خواستاران حق و هم چنين امينى براى متعبدان گردد ، تا در امور دينى بدان پناه برند و در موارد اختلاف بر اساس آن حكم كنند و من ابتدا كردم به بيان آن چه اعتقادش بر مكلفان واجب است كه اهمال و مسامحه در آن روايت نيست زيرا آن بنياد و اصل ايمان است و حقيقتى است كه تمام اهل اديان بر آن اتكاء و اتفاق دارند و قبول اعمال بستگى به آن دارد و به اين امور اصلى است كه هدايت از ضلالت شناخته مىگردد .
3 - مقنعه داراى دو بخش اصلى است : بخش اول در بارهء اصول دين ( توحيد ، نبوت ، امامت و معاد ) است . و بخش دوم مربوط به مسائل فروعى عملى ( ابواب گوناگون فقهى ) است .
يكى از ويژگيهاى مقنعه اين است كه مسائل مربوط به دعاها و زيارات و انساب پيامبر ( ص ) و امامان ( عليهم السلام ) ، و مطالبى تحت عنوان باب الزيادات در آن ذكر شده كه معمولا مجتهدان آنها را در كتابهاى فقهى ذكر نمىكنند و بدين جهت تعداد ابواب آن بيشتر از ابواب كتاب مقنع صدوق و نهايه شيخ طوسى است . و هم چنين در پايان آن مسائلى مربوط به چگونگى تنظيم وصيتنامه و وقفنامه ذكر شده است .
4 - مقنعه برخى از ابواب فقه را مانند : حجر ، حواله ، كفالت ، صلح ، غصب ، احياء موات فاقد است همان گونه كه رساله جمل العلم و العمل سيد مرتضى نيز برخى از ابواب فقه را ندارد ، ولى رساله الانتصار او واجد تمام ابواب فقه است .
5 - مقنعه داراى مباحث : ضمان ، شركت ، مساقات ، وكالت ، و اقرار است ، ولى مقنع و هدايه شيخ صدوق آنها را ندارد .
6 - در « مقنعه » برخى از احكام در قالب الفاظ خود شيخ مفيد بيان شده ولى بيشتر احكام در قالب الفاظ روايات بيان گرديده است و شيخ طوسى در كتاب نهايه اش از اين شيوه پيروى نموده است و سيد مرتضى در رساله جمل العلم و العمل خود بيشتر احكام را با عبارات خودش بيان كرده ، ولى شيخ صدوق در مقنع احكام را با عين الفاظ احاديث يا معناى آنها را بيان كرده است و عبارات خود او در بيان احكام به چشم نمىخورد .
7 - مقنعه را شيخ طوسى شرح كرده و تهذيب الاحكام نام نهاده كه اكنون يكى از كتابهاى چهارگانه معروف است و اين كار شيخ بدين جهت بوده كه مقنعه در آن عصر از جايگاه خاصى برخوردار بوده و مورد تدريس و استفاده محققان و دانشپژوهان قرار داشته ، ولى با تأليف نهايه شيخ طوسى از اهميت آن به عنوان كتاب درسى كاسته شد و
نهايه محور تدريس قرار گرفت .
8 - مقنعه شيخ مفيد و مقنع شيخ صدوق و رساله جمل العلم و العمل سيد مرتضى و نهايه شيخ طوسى از نظر دسته بندى و تنظيم شباهت فراوانى با يكديگر دارند ، ولى هر كدام در طرح مسأله داراى شيوه خاصى است و تنها نظم و ترتيب مسائل و فروع در رساله جمل العلم و العمل سيد مرتضى بهتر است . از اين رو مىتوان گفت كه شيخ مفيد با تنظيم كتاب مقنعه در سير تكامل تنظيم مسائل فقهى تأثير داشته و لذا كتابهاى متأخران مانند رساله ياد شده و رساله مراسم سلار و رساله مهذب البارع و شرح جمل ابن براج و غنيه ابن زهره و الوسيله ابن حمزه از شيوه و سبك تنظيمى و دسته بندى بهترى برخوردار شدند .
آراء و فتاواى نادر شيخ مفيد 1 - عدم حجيت خبر واحد 2 - ثبوت ربا در معدودات 3 - وجوب اخراج زكات مالى كه وقت وجوب آن رسيده ، نه پيش و نه بعد از آن 4 - عدم اعتبار اذن ولى در صحت نكاح عقد باكره رشيده .
5 - جواز تطهير چيز نجس با آب مضاف در حال اختيار 6 - كفايت يك قربانى در حج از پنج نفر اگر از يك خانواده باشند و قربانى گاو باشد .
7 - عدم ثبوت ربا بين مسلمان و كافر ذمى .
8 - عدم جواز نماز در خوابگاه شتران و آتشخانهها ، ولى فقهاى غير از او نماز در محلهاى ياد شده را مكروه مىدانند .
9 - شستن سه بار ظرفى را كه آب دهان سگ در آن ريخته و يا تماس با عضوى از اعضاء با آن داشته ، بار اول و سوم با آب و بار دوم با خاك .
10 - كفايت يك بار به زمين زدن دستها هم در تيمم بدل از وضو و هم بدل از غسل .
11 - حرام بودن نماز در جاده هايى كه محل رفت و آمد مردم است .
12 - حرمت نماز در خانه اى كه در آن شراب وجود دارد .
13 - وجوب سه سجده بر نماز گزارى كه سجده اى را فراموش كند و بعد از ركوع يادش بيايد ، كه در همان ركعت بايد آنها را به جا آورد ، يك سجده به عنوان قضاى سجده فراموش
شده و دو سجده هم براى ركعتى كه در سجود آن يك سجده را فراموش كرده است ، ولى مشهور تنها قضاى سجده فراموش شده را بعد از سلام نماز لازم مىداند .
14 - استبراء جاريه اى كه در سن حيض است ولى حيض نمىبيند ، با گذشت سه ماه .
15 - وجوب زكات در مال طفل يا مجنون اگر ولى يا قيم آنها با درهم و دينار آنها تجارت نمايد .
16 - لزوم مقدم داشتن پرداخت زكات به فقيرى كه از حيث آگاهى بر احكام شرعى و طهارت و ديانت بر فقراى ديگر برترى دارد ، ولى مشهور اين تقديم را مستحب مىداند .
17 - جواز روزه واجب در سفر به استثناء روزه ماه رمضان .
18 - وجوب امساك بقيه روز و قضاى روزه در آنجايى كه مريض در روز ماه رمضان بعد از خوردن و يا نوشيدن خوب شود .
مقاله دوم بعد فقهى و اجتهادى طبرى بدون ترديد طبرى يكى از انديشمندان و علماى بزرگ جامعه اهل سنت است كه در همه رشتههاى علمى مانند : علوم قرآن ، حديث ، فقه ، شعر ، لغت ، نحو و صرف و جز اينها متفنن بوده ، و در زمينهء آنها كتابهاى مفيدى تدوين كرده است ، كه ابن نديم در كتاب فهرست خود به آنها اشاره دارد .
او در اصول الفقه نيز كتابى تدوين داشته كه در مقدمه كتاب « اختلاف الفقهاء » به آن اشاره شده است . كتابهايى كه توسط محمد بن جرير طبرى به رشته تحرير در آمده همواره نزد انديشمندان اسلامى از اهميت خاصى برخوردار بوده است . طبرى در نزد اساتيد بزرگى در شهر رى ( ايران ) و در شهر كوفه و بصره و بغداد ( عراق ) و در شام و مصر تلمذ نموده است .
او فقه اهل رأى را - كه پيشواى آن ابو حنيفه است - از ابو مقاتل در شهر رى ، و فقه شافعى را - كه پيشواى آن محمد بن ادريس شافعى است - از ربيع بن سليمان در مصر و
نيز از حسن بن محمد زعفرانى در بغداد ، و فقه مالك را - كه پيشواى آن مالك بن انس اصبحى است - از يونس بن عبد الله و عبد الرحمن ، و فقه ظاهرى را - كه پيشواى آن داود بن على ظاهرى اصفهانى است - از داود فرا گرفت .
بدينسان او از فقه مذاهب چهارگانه آگاهى كامل پيدا كرد و بعد خود در مسائل فقهى داراى ديدگاه مستقل و نظريات جديدى گرديد ، كه همانند آن نظريات ، در مذاهب چهارگانه اهل سنت مطرح نبود .
طبرى در نتيجه اين جامعيت يكى از شخصيتهاى مهم فقهى اهل سنت به شمار مىآيد و اين ويژگى در عصر خود او نيز به روشنى مشهود بود ، زيرا همه محققان و پژوهشگران زمانش به پيشوايى و قيادت او در ابحاث فقهى اذعان و اعتراف داشته و به آراء و نظريات او اهميت مىدادند و حتى ابو الفرج معافا بن زكريا نهروانى كه خود يكى از انديشمندان بزرگ بود او را فقيه زمان خود معرفى مىكند ، چه اين كه طبرى را در رشته تاريخ « امام المورخين » و در علم تفسير « شيخ المفسرين » دانستهاند .
خطيب بغدادى مىگويد : طبرى يكى از انديشمندان بزرگ بود كه مطابق گفته او حكم مىشد و از رأى و نظر او پيروى مىگرديد . پس از اين بيان خطيب بغدادى اوصافى را براى طبرى نقل كرده و مىگويد : او حافظ كتاب خدا ، عارف به قرائتهاى مختلف ، بصير به معانى قرآن ، فقيه در احكام اسلام ، آگاه به سخنان صحابه و تابعين ، عارف به سنت پيامبر و عالم به طريق و صحيح و ضعيف و ناسخ و منسوخ آن و با خبر از تاريخ مردم و جامعه بود .
و نيز حاكم نيشابورى و فرغانى و ابن كثير و ذهبى در كتاب « تذكرة الحفاظ » با عبارات گوناگون شخصيت علمى وى را به عظمت و بزرگى ياد كرده و ستودهاند .
تأليفات طبرى در مباحث فقهى ابو جعفر آملى ( معروف به طبرى ) در زمينه مباحث فقهى داراى تأليفات ارزشمندى است ، از آن جمله :
1 - كتاب « لطيف القول فى احكام شرايع الاسلام » مباحث فقهى در اين كتاب تا اندازه اى به تفصيل بررسى شده و مشتمل بر ابواب زيادى است . طبرى در اين كتاب همه نظريات فقهى خود را بيان داشته و پيروان او مطابق آن عمل مىكردهاند .
2 - كتاب « بسيط القول فى احكام شرايع الاسلام » اين كتاب ناتمام مانده و به پايان نرسيده است .
3 - كتاب « الخفيف فى احكام شرايع الاسلام » كه مختصرى از كتاب لطيف القول است .
4 - « تهذيب الآثار » طبرى در اين كتاب احاديث فقهى را گرد آورده ، ولى به پايان نرسانده است .
نسخه خطى اين كتاب در كتابخانه كبريل باشا در قسطنطنيه موجود است و در سال 1404 ه . ق در چاپخانه صفا ، مكه مكرمه به چاپ رسيده است . او در اين كتاب اخبار و روايات متعارض را بيان مىكند و سپس بين آنها جمع مىنمايد و يا يكى از آنها را بر مبناى مورد قبول خويش برمىگزيند .
5 - كتاب « اختلاف الفقهاء » او در اين كتاب به مقايسه مكاتب فقهى اسلامى پرداخته و آراء و نظريات محققان و عالمان جامعه اهل سنت مانند ابو حنيفه و مالك بن انس اصبحى و محمد بن ادريس شافعى و عبد الرحمن اوزاعى و سفيان بن سعيد ثورى و قاضى ابو يوسف و محمد بن حسن شيبانى استاد شافعى و بعضى از فقيهان صحابه و تابعين و پيروان آنها را تا نيمه قرن دوم هجرى بيان كرده است .
وى در اين كتاب اسمى از احمد بن حنبل شيبانى ( پيشواى مذهب حنابله ) به ميان نياورده است ، كه در اين باره اعتراضات زيادى بر او شد و او در پاسخ مىگفت : « احمد بن حنبل فقيه نبوده است بلكه صرفا محدث بوده و من در اين كتاب تنها اسامى فقها را يادآور شدهام » .
بدين جهت طرفداران فقه حنبلى كينه او را به دل گرفتند و به ناروا بر او هجوم بردند و هر گونه بدگويى و ناسزايى را در بارهء او روا داشتند ، تا آنجا كه مردم را از رفت و آمد به منزل او منع كردند و كسى به ديدن او نمىرفت و اين دشمنى چندان ادامه يافت و قوت گرفت كه خانه مسكونى وى را سنگ باران كردند و بعد از فوت او مانع از دفن جنازه وى شدند و تصميم داشتند كه جنازه او را به آتش بكشند ، از اين بيم ، او را شبانه در منزل مسكونيش به خاك سپردند .
به هر حال ، نسخه خطى اين كتاب در كتابخانه مصر بود و در سال 1320 هجرى قمرى در قاهره به چاپ رسيده است و بعدها كرارا چاپ شده و در اين اواخر نيز با
مقدمه اى به قلم مصحح آن دكتر فريدريك كرن آلمانى برلينى چاپ گرديده است .
تمايز شيوه طبرى از اخباريگرى طبرى فقيهى بود كه از راه اجتهاد در منابع فقهى و اجتهادى ، احكام شرعى را بيان مىداشت و چنانچه بعضى از محققان او را متمايل به اخباريگرى پنداشتهاند به صواب نرفتهاند ، زيرا دلايل چندى در دست است كه حاكى از اخبارى نبودن طبرى و تمايز مسلك او از اخباريگرى دارد ، از آن جمله :
1 - تدوين مباحثى در اصول فقه ، كه در مقدمه كتاب اختلاف الفقهاء به آن اشاره شده است .
2 - بيان برخى از احكام حوادث واقعه ، از راه اجتهاد .
3 - اعتقاد او به حجيت ظواهر قرآن و صحت استناد به آن ، براى شناخت احكام .
4 - عمل كردن او بر طبق خبر صحيح و اعراض از خبر ضعيف . وى بر خبر صحيحى كه حتى اگر مورد اعراض اصحاب بوده عمل مىكرده و از سوى ديگر به اخبار ضعيفى كه مورد عمل مشهور بوده اعتماد نمىكرده ، اين دقيقا خلاف مشى اخباريان است . و چه بسا مشى او را در اين زمينه از كتاب تهذيب الآثار وى بتوان استخراج كرد .
5 - جمع بين اخبارى كه گرفتار تعارض هستند و حكم او به تخيير در صورتى كه جمع امكان نداشت و بر همين اساس فتاواى زيادى از او صادر شد كه علامه قرطبى اندلسى در بداية آنها را يادآور شده است .
6 - بهره گيرى از ديدگاههاى فقهى خود در استعمالات كلام عرب .
7 - اعتقاد او به تنويع حديث : صحيح ، ضعيف ، حسن ، موثق .
8 - بهره گيرى از آراء علماى اهل لغت در برخى موارد .
9 - اعتقاد به اين كه اجماع يكى از پايههاى شناخت احكام شرعى حوادث واقعه است .
همه اين امور دلالت بر اخبارى نبودن طبرى دارد و بنا بر اين كسانى كه معتقدند او مانند « ملا محمد استرآبادى » ( صاحب منهج المقال مؤسسه مسلك اخباريگرى ) و « ملا محمد امين استرآبادى » ( صاحب الفوائد المدنية ) از انديشه مندان شيعه و « احمد بن حنبل شيبانى » و « داود بن على ظاهرى اصفهانى » و « عبد الرحمن اوزاعى » از علماء اخبارى مسلك جامعه اهل سنت بوده است ، درست داورى نكردهاند . زيرا يكى از
ويژگيهاى مهم اخباريگرى اين است كه آنان بر اصول مسائل بسنده مىكنند و از تفريع رد فروع به اصول و تطبيق عام بر مصاديق اجتناب مىورزند .
در صورتى كه اين خصوصيت و ويژگى اصلا در طبرى مشاهده نمىشود زيرا او در مقام استنباط از تفريع و تطبيق استفاده مىكند و از راه آن حكم شرعى را براى حوادث واقعه بيان مىدارد . اين ادعا با مطالعه و دقت در چند فتوايى كه از او به عنوان نمونه ذكر مىشود ثابت مىگردد .
بنا بر اين أولا - او محدث بود نه اخبارى و ثانيا - اگر نام او را اخبارى بگذاريم صرفا از باب توجه او به نقل احاديث مىباشد ، نه از جهت اين كه او منكر اجتهاد و تفريع و تطبيق و حجيت ظواهر قرآن و اجماع بوده است .
بنا بر اين اگر كسى او را اخبارى بنامد ، منظور اخبارى به معناى عام است نه اخبارى به معناى اصطلاحى و خاص كه داراى اصول معين و مكتب خاص باشد .
بر اين اساس اخباريت او مرحله اى از مراحل سير تكاملى اجتهاد و تفكر اصولى او بوده ، و مانند اخباريت اخباريان از جامعه شيعه و جامعه اهل سنت در عرض اجتهاد و مباين با آن نبوده است ، زيرا آنان منكر اعتبار ظاهر كتاب و اجتهاد هستند ولى طبرى اين چنين نيست .
منابع اجتهاد در بينش طبرى طبرى منابع اجتهاد را عبارت از كتاب و سنت و اجماع مىداند و از قياس سخت پرهيز دارد . او اگر چه اسمى از عقل به عنوان منبع اجتهاد به ميان نياورده است ولى اين دليل انكار وى نسبت به حجيت عقل نيست . زيرا عقل به گونه خاص به عنوان يكى از منابع شناخت احكام شرعى ميان انديشمندان اسلامى ( حتى نزد شيعه ) در زمان او ( اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ) مطرح نبوده است .
اگر چه نمىتوان تاريخ دقيقى براى طرح مبحث حجيت عقل در منابع شناخت احكام تعيين نمود ، ولى آن چه پس از بررسى و كاوش مىتوان بدان مظنون شد ، اين است كه عقل به گونه خاص ، در اوايل نيمه قرن چهارم ، در صحنه استنباط احكام شرعى به عنوان يكى از طرق معتبر دستيابى به وحى وارد شده و تا كنون اين نظريه بر جاى مانده است .
نخستين كسى كه عقل را به گونه خاص در رديف منابع اجتهاد قرار داده است بزرگ
مجتهد شيعه ابو على ابن جنيد ( م 1381 ه . ق ) بوده است ، در حالى كه طبرى در اوايل قرن چهارم ( به سال 310 ه . ق ) جهان را به درود گفته است . بنا بر اين سكوت او در اين زمينه نمىتواند دليل انكار او تلقى شود .
مذهب طبريه يا جريريه طبرى ، بعد از آن كه آراء و نظريات فقهى حنفى ، مالكى ، شافعى و ظاهرى را آموخت و آنها را مورد بررسى و كاوش قرار داد ، به نظريات جديدى دست يافت كه با آن چه در مذاهب مذكور آموخته بود فرق داشت . بدين جهت وى مذهب مخصوصى را برگزيد كه به مذهب « طبريه » و يا « جريريه » معروف گشت . اين مذهب در بغداد به گونه چشمگيرى رواج يافت و حتى بزرگانى به مذهب او گرويدند كه ما نام بعضى از آنها را آن گونه كه ابن نديم در الفهرست نام برده يادآور مىشويم .
ابو الفرج معافا بن زكريا نهروانى كه او يكى از چهرههاى برجسته زمانش و داراى تأليفات بسيارى بوده كه ابن نديم همه آنها را در كتاب الفهرست خود يادآور شده است .
ابو بكر محمد بن ابو صلح كاتب .
ابو الحسن احمد بن يحيى .
ابو الحسن دقيقى .
ابو الحسين بن يونس .
ابو بكر بن كامل .
ابو اسحاق ابراهيم بن حبيب سقطى طبرى .
ابن اذنونى .
كه اينان همه از بزرگان و داراى تأليفاتى در فقه و علوم ديگر مىباشند . از آن جمله :
احمد بن يحيى ، كتابى به نام المدخل إلى مذهب الطبري و نصرة مذهبه و كتابى به نام الاجماع فى الفقه على مذهب ابى جعفر ، و ابن يونس كتابى به نام الاجماع دارد .
لازم به تذكر است كه آغاز پيدايش مذهب طبرى حدود اواخر قرن سوم هجرى بود و تا اواسط قرن پنجم استمرار داشت و بالاخره در اين زمان از هم پاشيد و در غبار خاطرات تاريخ به فراموشى سپرده شد .