دورهء ششم : از زمان شيرازى و يزدى تا عصر حاضر .
تلاش ما بر اين است كه در اين نوشتار ، ادوار فوق را يكايك مورد بررسى و تحقيق قرار دهيم و موارد اختلاف هر دوره را با ديگر ادوار متذكر شويم . بديهى است كه در لابلاى آن ، ويژگيهاى هر مرحله نيز مورد بحث قرار خواهد گرفت .
< فهرس الموضوعات > دورهء اول : عصر پيامبر ، از بعثت تا رحلت < / فهرس الموضوعات > دورهء اول : عصر پيامبر ، از بعثت تا رحلت اين دوره از زمان بعثت رسول الله ( ص ) در مكه آغاز مىشود و تا زمان رحلت حضرت در مدينه ، يعنى به مدت بيست و سه سال ادامه مىيابد .
در ابتداى اين دوره كه طليعهء پيدايش اسلام و ظهور فقه اسلامى بود ، و هنوز دامنهء آيين جديد وسعت و گسترش نداشت و مسلمانان جمعيت اندكى را تشكيل مىدادند ، شخص پيامبر بيان مسائل فقه و احكام دين را عهده دار بود و در خلال اين مدت « منزل ارقم » در مكه به عنوان نخستين مدرسهء فقهى اسلام به شمار مىرفت كه همه روزه مسلمانها در آن گرد مىآمدند ، و احكام اسلام را از زبان پيامبر اكرم ( ص ) مىشنيدند .
ولى پس از گسترش قلمرو اسلام و افزايش جمعيت پيروان دين جديد ، عده اى بودند كه در مناطقى دور از مركز اسلام مىزيستند و به پيامبر دسترسى نداشتند ، از اين رو پيامبر اكرم ( ص ) جمعى از اصحاب را به سوى آنان گسيل داشت تا احكام دين را از طريق نقل سنت به ايشان بياموزند . گروه اعزامى نيز با دستوراتى از پيامبر به منطقه مزبور مىشتافت و مسلمانهاى آن بخش را به مسائل دينى آگاه مىنمود .
در اينجا شايسته است به اين نكته اشاره شود كه مفهوم « سنت » از نظر شيعه و عامه متفاوت است . اهل تسنن ، سنت را عبارت از قول ، فعل و تقرير پيامبر ( ص ) مىدانند ، حال آن كه به نظر شيعه ، سنت : قول ، فعل و تقرير معصوم است ، چه رسول الله ( ص ) و چه ائمه ( ع ) .
با توجه به اين مطلب و با توجه به اين كه از نظر شيعه بيان فقه در زمان پيامبر و ائمه به نقل سنت بوده است ، ادوار بيان فقه از ديدگاه دو مذهب اختلاف پيدا مىكند .
< فهرس الموضوعات > دورهء دوم < / فهرس الموضوعات > دورهء دوم اين دوره كه از زمان امير المؤمنين على « عليه السلام » در حدود سال 11 هجرى آغاز و تا زمان مرحوم شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى - طاب ثراه - ( 385 - 460 ه . ق )
ادامه يافت ، به چند بخش عمده تقسيم مىشود :
عصر امامان معصوم ( ع ) كه 249 سال طول كشيد .
زمان غيبت صغراى امام زمان ( عج ) كه نوّاب خاص حضرت ، متصدى بيان احكام بودند و 69 سال ادامه يافت .
قسمتى از زمان غيبت كبرى كه نواب عام امام ، يعنى فقهاى جامع الشرائط راهنمايى مردم را به عهده داشتند كه 131 سال دوام يافت . تمامى بخشهاى اين دوره به 449 سال مىرسد .
فقه اسلامى در همهء اين ساليان از راه نقل سنت و ذكر روايت بيان مىشده است ، و تنها تحولى كه در اين مدت رخ داده اين بوده است كه فقهاى عصر غيبت صغرى مانند شيخ كلينى ( م 328 ه . ق ) و ابن قولويه ( م 368 ه . ق ) و على بن بابويه قمى ، والد شيخ صدوق ( م 328 ه . ق ) « رحمهم الله » همگى در كتبى كه براى ارائه فتوا مىنوشتند روايات را درست به همان شيوهء زمان ائمه ( ع ) يعنى با ذكر اسناد و تمام خصوصيات ديگر ضبط مىكردند ، ولى پس از غيبت كبرى ، فقهاى شيعه نظير شيخ مفيد و سيد مرتضى و شيخ طوسى و . . در نقل حديث گر چه اصل متن و عين عبارات و الفاظ روايت را بازگو مىكردند و بى اندازه مىكوشيدند كه خللى در عبارت حديث پديد نيايد ، ولى اسناد آن را ناگفته مىگذاشتند ، كتابهاى فقه رضوى و مقنع مرحوم شيخ صدوق ( م 381 ه . ق ) نهايهء شيخ الطائفه از اين قبيل است ، شرح انگيزهء اين امر در پايان مبحث خواهد آمد .
متصديان بيان فقه در زمان ائمه ( ع ) در اين زمان ، خود ائمه ( عليهم السلام ) و برخى از اصحاب ايشان نظير زراره بن اعين ، محمد بن مسلم ، ابان بن تغلب ، ابو بصير و ديگر چهرههاى برجستهء ياران ائمه عهده دار اين مسئوليت بزرگ بودند ، و با كمال دقت مسائل فقهى و احكام دينى را براى مسلمين بازگو مىكردند . در برخى از موارد كه شيعيان پرسشى را از ائمه به عمل مىآوردند ، ائمه آنان را به اصحاب خويش ارجاع مىدادند ، كه مناسب است پاره اى از رواياتى را كه در اين مورد نقل شده ذكر كنيم :
1 - عبد الله بن ابى يعفور گويد : به امام صادق ( ع ) عرض كردم : چه بسا فردى از شيعيان نزد من مىآيد و سؤالى را مطرح مىكند و من پاسخ آن را نمىدانم ، و از طرفى براى من
ممكن نيست كه هر ساعت خدمت شما برسم و سؤال را باز گو كنم ، ( در اين صورت تكليف چيست ؟ ) . حضرت در پاسخ فرمود : چه مانعى دارد كه به محمد بن مسلم ثقفى مراجعه كنى و مسائل را از او بپرسى ؟ براى اين كه او پدرم امام محمد باقر ( ع ) را درك كرده و احكام را از وى فرا گرفته ، و نزد او فردى آبرومند بوده است .[1]2 - شعيب عقرقوفى مىگويد : به امام صادق ( ع ) عرض كردم : چه بسا در مواردى نياز به پرسش پيدا مىكنيم ، در اين صورت مسائل خود را از چه كسى بپرسيم ؟ امام فرمود : از اسدى ، يعنى ابو بصير .[2]3 - على بن مسيب همدانى به امام رضا ( ع ) مىگويد : من در جاى دورى زندگى مىكنم و نمىتوانم گاه و بىگاه به خدمت شما نايل شوم ، احكام دينى خود را از چه كسى فرا گيرم ؟ حضرت فرمود : از زكريا بن آدم قمى كه او بر امر دين و دنيا فردى مورد اطمينان و اعتماد است . على بن مسيب مىگويد : هنگامى كه به محل خود بازگشتم ، جهت پرسش از موارد احتياج نزد زكريا مىرفتم .[3]4 - عبد العزيز بن مهتدى از امام على بن موسى الرضا ( ع ) مىپرسد : من هميشه شما را ملاقات نمىكنم ، پس امور دينى خود را از چه كسى بياموزم ؟ امام در پاسخ فرمود : از يونس بن عبد الرحمن .[4]و گاهى نيز ائمه ( ع ) مستقيما به برخى از اصحاب خود دستور مىدادند كه فقه را براى مردم بيان كنند ، چنانچه امام محمد باقر ( ع ) به ابان فرمود : در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا بده ، كه من دوست دارم فردى مانند تو در ميان شيعيانم يافت شود .
در زمان غيبت صغرى در اين مدت 69 سال نقل سنت توسط نمايندگان خاص حضرت ولى عصر ( عجل الله فرجه ) انجام مىگرفت كه عبارت بودند از : عثمان بن سعيد ، محمد بن عثمان ، حسين بن روح و على بن محمد سميرى . ايشان با حضرت مهدى ( ع ) در رابطه بودند و احكام دينى را از آن منبع فياض به مردم منتقل مىنمودند .
[1]- وسائل الشيعه ، ج 18 ، باب يازدهم از ابواب صفات قاضى ، حديث 23
[2]- مصدر سابق ، حديث 15 .
[3]- مصدر سابق ، حديث 27 .
[4]- مصدر سابق ، حديث 34 .
در زمان غيبت كبرى وظيفهء بيان مسائل فقهى و نقل سنت در زمان غيبت به عهدهء فقهاى جامع الشرائط بود كه تا زمان شيخ الطائفه ، مانند عصر ائمه ( ع ) و زمان غيبت صغرى به صورت باز گو كردن روايات اين كار انجام مىپذيرفت ، اما از آن زمان شيوهء بيان فقه دگرگون شد ، و ديگر تنها در محدودهء نقل روايات محصور نماند ، بلكه احكام دينى به صورتى علمى و تخصصى در ضمن كتب فقهى فراهم آمد .
انگيزه اى كه موجب مىشد تا در اين دوره ، فقه به صورت نقل سنت و روايات معصومين ( ع ) بيان گردد ، اين بود كه مسلمانها ساليان دراز با اين سبك انس داشتند و به آن خو گرفته بودند ، و هر گز براى نظريهء كسى كه در مقام بيان احكام شرعى ابراز مىشد اعتبارى قائل نبودند ، و اگر فقهاى اين دوره جواب مسائل شرعى مردم را مانند زمان ما بيان مىكردند هر گز از سوى مردم پذيرفته نمىشد ، بلكه تنها در صورتى نزد آنان مقبول مىافتاد ، كه پاسخ آن در ضمن روايت و با تمام خصوصيات لفظى آن داده شود .
اين شيوه ، هم در مواردى كه سؤالى فقهى پيش مىآمد جريان داشت ، و هم در زمينه اى كه فقيهى ابتداء مىخواست حكمى شرعى را بيان كند . اين روش تا زمان شيخ طوسى ادامه داشت ، بلكه در اوايل روزگار او نيز فقه به همين گونه بيان مىشد ، و به همين جهت مرحوم شيخ كتاب نهايهء خود را كه نخستين كتاب فتوايى او بود به صورت نقل روايات تنظيم نمود تا مردم آن را به پذيرند ، آنگاه به تدريج با رهنمودهاى شيخ كه از بزرگترين شخصيتهاى آن زمان بود اين طرز تفكر دگرگون شد و مردم آمادگى يافتند تا احكام دين را به صورت ديگرى پذيرا شوند .
شيخ در مقدمهء كتاب مبسوط - كه به صورت علمى نوشته شده و با خصوصيت دورهء دوم سازگار نيست - به اين نكته اشاره مىكند كه مردم مسائل فقهى را تنها در ضمن روايات مىپذيرند و مىگويد : « خيلى مايل بودم براى مردم كتابى را مشتمل بر همه مسائل فقهى و احكام دين تنظيم كنم ، ولى هيچ ميل و رغبتى نسبت به اين امر در ميان آنان احساس نكردم ، چه نظر ايشان اين بود كه احكام و مسائل فقه را بايد تنها از راه نقل عبارات و الفاظ صريح و گوياى اخبار به دست آورد ، و در اين انديشه به قدرى زياده روى كرده بودند كه اگر بدون تغيير در معنى و مفهوم روايت ، لفظى از آن دگرگون مىشد در شگفتى فرو مىرفتند ، از اين رو نخست دست به كار چنين عمل نشدم . »
و بر همين اساس شيخ طوسى كتاب نهايه را آن طور كه معمول و متعارف آن زمان بود و مورد پسند مىافتاد به رشتهء تحرير درآورد ، و همهء رواياتى را كه فقهاى پيش از او در كتابهايشان آورده بودند در آن ذكر نمود ، و تنها فرقى كه كتاب شيخ با ساير كتابهاى آن زمان دارد اين است كه او ترتيب مرسوم را دگرگون ساخته و نهايه را بر اساس ترتيب فعلى ابواب فقه نگاشته است ، و همهء مسائل هماهنگ و يكسان را در يك جا مورد بحث قرار داده است . با همهء اين اوصاف ، تمام مسائل كتاب را با همان الفاظ و عباراتى كه از رسول خدا ( ص ) و امامان ( ع ) وارد شده است ذكر كرده تا موجب تعجب و شگفتى مردمى كه بدان شيوه عادت كرده بودند نشود .
رسالههاى دورهء دوم در اين دوره هر گز رسالهء عمليه اى مانند رسالههاى اين زمان مطرح نبوده است . كتاب « شرايع » عالم بزرگ على بن بابويه قمى ( م 328 ه . ق ) كه آن را به نام ( الرسالة إلى ابنه ) ناميد و در تعبيرات فرزندش شيخ صدوق هم به عنوان رساله آمده است و خود نيز دستور العملى براى مكلفين بوده ، ليكن به شيوهء رسالههاى فعلى تحرير نيافته ، بلكه تفاوتهاى عمده اى با آن چه در اين زمان به رساله شهرت دارد داشته است ، كه از جمله مىتوان به اختلافات ذيل اشاره كرد :
1 - در رسالههاى عمليه كنونى آراء و نظريات مجتهد با عبارات خودش بيان مىشود ، نه به صورت نقل روايات و اخبار ، اما در رسالهء والد صدوق احكام از طريق روايات بيان شده است ، گر چه اسناد آن مدّ نظر قرار نگرفته است .
2 - نوع مسائل و احكامى كه در رساله اين زمان بيان مىشود ، اجتهادى و از باب ارجاع فروع به اصول و تطبيق قواعد كلى بر مصاديق است ، اما در شرايع على بن بابويه چنين چيزى نيست ، بلكه در آن اصول احكام بيان شده است .
3 - در رسالهء والد صدوق به بيان احكام و مسائل ضرورى اكتفا شده ، ولى در رسالههاى فعلى اين چنين نيست .
كتاب ديگرى كه در اين دوره به رساله شهرت يافته و با رسالههاى عمليهء اين زمان تفاوت دارد ، رسالهء « جمل العلم و العمل » مرحوم سيد مرتضى است كه تنها بيانگر احكام ضرورى اسلام مىباشد . و ديگر رسالهء « مقنع » شيخ صدوق است كه آن نيز فقط در بر
دارندهء روايات فقهى است .
< فهرس الموضوعات > شخصيتهاى فقهى اين دوره < / فهرس الموضوعات > شخصيتهاى فقهى اين دوره از فقهايى كه در اين دوره مىزيستند و به همين سبك و شيوه ، مسائل فقهى را بيان مىنمودند عبارتند از :
1 - مرحوم محدث بزرگ ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى ( م 328 ه . ق ) مؤلف كتاب كافى .
2 - مرحوم فقيه بزرگوار ابن ابى عقيل عمانى ، معاصر كلينى و مؤلف كتاب « المتمسك بحبل آل الرسول . » 3 - مرحوم على بن بابويه قمى پدر شيخ صدوق ( م 328 ه . ق ) مؤلف كتاب شرايع .
4 - مرحوم ابن قولويه ( 285 - 368 ه . ق ) شاگرد شيخ كلينى و استاد ابن جنيد و شيخ مفيد .
5 - مرحوم ابن جنيد اسكافى ( م 381 ه . ق ) صاحب كتابهاى « تهذيب الشيعة لأحكام الشريعة ) و » المختصر الاحمدى للفقه المحمدي . » 6 - مرحوم شيخ مفيد ( 336 / 338 - 413 ه . ق ) مؤلف كتاب » المقنعة « .
7 - مرحوم سيد مرتضى ( 355 - 436 ه . ق ) شاگرد شيخ مفيد و مؤلف كتابهاى « انتصار » و « ناصريات » .
8 - مرحوم شيخ صدوق ( م 381 ه . ق ) مؤلف كتابهاى « من لا يحضره الفقيه » ، « مقنع » و « هدايه » .
9 - مرحوم ابن براج ( م 481 ه . ق ) صاحب كتاب « المهذّب البارع » .
< فهرس الموضوعات > دوره سوم < / فهرس الموضوعات > دوره سوم آغاز اين دوره زمان شيخ الطائفه مرحوم طوسى ( 385 - 460 ه . ق ) است ، و به زمان مرجعيت علامهء انديشمند مرحوم شيخ بهايى ( م 1 / 1030 ه . ق ) خاتمه مىيابد ، و حدود 561 سال به طول مىانجامد . در اين دوره احكام الهى و مسائل دينى به شكل پرسش و پاسخ و در ضمن كتابهاى فقهى كه به صورت علمى تنظيم شده بود بيان مىشد ، و مانند دورهء پيش ، فقهاء تنها به نقل روايات اكتفا نمىكردند ، بلكه كتاب را با
عباراتى كه خود برمىگزيدند مىنگاشتند .
< فهرس الموضوعات > كتابهاى فقهى اين دوره < / فهرس الموضوعات > كتابهاى فقهى اين دوره گو اين كه در اين مرحله كتابهاى فقهى بسيارى به رشتهء تحرير درآمده است ، ولى همه به صورتى يكنواخت تأليف نشده است ، به عنوان نمونه مىتوان گفت برخى از آنها شامل همهء ابواب فقه است ، و پاره اى مشتمل بر بخشهايى از بحثهاى فقهى ، بعضى مانند كتابهاى انتصار و ناصريات سيد مرتضى تنها در بر دارندهء مسائلى است كه شيعه در آن اختلافاتى ندارد ، برخى مثل مختلف علامه شامل مسائل اختلافى شيعه است ، و پاره اى از كتابهاى فقهى نظير خلاف شيخ طوسى و تذكرهء مرحوم علامه مشتمل بر مسائلى است كه مورد اختلاف ميان شيعه و سنى است .
جمعى از فقهاى اين دوره بودند كه تنها به نوشتن يك كتاب فقهى بسنده نمىكردند ، بلكه به دلايل گوناگون دست به كار تأليف چندين كتاب مىشدند ، نظير مرحوم علامه حلى كه كتاب « تبصرة المتعلمين » را به صورت مختصر و موجز نوشت ، و آنگاه « تذكرة الفقهاء » را با شرح و بسط تأليف كرد .
< فهرس الموضوعات > اولين كتاب فقهى در اين دوره < / فهرس الموضوعات > اولين كتاب فقهى در اين دوره نخستين كتاب فقهى كه با مشخصات دورهء سوم تأليف گشته است و به جامعهء علمى عرضه شده ، كتاب « مبسوط » مرحوم شيخ طوسى است . كتاب مبسوط ، مجموعهء بسيار گرانسنگ و نفيسى است كه نكات فقهى ارزنده اى را در بر دارد ، از اين رو از درخشندگى و برجستگى ويژه اى برخوردار مىباشد ، و در ديدگاه فقهاى اعصار مختلف جايگاه بسيار بلندى را داراست .
مهمترين ويژگيهاى كتاب مبسوط بدين قرار است :
1 - تمامى ابواب فقه از باب طهارت تا ديات را در بر دارد .
2 - اصول همهء مسائل و تفريعات گوناگون را بيان كرده است .
3 - از آنجا كه شيخ نخستين كسى است كه باب اجتهاد را به گونه عملى گشود ، در كتاب خود توانست فروع بسيارى را متذكر شود . شرح اين مطلب را در بحث مستقلى تحت عنوان ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى مطرح نمودهام .
4 - در ترتيب و تنظيم كتاب حسن سليقه بسيارى اعمال كرده است . اين كتاب با مزاياى فوق ، نظر همهء فقها را در ادوار مختلف به خود جلب كرده است ، و اينها همه از احاطهء علمى و قريحهء سرشار مرحوم شيخ طوسى سرچشمه مىگيرد .
< فهرس الموضوعات > دومين كتاب < / فهرس الموضوعات > دومين كتاب دومين كتابى كه به اين شيوهء تأليف شد ، كتاب « جواهر الفقه » است كه به قلم رساى شاگرد شيخ طوسى و سيد مرتضى ، مرحوم قاضى ابن براج ( م 481 ه . ق ) تأليف شده است . اين كتاب به صورت سؤال و جواب تنظيم شده كه عامل مهمى در تسهيل مطلب است . « جواهر الفقه » مجموعهء بسيار نفيس و گرانقدرى است كه فروع فقهى بسيارى را در بر دارد .
< فهرس الموضوعات > رجال علمى اين دوره < / فهرس الموضوعات > رجال علمى اين دوره پس از مرحوم شيخ طوسى و قاضى ابن براج ، فقهاى ديگرى اين شيوه را ادامه دادند و با تأليف و تصنيف توانستند سبك گذشته را به طور كلى دگرگون سازند و كتابهاى خود را كه تنها با خصوصياتى تازه نگاشته شده بود در محافل علمى و فقهى مطرح كنند . در ميان اين فقها مىتوان از افراد ذيل نام برد :
1 - مرحوم ابو الصلاح حلبى ( 374 - 447 ه . ق ) ، مؤلف كتاب « الكافي فى الفقه » .
2 - مرحوم شيخ سلار بن عبد العزيز ديلمى ( م 463 ه . ق ) مؤلف كتابهاى « الاحكام النبوية » و « المراسم العلوية » .
3 - مرحوم ابن زهره حلبى[1]( 511 - 585 ه . ق ) صاحب كتاب « غنية » .
4 - مرحوم ابن حمزه ( م حدود 500 ه . ق ) نويسندهء « الوسيلة إلى نيل الفضيلة » .
5 - مرحوم محمد بن احمد بن ادريس ( 558 - 598 ه . ق ) مؤلف كتاب « سرائر » .
6 - مرحوم يحيى بن سعيد هذلى ( 601 - 690 ه . ق ) صاحب كتاب « الجامع للشرائع » .
[1]- مرحوم ابن زهره اجتهاد را واجب عينى مىدانست و تقليد را حرام . و ظاهرا همه حلبىها داراى همين نظريه بودند . مرحوم ميرزا عبد اللَّه افندى اصفهانى ( م 1130 ه . ق ) صاحب رياض العلماء و حياض الفضلاء ، و مرحوم ماحوزى بحرانى ( م 1121 ه . ق ) صاحب اشارات ، و مرحوم ميرزا محمد عبد اللَّه و جمعى ديگر از جمله همفكران او در اين مسأله مىباشند .