بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 45


شيخ صدوق ( م 381 ه ) .
چنانچه اهل سنت ، شش كتاب دارد كه بدان تكيه و اعتماد مىكنند ، و آن را « صحاح ست » مىنامند اينها نيز به كتب اربعه شيعه معروف است و داراى اهميتى فراوان مىباشد ، و شيعه در فقه خود به اينها تكيه مىكند . در اين دوره كتابهاى نفيس ديگرى نظير « المحاسن » برقى نيز تأليف و تصنيف شده است .
4 . مرحلهء گسترش مسائل فقه از راه تفريع و تطبيق از راه اجتهاد اين دوره از زمان مجتهد گرانمايه شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى « قدس سره » ( 385 - 460 ه ) شروع شده ، و به مدت بيش از يك صد سال تا زمان فقيه نو انديش مرحوم ابن ادريس مؤلف كتاب « سرائر » ( متولد سال 555 يا 558 هجرى و متوفاى روز جمعه 18 شوال 598 ) ادامه يافته است .
در اين مرحله ، فقه اسلامى به طور با شكوهى گسترش يافته ، و فروع جديدى از راه تفريع و تطبيق به وسيله اجتهاد در فقه وارد شده است ، زيرا در اين زمان پايه‌هاى اجتهادى فقه استوار شده بود ، و با استفاده از تجربيات مراحل پيشين فروع فقهى به اصول بازگشت داده مىشد و قواعد كلى بر مصاديق خارجى منطبق مىگشت ، لذا در اين ميان مسائل و فروع جديدى ظهور كرده و ابواب تازه اى مطرح شده است .
فقهاى اين دوره در بحثهاى فقهى و احكام دينى تنها به بيان اصول و كلياتى از روايات بسنده نكرده‌اند ، بلكه به ذكر فروع و مصاديق و تفاصيلى كه از آن ادله استفاده مىشود نيز اهتمام نموده‌اند ، لذا مسائل تازه اى كه تا آن زمان مورد بحث نبوده و سابقه نداشته است در فقه وارد شده و ادلهء آن مورد بررسى قرار گرفته است .
طلايه دار علماى اين مرحله و پرچمدار اين شيوهء فقهى ، شيخ طوسى ( قدس سره ) است كه كتب بسيارى در بحثهاى فقهى تأليف و به طور بىسابقه اى در همه آنها ويژگى مذكور را رعايت كرده است .
يكى از كتابهايش ، « مبسوط » است كه مرحوم شيخ در آن به صورت مشروح و مبسوطى اصول همهء مسائل و برداشتهاى خود از احاديث را ذكر مىكند و به ذكر فروع مسائل مىپردازد ، براى آن ابوابى مىگشايد ، مسائل را به چند بخش تقسيم مىكند و مسائل هماهنگ را در يك جا مىآورد و فروع هر مسأله را به طور مستوفى مورد بررسى قرار


صفحه 46


مىدهد ، به ادله هر مسأله اشاره مىكند و آن را به طور نسبى تنقيح مىنمايد .
ديگر كتاب « خلاف » است كه به شيوه كتابهاى ديگرش نگارش يافته ، ولى اين مزيت را دارد كه فروع و مسائلى را كه در بارهء آن ميان شيعه ، حنيفه ، شافعيه ، مالكيه و حنبليه اختلاف شده است مورد مو شكافى قرار مىدهد و نظريه خود را طبق مذهب شيعهء اماميه با ذكر دليل بيان مىكند .
شايد يكى از بهترين اسناد تاريخى كه نشانگر چگونگى زمان قبل از شيخ طوسى است - كه در آن دوره ، فروع مورد بررسى قرار نمىگرفته و اين شيخ بود كه به اين كار دست يازيده است - بيانى است كه در مقدمه كتاب « مبسوط » مسطور است :
« من همواره از فقهاى مخالف كه خود را به علم فروع منتسب مىدانند مىشنوم كه فقه شيعه را از اين جهت كه فروع و مسائل اندكى را بررسى كرده مورد تحقير قرار مىدهند . . » اين بيان به تعبير شهيد آية الله صدر ( تغمده الله برحمته و أسكنه الفسيح من جنته ) يكى از سندهاى مهم تاريخى است كه گوياى چگونگى مراحل آغاز پيدايى انديشه فقهى است كه شريعت اسلام آن مراحل را پشت سر گذاشته و در خلال آن رشد كرده تا اين كه نوابغى چون شيخ طوسى را تربيت كرده تا فقه شيعه را به صورت گسترده و ژرفى مطرح سازند . از سخن شهيد صدر فهميده مىشود كه بحث فقهى رايج در زمان شيخ كه او را در تنگنا قرار داده بود ، غالبا به عرضهء برداشتهاى مستقيم از ظواهر روايات ائمه ( ع ) كه شيخ طوسى اينها را اصول مسائل ناميده بود اكتفا مىكرد ، آنها مقيد بودند كه عين الفاظ حديث را نقل كنند و از اين رو بحث سريع و مستعجلى ارائه مىدادند و مجالى براى ابداع و ژرف انديشى نبود . كتاب مبسوط تلاشى موفق و بزرگ بود كه شيوه‌هاى بحث فقهى را از آن محدودهء تنگ نقل اصول مسائل به قلمرو وسيعى سوق داد تا فقيه بتواند به تفريع و تفصيل و مقارنهء بين احكام و تطبيق قواعد كلى بپردازد ، و در پرتو برداشتهاى مستقيم خود از روايات احكام مسائل گوناگون را دريابد .
به هر حال انديشهء فقهى از دورهء اكتفاى بر اصول مسائل و پافشارى بر نقل متن احاديث به مرحلهء تفريع ، يعنى ارجاع فروع به اصول و تطبيق قواعد كلى بر مصاديق گام نهاد ، و اين مهم به دست با كفايت شيخ مجدد محمد بن حسن طوسى ( قدس سره ) به انجام رسيد .


صفحه 47


در اينجا شايسته است به يك امر اشاره شود و آن اين كه تطور و تكامل بحث فقهى به دست شيخ طوسى يك مسأله ناگهانى و بدون تمهيد و زمينه چينى نبود ، بلكه در مرحلهء دوم بذرهاى آن توسط ائمه معصومين ( ع ) افشانده شده بود ، و پيش از همه در مرحله اول ، يعنى دوره تشريع ، شخص پيامبر اين زمينه را فراهم آورده بود . زيرا در كتب احاديث و روايات ، اخبارى ديده مىشود كه در آن راويان سؤالاتى را در مورد عناصر مشترك اجتهاد و استنباط از امام صادق ( ع ) و ديگر ائمه پرسيده و جوابش را گرفته‌اند . اين جريان نشانگر اين است كه ريشه‌هاى اجتهاد و تفريع نزد آنان موجود بوده است . شرح و تفصيل اين مسأله را در كتاب ديگر ما تحت عنوان « ادوار اجتهاد » مطرح كرده‌ايم .
در هر صورت ، آن چه در زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد فراهم آمده و رشد كرده بود به توسط شيخ مفيد و سيد مرتضى ( قدس سرهما ) و پس از ايشان به رشد فزايندهء خود ادامه داد ، تا اين كه در مرحله چهارم به دست تواناى شيخ طوسى در كتاب « مبسوط » به بار نشست .
اين كتاب مبسوط شيخ - تبلور گسترش و تكامل بحث فقهى و انديشهء اصولى است كه ابتداى توسعه و رشد و تفصيل و تفريع آن در زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد و سيد مرتضى علم الهدى بوده است .
< فهرس الموضوعات > ركود نسبى بحث فقهى در اين مرحله < / فهرس الموضوعات > ركود نسبى بحث فقهى در اين مرحله اين توسعه و گسترش مهمى كه توسط شيخ طوسى در بحثهاى فقهى صورت پذيرفت ، پس از درگذشت او درست به مدت يك قرن از تكامل باز ايستاد ، و اين دورهء ركود بحثهاى فقهى بود .
در طول اين يك صد سال ، همهء علما و فقها در تفريعات و پياده كرده قواعد و استنباط و استخراج احكام از مصادر و مراجع ، دقيقا از شيوهء شيخ طوسى تبعيت مىكردند ، و حتى جمله اى بر خلاف نظر او به زبان و قلم نمىآوردند . در حالى كه انتظار مىرفت ره آورد شيخ عاملى در پيشرفت علم و فقه شود ، و روش ابداعى او ، افقهاى تازه اى را در جهت ابتكار و نوآورى براى فقهاى آينده بگشايد .
< فهرس الموضوعات > علت ركود نسبى فقه پس از شيخ طوسى < / فهرس الموضوعات > علت ركود نسبى فقه پس از شيخ طوسى اين ايستايى و ركود عوامل مختلفى دارد . از جمله شيخ طوسى در نزد شاگردان خود


صفحه 48


از جايگاه و مقام ويژه اى برخوردار بود ، و شاگردانش او را بالاتر از اين مىديدند كه بخواهند نظرياتش را مورد انتقاد قرار دهند ، و آراى شيخ آن چنان مقدس جلوه مىكرد كه كسى در برابر آن به خود اجازهء نقد و اعتراض نمىداد .
شيخ حسن بن زين الدين در كتاب « معالم » پيغمبر صلى از پدرش نقل مىكند كه : « اكثر فقهاى پس از شيخ ، از آنجا كه به او اعتقاد و حسن ظن داشتند ، در فتاوى از او تقليد مىكردند » . و هم چنين از « حمصى » كه آن دوره را نقل كرده روايت شده است پيغمبر صلى : « شيعه در اين دوره هر گز مفتى نداشت . و همه روايتگر و ناقل افكار ديگران بودند » . يعنى كار سترگ شيخ به جاى آن كه واكنش عميقى در جامعهء علمى به جا گذارد و در بررسى مسائل و مشكلات مؤثر افتد و ديگران را به رشد انديشهء فقهى رهنمون شود ، در هاله اى از احساسات و عواطف گرفتار شد ، و جنبهء تقدسى آن بر بعد علمى و فرهنگىاش پيشى جست ، به اين حد كه يكى از اصحاب سخن از خوابى به ميان مىآورد كه امير المؤمنين ( ع ) در عالم رؤيا به صحت تمامى اقوال شيخ در كتاب « نهايه » گواهى داده است و اين دليل عمق نفوذ فكرى شيخ در ضمير فقهاى آن دوره است .
سند ديگرى كه حاكى از احوال حاكم بر جامعهء فرهنگى آن دوره است ، گفتار محمد بن ادريس در مقدمهء كتاب « سرائر » است :
« چون مشاهده كردم كه عالمان روزگار از فراگيرى شريعت محمدى و احكام اسلامى شانه خالى مىكنند ، و با آن چه نمىدانند به مخالفت مىپردازند ، و دانسته‌هاى خود را به هدر مىدهند ، و چون ديدم كه پير سال خوردهء اين دوره را چنان غفلت فرا گرفته و زمام خود را به نادانى و جهالت سپرده و امانتهاى زمان را ضايع كرده و در آموختن علوم لازم و ضرورى سستى مىكند كه گويا در همان روز زاده شده است . . و چون ديدم كه علم و دانش به ابتذال كشيده شده و ميدان علم خالى از تاخت و تاز است ، با تلاش و كوششى جانكاه به جبران باقى مانده‌ها پرداختيم » .
ابن ادريس فقيه نوآورى بود كه در اين دوره با نقشى سازنده به پايدارى در برابر ركود و ايستايى فقه برخاست ، و روح نوينى در كالبد فقه اسلامى دميد . و در زمان او ركودى كه بر فقه عارض گشته بود پايان پذيرفت . و با ظهور او شيوه‌هاى بحث دگرگون شد و استدلال در مسائل فقهى به اسلوبى استدلالى روى آورد و ابواب جديدى در فقه گشوده شد ، در حالى كه پيش از آن هر گز اين چنين نبود . و اين دگرگونى بنيادى در شيوه و روش


صفحه 49


فقهى و چگونگى استنباط تنها به توسط اين دانشمند فرزانه به انجام رسيد ، و او بود كه در بحثهاى فقهى خود بناى استدلال را بنياد نهاد . سراسر كتاب « سرائر » او گواه اين است كه تفكر علمى و انديشه فقهى در مكتب او به حدى رسيده است كه ياراى برخورد با آراء و نظريات شيخ طوسى و به نقد كشيدن آن را دارد . و اين چنين بود كه پنجمين مرحله از ادوار فقه شروع شد .
5 . دوره استدلال اين دوره از زمان مرحوم ابن ادريس حلى ( 555 / 558 - 598 ه ) شروع مىشود ، و تا زمان مرحوم محقق حلى ( م 680 / 676 ه ) مولف كتاب « شرايع الاسلام فى احكام الحلال و الحرام » ادامه مىيابد . و در مجموع بيش از يك صد سال به طول انجاميد .
شيوهء علمى فقها در اين دوره ، همان روش ابن ادريس بود و همه آن را مورد قبول قرار داده و پذيرفتند . با پيروى از اين روش ، فقه از جهت استدلال در بحث و فروع علمى رشد چشمگيرى يافت ، و فقها در برخورد با مسائلى كه حكم آن از احكام ضرورى و قطعى نبود سعى مىكردند كه مسائل شرعى و فروع فقهى را همراه استدلالهاى محكم عرضه كنند . بدين صورت كه مسأله اى را ذكر مىكردند ، سپس به طرح دليل و استناد آن مىپرداختند . و اگر مسأله اختلافى بود ، اقوال و مدارك مختلف را مىآوردند . و با ذكر دليل ، يكى از آن نظريات را ترجيح مىدادند ، و اگر اقوال پيرامون مسأله متعارض بود ، و دليلى بر ترجيح يك طرف در ميان نبود ، يا حكم به تخيير مىكردند و يا حكم به توقف .
در طليعه علماى اين دوره ، بلكه پيشواى اين طرز تفكر ، فقيه نوپرداز مرحوم ابن ادريس است كه فقه را حيات تازه اى بخشيد ، و به گونه بىسابقه اى در فروع فقهى به بحث استدلالى پرداخت . و بسيارى از متاخرانش از وى تبعيت كردند . او كتابهاى فقهى زيادى بر اساس شيوه خود تأليف كرد ، از آن جمله كتاب « سرائر » است ، كه همه ابواب فقه را در بر دارد ، و سرشار است از نكته سنجيهاى دقيق در استنباط مسائل شرعى از ادله چهارگانه كتاب ، سنت ، اجماع و عقل .
لازم به توضيح است كه ابن ادريس نخستين كسى بود كه باب اعتراض بر شيخ طوسى را گشوده است ، او خود در پى گلايه از اهل زمان در كتاب مذكور ، شيوه بحث خود را مطرح مىكند و مىگويد : به نظر من اين كتاب بهترين تأليفى است كه در اين


صفحه 50


فنّ صورت پذيرفته است ، و اين روش رساترين شيوه در بيان و گوياترين راه از جهت طرح بحث و ارائه دليل مىباشد كه در آن هر گز راهى براى روايات و اخبار ضعيف نيست . من در اين كتاب تحقيق خود را بر پايه سبكى تازه بنا نهادم ، چه ، كشف احكام تنها به يكى از راههاى ذيل ممكن است : يا از راه كتاب خدا ، يا سنت متواتر پيامبر ، يا اجماع و اتفاق علما ، و يا دليل عقل . در صورتى كه از سه راه اول امكان دسترسى به حكم شرعى نبود ، آنگاه محققين دينى در مسائل شرعى به دليل عقل تكيه مىكنند ، و از آن راه به همهء احكام شرعى و مسائل فقهى آگاهى مىيابند . پس بايد بدان اعتماد و تكيه كرد ، و هر كس حجيت آن را انكار كند به گمراهى رفته و راه در تاريكى پيموده و گفتارى بيرون از محدوده زبان آورده است .
اما اين روش ابن ادريس نزد فقهاى زمانش خوش نيفتاد و آنها را به خشم آورد ؛ لذا در باره اش گفته‌اند كه : « او سرآمد فقيهان حله بود و علوم بسيارى را به خوبى مىدانست و او را تأليفات و تصنيفات زيادى است ، ولى به طور كل از اخبار و روايات ائمه اعراض كرده است . اما اگر منصفانه داورى كنيم در مىيابيم كه ابن ادريس سزاوار اين قضاوت و داورى نيست . زيرا او هر گز از اخبار و روايات معتبر و مورد اعتماد چشم نپوشيده است ، بلكه به تصريح خود تنها از احاديث ضعيف اعراض كرده و به روايات موثق اعتماد و عمل كرده است و دليل اعراضش را نيز در عبارت مذكور آورده است .
به هر حال با ظهور ابن ادريس دورهء تمسك مطلق به نصوص روايات به سرآمد و همان طورى كه از كلام وى روشن شد ، او فقهاء را به استناد به دليل عقلى نيز فرا خواند و همو بود كه دروازه‌هاى استدلال را به روى بحثهاى فقهى گشود .
مقايسه بين كتاب « سرائر » و « مبسوط » در اينجا مناسب است در زمينه مقايسه بين كتاب « سرائر » ابن ادريس و « مبسوط » شيخ طوسى بپردازيم با مطالعه كتاب سرائر و مقايسه آن با مبسوط ، به نكات زير دست مىيابيم :
1 - گو اين كه كتاب مبسوط به بررسى نقش عناصر اصلى استنباط در بحث فقهى و ارتباط ميان اين دو پرداخته است ، ولى در كتاب سرائر اين بحث به صورت گسترده تر عنوان شده است . به عنوان نمونه ، ابن ادريس در باب احكام « مياه » سه قاعده اصولى را


صفحه 51


متعرض مىشود و بحث فقهى خود را بدان ربط مىدهد . در حالى كه هيچ يك از اين قواعد در كتاب مبسوط شيخ مشاهده نمىشود ؛ گر چه اين اصول به عنوان يك نظريه كلى در كتابهاى اصولى قبل از ابن ادريس مطرح بوده است .
2 - استدلال فقهى در كتاب سرائر گسترده تر از كتاب مبسوط ارائه شده است . ابن ادريس مسائلى را كه در آن با شيخ اختلاف داشته ذكر كرده و با استدلالهاى فراوان آنها را مطرح نموده است . به طور مثال ، مسأله اى كه در كتاب مبسوط تنها در يك سطر آمده ، در سرائر يك صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده است . از اين قبيل مىتوان اين مسأله را ذكر كرد كه :
« اگر آب متنجس كمتر از كر به وسيله مقدار آب متنجسى به حد كريت برسد ، آيا پاك است يا نه ؟ » شيخ در مبسوط حكم به بقاى نجاست آب مزبور داده و در توضيح نظر خود از يك جمله تجاوز نكرده است ، حال آن كه ابن ادريس قائل به طهارت آب فوق شده و مسأله را در محدوده وسيعى مورد بحث قرار داده و در خاتمه چنين گفته است : ما در اين باره رساله جداگانه اى در حدود ده برگ تأليف كرده‌ايم و در آن به طور كامل به موشكافى مسأله پرداخته‌ايم و دليل خود را متذكر شده و اشكالات را پاسخ داده‌ايم و به ادله و شواهدى از آيات و روايات تمسك جسته‌ايم . به جا و مناسب است آراء و نظرات فقهاء را در اين مسأله بيان كنيم . آن آراء و فتاوى عبارتند از :
1 - پاك نشدن آب مذكور . اين نظريه شيخ در كتاب خلاف و مبسوط و علامه در كتابهايش .
2 - پاك شدن آن در صورتى كه با آب به حد كريت برسد . شهيد اول اين نظريه را در كتاب ذكرى به بعض اصحاب منسوب نموده است .
3 - پاك شدن آن در صورتى كه كريت آن تتميم شود ؛ چه با آب نجس و چه با آب پاك . اين نظريه را ابن ادريس برگزيد و بر آن ادعاى اجماع كرد . در كتاب سرائر به فرموده پيامبر بر آن استدلال كرد : اذا بلغ الماء قدر كرّ لم يحمل خبثا و محقق اين را مورد نقد قرار داد ؛ با اين كه ما در كتابهاى اصحاب آن را نيافتيم در هر حال از يك طرف مشاهده مىشود كه ابن ادريس و شيخ طوسى تا چه اندازه با هم اختلاف نظر دارند و از طرف ديگر همت والاى ابن ادريس را مىبينيم كه در هر مسأله ادله اى براى تاييد نظريه


صفحه 52


شيخ ارائه مىدهد و سپس خود به رد و ابطال يكايك آنها مىپردازد . حال اين دلايل را خودش ابداع و فرض كرده و آنگاه ابطال نموده تا مجالى براى ترديد در صحت نظر خودش پيدا نشود ، و يا اين كه اين ادله منعكس كننده انديشه تقليدى حاكم بر آن زمان است كه نظريات نو ظهور ابن ادريس باعث نگرانى آن شده و در صدد دفاع از آراى شيخ طوسى و مقاومت در برابر افكار ابن ادريس برآمده است .
چنانچه مشاهده مىشود ابن ادريس همهء احتجاجات و ادلهء مخالفين را آورده و رد كرده است و اين بدان معنى است كه حوزه علمى آن زمان كه ابن ادريس آن را به مبارزه خوانده در برابر نظريات او واكنش نشان مىداده است . و نيز از كتاب سرائر فهميده مىشود كه ابن ادريس با آرا و انديشه‌هاى خويش در برابر معاصرين خود مىايستاده و با آنان به مباحثه و مناقشه مىپرداخته و خود را تنها در حصار تاليف و تصنيف محدود نكرده است . در اين صورت طبيعى است كه افكار او ، واكنشهايى را در جامعه پديد آورد كه در قالب طرفدارى از شيخ طوسى بروز كند .
يكى از برخوردها را خود ابن ادريس در باب مزارعه كتاب سرائر ذكر كرده است او در ابتداء يك نظر فقهى را نقل كرده و سپس آن را مورد اشكال قرار داده و مىگويد : « اين قول از سيد علوى ابو المكارم ابن زهره است . و من او را ملاقات كردم ، سپس با هم به مكاتبه پرداختيم ، در مكاتبات خطاهاى او را تذكر دادم ، ولى آن مرحوم عذرها و دليلهايى مىآورد كه هيچ يك روشن نبود » .
چنانچه در بحثهاى ابن ادريس مشاهده مىشود كه او تا چه اندازه از مقلدانى كه خود را متعبد به نظرات شيخ مىديدند رنج مىبرد ، به عنوان نمونه در فقه مسأله اى هست تحت اين عنوان كه : « اگر كافرى در چاهى بميرد براى پاك شدن آب ، چقدر از آن را بايد كشيد ؟ » در اين مورد ابن ادريس نظر داده است كه اگر كافرى به آب چاه دست بزند همهء فقها اتفاق دارند كه بايد تمام آب چاه را تخليه كرد ، بنا بر اين ، وقتى كافرى در آن آب بميرد ، با استدلال به اولويت اين چنين است . و از آنجا كه اين استدلال به اولويت داراى نمود عقلى جسورانه اى نسبت به سطح علمى زمان ابن ادريس است ، در پى آن چنين ادامه مىدهد : « گويا هر كس اين كلام را مىشنود آن را بعيد مىشمارد و از آن مىگريزد و مىگويد : چه كسى اين را گفته و در كتاب خود بدان رأى داده و كداميك از اهل فن كه مرجع چنين مسائلى هستند ، بدين مطلب اشاره كرده است . »