و لغت يكى از بزرگترين و بهترين ثمره از ثمرات جامعه بشرى است از اين رو كه وسيله اى است رسا و ساده براى تبادل انديشه و خواستهها .
اولين رساله اى كه در اول دورهء چهارم از ادوار كيفيت بيان فقه به وجود آمده رساله جامع عباسى است تعبيرات و واژه هايى كه حدود چند قرن پيش در آن به كار گرفته شد تا كنون كه دورهء ششم از ادوار كيفيت بيان فقه است با فرق بسيار مختصرى استمرار دارد با آن كه مىبينيم تحول و دگرگونيهاى فراوانى از نظر واژه و زيست از زمان تأليف آن تا زمان ما پديد آمده از اين رو لازم است تعبيرات و واژههاى اين عصر و زمان را در رسالهها به كار گيرند تا آن كه مردم بيشتر از آن بهره مند شوند .
درست است كه احكام شرعى در صيغ عامه در طول زمان ثابت و با تغيير زمان و مظاهر زندگى و شيوهها و لغت و واژهها تغيير ناپذير است ولى نحوهء تغيير و قالب بيان و پرداخت سخن از آنها از روزگارى به روزگار ديگر و از مظهرى به مظهر ديگر به طور كامل تغيير و تطور مىپذيرد و اين دگرگونى و تحول عام و فراگير در مظاهر زندگى انسانها و واژهها بايد دگرگونى و تطور در روشهاى پرداخت تعبيرها و سخن را هم به دنبال داشته باشد .
بر اين اساس همگونى نمودن تعبيرات و واژههاى رسالههاى عمليه را مطابق با دگرگونى زمان و مظاهر زندگى اجتماعى بر نويسندگان آنها الزامى و اجتناب ناپذير مىشود .
در روزگار پيشين خوانندگان رسالهها علماء و فضلاء بلاد بودند و با تعبيرات آنها آشنايى داشتند و بيشتر مردم به دليل نداشتن سواد سر و كارى با رساله نداشتند و مسائل را از آنان در مىيافتند ولى اكنون كثيرى از امت اسلامى با داشتن سواد خواندن و نوشتن توان فهم نوشتهها را دارند بخصوص هر گاه نوشتهها به زبان روز آنها و مطابق با مظاهر زندگى اجتماعى آنها باشد بنا بر اين بايد واژهها بر اساس آن چه را كه ذكر شد انتخاب شود .
بيان فتاوى و احكام در زمينههاى جديد بايد فتاوى و احكام در زمينههاى متداول زمان در رسالهها مندرج گردد نه در زمينه هايى كه در زمانهاى پيشين متداول بود .
چند مثال به عنوان نمونه ذكر مىشود تا خوانندگان گرامى به تفاوت عميق ميان روزگار گذشته و امروز از ديدگاه لغت و واژه و حياة و زيست و مظاهر آن بيشتر آگاه گردند .
الف - در زمان گذشته طبيعى بود كه احكام تظليل ( سايه بر سر در حال سير قرار دادن ) كه يكى از محرمات بر محرم است در زمينه سير در سايه محمل شتر و يا كجاوه مطرح شود ولى در اين عصر و زمان كه اين زمينه از بين رفته بايد با زمينه جديد كه با آن مناسبت دارد طرح گردد .
ب - در زمان پيشين ، دويست حله يمنى ( حله دو پارچه يمنى ) به عنوان ديه ، در زمينه كشتن مرد آزاد ، براى قاتل ، طبيعى بود كه مطرح گردد ولى در اين زمان كه اين زمينه مطرح نيست بايد بنحو ديگرى بيان شود .
ج - احكام اجاره در زمينهء اسب ، قاطر ، الاغ و غيره . . در گذشته طبيعى بود و لازم است در حال حاضر ، احكام مذكور در صورت متناسب با زمينه زمان عرضه شود .
د - در گذشته براى تعيين نصاب و ديگر امور شرعى كه احتياج به توزين داشتند واژه هايى تحت عنوان : ارطال ، اوقيه ، وزنه ، حقه ، من شاهى ، من تبريزى ، و مثقال صيرفى امداد به كار مىرفت ، اكنون فهم موازين و مقاييس ياد شده براى مقلدين نامفهوم و ابهام انگيز و غير قابل استفاده است و بايد با واحدهاى مصطلح روز توجيه و بيان شود .
ه - براى تعيين مقادير و اندازهها در موضوعات شرعى ، واژه هايى به كار مىرفته كه اكنون نامأنوس و براى فهم عموم دشوار ياب است مانند : اميال ، بريد ، مرحله ( براى تعيين مسافت ) ، اشبار ( براى تعيين آب كر ) ، درهم بغلى ( براى اندازه خون معفو در نماز ) ، درهم و دينار ( براى نصاب زكاة ) و غيره . . كه تعويض آنها را براى درك مسائل به مصاديق امروز ضرورت دارد ، نه تنها در رسالههاى عمليه ، بلكه در ديگر زمينه هايى كه براى مردم مطرح مىشود ، بايد با زمان متناسب باشد ، چندى قبل گويندهء محترمى از راديو احكام اجاره را بررسى و بيان مىكرد كه مثال بر محور حيوان دور مىزد بديهى است هر گاه احكام با مصاديق امروز انطباق يابد براى عموم مردم مفيدتر مىباشد زيرا بيان آنها در زمينههاى جديد و با واژههاى روز براى آنان بسى گوياتر و رساتر خواهد بود .
احكام شرعى ، در عين ثبات و تغيير ناپذيرى ، گاهى از حيث تطبيق و تفريع و به پيروى از اختلافات ، زمينهها هر عصر گوناگون مىشود كه نويسندگان رساله بايد در نظر داشته باشند ، مثلا شرط ضمنى ، نافذ و عمل بدان واجب است تحقق آن در عقود ، بستگى به
لفظ ويژه اى ندارد و هر امرى در عرف عام به عنوان شرط عقد دلالت كند ، شرط ضمنى به شمار مىآيد ، اگر چه در ضمن عقد بيان نشده باشد ، چون عرف عام بر آن دلالت دارد ، بسا اتفاق مىافتد كه شروط ضمنى ، با تفاوتهاى زمانى مختلف و گوناگون مىشود و امكان دارد آن چه در زمانى شرط ضمنى محسوب مىشده بدون عقد و به دليل عرف عام ، در زمان ديگر ، چنين نباشد يا بالعكس ، به هر حال اختلاف و دگرگونى ، آثار عقد ، به مقتضاى زمان ، متغير خواهد بود ، از اين رو شايسته است كه رسالههاى عمليه اين گونه تطورات و دگرگونيها را در نظر بگيرند ، لازم به يادآورى است كه به اين موضوع در كتاب « الفتاوى الواضحة » نيز اشاره شده است .
كوتاه سخن اين كه ، دگرگونى واژهها و مظاهر زندگى اجتماعى خواستار تغيير و تطوير در ساختار رسالههاى عمليه است به جورى كه نياز مقلدين را به احكام شرعى و مسائل دينى به روشنى و سادگى و با زبان روزگارشان برآورده سازد .
پس همان طور كه وقايع زندگى انسانها و رويدادهاى آن پيوسته نو مىگردد نياز دارد كه تعبيرات و قالب احكام شرعى آنها هم نو گردد . در اين مورد اخيرا موفقيتهاى چشمگيرى به حصول آمده كه نمونهء بارز آن رسالهء عمليه مرجع و زعيم امت و برخى ديگر از مراجع مىباشد .
رساله عمليه حق چه كسانى است تأكيد و يادآورى اين نكته ضرورى است كه نگاشتن رساله و فتوا دادن ، حق كسانى است كه از نظر علمى ، تقوا ، اخلاق ، بينش اسلامى ، وارستگى از دنيا و ظواهر فريبندهء آن شايستگى كافى را داشته باشد . در اين باره امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود : « من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لأمر مولاه ، فللعوام ان يقلدوه » ، و اين گونه افراد در حوزههاى علميه هميشه مشخص و معلوم و در همهء ابعاد ، نمونه و مشار بالبنان بودند ، به هر حال هر گاه كسى كه واجد شرايط مذكور نباشد و تصدى امر فتوا را به عهده بگيرد مرتكب گناه بزرگى شده است و در اين مورد فقهاء شيعه در همه ادوار كيفيت بيان فقه ، اتفاق نمودهاند ، در جهت اين شرايط و لزوم آن ، آيات و روايات متعددى در دست است كه ذكر برخى از اهم آنها خالى از فايده نيست :
آيات : * ( . . قُلْ آ لله أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى الله تَفْتَرُونَ ) * ، ( سوره يونس آيه 59 ) . بگو آيا خداوند به
شما اجازه داده است يا بر خدا افتراء مىبنديد ( و از پيش خود حلال و حرام مىنماييد ) .
* ( وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا ) * ( سوره اسراء آيهء 36 ) . آن چه را كه نمىدانى متابعت و پيروى مكن چرا كه گوش و چشم و دل همه مسئولند .
* ( وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الأَقاوِيلِ ، لأَخَذْنا مِنْه بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْه الْوَتِينَ ) * ، ( سورهء حاقه ، آيهء 44 ) .
و اگر ( محمد ) به دروغ سخنانى به ما مىبست ما او را به قهر و انتقام مىگرفتيم و رگ وتينش را قطع مىكرديم .
روايات : از آن جمله است :
1 - صحيح ابى عبيدة عن ابى جعفر عليه السلام ، قال من افتى الناس بغير علم و لا هدى لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياه ، امام باقر ( ع ) فرمود : هر كس بدون علم و هدايت و راهنمايى از خود مبادرت به فتوا كند ، فرشتگان رحمت و عذاب ، او را نفرين مىكنند و گناه كسى كه فتواى او را به كار بندد ، به حساب او گذاشته مىشود .[1]2 - صحيح عبد الرحمن بن الحجاج قال ، قال لي ابو عبد الله إياك و خصلتين ففيهما هلك من هلك إياك ان تفتى الناس برأيك او تدين بما لا تعلم ، عبد الرحمن بن حجاج گويد :[2]حضرت امام صادق ( ع ) به من فرمود : « بپرهيز از دو خصلت ، زيرا هلاك شد از آن دو خصلت ، كسى كه هلاك شد ، بپرهيز از اين كه به رأى و نظر خود فتوا دهى و يا اين كه تدين نمايى به چيزى كه نمىدانى . » 3 - ما رواه مفضل بن يزيد قال قال لي ابو عبد الله عليه السلام أنهاك من خصلتين فيهما هلاك الرجال أنهاك ان تدين بالباطل و تفتى الناس بما لا تعلم[3]، مفضل گويد : امام صادق به من فرمود : من تو را نهى مىكنم از اين كه تدين به باطل نمايى و فتوا دهى مردم را به چيزى كه نمىدانى .
4 - موثق اسماعيل بن ابى زياد عن ابى عبد الله عن ابيه قال قال رسول الله ( ص ) من افتى
[1]وسائل الشيعه ، ج 18 ، باب چهارم ، از ابواب صفات قاضى .
[2]- همان .
[3]- همان .
الناس بغير علم لعنته ملائكة السماء و الارض[1]اسماعيل بن ابى زياد از امام صادق ( ع ) از پدرش امام باقر ( ع ) نقل مىكند كه گفت : « رسول خدا فرمود كسى را كه فتوا بدون علم بدهد او را ملائكهء آسمان و زمين مورد لعن و نفرين قرار مىدهند . » 5 - ما رواه زراره بن اعين قال سألت ابا جعفر ( ع ) ، ما حق الله على العباد ، قال ان يقولوا ما يعلمون و يقفوا عند ما لا يعلمون[2]زرارة بن اعين مىگويد از امام باقر ( ع ) سؤال كردم از حق خدا بر بندگان ، فرمود : « اين است كه آن چه را كه مىدانند ، بگويند و آن چه را كه نمىدانند ، بازايستند . » 6 - ما روى عن جعفر بن محمد ، قال رسول الله من عمل بالمقاييس فقد هلك و أهلك و من افتى الناس بغير علم و هو لا يعلم الناسخ من المنسوخ و المحكم من المتشابه فقد هلك و أهلك ( كافى باب النهى عن القول بغير العلم حديث 9 ) ، جعفر بن محمد مىگويد : رسول خدا فرمود : « هر كس به قياس عمل كرد ، هلاك شد و هلاك گردانيد ، و هر كس بدون علم ، فتوا دهد در حالى كه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه را نمىداند ، به تحقيق هلاك شد و هلاك كرد . » 7 - روايت الحسن بن على بن شعبه فى « تحف العقول » ، عن النبي ، قال : من افتى الناس بغير علم فليتبوّأ مقعده من النار ، حسن بن على بن شعبه در تحف العقول ، از پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه فرمود : « هر كس براى مردم بدون علم فتوا دهد ، هر آينه نشستنگاه او از آتش پر مىشود . » روايات ياد شده ناظر بر عدم اهليت براى افتاء از جهت نداشتن علم باشد و چنانچه نقص در شرايط ديگرى نيز باشد افتاء حرام خواهد بود ، زيرا افتاء در صورت نبودن شرايط به اتفاق فقهاى شيعه ، اغراء جاهل و اضلال او به شمار مىآمده ، از آنجا كه منصب افتاء امتداد يكى از شئون منصب امامت است و منصب امامت امتداد منصب نبوت محسوب مىشود ، زيرا شئونى كه نبى دارد امام نيز واجد است مگر چيزهايى را كه از مختصات پيامبر است ، پس چگونه غير اهل مىتواند اين منصب را احراز كند ، بر اين اساس أولا نبايد خودش اين منصب را تصدى نمايد و اگر تصدى كرد بر مردم است كه مانع او شوند .
[1]- وسائل الشيعه ، ج 18 ، باب چهارم ، از ابواب صفات قاضى
[2]- همان مأخذ .
و از همين رو همهء فقها بر آنند كه چنانچه بر كسى در وجود شرايط مجتهدى كه از او تقليد مىكرد شك عارض شود بايد نسبت به او فحص و بررسى كند اگر معلوم شد كه شرايط لازم و كافى را واجد نيست بايد از تقليد او انصراف نموده و از ديگرى كه واجد است تقليد كند و اگر واجد بود بر تقليد باقى مانده ادامه دهد . چه ، تقليد از كسى كه واجد شرايط نيست گناهى است بزرگ و بر وفق مفاد برخى اخبار ، مقلدان او همانند عوام يهود به شمار مىآيند : خيلى به جا و مناسب است روايتى را كه در اين باره وارد شده است برايتان بيان كنم .
« ما رواه احمد بن على بن ابى طالب الطبرسي فى الاحتجاج عن ابى محمد العسكري عليه السلام ، فى قوله تعالى : * ( « فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ الله » ) * ، قال : هذه لقوم من اليهود إلى ان قال : و قال رجل للصادق ( عليه السلام ) : اذا كان هؤلاء العوام من اليهود لا يعرفون الكتاب الا بما يسمعونه من علمائهم فكيف ذمهم بتقليدهم و القبول من علمائهم و هل عوام اليهود الا كعوامنا يقلدون علمائهم . . إلى ان قال : فقال ( عليه السلام ) : بين عوامنا و عوام اليهود فرق من جهة و تسوية من جهة ، اما من حيث الاستواء فان الله ذم عوامنا بتقليدهم علمائهم ، و اما من حيث افترقوا فان عوام اليهود كانوا قد عرفوا علمائهم بالكذب الصراح ، اكل الحرام و الرشاء و تغيير الاحكام و اضطروا بقلوبهم إلى ان من فعل ذلك فهو فاسق لا يجوز ان يصدق على الله و لا على الوسائط بين الخلق و بين الله فلذلك ذمهم و كذلك عوامنا اذا عرفوا من علمائهم الفسق الظاهر و العصبية الشديدة و التكالب على الدنيا و حرامها فمن قلد مثل هؤلاء فهو مثل اليهود الذين ذمهم الله بالتقليد لفسقة علمائهم فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا على هواه مطيعا لأمر مولاه فللعوام ان يقلدوه و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعه لا كلهم فان من ركب القبائح و الفواحش ، مراكب علماء العامة فلا تقبلوا منهم عنا شيئا و لا كرامة و انما كثر التخليط فيما يتحمل عنا اهل البيت لذلك لان الفسقة يتحملون عنّا فيحرفونه بأسره لجهلهم و يضعون الاشياء غير وجهها لقلة معرفتهم و آخرون يتعمدون الكذب علينا .[1]احمد بن على بن ابى طالب طبرسى در كتاب احتجاج در بارهء اين آيه كريمه : فويل
[1]وسائل الشيعه ، ج 18 ، من ابواب صفات القاضي حديث 20 .
للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هدا من عند الله ، ( واى بر كسانى كه به دست خود كتابى مىنگارند آنگاه مىگويند اين نوشته از طرف خدا است ) از حضرت ابو محمد عسكرى عليه السلام چنين روايت كرده كه فرمود اين آيه در بارهء قومى از يهود است . تا آنجا كه مىگويد مردى به حضرت صادق ( ع ) چنين گفت : هر گاه عوام يهود كتاب را جز به آن چه كه از علماء خود شنيدند نمىشناسند پس چگونه است كه يهود در تقليدشان از علماء خود سرزنش و ملامت شدهاند ( ولى عوام ما بر تقليدشان ملامت نشدهاند ) مگر عوام آنها غير از عوام ما هستند كه از علمايشان تقليد مىكنند ( پس چرا فقط عوام آنها را خداوند نكوهش كرد با آن كه اگر صرف تقليد سبب اين نكوهش بود مىبايست عوام ما نيز در تقليدشان از علماء سرزنش مىشدند . ) امام در جواب فرمود ميان عوام ما و عوام يهود از جهتى افتراق و نايكسانى است و از جهتى تساوى و يكسانى . اما از آن رو كه يكسان و برابرند ، خداوند عوام ما را ( نيز ) در تقليد از علمايشان مذمت كرده همان طور كه عوام آنها را در اين امر ملامت كرده و نكوهيده و اما از آن رو كه افتراق داشته و نايكسانند عوام يهود علمايشان را شناختند به اين كه دروغ آشكار مىگويند و مال حرام و رشوه مىخورند و احكام خدا را تغيير مىدهند و مىدانستند كسى كه چنين كند فاسق و تبهكار است و روا نباشد كه گفتار او بر خدا و وسائط بين خدا و خلق مورد پذيرش و تصديق قرار گيرد ( با اين حال زير بار آنان رفتند و دروغهايشان را بر خدا و فرستادههاى خدا پذيرفتند ) بدين جهت بود كه خداوند آنان را مذمت كرد و همين گونهاند عوام ما هر گاه از علماء خود فسق ظاهر و آشكار و تعصب و طرف گيرى شديد بىجا و اقبال بىمهابا با دنيا و حرام دنيا ببينند و در عين حال از چنين علماء ( سوئى ) تقليد كنند همانند عوام يهود خواهند بود كه خداوند آنان را به پيروى و تقليد از علماء فاسق و فاجرشان مورد مذمت و نكوهش قرار داده ولى فقهايى كه خود را صيانت كنند و دينشان را نگهدارند و با هوى و هوس مخالف باشند و امر مولا را اطاعت كنند پس عوام را است كه از آنان تقليد كنند و اين نمىباشد مگر در برخى از فقهاء شيعه نه در همگى آنها زيرا آن كه قبايح و كارهاى زشت را مانند علماء عامه مرتكب مىشود نبايد هيچ چيز را از او به حساب ما قبول كنيد ( نه حديث و نه حكم و نه هيچ چيز ديگر ) و اينان هيچ گونه ارزشى و حرمتى ندارند و همانا آميزش مطالب نادرست در آن چه كه از ما اهل بيت گرفته شده به سبب اينان است چون علماء فاسق از ما مطالبى مىگيرند ولى
يكسره آن مطالب را تحريف مىكنند به دليل جهل و نادانىشان و اشياء را در غير مورد خلاف جهت قرار مىدهند از كمى شناخت و معرفت و جز اينها . ديگرانى هم هستند به عمد و قصد بر ما دروغ مىبندند .
پس كسى كه متصدى امر فتوا مىشود و مبادرت به انتشار رسالهء علميه مىكند ، بايد در علم و تقوا و بينش اسلامى و دور انديشى و نياز جامعه و ديگر جهات لازم نمونه باشد متأسفانه در ميان رسالهها نام افرادى مشاهده مىشود كه شرايط و اوصاف مفتى و سابقهء علمى در حوزههاى علمى را نداشته و ندارند و بر اين اساس آن اندازه در بعد علمى در سطح پايين قرار دارند كه از اوليات مبانى فقهى اطلاعى ندارند تا چه رسد به مبانى مهم آن و اين گفتار روايت نيست بلكه درايت است ، در همه ادوار كيفيت بيان فقه فقهاء شيعه تقليد از اين گونه افراد را جائز ندانستهاند . مطالب زيادى در اين باره است كه فعلا از نشر آن خوددارى مىشود ، شايد در بحث ادوار اجتهاد به طور مفصل بيان شود .
در دورهء پنجم از ادوار كيفيت بيان فقه اشاره شد ، مرحوم شيخ انصارى ، با آن عظمت علمى و تضلع و تقوا كه طلايه دار دورهء هشتم از ادوار فقه و دورهء پنجم از ادوار كيفيت بيان فقه و دورهء هفتم از ادوار اجتهاد و پيشوا در بعضى از مبانى فقه در ادوار اوليات مبانى فقه بود ، وقتى در مجلسى كه صاحب جواهر در حضور علماء وقت او را براى افتاء و مرجعيت انتخاب مىكند ولى با اين وصف وقتى كه مردم از او فتوا و رسالهء عمليه مىخواهند قبول نمىكند . پاسخ مىدهد : « سعيد العلماء مازندرانى ( بابلى ) از من اعلم است ، او بايد متصدى امر فتوا شود و رساله نشر نمايد . » و در جايى ديگر سوگند ياد مىكند كه براى من زخم خنجر گواراتر است از جواب استفتاء در احكام غير ضرورى ، خواه مستحب باشد خواه مكروه ، و سرانجام كه به موجب اعلميت و اتفاق و اصرار علماى عصر ، بر مسند مرجعيت جهان تشيع نشست ولى هم چنان از تأليف و نشر رسالهء عمليه امتناع ورزيد و به نگاشتن حواشى « نجات العباد » آية الله العظمى شيخ محمد حسن نجفى ( صاحب جواهر ) و نخبهء آية الله العظمى شيخ محمد ابراهيم كرباسى اصفهانى و بغية الطالب آية الله العظمى شيخ جعفر كاشف الغطاء و ديگر فتاواى قدماء اكتفاء نمود و جانب احتياط را از دست نداد و حتى الامكان از افتاء خوددارى مىكرد .
استاد او آية الله العظمى شيخ على كاشف الغطاء و ميرزاى مجدد ، سيد محمد حسن شيرازى و ديگر علماى سلف و نيز بعد از او آخوند خراسانى و غيره . . به همين منوال