بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46


مىدهد ، به ادله هر مسأله اشاره مىكند و آن را به طور نسبى تنقيح مىنمايد .
ديگر كتاب « خلاف » است كه به شيوه كتابهاى ديگرش نگارش يافته ، ولى اين مزيت را دارد كه فروع و مسائلى را كه در بارهء آن ميان شيعه ، حنيفه ، شافعيه ، مالكيه و حنبليه اختلاف شده است مورد مو شكافى قرار مىدهد و نظريه خود را طبق مذهب شيعهء اماميه با ذكر دليل بيان مىكند .
شايد يكى از بهترين اسناد تاريخى كه نشانگر چگونگى زمان قبل از شيخ طوسى است - كه در آن دوره ، فروع مورد بررسى قرار نمىگرفته و اين شيخ بود كه به اين كار دست يازيده است - بيانى است كه در مقدمه كتاب « مبسوط » مسطور است :
« من همواره از فقهاى مخالف كه خود را به علم فروع منتسب مىدانند مىشنوم كه فقه شيعه را از اين جهت كه فروع و مسائل اندكى را بررسى كرده مورد تحقير قرار مىدهند . . » اين بيان به تعبير شهيد آية الله صدر ( تغمده الله برحمته و أسكنه الفسيح من جنته ) يكى از سندهاى مهم تاريخى است كه گوياى چگونگى مراحل آغاز پيدايى انديشه فقهى است كه شريعت اسلام آن مراحل را پشت سر گذاشته و در خلال آن رشد كرده تا اين كه نوابغى چون شيخ طوسى را تربيت كرده تا فقه شيعه را به صورت گسترده و ژرفى مطرح سازند . از سخن شهيد صدر فهميده مىشود كه بحث فقهى رايج در زمان شيخ كه او را در تنگنا قرار داده بود ، غالبا به عرضهء برداشتهاى مستقيم از ظواهر روايات ائمه ( ع ) كه شيخ طوسى اينها را اصول مسائل ناميده بود اكتفا مىكرد ، آنها مقيد بودند كه عين الفاظ حديث را نقل كنند و از اين رو بحث سريع و مستعجلى ارائه مىدادند و مجالى براى ابداع و ژرف انديشى نبود . كتاب مبسوط تلاشى موفق و بزرگ بود كه شيوه‌هاى بحث فقهى را از آن محدودهء تنگ نقل اصول مسائل به قلمرو وسيعى سوق داد تا فقيه بتواند به تفريع و تفصيل و مقارنهء بين احكام و تطبيق قواعد كلى بپردازد ، و در پرتو برداشتهاى مستقيم خود از روايات احكام مسائل گوناگون را دريابد .
به هر حال انديشهء فقهى از دورهء اكتفاى بر اصول مسائل و پافشارى بر نقل متن احاديث به مرحلهء تفريع ، يعنى ارجاع فروع به اصول و تطبيق قواعد كلى بر مصاديق گام نهاد ، و اين مهم به دست با كفايت شيخ مجدد محمد بن حسن طوسى ( قدس سره ) به انجام رسيد .


صفحه 47


در اينجا شايسته است به يك امر اشاره شود و آن اين كه تطور و تكامل بحث فقهى به دست شيخ طوسى يك مسأله ناگهانى و بدون تمهيد و زمينه چينى نبود ، بلكه در مرحلهء دوم بذرهاى آن توسط ائمه معصومين ( ع ) افشانده شده بود ، و پيش از همه در مرحله اول ، يعنى دوره تشريع ، شخص پيامبر اين زمينه را فراهم آورده بود . زيرا در كتب احاديث و روايات ، اخبارى ديده مىشود كه در آن راويان سؤالاتى را در مورد عناصر مشترك اجتهاد و استنباط از امام صادق ( ع ) و ديگر ائمه پرسيده و جوابش را گرفته‌اند . اين جريان نشانگر اين است كه ريشه‌هاى اجتهاد و تفريع نزد آنان موجود بوده است . شرح و تفصيل اين مسأله را در كتاب ديگر ما تحت عنوان « ادوار اجتهاد » مطرح كرده‌ايم .
در هر صورت ، آن چه در زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد فراهم آمده و رشد كرده بود به توسط شيخ مفيد و سيد مرتضى ( قدس سرهما ) و پس از ايشان به رشد فزايندهء خود ادامه داد ، تا اين كه در مرحله چهارم به دست تواناى شيخ طوسى در كتاب « مبسوط » به بار نشست .
اين كتاب مبسوط شيخ - تبلور گسترش و تكامل بحث فقهى و انديشهء اصولى است كه ابتداى توسعه و رشد و تفصيل و تفريع آن در زمان ابن ابى عقيل و ابن جنيد و سيد مرتضى علم الهدى بوده است .
< فهرس الموضوعات > ركود نسبى بحث فقهى در اين مرحله < / فهرس الموضوعات > ركود نسبى بحث فقهى در اين مرحله اين توسعه و گسترش مهمى كه توسط شيخ طوسى در بحثهاى فقهى صورت پذيرفت ، پس از درگذشت او درست به مدت يك قرن از تكامل باز ايستاد ، و اين دورهء ركود بحثهاى فقهى بود .
در طول اين يك صد سال ، همهء علما و فقها در تفريعات و پياده كرده قواعد و استنباط و استخراج احكام از مصادر و مراجع ، دقيقا از شيوهء شيخ طوسى تبعيت مىكردند ، و حتى جمله اى بر خلاف نظر او به زبان و قلم نمىآوردند . در حالى كه انتظار مىرفت ره آورد شيخ عاملى در پيشرفت علم و فقه شود ، و روش ابداعى او ، افقهاى تازه اى را در جهت ابتكار و نوآورى براى فقهاى آينده بگشايد .
< فهرس الموضوعات > علت ركود نسبى فقه پس از شيخ طوسى < / فهرس الموضوعات > علت ركود نسبى فقه پس از شيخ طوسى اين ايستايى و ركود عوامل مختلفى دارد . از جمله شيخ طوسى در نزد شاگردان خود


صفحه 48


از جايگاه و مقام ويژه اى برخوردار بود ، و شاگردانش او را بالاتر از اين مىديدند كه بخواهند نظرياتش را مورد انتقاد قرار دهند ، و آراى شيخ آن چنان مقدس جلوه مىكرد كه كسى در برابر آن به خود اجازهء نقد و اعتراض نمىداد .
شيخ حسن بن زين الدين در كتاب « معالم » پيغمبر صلى از پدرش نقل مىكند كه : « اكثر فقهاى پس از شيخ ، از آنجا كه به او اعتقاد و حسن ظن داشتند ، در فتاوى از او تقليد مىكردند » . و هم چنين از « حمصى » كه آن دوره را نقل كرده روايت شده است پيغمبر صلى : « شيعه در اين دوره هر گز مفتى نداشت . و همه روايتگر و ناقل افكار ديگران بودند » . يعنى كار سترگ شيخ به جاى آن كه واكنش عميقى در جامعهء علمى به جا گذارد و در بررسى مسائل و مشكلات مؤثر افتد و ديگران را به رشد انديشهء فقهى رهنمون شود ، در هاله اى از احساسات و عواطف گرفتار شد ، و جنبهء تقدسى آن بر بعد علمى و فرهنگىاش پيشى جست ، به اين حد كه يكى از اصحاب سخن از خوابى به ميان مىآورد كه امير المؤمنين ( ع ) در عالم رؤيا به صحت تمامى اقوال شيخ در كتاب « نهايه » گواهى داده است و اين دليل عمق نفوذ فكرى شيخ در ضمير فقهاى آن دوره است .
سند ديگرى كه حاكى از احوال حاكم بر جامعهء فرهنگى آن دوره است ، گفتار محمد بن ادريس در مقدمهء كتاب « سرائر » است :
« چون مشاهده كردم كه عالمان روزگار از فراگيرى شريعت محمدى و احكام اسلامى شانه خالى مىكنند ، و با آن چه نمىدانند به مخالفت مىپردازند ، و دانسته‌هاى خود را به هدر مىدهند ، و چون ديدم كه پير سال خوردهء اين دوره را چنان غفلت فرا گرفته و زمام خود را به نادانى و جهالت سپرده و امانتهاى زمان را ضايع كرده و در آموختن علوم لازم و ضرورى سستى مىكند كه گويا در همان روز زاده شده است . . و چون ديدم كه علم و دانش به ابتذال كشيده شده و ميدان علم خالى از تاخت و تاز است ، با تلاش و كوششى جانكاه به جبران باقى مانده‌ها پرداختيم » .
ابن ادريس فقيه نوآورى بود كه در اين دوره با نقشى سازنده به پايدارى در برابر ركود و ايستايى فقه برخاست ، و روح نوينى در كالبد فقه اسلامى دميد . و در زمان او ركودى كه بر فقه عارض گشته بود پايان پذيرفت . و با ظهور او شيوه‌هاى بحث دگرگون شد و استدلال در مسائل فقهى به اسلوبى استدلالى روى آورد و ابواب جديدى در فقه گشوده شد ، در حالى كه پيش از آن هر گز اين چنين نبود . و اين دگرگونى بنيادى در شيوه و روش


صفحه 49


فقهى و چگونگى استنباط تنها به توسط اين دانشمند فرزانه به انجام رسيد ، و او بود كه در بحثهاى فقهى خود بناى استدلال را بنياد نهاد . سراسر كتاب « سرائر » او گواه اين است كه تفكر علمى و انديشه فقهى در مكتب او به حدى رسيده است كه ياراى برخورد با آراء و نظريات شيخ طوسى و به نقد كشيدن آن را دارد . و اين چنين بود كه پنجمين مرحله از ادوار فقه شروع شد .
5 . دوره استدلال اين دوره از زمان مرحوم ابن ادريس حلى ( 555 / 558 - 598 ه ) شروع مىشود ، و تا زمان مرحوم محقق حلى ( م 680 / 676 ه ) مولف كتاب « شرايع الاسلام فى احكام الحلال و الحرام » ادامه مىيابد . و در مجموع بيش از يك صد سال به طول انجاميد .
شيوهء علمى فقها در اين دوره ، همان روش ابن ادريس بود و همه آن را مورد قبول قرار داده و پذيرفتند . با پيروى از اين روش ، فقه از جهت استدلال در بحث و فروع علمى رشد چشمگيرى يافت ، و فقها در برخورد با مسائلى كه حكم آن از احكام ضرورى و قطعى نبود سعى مىكردند كه مسائل شرعى و فروع فقهى را همراه استدلالهاى محكم عرضه كنند . بدين صورت كه مسأله اى را ذكر مىكردند ، سپس به طرح دليل و استناد آن مىپرداختند . و اگر مسأله اختلافى بود ، اقوال و مدارك مختلف را مىآوردند . و با ذكر دليل ، يكى از آن نظريات را ترجيح مىدادند ، و اگر اقوال پيرامون مسأله متعارض بود ، و دليلى بر ترجيح يك طرف در ميان نبود ، يا حكم به تخيير مىكردند و يا حكم به توقف .
در طليعه علماى اين دوره ، بلكه پيشواى اين طرز تفكر ، فقيه نوپرداز مرحوم ابن ادريس است كه فقه را حيات تازه اى بخشيد ، و به گونه بىسابقه اى در فروع فقهى به بحث استدلالى پرداخت . و بسيارى از متاخرانش از وى تبعيت كردند . او كتابهاى فقهى زيادى بر اساس شيوه خود تأليف كرد ، از آن جمله كتاب « سرائر » است ، كه همه ابواب فقه را در بر دارد ، و سرشار است از نكته سنجيهاى دقيق در استنباط مسائل شرعى از ادله چهارگانه كتاب ، سنت ، اجماع و عقل .
لازم به توضيح است كه ابن ادريس نخستين كسى بود كه باب اعتراض بر شيخ طوسى را گشوده است ، او خود در پى گلايه از اهل زمان در كتاب مذكور ، شيوه بحث خود را مطرح مىكند و مىگويد : به نظر من اين كتاب بهترين تأليفى است كه در اين


صفحه 50


فنّ صورت پذيرفته است ، و اين روش رساترين شيوه در بيان و گوياترين راه از جهت طرح بحث و ارائه دليل مىباشد كه در آن هر گز راهى براى روايات و اخبار ضعيف نيست . من در اين كتاب تحقيق خود را بر پايه سبكى تازه بنا نهادم ، چه ، كشف احكام تنها به يكى از راههاى ذيل ممكن است : يا از راه كتاب خدا ، يا سنت متواتر پيامبر ، يا اجماع و اتفاق علما ، و يا دليل عقل . در صورتى كه از سه راه اول امكان دسترسى به حكم شرعى نبود ، آنگاه محققين دينى در مسائل شرعى به دليل عقل تكيه مىكنند ، و از آن راه به همهء احكام شرعى و مسائل فقهى آگاهى مىيابند . پس بايد بدان اعتماد و تكيه كرد ، و هر كس حجيت آن را انكار كند به گمراهى رفته و راه در تاريكى پيموده و گفتارى بيرون از محدوده زبان آورده است .
اما اين روش ابن ادريس نزد فقهاى زمانش خوش نيفتاد و آنها را به خشم آورد ؛ لذا در باره اش گفته‌اند كه : « او سرآمد فقيهان حله بود و علوم بسيارى را به خوبى مىدانست و او را تأليفات و تصنيفات زيادى است ، ولى به طور كل از اخبار و روايات ائمه اعراض كرده است . اما اگر منصفانه داورى كنيم در مىيابيم كه ابن ادريس سزاوار اين قضاوت و داورى نيست . زيرا او هر گز از اخبار و روايات معتبر و مورد اعتماد چشم نپوشيده است ، بلكه به تصريح خود تنها از احاديث ضعيف اعراض كرده و به روايات موثق اعتماد و عمل كرده است و دليل اعراضش را نيز در عبارت مذكور آورده است .
به هر حال با ظهور ابن ادريس دورهء تمسك مطلق به نصوص روايات به سرآمد و همان طورى كه از كلام وى روشن شد ، او فقهاء را به استناد به دليل عقلى نيز فرا خواند و همو بود كه دروازه‌هاى استدلال را به روى بحثهاى فقهى گشود .
مقايسه بين كتاب « سرائر » و « مبسوط » در اينجا مناسب است در زمينه مقايسه بين كتاب « سرائر » ابن ادريس و « مبسوط » شيخ طوسى بپردازيم با مطالعه كتاب سرائر و مقايسه آن با مبسوط ، به نكات زير دست مىيابيم :
1 - گو اين كه كتاب مبسوط به بررسى نقش عناصر اصلى استنباط در بحث فقهى و ارتباط ميان اين دو پرداخته است ، ولى در كتاب سرائر اين بحث به صورت گسترده تر عنوان شده است . به عنوان نمونه ، ابن ادريس در باب احكام « مياه » سه قاعده اصولى را


صفحه 51


متعرض مىشود و بحث فقهى خود را بدان ربط مىدهد . در حالى كه هيچ يك از اين قواعد در كتاب مبسوط شيخ مشاهده نمىشود ؛ گر چه اين اصول به عنوان يك نظريه كلى در كتابهاى اصولى قبل از ابن ادريس مطرح بوده است .
2 - استدلال فقهى در كتاب سرائر گسترده تر از كتاب مبسوط ارائه شده است . ابن ادريس مسائلى را كه در آن با شيخ اختلاف داشته ذكر كرده و با استدلالهاى فراوان آنها را مطرح نموده است . به طور مثال ، مسأله اى كه در كتاب مبسوط تنها در يك سطر آمده ، در سرائر يك صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده است . از اين قبيل مىتوان اين مسأله را ذكر كرد كه :
« اگر آب متنجس كمتر از كر به وسيله مقدار آب متنجسى به حد كريت برسد ، آيا پاك است يا نه ؟ » شيخ در مبسوط حكم به بقاى نجاست آب مزبور داده و در توضيح نظر خود از يك جمله تجاوز نكرده است ، حال آن كه ابن ادريس قائل به طهارت آب فوق شده و مسأله را در محدوده وسيعى مورد بحث قرار داده و در خاتمه چنين گفته است : ما در اين باره رساله جداگانه اى در حدود ده برگ تأليف كرده‌ايم و در آن به طور كامل به موشكافى مسأله پرداخته‌ايم و دليل خود را متذكر شده و اشكالات را پاسخ داده‌ايم و به ادله و شواهدى از آيات و روايات تمسك جسته‌ايم . به جا و مناسب است آراء و نظرات فقهاء را در اين مسأله بيان كنيم . آن آراء و فتاوى عبارتند از :
1 - پاك نشدن آب مذكور . اين نظريه شيخ در كتاب خلاف و مبسوط و علامه در كتابهايش .
2 - پاك شدن آن در صورتى كه با آب به حد كريت برسد . شهيد اول اين نظريه را در كتاب ذكرى به بعض اصحاب منسوب نموده است .
3 - پاك شدن آن در صورتى كه كريت آن تتميم شود ؛ چه با آب نجس و چه با آب پاك . اين نظريه را ابن ادريس برگزيد و بر آن ادعاى اجماع كرد . در كتاب سرائر به فرموده پيامبر بر آن استدلال كرد : اذا بلغ الماء قدر كرّ لم يحمل خبثا و محقق اين را مورد نقد قرار داد ؛ با اين كه ما در كتابهاى اصحاب آن را نيافتيم در هر حال از يك طرف مشاهده مىشود كه ابن ادريس و شيخ طوسى تا چه اندازه با هم اختلاف نظر دارند و از طرف ديگر همت والاى ابن ادريس را مىبينيم كه در هر مسأله ادله اى براى تاييد نظريه


صفحه 52


شيخ ارائه مىدهد و سپس خود به رد و ابطال يكايك آنها مىپردازد . حال اين دلايل را خودش ابداع و فرض كرده و آنگاه ابطال نموده تا مجالى براى ترديد در صحت نظر خودش پيدا نشود ، و يا اين كه اين ادله منعكس كننده انديشه تقليدى حاكم بر آن زمان است كه نظريات نو ظهور ابن ادريس باعث نگرانى آن شده و در صدد دفاع از آراى شيخ طوسى و مقاومت در برابر افكار ابن ادريس برآمده است .
چنانچه مشاهده مىشود ابن ادريس همهء احتجاجات و ادلهء مخالفين را آورده و رد كرده است و اين بدان معنى است كه حوزه علمى آن زمان كه ابن ادريس آن را به مبارزه خوانده در برابر نظريات او واكنش نشان مىداده است . و نيز از كتاب سرائر فهميده مىشود كه ابن ادريس با آرا و انديشه‌هاى خويش در برابر معاصرين خود مىايستاده و با آنان به مباحثه و مناقشه مىپرداخته و خود را تنها در حصار تاليف و تصنيف محدود نكرده است . در اين صورت طبيعى است كه افكار او ، واكنشهايى را در جامعه پديد آورد كه در قالب طرفدارى از شيخ طوسى بروز كند .
يكى از برخوردها را خود ابن ادريس در باب مزارعه كتاب سرائر ذكر كرده است او در ابتداء يك نظر فقهى را نقل كرده و سپس آن را مورد اشكال قرار داده و مىگويد : « اين قول از سيد علوى ابو المكارم ابن زهره است . و من او را ملاقات كردم ، سپس با هم به مكاتبه پرداختيم ، در مكاتبات خطاهاى او را تذكر دادم ، ولى آن مرحوم عذرها و دليلهايى مىآورد كه هيچ يك روشن نبود » .
چنانچه در بحثهاى ابن ادريس مشاهده مىشود كه او تا چه اندازه از مقلدانى كه خود را متعبد به نظرات شيخ مىديدند رنج مىبرد ، به عنوان نمونه در فقه مسأله اى هست تحت اين عنوان كه : « اگر كافرى در چاهى بميرد براى پاك شدن آب ، چقدر از آن را بايد كشيد ؟ » در اين مورد ابن ادريس نظر داده است كه اگر كافرى به آب چاه دست بزند همهء فقها اتفاق دارند كه بايد تمام آب چاه را تخليه كرد ، بنا بر اين ، وقتى كافرى در آن آب بميرد ، با استدلال به اولويت اين چنين است . و از آنجا كه اين استدلال به اولويت داراى نمود عقلى جسورانه اى نسبت به سطح علمى زمان ابن ادريس است ، در پى آن چنين ادامه مىدهد : « گويا هر كس اين كلام را مىشنود آن را بعيد مىشمارد و از آن مىگريزد و مىگويد : چه كسى اين را گفته و در كتاب خود بدان رأى داده و كداميك از اهل فن كه مرجع چنين مسائلى هستند ، بدين مطلب اشاره كرده است . »


صفحه 53


گاه مىبينيم كه ابن ادريس با تردستى ويژه اى ، مقلدين شيخ را در بن بست قرار مىدهد ، بدين ترتيب كه سعى مىكند با تأويل كلام شيخ طوسى آنها را قانع سازد كه شيخ نيز همان نظر او را بيان كرده و بدان فتوا داده است ، مثلا در همان مسأله « متمم آب كر » كه قبلا طرح شد و ابن ادريس به طهارت آن حكم داده بود ، سعى مىكند ثابت كند كه شيخ نيز به همين راه رفته و به طهارت آن فتوا داده است . او مىگويد : « شيخ ابو جعفر طوسى هم كه خلاف قول ما را استدلال مىكند و در اين مسأله مورد تقليد و پيروى واقع شده و سخن او دليل مقلدين گشته ، خود در بسيارى از اقوال ، قول به طهارت را تقويت مىكند و بدان فتوى مىدهد . و من به خواست خدا توضيح خواهم داد كه اگر با دقت و تأمل در كلام شيخ نظر شود و با چشم بصيرت و انديشه اى خالى از داورى مورد مطالعه قرار گيرد ، از سخن او نيز چنين بر مىآيد كه كلا اين مسأله را پذيرفته و او نيز مانند ما معتقد به طهارت آب مزبور شده است » .
3 . از نظر تاريخى ، كتاب سرائر تا حدودى معاصر با كتاب « غنيه » ابن زهره است كه بررسى مستقلى پيرامون علم اصول است . زيرا ابن زهره 19 سال پيش از ابن ادريس در گذشته است . وقتى اصول ابن زهره را مطالعه مىكنيم آن را با سرائر مىسنجيم به پديده مشتركى ميان اين دو كتاب برمىخوريم كه اين دو كتاب را از تأليفات عصر تقليد مطلق نسبت به شيخ امتياز مىبخشد ، و آن پديده مشترك ، اعتراض به آراى شيخ و اعتقاد به ديدگاههاى مخالف با موضع فقهى و اصولى اوست . همان طور كه در كتاب سرائر ديديم كه ابن ادريس استدلالالت فقهى شيخ را رد مىكرد ، ابن زهره را نيز مىبينيم كه در كتاب غنيه به مناقشه با ادله اصولى شيخ در كتاب « عدة الاصول » برمىخيزد ، و براى ديدگاههاى مخالف شيخ استدلال مىكند ، و احيانا به طرح مشكلات اصولى جديدى مىپردازد كه پيش از آن در كتاب غنيه مطرح نبوده است .
اين مسائل نشان مىدهد كه انديشه علمى در آن زمان با دو بال اصولى و فقهى خود چنان اوج گرفته و بالا رفته تا آنجا كه صلاحيت برخورد با افكار و آراى شيخ و تا حدودى به زير سؤال كشيدن آن را يافته است .
آية الله صدر اين مسأله را چنين ادامه مىدهد :
« اين چنين علمى كه در زمان ابن ادريس پديدار شد ، در طول نسلهاى آينده رشدى فزاينده يافت ، و به اندوخته‌هاى علمى آن افزوده گشت و در اين ساليان خردمندان