او پرسيدهاند ، و بنا به تقاضاى عده اى از مقلدين ، فردى ( كه شايد مسئول استفتاءات وى بوده است ) آنها را گرد آورده و بدان ترتيب و تنظيم داده و به عنوان رسالهء عمليه در اختيار عموم نهاده است . و از آنجا كه هر استفتائى را در ضمن يك مسأله بيان كرده به نام كتاب مسأله مشهور شده است . و چون در طى اين سؤال و جوابها فروع گوناگونى گشوده مىشود كه شايد در رسالههاى عمليه به چشم نخورد ، تا كنون نيز اين امر تداوم يافته كه مسئول استفتاءات يك مرجع تقليد هر از چندى پس از گردآورى تعدادى از اين مسائل و تنظيم و تبويب ، آنها را به چاپ مىرساند و در دسترس عموم مقلدين قرار مىدهد .
اين رساله شيخ بسيار جالب و مشتمل بر همهء ابواب عبادات و معاملات و حدود مىباشد و ميرزاى شيرازى متوفى ( 1312 ق ) و شهيد ، شيخ فضل الله نورى ( 1327 ق ) بر آن حاشيه دارند .
شيخ رساله اى به عنوان « ذخيرة المعاد » دارد كه از باب طهارت تا اعتكاف را در بر گرفته است ، ليكن شيخ آن را به عنوان رسالهء عمليه ننوشته است ، بلكه همان پرسش و پاسخهايى است كه توسط مولى شيخ على شوشترى جمع آورى شده ، و در قالب 1500 بيت شعر انتشار يافته و نسخه اى از آن رساله در كتابخانهء سامراء موجود است .
هم چنين است رسالهء « صراط النجاة » شيخ ، مجموعهء استفتاءات گوناگونى كه از ايشان به عمل آمده و شيخ محمد على يزدى با توجه به آشنايىاش به فتاوى و آراء شيخ اعظم آنها را جمع آورى نموده است .
اين رساله مورد توجه فقها و علما قرار گرفت ، و پس از ترجمهء آن به عربى از سوى ميرزاى مجدد شيرازى و ميرزا حبيب الله رشتى و شيخ محمد طه نجف بر آن حاشيه هايى نوشته شد و نسخه اى از اين رساله در كتابخانه امير المؤمنين در نجف اشرف موجود است .
شيخ رساله ديگرى به عنوان سرور العباد دارد ليكن شيخ آن را به عنوان رساله عمليه ننوشته بلكه همان پرسش و پاسخهايى است كه توسط حاج محمد على يزدى جمع آورى شد و در سال ( 1271 ق ) در زمان خودش و در بمبئى به سال ( 1302 ) با حواشى ميرزاى شيرازى چاپ شده هم چنين است رساله عربى سراج العباد شيخ كه بر آن ميرزاى شيرازى و ميرزا حبيب الله رشتى و شيخ محمد طه نجف حاشيه دارند .
مناسك حج فارسى شيخ ، رساله اى است مستقل در باب اعمال حج و عمره ، و ليكن در
هيچ مسأله اى از آن فتواى شيخ بيان نشده ، بلكه همهء مسائل مطابق با احتياط آمده است . وى در مقدمه اى بر آن نوشته است كه : من اين رساله را به اين سبك تنظيم كردم ، تا چه در اين زمان و چه پس از آن نيازى به مناسك ديگر نباشد .
اين رساله از ويژگى و درخشندگى خاصى در ميان رسالهها برخوردار شد ، و جايگاه بلندى در ميان مناسك به خود اختصاص داد ، و از زمان تأليف تا كنون همواره مورد توجه و عنايت فقها و مراجع تقليد بوده است . در بيان اهميت اين رساله همين بس كه مراجع بزرگى بر آن حاشيه نوشتهاند كه از جمله عبارتند از :
ميرزاى بزرگ شيرازى ، آخوند خراسانى ، سيد يزدى ، سيد اسماعيل صدر ، ميرزاى نائينى ، حاج شيخ عبد الكريم حائرى ، بروجردى ، سيد احمد خوانسارى ، شيخ محمد مهدى بيگدلى ، شيخ محمد على معزى ، شيخ منصور سبط الشيخ دزفولى .
اين مناسك در سال ( 1301 ق ) با حاشيهء ميرزاى شيرازى ( م 1312 ق ) ، و در سال 1321 ، با حواشى ميرزا حسين تهرانى ( م 1326 ق ) و آقا نجفى ( م 1332 ق ) و سيد كاظم يزدى ( م 1337 ق ) و سيد اسماعيل صدر ( م 1337 ق ) و در سال 1332 در تهران با حواشى ميرزاى مجدد شيرازى و ميرزا محمد تقى شيرازى و سيد محمد كاظم يزدى و در سال 1356 در عظيمآباد هند و نجف اشرف با حواشى ميرزاى شيرازى و در سال 1381 ، در تهران با حواشى سيد احمد خوانسارى چاپ شد .
اين رساله توسط بعضى از فضلا به عربى ترجمه شده ، و به سال 1301 با حواشى ميرزاى شيرازى در چاپخانهء صبح صادق عظيمآباد هند به چاپ رسيده است .
ظاهرا رسالهء مزبور نخستين مناسك حج به زبان فارسى است و به همين جهت زير بنا و محور اصلى همه رسالههاى مناسك بعد از شيخ است ، زيرا ديگران تنها با تغييرات و اضافاتى در آن ، رسالهء خود را تنظيم كرده و در دسترس مقلدين قرار دادهاند .
رسالهء صيغ العقود ، اين رساله را شيخ به عنوان رساله عمليه ننوشته بلكه همان پرسش و پاسخى است كه توسط مولى محمد يوسف استرآبادى جمع آورى شده و در تهران به سالهاى 1270 ، 1272 و 1323 چاپ شد .
چند مطلب پيرامون شيخ اعظم انصارى 1 - پيش از زمان شيخ ، مرجع تقليد عامى به معناى كنونى وجود نداشت ، بلكه مردم
در هر شهر و ديارى به عالم و مجتهد منطقهء خود رجوع مىكردند و مسائل فقهى و وظايف شرعى خود را از او فرا مىگرفتند . با ظهور شيخ انصارى مرجعيّت به صورت فعلى بروز كرد .
2 - پيش از زمان شيخ ، غالبا جواب سؤالات شرعى مردم به صورت فتوا بيان نمىشد ، بلكه فقيه سعى داشت كه جواب وى را مطابق با احتياط بيان كند . به همين دليل عبادات مردم اكثرا مطابق با احتياط صورت مىپذيرفت ، اين مطلب حتى در زمان ما نيز تأثير گذاشته است ، لذا مىبينيم كه نماز درست از نظر مردم نمازى است كه داراى طمأنينه باشد ، يا ذكر سبحان ربي الاعلى و بحمده و سبحان ربي العظيم و بحمده در سجده و ركوع گفته شود و يا حتما با قنوت انجام گيرد و يا تسبيحات اربعه ، سه بار تكرار شود ، كه اينها همه مطابق با احتياط است .
3 - نخستين مرجع تقليدى كه همهء فقهاى شيعه بر اعلميّت او اتفاق نمودند شيخ انصارى بود ، و ظاهرا چنين اجماع و اتفاقى از ناحيهء علما ، حتى بعد از شيخ نيز براى كسى حاصل نشده است .
شيخ پنجاه و دو ساله بود كه مرجعيّت عام شيعه به وى سپرده شد ، و از آنجا كه اعلميّت از موضوعاتى است كه ثبوتش متوقف بر بينهء شرعى است و نياز به شهادت دو فرد عادل و اهل خبره دارد ، با شهادت سعيد العلماء مازندرانى به اعلميت شيخ ، بيّنه شرعى كامل شد ، زيرا پيش از او صاحب جواهر به اين امر گواهى داده بود .
4 - روزى كه بيّنه شرعى بر اعلميت شيخ اقامه شد ، وى در اجتماع بسيار عظيمى كه همهء بزرگان علما و طلاب حوزهء علميه و طبقات مختلف مردم شهر نجف اشرف حضور داشتند بر منبر رفت و بيانات مفصلى در بارهء اعلميت ايراد فرمود ، و با ادله و براهين قاطع ، وجوب تقليد از اعلم را ثابت كرد . سخنان او به گونه اى بود كه همهء مردم فتواى او مبنى بر وجوب تقليد اعلم را دريافتند و خود شيخ را مصداق بارز اعلم دانستند .
5 - چون شيخ ، تقليد اعلم را لازم مىدانست ، در اواخر عمر تصميم گرفت از منصب مرجعيت كناره گيرى كند تا اعلم ديگرى براى آينده در نظر گرفته شود و خود به « رحبه » در نزديكى نجف اشرف برود . ولى علاقهء شديد مردم به او مانع از اين شد كه به تصميم خود جامع عمل به پوشاند .
6 - با اين امور شيخ مرجع عام تقليد شيعيان شد ، و به مدت 15 سال از 1266 تا
1281 اين منصب را دارا بود ، در طى اين ساليان هم به ادارهء امور مذهبى و دينى مردم اشتغال داشت و هم حوزهء علميهء نجف اشرف را اداره مىكرد .
مقام والاى شيخ انصارى در بيان انگيزهء اين كه چرا شيخ به عنوان مرجع عام برگزيده شد ، و حال آن كه پيش از او چنين امرى سابقه نداشته ، بايد به طور فشرده مطالبى را عرض نمود :
الف ) شهرت و آوازهء شيخ اعظم به فضل و تقوا و ورع در طول دوران تحصيل كه او را در ميان حوزههاى علميه مشار بالبنان ساخته بود ، و سرآمد همدرسان خويش به شمار مىرفت . و كمتر كسى از اقرانش بود كه به مراتب علم و فضل و نبوغ و استعداد و تقواى او اعتراف و اذعان نداشته باشد .
ب ) گواهى بسيار مهم استاد او آية الله شيخ على كاشف الغطاء در بارهء وى به اين كه او مجتهد مطلق است .
داستان از اين قرار بود كه روزى كاشف الغطاء در برخورد با مرحوم شيخ جعفر شوشترى به او مىگويد : گمان مبر كه شيخ مرتضى براى استفاده كردن از مباحث و مسائل به درس من مىآيد : » « و الله انه لمجتهد مطلق » به خدا قسم او مجتهد مطلق است . بلكه بدين جهت است كه مىگويند : « در خانههاى كهن چيزى يافت مىشود » : او براى به دست آوردن چنين امورى به درس من مىآيد .
جالب اين است كه اين شهادت استاد زمانى است كه عمر شيخ از بيست و يك سال تجاوز نكرده است .
كاشف الغطاء در ملاقات ديگرى به شيخ جعفر شوشترى مىگويد : كل شىء سماعه اعظم من عيانه الا شيخكم شيخ مرتضى فان عيانه اعظم من سماعه ، هر امرى در هنگام شنيدن بيش از گاه ديدن جلوه مىكند ، مگر شيخ شما شيخ مرتضى انصارى كه در برخوردهاى حضورى بيشتر و بهتر شناخته مىشود .
ج : ) شهادت استاد ديگرش ملا احمد نراقى به مراتب علمى و فقاهتى شيخ ، بدين قرار ، كه وى روزى در حضور گروهى فرمود : من در مسافرتهاى خود بيش از پنجاه مجتهد مطلق را زيارت كردهام و با آنها به مذاكره علمى پرداختهام ، ولى هيچ كدام از آنها را مانند شيخ مرتضى نيافتم .
اين مطلب را نراقى زمانى گفته است كه شيخ 32 ساله بود ، و براى ديدار خويشان خود وصلهء رحم به ايران آمده بود و چند سالى در كاشان نزد ملا احمد نراقى به شاگردى نشست .
د ) شهادت و اعتراف همهء علماى زمان به اعلميّت شيخ . از آنجا كه آوازهء شيخ در همهء سرزمينهاى اسلامى پيچيده بود ، همهء فقها و علماء خواه به مذاكره علمى با شيخ پرداخته بودند و خواه او را نديده بودند به اعلميت وى گواهى دادند ، حتى برخى از علماء او را « خاتمة المجتهدين » ناميدند ، و ميرزا حبيب الله رشتى ( 1234 - 1312 ه . ق ) او را از نظر علم و عمل تالى معصوم مىدانست .
ه ) عمل صاحب جواهر در روزهاى آخر عمر در مورد ارجاع مردم به شيخ ، كه اين امر تأثير مهمى در مرجعيت شيخ داشت .
حوزهء علميه نجف به دست شيخ على كاشف الغطاء كه از اساتيد شيخ انصارى بود اداره مىشد ، پس از رحلت او در سال 1254 ، برادرش شيخ حسن ( 1201 - 1262 ه . ق ) به همراه صاحب جواهر ( م 1266 ه . ق ) عهده دار ادارهء حوزه شدند ، تا اين كه در سال 1262 شيخ حسن كاشف الغطاء به رحمت ايزدى پيوست ، و صاحب جواهر به تنهايى اين مسئوليت را به عهده داشت . مدتها به همين وضع گذشت تا اين كه صاحب جواهر احساس كرد روزهاى آخر عمر را مىگذراند ، لذا دستور داد همهء علما و فقهاى بزرگ و طراز اول نجف در مجلسى كه در منزل او منعقد گشت شركت جويند . همه مىپنداشتند كه صاحب جواهر براى منصب مرجعيت در آينده يا فرزندش شيخ عبد الحسين را معرفى مىكند و يا دامادش سيد على صاحب برهان قاطع را ، كه هر دو از فقهاى بزرگ و مفاخر شيعه بودند .
ولى پس از حضور در جلسه و رو به رو شدن با صاحب جواهر ديدند كه وى نظرى به حاضران انداخت و شيخ مرتضى انصارى را در ميان مجلس نديد ، بلا فاصله دستور داد او را به مجلس بياورند ، شخصى در پى او رفت ليكن وى را در منزل نيافت ، اطلاع حاصل كرد كه شيخ به حرم مطهر امير المؤمنين ( ع ) مشرف شده ، سراسيمه به حرم شتافت و در آنجا شيخ را مشاهده كرد كه با حالى عجيب رو به قبله ايستاده ، دستهاى خود را به آسمان بلند كرده و براى شفاى استاد خويش صاحب جواهر دعا مىكند . با ديدن اين منظره به او چيزى نگفت تا اين كه دعايش تمام شد . پس از آن دعوت صاحب جواهر را به او
ابلاغ كرد و با هم به سوى منزل صاحب جواهر رفتند . وقتى شيخ وارد مجلس شد استاد از آمدن او بسيار خرسند شد و از او تجليل فراوان به عمل آورد و او را بر بالين خود فرا خواند ، اينجا بود كه صاحب جواهر دست شيخ را گرفت و بر سينهء خود نهاد و فرمود : « الآن طاب لي الموت . » يعنى اينك مرگ بر من گوارا شد ، سپس رو به اهل مجلس كرد و آنها را مورد خطاب قرار داد و گفت : پس از من ، اين مرجع شماست . آنگاه نظرى به شيخ افكند و فرمود : اى شيخ ، از احتياطهاى خود اندكى فرو گذار ، زيرا شريعت اسلام ، شريعتى سهل و ساده است .[1]و بدين ترتيب منظور صاحب جواهر برآورده شد و در مجلسى با حضور همه بزرگان عصر ، مرجع آينده مسلمين معرفى گشت ، پس از پراكنده شدن علما اين حادثهء تاريخى در حوزههاى علميه و ميان مردم منتشر شد و همگان از آن اطلاع يافتند .
نكتهء قابل توجه اين كه برخى از حاضران در مجلس مزبور از عمل صاحب جواهر دل گير شده و انگشت به دندان مىگزيدند . اينها يا واقعا به مراتب علمى شيخ آگاهى نداشتند و از سوابق درخشان وى در حوزههاى علميه اطلاعى نيافته بودند و يا مسائل ديگر را در نظر مىگرفتند و خود را كاردانتر و دل سوزتر از مرحوم صاحب جواهر مىديدند ، البته چه بسا انگيزههاى ديگرى نيز در ميان بوده است كه از جمله مىتوان به ملىگرايى اشاره كرد .
با همه اين اوصاف و با تصريح صاحب جواهر به مرجعيت و زعامت دينى شيخ ، بعد از وفات استاد ، شيخ از قبول اين منصب خوددارى كرد ، بدين جهت كه او تقليد اعلم را واجب مىشمرد و به عقيدهء او سعيد العلماء مازندرانى بدين مقام سزاوارتر بود ، زيرا سابقهء او را مىدانست و هوش و ذكاوت او را ديده بود .
با مراجعهء بسيار مردم به شيخ ، او ناگزير شد كه جريان را با سعيد العلماء در ميان بگذارد ، به او نامه اى نوشت ، و در آن چنين مرقوم داشت : هنگامى كه شما در كربلا بوديد
[1]- مرحوم صاحب جواهر اين جمله را از اين جهت گفته بود كه شيخ انصارى نه تنها در مسائل شرعى بلكه در هر امرى جانب احتياط را پيش مىگرفت . يكى از نوادگان صاحب جواهر برايم نقل كرد كه چند روز پيش از انعقاد مجلس فوق ، مرحوم شيخ براى عيادت از استاد به منزل ما آمده بود ، دارويى در نزديكى مرحوم شيخ بود كه صاحب جواهر از آن استفاده مىكرد ، رو به شيخ كرد و گفت : آن دوا را به من بده . شيخ فكرى كرد و گفت : آن را نخواهم داد زيرا ممكن است براى شما ضرر داشته باشد و همين اخلاق شيخ انگيزه اى شد كه صاحب جواهر جملهء مزبور را بفرمايد .
و با هم به مجلس درس مرحوم شريف العلماء مازندرانى[1]مىرفتيم ، قدرت درك مطلب و فهم و استعداد شما بهتر و بيشتر از من بود ، بنا بر اين شايسته است شما به نجف تشريف آورده و اين امر مهم مرجعيت و زعامت دينى مردم را عهده دار شويد . پس از مدتى نامه به دست سعيد العلماء رسيد ، و او هم بلا فاصله در جواب شيخ چنين نوشت : مطلب چنان است كه مرقوم داشتيد ، ليكن سالهاست كه من تارك بحث و درس بوده ، و به دور از حوزهء علميه و گرفتار رتق و فتق امور مردم هستم ، ولى شما در متن حوزه مشغول درس و بحث بودهايد ، على هذا بدون شك در اين امر مهم شما لايقتر و سزاوارتر از بنده هستيد .
شيخ پس از آگاهى يافتن به نظر سعيد العلماء ، بلا فاصله به حرم مطهر امير المؤمنين ( ع ) مشرف شد و در آن مكان مقدس ، با تضرّع و زارى فراوان از خداوند متعال درخواست كرد كه او را در اين كار پر مسئوليت يارى دهد و از لغزش و خطا باز دارد . و بدين ترتيب پس از اين كه شيخ اين كار را وظيفهء شرعى خود تشخيص داد آن را پذيرفت و به انجام امور مربوط به آن تن در داد .
احتياطهاى شيخ چنانكه پيش از اين متذكر شديم ، شيخ رسالهء عمليه مستقلى ننوشته است ، و گو اين كه مردم پا فشارى زيادى به عمل مىآوردند كه اين كار را به پذيرد ، ولى او هر گز به چنين كارى دست نيازيد ، و به جهت ورع و تقواى بيش از اندازه و تواضع بسيار از اين كار سر بر تافت .
و نيز به همين دليل بود كه جواب سؤالات و استفتاءها را مطابق با احتياط بيان مىكرد .
آية الله حاج ملا نصر الدين ترابى دزفولى متخلص به شاكر[2]در كتاب لمعات مىگويد :
روزى به عنوان اعتراض به استاد خود گفتم : هيچ كس در فتوا دادن مانند شما نبوده است كه غالبا از بيان صريح فتوا خوددارى نموده و حكم مطابق احتياط را ارائه دهد .
[1]- مراد از سعيد العلماء آية اللَّه ملا سعيد بار فروشى مازندرانى است كه از مفاخر علماى عصر خود بود و شاگردان بسيارى را تربيت كرد ، وى در حدود سال 1270 ه . ق در گذشت . و مراد از شريف العلماء ، آية اللَّه ملا محمد شريف فرزند حسنعلى آملى مازندرانى است كه از اساتيد شيخ بود و در علم اصول تبحر فراوانى داشت ، او به سال 1245 در كربلا فوت كرد .
[2]وى شاگرد شيخ و همسفر مكهء وى بود . شاكر شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه را به فارسى ترجمه كرده است .
شيخ در جواب فرمود : اگر شما شيخ على كاشف الغطاء را در مقام فتوا مىديدى ، هر گز به من اشكال نمىكرديد ، بلكه در اين امر مرا بسيار جسور و بىباك مىشمرديد .
روزى شيخ سوگند ياد كرد كه براى من زخم خنجر گواراتر است از پاسخ استفتاء در احكام غير ضرورى خواه مستحب باشد و خواه مكروه .
البته اين احتياط در فتوا تنها از ويژگيهاى شيخ نيست ، بلكه اساتيد او نظير شيخ على كاشف الغطاء و ملا احمد نراقى و امثال ايشان نيز چنين بودهاند . به عنوان نمونه از مرحوم نراقى مؤلف « مستند الشيعه » نقل شده است كه مىگفت : اگر كوههاى نراق را بر سر من خراب كنند تحملش براى من آسانتر است از بيان فتوايى در يك مسأله .
احتياطهاى اصوليان اما راجع به احتياطهايى كه در رسالههاى عمليه اصوليان آمده من با كمال صراحت بدون هيچ اضطرابى عرض مىكنم : بعضى از مجتهدان اصولى نيز از اين روش فقهى اخباريان در بستر زمان در مقام فتوا و عمل متأثر شده و اگر چه در مقام ابحاث نظرى و تئورى با اخباريان مخالف بوده ولى در مقام عمل و فتوا به گونه آنان احكام را بيان مىكردند . و لذا اين جانب مقاله اى با عنوان « تئورى علمى در زمينه احتياطها » و يا طرح اصلاحى در زمينه احتياطها ، تنظيم نموده و در آن علل پيدايش آنها بيان شده و نيز راههاى علمى براى كاهش آنها در موارد ممكن يعنى در غير ( موارد علم اجمالى ) نيز بيان گرديده است .
البته اين مطلب به عنوان يك تئورى علمى مطرح مىشود ، نه به عنوان انتقاد و نه به عنوان اين كه قائلان به احتياطها دليلى ندارند و طرح اين گونه اى هيچ گاه با بى تقوايى قائل به احتياطها و يا واجب نبودن عمل بر طبق آنها براى مقلد ملازمت ندارد .
اظهار نظر براى دانشيان و صاحب نظران در همه زمانها آزاد بوده و هيچ گاه توهين تلقى نمىشده و انگيزه من در اين مباحث براى اين است كه احكام از راه منابع معتبر شرعى به گونه موجه و مستدل و كاملا معقول كه همه آنها در نظام اسلامى به عنوان الگو تلقى مىشود بيان گردد تا منحرفان و بىدينان و افراد ضد اسلام نتوانند سوء استفاده كنند و گر نه در اين كه اصل احتياط در مواردى كه خلاف احتياط از آن احتياط لازم نيايد نيكوست و جاى بحث ندارد و همه دانشيان بر اين بينش و اعتقادند .