از ابواب تيمم ، حديث 3 ) و نيز در بداية المجتهد ( ج 1 ، ص 71 ) از پيامبر ( ص ) كه فرمود :
« . . جعلت لي الارض مسجدا و طهورا . . » . و از جمله اخبار گروه دوم : در همان كتاب ( باب 23 ، حديث 1 ) از امام صادق ( ع ) كه فرمود : « ان الله جعل التراب طهورا كما جعل الماء طهورا » و در كتاب مستدرك الوسائل ( باب 43 از ابواب نجاسات ) از رسول خدا ( ص ) كه فرمود : « التراب طهور المسلم » و در حديث ديگر از پيامبر ( ص ) كه فرمود : « جعلت لي الارض مسجدا و جعلت لي تربتها طهورا . » ى - زدن كف دستها بر زمين گفتهاند اصل زدن كف دستها بر روى زمين جهت تيمم ، چون دليل آن از نظر سند و دلالت تمام است جاى اجتهاد نيست . و اما كميت آن چون دليل قطعى و مسلم ندارد از اين رو در موضع اجتهاد است ، لذا فتواى فقيهان در اين باره مختلف است . بيشتر فقهاى اماميه قائل شدهاند كه يك مرتبه كفايت مىكند . اوزاعى و سعيد بن المسيب كه از بزرگان فقهاى جامعه اهل سنت مىباشند همين قول را برگزيدهاند .
حنفيان ، شافعيان و مالكيان گفتهاند كه بايد دستان را دو مرتبه به زمين زد : يك مرتبه به عنوان مسح صورت و يك مرتبه به عنوان مسح دو دست . بعضى از فقهاى شيعه نيز اين قول را برگزيدهاند و نيز حسن بصرى و شعبى و ليث بن سعد و سفيان ثورى ( كه از پيشوايان مذاهب متروكه مىباشند . ) بعضى از فقهاى جامعه اهل سنت گفتهاند بايد دستها را سه مرتبه بر روى خاك زد : يك مرتبه براى مسح صورت و يك مرتبه براى مسح دست راست و يك مرتبه براى مسح دست چپ .
و از بعضى ديگر نقل شده كه گفتهاند دو مرتبه براى مسح صورت و دو مرتبه براى مسح دست . اين اقوال را ابن رشد قرطبى در بداية المجتهد ( ج 1 ) نقل نموده است .
سبب اختلاف فقهاى مذاهب اسلامى در اين مسأله را دو چيز يادآور شدهاند .
1 - مجمل بودن آيه * ( « فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ » ) * .
2 - اختلاف احاديثى كه در اين زمينه نقل شده است .
بخش دوم ادوار كيفيت بيان فقه
مدخل فقه عبارت است از مجموعهء قوانين و احكامى كه خداوند متعال براى مردم تنظيم فرموده تا بتوانند به طور شايسته اى او را پرستش و ستايش كنند ، و در زندگى مادى و معنوى خويش از آسايش و آرامش كاملى برخوردار شوند ، و از خطر گمراهى و انحراف مصون و در امان باشند .
فقه تنها يك جنبه از ابعاد گوناگون زندگى انسان را در نظر ندارد ، بلكه ناظر به تمامى جوانب زندگانى است . از اين رو هر چه با زندگى انسان رابطه دارد ، به گونه اى در فقه مورد بحث و بررسى قرار گرفته و حكمى براى آن بيان شده است . اين ويژگى موجب گشته كه علم فقه به عنوان يكى از مهمترين و مقدسترين علوم اسلامى به شمار آيد كه بيانگر همه جوانب و گستردهء اسلام است .
هدف از بعثت پيامبران آشنا ساختن مردم با احكام دين و اصول زندگى است ، آنها آمدهاند تا شيوهء تعهد و اطاعت و بندگى را به مردم بياموزند . و يك سلسله دستورات الهى را در اختيار جامعه بگذارند تا از آن طريق ، مشكلات دينى ، علمى ، فرهنگى و اقتصادى مردم حل شود و در هيچ يك از امور زندگى با مانعى رو به رو نشوند و از مسير حق و عدالت منحرف نگردند . پيامبران آمدهاند تا دين را تبليغ كنند و انسانها را با فرامين دينى انس دهند . فراگيرى احكام دين و پايبندى به مسائل فقه ، رابطهء انسان را با معبودش مستحكم مىسازد و او را به راه مستقيم هدايت مىكند . و به همين جهت است كه پيشوايان دين از راههاى مختلف و با شيوههاى گوناگون مردم را به فراگيرى مسائل
فقه تشويق كردهاند كه در اينجا شايسته است به پاره اى از آنها اشاره شود :
امام صادق ( ع ) فرمود : و هل يسأل الناس عن شىء افضل من الحلال و الحرام ؟ يعنى آيا چيزى ارزنده تر از فراگيرى مسائل حلال و حرام هست كه مردم در بارهء آن پرسش نمايند ؟[1]و نيز فرمود : حديث فى حلال و حرام تأخذه من صادق خير من الدنيا و ما فيها من ذهب و فضة : يعنى آموختن سخنى پيرامون حلال و حرام از فردى راست گو ، بهتر است از دنيا و سيم و زرى كه روى آن نهفته است .[2]و از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود : لو أتيت بشاب من شباب الشيعة لا يتفقه فى الدين لأوجعته إياه . يعنى اگر جوان شيعه اى را نزد من آورند كه در صدد فراگيرى مسائل دينى خود نباشد او را به سختى تنبيه خواهم كرد .[3]و در حديث ديگر فرمود : من لم يتفقه فى دين الله لم ينظر الله اليه يوم القيامة و لم يزك له عملا ، يعنى كسى كه احكام الهى را نياموخته باشد ، در روز رستاخيز خداوند به او نظر نمىافكند ، و هيچ يك از اعمالش او را سودى نمىرساند .[4]و امام صادق ( ع ) در حديث ديگرى فرمود : لوددت ان اصحابى ضربت رؤسهم بالسياط حتى يتفقهوا ، يعنى خوش داشتم كه با تازيانه بر سر اصحابم زده شود تا احكام دين خدا را بياموزند .[5]در همين راستا ، فقهاى اسلام هم در پياده شدن اين خواسته از هيچ كوششى دريغ نورزيدند ، و به شيوههاى مختلف مردم را به آموزش فقه اسلامى و احكام الهى فرا خواندند ، و چه بسا از راه تهديد ، مردم را به تعلم فقه وادار ساختند ، تا آنجا كه بعضى فقهاء فردى را كه بر يادگيرى فقه توانايى داشته باشد و از آن سر بتابد ، محكوم به فسق نمودهاند .
اينها همه نشانگر اهميت فراوان اين رشته از علوم اسلامى است كه ما را وا مىدارد تا
[1]. المحاسن برقى ج 1 ، ص 229 .
[2]. المحاسن برقى ج 1 ، ص 229 .
[3]. سفينة البحار ج 1 ، ص 680 .
[4]. المحاسن برقى ج 1 ، ص 228 .
[5]. المحاسن برقى ج 1 ، ص 229 .
بيش از پيش به بررسى جوانب گوناگون آن بپردازيم ، و آن را از ديدگاههاى مختلف مورد بحث و كنكاش قرار دهيم . اينك در اين مقوله سخن از كيفيت بيان فقه به ميان مىآوريم و ادوار مختلف آن را معرفى مىكنيم .
الف - بيان مراحل ششگانه كيفيت بيان فقه بدون ترديد از آغاز پيدايش اسلام ، مسائل فقهى براى مردم تبيين و تفهيم مىشد تا مردم در بر خورد با مسائل مورد ابتلاء خود دچار حيرت و سرگردانى نشوند . اين امر در زمان رسول اكرم ( ص ) توسط خود آن حضرت و اصحاب گراميش ، در زمان امامان ( ع ) به وسيلهء خود آن بزرگواران ، در زمان غيبت صغراى امام عصر ( ع ) توسط نوّاب خاص حضرت ، و در زمان غيبت كبرى به دست فقهاى اسلام كه احكام را از منابع آن استنباط نمودهاند صورت مىپذيرفت .
گو اين كه در همهء اين مراحل ، مسائل فقهى بيان مىگشته ، ليكن در هر دوره اى از زمان ، به گونهء خاصى بوده است . به عنوان مثال مسائل فقهىاى كه در اين زمان بيان مىشود گر چه در اصل با فقه زمان تشريع تفاوتى ندارد ، ولى طبعا كيفيت بيان آن در اين دو عصر كاملا با هم متفاوت است ، و در اين زمان امكان آن وجود ندارد تا فقه به صورت زمان رسول الله ( ص ) بيان شود . پهناور شدن قلمرو اسلام و گستردگى دامنهء مباحث فقهى موجب شده كه فقه در اين زمان به گونه اى متفاوت از شيوههاى بيان در دورههاى پيش تبيين گردد . و همين طور است كيفيت بيان در هر دوره نسبت به دورههاى ديگر .
ما در پى بررسيهاى مختلف در بارهء كيفيت بيان فقه در مراحل گوناگون به اين نتيجه رسيديم كه از آغاز اسلام تا كنون مىتوان زمان را به شش مرحله تقسيم نمود كه فقه در هر دوره به شيوه اى خاص بيان مىشده است . اين شش مرحله عبارتند از :
دورهء اول : زمان رسول اكرم ( ص ) ، از بعثت تا رحلت .
دورهء دوم : از زمان على ( ع ) تا عصر فقيه بزرگ شيخ طوسى ( ره ) .
دورهء سوم : از زمان شيخ طوسى تا زمان نابغهء دهر مرحوم شيخ بهائى ( ره ) .
دورهء چهارم : از زمان شيخ بهائى تا عصر شيخ اعظم انصارى ( ره ) .
دورهء پنجم : از عصر شيخ انصارى تا زمان ميرزا محمد تقى شيرازى و سيد كاظم يزدى ( قدس سرهما ) .
دورهء ششم : از زمان شيرازى و يزدى تا عصر حاضر .
تلاش ما بر اين است كه در اين نوشتار ، ادوار فوق را يكايك مورد بررسى و تحقيق قرار دهيم و موارد اختلاف هر دوره را با ديگر ادوار متذكر شويم . بديهى است كه در لابلاى آن ، ويژگيهاى هر مرحله نيز مورد بحث قرار خواهد گرفت .
< فهرس الموضوعات > دورهء اول : عصر پيامبر ، از بعثت تا رحلت < / فهرس الموضوعات > دورهء اول : عصر پيامبر ، از بعثت تا رحلت اين دوره از زمان بعثت رسول الله ( ص ) در مكه آغاز مىشود و تا زمان رحلت حضرت در مدينه ، يعنى به مدت بيست و سه سال ادامه مىيابد .
در ابتداى اين دوره كه طليعهء پيدايش اسلام و ظهور فقه اسلامى بود ، و هنوز دامنهء آيين جديد وسعت و گسترش نداشت و مسلمانان جمعيت اندكى را تشكيل مىدادند ، شخص پيامبر بيان مسائل فقه و احكام دين را عهده دار بود و در خلال اين مدت « منزل ارقم » در مكه به عنوان نخستين مدرسهء فقهى اسلام به شمار مىرفت كه همه روزه مسلمانها در آن گرد مىآمدند ، و احكام اسلام را از زبان پيامبر اكرم ( ص ) مىشنيدند .
ولى پس از گسترش قلمرو اسلام و افزايش جمعيت پيروان دين جديد ، عده اى بودند كه در مناطقى دور از مركز اسلام مىزيستند و به پيامبر دسترسى نداشتند ، از اين رو پيامبر اكرم ( ص ) جمعى از اصحاب را به سوى آنان گسيل داشت تا احكام دين را از طريق نقل سنت به ايشان بياموزند . گروه اعزامى نيز با دستوراتى از پيامبر به منطقه مزبور مىشتافت و مسلمانهاى آن بخش را به مسائل دينى آگاه مىنمود .
در اينجا شايسته است به اين نكته اشاره شود كه مفهوم « سنت » از نظر شيعه و عامه متفاوت است . اهل تسنن ، سنت را عبارت از قول ، فعل و تقرير پيامبر ( ص ) مىدانند ، حال آن كه به نظر شيعه ، سنت : قول ، فعل و تقرير معصوم است ، چه رسول الله ( ص ) و چه ائمه ( ع ) .
با توجه به اين مطلب و با توجه به اين كه از نظر شيعه بيان فقه در زمان پيامبر و ائمه به نقل سنت بوده است ، ادوار بيان فقه از ديدگاه دو مذهب اختلاف پيدا مىكند .
< فهرس الموضوعات > دورهء دوم < / فهرس الموضوعات > دورهء دوم اين دوره كه از زمان امير المؤمنين على « عليه السلام » در حدود سال 11 هجرى آغاز و تا زمان مرحوم شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى - طاب ثراه - ( 385 - 460 ه . ق )
ادامه يافت ، به چند بخش عمده تقسيم مىشود :
عصر امامان معصوم ( ع ) كه 249 سال طول كشيد .
زمان غيبت صغراى امام زمان ( عج ) كه نوّاب خاص حضرت ، متصدى بيان احكام بودند و 69 سال ادامه يافت .
قسمتى از زمان غيبت كبرى كه نواب عام امام ، يعنى فقهاى جامع الشرائط راهنمايى مردم را به عهده داشتند كه 131 سال دوام يافت . تمامى بخشهاى اين دوره به 449 سال مىرسد .
فقه اسلامى در همهء اين ساليان از راه نقل سنت و ذكر روايت بيان مىشده است ، و تنها تحولى كه در اين مدت رخ داده اين بوده است كه فقهاى عصر غيبت صغرى مانند شيخ كلينى ( م 328 ه . ق ) و ابن قولويه ( م 368 ه . ق ) و على بن بابويه قمى ، والد شيخ صدوق ( م 328 ه . ق ) « رحمهم الله » همگى در كتبى كه براى ارائه فتوا مىنوشتند روايات را درست به همان شيوهء زمان ائمه ( ع ) يعنى با ذكر اسناد و تمام خصوصيات ديگر ضبط مىكردند ، ولى پس از غيبت كبرى ، فقهاى شيعه نظير شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى و . . در نقل حديث گر چه اصل متن و عين عبارات و الفاظ روايت را بازگو مىكردند و بى اندازه مىكوشيدند كه خللى در عبارت حديث پديد نيايد ، ولى اسناد آن را ناگفته مىگذاشتند ، كتابهاى فقه رضوى و مقنع مرحوم شيخ صدوق ( م 381 ه . ق ) نهايهء شيخ الطائفه از اين قبيل است ، شرح انگيزهء اين امر در پايان مبحث خواهد آمد .
متصديان بيان فقه در زمان ائمه ( ع ) در اين زمان ، خود ائمه ( عليهم السلام ) و برخى از اصحاب ايشان نظير زراره بن اعين ، محمد بن مسلم ، ابان بن تغلب ، ابو بصير و ديگر چهرههاى برجستهء ياران ائمه عهده دار اين مسئوليت بزرگ بودند ، و با كمال دقت مسائل فقهى و احكام دينى را براى مسلمين بازگو مىكردند . در برخى از موارد كه شيعيان پرسشى را از ائمه به عمل مىآوردند ، ائمه آنان را به اصحاب خويش ارجاع مىدادند ، كه مناسب است پاره اى از رواياتى را كه در اين مورد نقل شده ذكر كنيم :
1 - عبد الله بن ابى يعفور گويد : به امام صادق ( ع ) عرض كردم : چه بسا فردى از شيعيان نزد من مىآيد و سؤالى را مطرح مىكند و من پاسخ آن را نمىدانم ، و از طرفى براى من