روحى و معنوى و پليدى كافر ملحد و مادىگرا از كافر مشرك بيشتر و شديدتر است .


صفحه 196

صفحه 197


نمونه دوم احكام اعضاى وضوء


صفحه 198

صفحه 199


احكام وضو الف - وجوب شستن صورت گروهى از فقهاى شيعه و جامعه اهل سنت معتقدند كه وجوب شستن صورت در وضو از ظاهر آيهء مباركه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ » ) * استفاده مىشود . و چون از ظاهر دليل قطعى - قرآن - اين حكم استفاده گرديده ، آن را نمىتوان اجتهاد ناميد ، زيرا دليل آن از نظر سند و دلالت تمام است و حكمى كه از آن استفاده شده قطعى است و فقهاى مذاهب اسلامى - جعفرى ، حنفى ، مالكى ، شافعى و حنبلى - در آن اتفاق نظر دارند . با اين وصف بعضى از فقهاى شيعه - بر اساس آن چه در اول همين نوشته يادآور شديم - معتقدند كه اين حكم اگر چه از ظاهر نص قطعى استفاده شده ، ولى چون ظهور آن داراى شرايط و ضوابطى است و بهره گيرى از ظاهر نياز به دقت نظر دارد استفادهء آن از ظاهر قرآن اجتهاد ناميده مىشود .
در هر حال ، از اصل وجوب شستن صورت كه بگذريم ، نوبت مىرسد به تعيين مقدار و محدودهء آن . و اين سؤال مطرح مىشود كه چه مقدار از صورت بايد در وضو شسته شود .
بديهى است كه پاسخ اين پرسش را از ظاهر آيهء ياد شده نمىتوان استفاده كرد و دلالت آيه بر مقدار و محدودهء اين شست و شو قطعى نيست . و اگر دلالتى در كار باشد ، ظنى است ، بدين جهت استنباط اين حكم ، اجتهاد شمرده خواهد شد و موضع آن موضع اجتهاد خواهد بود . و همين است كه فقهاى مذاهب پنجگانه اسلام در مقابل