بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 455


ميدان نوين بازسازى نهاده است ، اين تحليل و پژوهش ضرورتى غير قابل انكار دارد .
ما در حالى كه صاحب نظران و انديشمندان نظام دانشگاهى را به بررسى شرايط لازم و زمينه‌هاى مناسب رشد و تعالى فرهنگى و نيز نقد و تحليل نارساييهاى موجود در نظام آموزشى فرا مىخوانيم ، خود به اين مهم در زمينه حوزه‌هاى دينى مىپردازيم ، زيرا امروز تداوم و بقاى حكومت اسلامى بر دو پايه قوى « حوزه و دانشگاه » استوار است ، و بدون رشد و شكوفايى آنها ، نمىتوان آرمان پيشرفت و تكامل نظام اسلامى و تفكر انقلابى اسلام را جامه تحقق پوشانيد .
نياز حوزه‌هاى دينى به بازسازى چنانكه يادآور شديم ، هيچ صاحب نظر و اهل بينشى در لزوم تكامل بخشيدن به وضع فعلى حوزه‌ها و حتى در اولويت قرار دادن آن ترديد ندارد . و امروز در پرتو رهنمودهاى رهبر و مرجع فقيد حضرت امام خمينى ( قدس سره الشريف ) گامهايى به سوى اين مهم برداشته شده و مىشود . ولى استوارى و درستى اين گامها و تصميم گيريها مبتنى بر واقع بينى و درد شناسى و نيز درمان شناسى است . و اتقان آن مستلزم نظرخواهى از همه صاحب نظران و تجربه ديدگان و افراد آگاه و خلاصه تن در دادن به نقدها و تحليلهاست .
شايد بسيارى از شيفتگان تكامل حوزه‌ها ، در محافل علمى و آموزشى ، براى تشويق و ترغيب طلاب عزيز و محترم به تلاش و حركت عميق علمى ، چهره بزرگانى چون شيخ طوسى و محقق حلى و علامه حلى و صاحب جواهر و شيخ اعظم انصارى و . . را به عنوان الگو ترسيم كنند و تأليفات و تحقيقات گرانسنگ آنان را به رخ دانشپژوهان بكشند ، و اين گر چه حق است ، ولى هر گاه زمينه‌هاى رشد و تكامل براى حوزه‌ها و طلاب فراهم نيايد ، ترسيم اين الگوها كارى را از پيش نمىبرد . و گذشته از اين ، ترسيم الگو خود كارى ظريف و قابل تأمل است .
به عنوان توضيح ، كتاب جواهر نشانگر همت بلند و تلاش پىگير و توان علمى مرحوم شيخ محمد حسن نجفى است ولى امروز جامعه اسلامى با اين همه پديده‌ها و رويدادها نمىتواند به كتاب جواهر اكتفا كند . و به تعبير ديگر ، جواهر پاسخگوى نيازهاى اين عصر به گونه كامل نيست . پس صاحب جواهر ، در جنبه تلاش و ايثار و همت و پشتكار الگوست . و در ترسيم اين چهره بايد توجه داشت كه همت و نقطه نظر و نگاه پژوهشگران


صفحه 456


اين عصر را از تدوين كتابى به سبك و شيوه و دقيقا با محتواى علمى جواهر ارتقاء بخشيد ، و نظير همين سخن را در مورد مكاسب و رسائل شيخ اعظم انصارى و ساير رجال و كتب داريم .
ترسيم اين الگوها و عدم تبيين لازم در جنبه الگو بودن آنها ، سبب گرديده است كه امروز ده‌ها و بلكه صدها حاشيه خطى و چاپى بر مكاسب و ساير كتب علمى نوشته شود ، بىآن كه در بسيارى از آنها سخنى نو و درمانى تازه براى دردها و نيازهاى جامعه اسلامى باشد ! اين است كه ، صدها سال در رابطه با مباحث فقهى و اصولى كار شده ولى امروز كه نظام اسلامى مىخواهد قضاى اسلامى و اقتصاد اسلامى . . و ده‌ها مسأله ديگر را در مرحله عمل به اجرا گذارد ، با صدها سؤال بىپاسخ مواجه مىشود . و چنانكه به نظر مىآيد حوزه‌ها در تهيه و تنظيم پاسخ به اين پرسش ، راهى متقن و حساب شده را نمىپيمايد .
ما در اين نوشته به عنوان گام كوتاهى در راه بازسازى نظام علمى حوزه‌ها به سه مسأله اصولى اشاره خواهيم داشت .
1 - نقد متدهاى درسى .
2 - عوامل پيشرفت و تكامل .
3 - طرح تغيير مواد و متون درسى .
1 - نقد متدهاى درسى در زمينهء شيوه‌هاى درسى و آموزشى حوزه‌ها ، از سوى افراد مختلف ، آراء گوناگونى ابراز شده و مىشود .
برخى معتقدند كه در متون درسى موجود هيچ گونه تغيير و اصلاحى نبايد صورت گيرد . زيرا بر اين باورند كه اصولا در اين اعصار هيچ كس نمىتواند بهتر از آن متون ، متنى را تنظيم نموده يا همان متون را تنقيح و اصلاح نمايد ! اينان در حقيقت ، آن چه را كه ما در بارهء قرآن معتقديم كه * ( « قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ » ) * و اين كه : * ( « لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً » ) * ناخودآگاه در بارهء كتب قدما قائل شده‌اند ، و بىآن كه عواقب و لوازم


صفحه 457


و مفاسد نظريه خويش را بدانند همواره آن را تكرار مىكنند .
و برخى ديگر معتقدند كه تنها تغيير بعضى از متون درسى ، مانند : ادبيات ، منطق ، معانى ، بيان ، فلسفه و تفسير ، كافى است و نيازى به تغيير متون فقهى و اصولى نيست . و گروهى بر اين باورند كه مواد و متون درسى در همه سطوح ، از هر نظر نياز به بازنگرى ، تغيير ، اصلاح و تكميل دارد .
نگارنده ، با نظريهء اخير همراه و موافق است ، و معتقد است كه متد رايج حوزه‌ها چه به لحاظ متون درسى و چه به لحاظ مواد و موضوعات و چه از نقطه نظر شيوه تدريس و تحصيل بايد در همه ابعاد ، تغيير و تكامل يابد . البته به گونه اى كه مبانى اصلى آسيب نبيند و از محتواى واقعى علمى كاسته نشود . بلكه عبارتهاى نارسا و پيچيده خالى از فايده و مطالب بىثمر و صرفا « چون گفته‌اند ما هم مىگوييم » حذف شود ، و مباحث به شكلى علمى و منطقى و مطابق با شرايط زمان تدوين گردد ، تا دانشپژوهان حوزه بتوانند با عمرهاى كوتاه و موانع فراوان زندگى ، به آسانى محتواها را درك و زودتر به مقصد اصلى خود كه اجتهاد است برسند .
اصلاح و تنقيح و گاه تغيير برخى متون و روشها ، همواره مستلزم كاستن از محتوا و . .
نيست ، بلكه مىتوان با طرحهاى نوين ، متونى پر محتواتر از آن چه هست تهيه و تدوين نمود .
به هر حال دانش چنانكه در روايات نيز بدان اشارت رفته ، غذاى روح است و همان طور كه در غذاى جسم ، برخى از مواد غذايى داراى حجم زياد و انرژى و نيرو و تأثير اندك است و فقط معده را پر كرده و اشتها را خاموش مىكند ولى برخى ديگر از مواد ، با داشتن حجمى اندك ، دهها برابر آن انرژى و ويتامين را به بدن مىرساند . متون و مباحث علمى نيز از چنين حالتى برخوردار است .
برخى از متون درسى كه با معماى لفظى نيز همراه است ، گاهى قانع كننده و سرگرم كننده و غرور آور است ، بىاين كه كمترين علميت و توان اجتهادى را به محصل بخشيده باشد .
كتابهاى رايج درسى ، متونى غير كلاسيك بهترين گواه و درستى سخن ، اين است كه بيشتر كتابهاى متداول درسى كه اكنون به عنوان متون آموزشى حوزه‌ها تلقى شده ، اصولا به عنوان متن آموزشى تدوين نشده است .
به عنوان نمونه ، كتاب كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى ( ره ) و رسائل و مكاسب شيخ


صفحه 458


اعظم انصارى ( ره ) هر گز به عنوان متنى كلاسيك ، براى تدريس در حوزه‌هاى دينى تدوين نشده است .
كفاية الاصول ، همان بحث خارج اصولى است كه مرحوم آخوند در زمان تدريس خارج اصول ، طرح نموده است و شاهد آن عبارتهاى « ان قلت ، قلت » و پرسش و پاسخهايى است كه در آن به چشم مىآيد . و آن بحثها با فراز و نشيبهايى كه دارد ، جمعآورى و خلاصه شده و با همه ابهامهاى آن به چاپ رسيده است ! رسائل و مكاسب نيز مجموعه يادداشتهاى شيخ بزرگوار انصارى ( ره ) است كه به منظور پيشنويس تدريس بحث خارج فقه و اصول ، تحرير مىداشته است . و معروف است كه وقتى به شيخ انصارى ( ره ) گفته شد كه بحثهاى اصولى شما تحت عنوان « رسائل » چاپ شد ، ايشان در پاسخ گفته است : « از اين چيزها زياد چاپ مىشود » .
و اما كتاب جواهر الكلام - كه يكى از كتابهاى مهم علمى و اجتهادى است - نيز يادداشتهاى مرحوم صاحب جواهر است كه نظريات خود را بدين عنوان در آن درج كرده است . و ايشان اين كتاب را به عنوان كتابى كه مورد رجوع ديگران قرار گيرد ، تأليف نكرده است . بدين جهت اسلوب تأليف و شيوه مرزبندى مطالب در آن مشهود نيست ، و مطالب به طور يكسره و بدون فصل بندى و تفريعات لازم آمده است .
خود صاحب جواهر نيز بارها به اين نكته اشاره فرموده است . چنانكه مرحوم آية الله مظفر ( صاحب كتاب اصول الفقه ) در مقدمه اى كه بر كتاب جواهر الكلام ( چاپ اخير ص 16 ) نوشته است ، مىگويد :
مرحوم صاحب جواهر علت نوشتن جواهر الكلام را براى آية الله شيخ محمد حسن آل يس ( كه يكى از شاگردان صاحب جواهر مىباشد ) چنين باز گفته است : « فرزندم ! به خدا سوگند من كتاب جواهر را به عنوان كتابى كه مردم به آن مراجعه كنند ننوشتم ، بلكه آن را براى خودم به عنوان يادداشت نوشتم ، زيرا اوقاتى كه به عذارات ( منطقه اى در چند فرسخى نجف ) مىرفتم مورد پرسش مسائل شرعى قرار مىگرفتم و بر اثر مشكلات نمىتوانستم كتابهاى لازم را همراه خود ببرم ، ناچار تصميم گرفتم كتابى كه به هنگام نياز ، مرجع من باشد بنويسم . و من اگر قصد داشتم در فقه كتابى تصنيف كنم ، به سبك


صفحه 459


رياض المسائل مير سيد على ( طباطبايى ) تصنيف مىنمودم . . »[1]البته اين سخن هر گز از قدر و منزلت كتاب شريف و گرانقدر جواهر الكلام و نيز كتابهاى ارزشمند رسائل و مكاسب و كفايه نمىكاهد . بلكه منظور اين است : چون اين متون به عنوان متن آموزشى و كلاسيك تدوين نشده ، كارآيى لازم و گسترده را در پيشرفت دانشپژوهان به گونه مطلوب از نظر آموزشى ندارد . و بدين جهت بسيارند كسانى كه اين كتابها و كتابهاى در سطح پايين را سالها و سالها خوانده ولى هر گز به مرحله عالى از علم نرسيده و يا آن كه مجتهد نشده‌اند . و اين صرفا به دليل كاستى استعداد و درك آنان نبوده ، بلكه علت اين امر دو جهت دارد : اول - روند و شيوه تحصيل و متون درسى ، زمينه هموارى نداشته است . دوم - موانع روزمرهء زندگى و عمرهاى كوتاه آنان .
ضرورت تكامل و پيشرفت اگر از سخن قبل بگذريم و اين واقعيت را ناديده انگاريم كه كتابهاى مذكور و ديگر كتابهاى همانند آنها كه فاقد متد كلاسيك و سبك آموزشى است ، و فرض را بر اين بگذاريم كه اين كتابها به عنوان يك متن آموزشى تدوين يافته ، باز هم تغيير و تكامل آنها ضرورى است . زيرا اين كتابها در ظرف خاص زمانى و بر اساس نياز و رشد علمى و فرهنگى همان عصر و متناسب با گسترش مباحث علمى همان دوره و نيز مبتنى بر سبكها و شيوه‌هاى آموزشى دوران نويسندگان آن تدوين شده است و تحول و تكامل و پيشرفت بينشها و شيوه‌ها و پديد آمدن نيازها و شرايط جديد و طرح موضوعات و عناوين و اصطلاحات نوين ، ضرورت تحول و تكامل متون پيشين را مىطلبد .
درست است كه محتواى علمى و تحقيقى و مبانى اصولى غير قابل تغيير همواره ثابت بوده و بايد باشد و تكامل به معناى دست برداشتن از اصول مسلم نيست . ولى قالب بيان و پرداخت سخن و نوع موضوعات و عناوين طارى بر موضوعات از زمانى به زمان ديگر تصور مىيابد ، چنانكه تكامل در هر دانش ديگر چنين بوده و هست .


[1]با اين كه در اين كتاب رعايت اسلوب و موازين چاپى نشده بر اثر محتواى عميق و اخلاص زيادى كه نويسنده بزرگ آن داشته در مراكز علمى و پژوهشى جهان و نزد بزرگان و انديشمندان فقهى از اهميت بسزايى برخوردار شد . جزاه اللَّه عن الاسلام و اهله خير جزاء المحسنين .


صفحه 460


آن چه كه در روند تغييرها مهم است ، مستدل بودن ، منطقى بودن و برهانى بودن آن است و اگر اين ملاك لحاظ شود و پذيرفته گردد - كه چاره اى جز پذيرش آن نيست - ديگر هر نگرانى و دل واپسى بىجا و بىفايده است . زيرا اگر فرعى و چه بسا اصلى ، از مباحث اصولى يا قاعده اى از قواعد فقهى بر اساس منطق و برهان و حجت و دليل نفى يا اثبات شود ، مجالى براى رد و ايراد باقى نمىماند * ( « فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ » ) * ! امروزه شيوه تغيير و تحول تكاملى ، در تمام مراكز علمى و تحقيقى جهان معمول و متداول است ولى متاسفانه در مراكز درسى و پژوهشى ما به كار گرفته نشده است ، و همين سبب تعجب انديشمندان جهان گرديده كه چگونه امكان دارد تحولات و دگرگونيها در شيوه آموزشى و مسائل مربوط به آنها هيچ تغييرى ايجاد نكند ؟ ! و اين بدين معنا است كه قائل شويم تغيير شرايط زمان از نظر كمى و كيفى و پيشرفت شيوه‌هاى پژوهشى هيچ گونه تأثيرى در آنها ندارد ، با اين كه چنين گفتارى نادرست و بر خلاف ضرورت است .
پس اين چه تعصب و نگرانى است كه برخى از سنتگرايان در حفظ متون سنتى چند صد ساله ، به عنوان متون درسى حوزه‌هاى علميه ابراز مىدارند ! ؟
در روزگارى كه مسائل مهم مورد نياز و مباحث پيچيده علمى رسما در حيطه مباحث حوزوى وارد نشده است ، چه ضرورتى دارد كه عبارتهاى نامأنوس و غير فنى كه حتى گاه فكر اساتيد را ساعتها به خود مشغول مىدارد و تنها پيدا كردن مرجع ضميرى ، گاه صفحاتى از شروح را به خود اختصاص داده ، حفظ شود و ذهن و فكر و نيروى سازنده يك نسل فرهنگى را بسوزاند ! جاى بسى تأسف است كه چرا در طول چند قرن ، كمتر كسى در حوزه‌ها به فكر تنظيم متون كلاسيك و منطبق با موازين پيشرفته آموزشى افتاده است و اسفبارتر اين كه گروهى كه داراى افكار زمان نوح مىباشند با غرورى خاص اظهار مىدارند كه ما در حوزه‌هاى درسى خود متونى داريم كه صدها سال قبل ، تأليف و تصنيف شده است و هنوز كسى نتوانسته مانند آن كتابها را بياورد ! اين گونه سخن گر چه ممكن است بزرگى و عظمت نويسندگان آن كتابها را برساند ولى قبل و بعد از آن ناتوانى و كاهلى و عدم كارآيى و خلاقيت چند نسل را اثبات مىكند ، آيا مىتوانيم به اين گفته دل خوش باشيم و دست روى دست بگذاريم و تغيير شرايط زمان و


صفحه 461


موانع فراوان و نيازهاى تازه را ناديده بگيريم و هيچ كار مثبتى را در نظام آموزش و مواد درسى انجام ندهيم .
به هر حال موضوع ضرورت تغيير و تكامل متون درسى و برنامه ريزى تحصيلى با توجه به شرايط موجود و نيازهاى متزايد زندگى يكى از مسائل مورد نياز براى بازسازى حوزه‌ها است كه چاره جويى عاجلى را مىطلبد و عوامل ديگرى را نيز در كنار آن بايد لحاظ كرد .
2 - < فهرس الموضوعات > عوامل پيشرفت و تكامل < / فهرس الموضوعات > عوامل پيشرفت و تكامل تنظيم متون كلاسيك و آموزشى ، ماده اصلى اين پيشرفت به شمار مىآيد ، ولى اين ماده اصلى ، نياز به زمينه و شرايط و ضوابط ديگرى دارد كه بدون در نظر گرفتن آنها ، آن ماده نيز ضايع مىگردد .
< فهرس الموضوعات > الف برنامه صحيح آموزشى < / فهرس الموضوعات > الف برنامه صحيح آموزشى تهيه متن آموزشى يك مهم و مهم ديگر تنظيم برنامه آموزشى و برآورد شيوه‌ها و ضوابط و ملاكهاى آن است . و اين كمترين چيزى است كه مورد توجه قرار گرفته است .
برنامه ريزى صحيح ، نياز به مراكز و عالمان بزرگ و با ذوق و خوش قريحه و نيروهاى كار آزموده و آگاه به مباحث تعليم و تربيت دارد . و با رأى و عقيده افراد ناوارد و آن هم معدود و ناآشنا به متد جديد علمى ميسر و ثمر بخش نيست .
حوزه‌هاى دينى مىبايست مانند همه مراكز علمى و فرهنگى جهان داراى يك « مركز پژوهشى برنامه ريزى آموزشى » باشد . و آن مركز هميشه به منظور تعالى بخشيدن به شيوه‌ها و برنامه‌ها ، طرحى نوين را ارائه دهد .
برنامه ريزى آموزشى و تعليم و تربيت ، نياز به اطلاعات و آگاهيهاى تخصصى دارد و صرف آگاهى به فقه و اصول ، اين توانايى را در پى ندارد و تضمين نمىكند .
مرحله پايين برنامه ريزيها ، گاه با داشتن ذوق و استعداد ذاتى برنامه ريزى ، عملى است ولى مراحل دقيق و پيچيده و گسترده و علمى آن ، جز در سايه شيوه‌ها و روشهاى علمى جديد امكان پذير نيست .
برنامه ريزى و نظام دادن به حوزه به معناى ساختن مؤسسات گوناگون نيست ! بلكه قبل از ساختن مؤسسه بايد طرح ، هدف و برنامه آن را معين كرد ، زيرا آن چه مايه پيشرفت


صفحه 462


است برنامه صحيح و كامل است نه بناى زيبا و صرف هزينه‌هاى كلان و سنگين . جاى بسى تعجب است كه جلسات عريض و طويل براى هر چيز تشكيل مىگردد ولى تنها چيزى كه در آنها مطرح نمىگردد همان تنظيم برنامه‌هاى آموزشى مطابق با شرايط زمان است .
< فهرس الموضوعات > ب - استادان كارآزموده < / فهرس الموضوعات > ب - استادان كارآزموده استاد ، نقش بارزى در پياده كردن برنامه درسى ، تفهيم مطلب و رشد و شكوفايى استعدادهاى محصل دارد . از اين رو تربيت استاد ، مكمل برنامه ريزى آموزشى است .
انتخاب استاد در سطوح عالى و تحصيل آزاد ، گر چه به عهده خود طلبه است و اين يكى از مزاياى ارزشمند حوزه به شمار مىآيد . ولى عدم شناخت كافى طلاب نسبت به موقعيت و سبك و روش اساتيد در بسيارى از مواقع موجب سر در گمى مىشود .
و اما در مدارس تحت برنامه كه انتخاب استاد با مسئولان مدرسه است مشكل اساسى بنا به نقل بعضى ، انتخاب برخى از استادانى است كه توان و تجربه و توفيق لازم را در امر تدريس ندارند . و به تذكر محصلين مبنى بر اين كه تدريس او مفيد فائده نيست ترتيب اثر داده نمىشود .
تدريس خود فنى است داراى قوانين و روشهايى كه برخى به فراست ذاتى و ذوق شخصى آنها را به كار مىگيرند ، ولى بيشتر افراد ، نياز به تعليم و آموزش روشهاى تعليم و تربيت دارند . و اين موضوع أولا در تربيت استاد براى حوزه‌هاى علمى لحاظ نشده است .
< فهرس الموضوعات > نشانه‌هاى استاد موفق < / فهرس الموضوعات > نشانه‌هاى استاد موفق در اينجا به جا و مناسب است علائم و نشانه‌هاى استاد خوب و شايسته را كه تأثير بسزايى در پيشرفت دانشپژوه دارد به گونه گذرا يادآور شويم . يك استاد موفق ، مدرسى است كه :
جايگاه ارزشى موضوع مورد بحث را در آغاز بحث براى محصل تبيين كند ، تا او با بصيرت و اشتياق كافى بدان مبحث بپردازد .
هم خود داراى روحيه خود باورى و اعتماد به نفس باشد و هم اين روحيه را در محصل به بار آورد ، و زمينه خلاقيت و نوآورى و نوانديشى را در او به وجود آورد .