عام و يا از فروع اصول به شمار مىآيند و آن عمومات و اصول در منابع فقهى موجود است و اجتهاد از راه آنها فروع تازه را به اصول پايه بازگشت داده و عام بر مصاديق منطبق مىگردد از اين رو نگارنده بر اين عقيده است كه فقه با چشمه جوشان اجتهادى كه در دل دارد نه تنها پويا و همگام با مظاهر و رويدادهاى زندگى است بلكه پيشرو همه ابعاد آن مىباشد . زيرا رويدادها يا از فروع اصول و يا از مصاديق عمومات است كه در مدينه بر رسول خدا فرود آمد .
در هر حال مشكل فقه ما همان گونه كه قبلا نيز گفتيم اين است كه فقه مدرسهها و فقه موضوعات ذهنى يا موضوعات عتيقى است كه روزگار آن سپرى شده يا اصولا اگر موضوع باقى است ، محتواى آن به كلى تغيير يافته است . و برخى فقيهان بىآن كه در مقام شناخت موضوعات نوين و تبيين چگونگى محتواى موضوعات ديرين بپردازند ، هم چنان به تكرار مكررات بسنده كرده و گام فراتر نمىدهند ! امام ، به اين نكته بسيار لطيف ، چندى قبل از رحلت خويش در پيامى به حوزههاى علمى اشاره فرموده و مىگويد :
« زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند[1]مسأله اى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان مسأله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام ممكن است حكم جديدى پيدا كند ، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده است واقعا موضوع جديدى شده است كه قهرا حكم جديدى مىطلبد . » ( 3 / 12 / 1367 ) بنا بر اين اگر ديده مىشود كه تحقق انقلاب اسلامى در ايران و پيدايش زمينههاى اجراى احكام و قوانين اسلامى ، خلأ عظيمى در ناحيه شناخت نظريههاى اسلام در رابطه با مسائل قضائى ، حقوقى ، حقوق بين الملل ، مسائل اقتصادى و . . پديدار گشت ، يكى از عوامل آن را بايد در اين ناحيه جست كه برخى از فقيهان به جاى ابداع و كشف موضوعات
[1]مقصود از اين كه زمان و مكان در اجتهاد نقش دارند اين است كه هر زمان و مكانى داراى خصوصيات و ويژگيهايى است كه با آن ويژگيها موضوع تغيير كرده و در نتيجه حكم پيشين نيز تغيير مىكند چنانچه مسافرت بر بينش فقيهان و مجتهدان تأثير بسزايى دارد و بسيار ديده شده كه مجتهدانى از شيعه بودهاند كه در نتيجه مسافرت بينش آنها در مقام استنباط احكام نيز تغيير كرده و نيز مجتهدانى از جامعه اهل سنت بودهاند كه در نتيجه سفر بينش آنها در بيان احكام و استنباط تغيير كرده و از آن جمله محمد بن ادريس پيشواى مذهب شافعى است ، زيرا در نتيجه مسافرت از بغداد به مصر 90 نظريه و فتواى او در بيان احكام تغيير كرد كه نتيجه آن به وجود آمدن مذهب جديد او بود .
و شناخت عينى آنها و به جاى فقاهت اجتهادى ، به فقاهت تقليدى بسنده كردهاند و ضرورتا چنين كسانى نه پاسخگوى همهء رخدادهايند و نه آراء و نظرياتشان مىتواند در دنياى امروز قابل اجرا و تحقق باشد و فقه اين گونه اى هيچ گاه نمىتواند همگام با مظاهر زندگى و تمدن جديد شود .
اگر حوزهها بخواهند جامعه كنونى امت اسلام را اداره كنند و رسالت اسلامى و فقهى خود را ايفا نمايند ، مىبايست كه با حفظ اصول علمى و مبانى متقن تحقيق و اجتهاد كه ايشان از آن به فقه جواهرى تعبير دارد از فقاهت تقليدى به فقاهت اجتهادى عدول كنند .
با فقه و مسائل آن سرسرى و ناشيانه و غير منطقى ( بر اساس قياس و استحسان و مصالح مرسلة ) مواجه نشوند و با اين حال در شناخت واقعى روح قوانين اسلام و تطبيق آنها بر موضوعات نوين تلاش كنند .
3 - علل نارسايى در پاسخگويى به رويدادها گر چه در دو بخش گذشته مقاله ، برخى از علل نارسايى فقه موجود در پاسخگويى به نيازهاى فعلى جامعه ، مورد اشاره قرار گرفت ، ولى لازم است كه با دقت بيشترى در خصوص اين مشكل سخن بگوييم و در رفع آن بينديشيم .
مجموعا مىتوان علل مذكور را در چند جهت خلاصه كرد :
الف - فشارهاى سياسى حكومتهاى پيشين بر حوزههاى علمى و محدود ساختن حيطه عمل و نظريه پردازى محققان و مجتهدان .
ب - شكل گيرى مباحث فقهى در چهار ديوارى مدارس و يا منازل و گسستنى نسبى برخى مباحث آن با عينيتهاى جارى زمان .
ج - حاكميت جو جمود ، تحجر و خرافه بر برخى ذهنيتها و جبهه گيرى اين ذهنيتها در قبال حركتهاى صحيح و ارزشمندى كه از سوى فقيهان راستين صورت مىگيرد .
د - ضعف ، سستى ، ناهماهنگى و فنى نبودن متون درسى حوزهها كه زير بناى علمى و فكرى مراحل بعد به شمار مىآيد . و سبك و شيوه آن متون ( در مرحله سطح ) ذهن مجتهد را در مراحل بعد ( خارج و اجتهاد ) تحت تأثير قرار مىدهد .
ه - پيراسته نبودن مباحث فقهى و اصولى از مواد زائد و غير ضرورى ، و افزوده نشدن مباحث لازم مؤثر در موضوع شناسى به آن .
از ميان محورهاى ياد شده ، دو محور نخست در گذشته قدرى تبيين گشت . و اما محورهاى ديگر نيازمند توضيح است .
حاكميت جو جمود بر برخى انديشهها اصولا انسان هنگامى كه با يك محيط ، لباس ، غذا و حتى فكر و نظريه و روش بيشتر سر و كار داشته باشد ، بدان خو گرفته و چه بسا ناخودآگاه بدان وابسته مىگردد اين وابستگى و دلبستگى تا مرحله اى ارزشمند مىتواند باشد ، مثل علاقه به وطن و فرهنگ و آداب صحيح اجتماعى ولى در مرحله اى هم ضد ارزش است . مثلا على رغم درك نادرستى يك فكر و انديشه و يا شيوه ، صرفا به دليل وفادارى به سنتها از شكستن جو حاكم ناتوان شده و خود را تسليم آن كند .
عاميان در زندگى خويش از اين گونه وابستگيها و حصارها بسيار دارند و اهل دانش و معرفت اگر چه در مقايسه با آنان از چنين حصارهايى گريختهاند ولى آنان نيز متناسب ، سطح و رشته علمى و نيز سنتها و آداب صنفى خويش ، گاه محصور برخى ذهنيتهاى ساختگى مىشوند .
فقيهان نيز اگر چه نسبت به عاميان از بسيار حصارهاى فكرى و عقيدتى در امانند ولى آنان به تناسب با موضوع كار خويش ، گاه تحت تأثير عواملى غير واقعى قرار مىگيرند .
به عنوان مثال در موضوع دفاع از مال ، آن را تا سرحد كشته شدن جايز مىشمرند و چه بسا « من قتل دون ماله او عرضه » را شهيد بدانند ، ولى در دفاع از كيان اسلام و نظام اسلامى هراس داشته و حاضر نباشند كه كوچكترين عملى را براى حفظ آن انجام دهند .
امر به معروف را در مباحث نظرى واجب مىشمرند ولى در عمل گرفتار شبههء تقيه مىگردند . و بزرگترين امر به معروفها مبارزه با حكام فاسد غير دينى را خلاف تقيه مىشمرند . بى توجه به اين كه تقيه نيز براى حفظ اسلام و كيان اسلامى است و چنانچه تقيه ، ذلت و شكست اسلام را به دنبال داشته باشد ، مجالى براى آن نيست .
كتاب جهاد را احيانا بحث مىكنند ، ولى ناخودآگاه معتقدند كه در زمان غيبت هيچ تكليفى جز دعا كردن براى ظهور حضرت حجت ، متوجه امت اسلامى نيست ! كتاب حدود را مورد بررسى قرار مىدهند ولى ناخودآگاه معتقد مىشوند كه اجراء آن منوط به حضور امام معصوم است . نهايتا اكنون حدود الهى تعطيل مىباشد !
كتاب قضاء را مطالعه مىكنند و بر اين باور مىشوند كه باز بودن باب آن منوط به وجود مجتهد مطلق است و در صورت نبود آن بايد قضاوت نباشد .
و بسيارى ديگر از اين قبيل ذهنيتها كه هم بر زندگى اجتماعى برخى سايه افكنده و هم بر نظريات فقهى آنان ، و چه بسيار احتياطها كه منشأ آن ، وجود همين جوّهاست .
در همين راستا ، رهبر بزرگ مىفرمايد : « ما بايد سعى كنيم تا حصارهاى جهل و خرافه را شكسته تا به سر چشمه زلال اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله برسيم ، و امروز غريبترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قربانى مىخواهد و دعا كنيد من نيز يكى از قربانيهاى آن گردم » . ( 12 / 7 / 67 ) آن چه او در اين گفتار از آن به عنوان قربانى شدن ياد كرده همان طعن و تهمت و ناسزاهاست كه ممكن است از ناحيه خرافه پردازان و دانش ستيزان و كوتاه نظران و جمود گرايان به خاطر ارائه برخى نظرات واقعى اجتهادى ، به ايشان زده شود ! به هر حال راه مبارزه با چنين حصارهايى همان است كه او ، بدان اشاره فرموده ، يعنى :
حريت و فداكارى و اقدام به شكستن خرافهها و ملاك قرار دادن مبانى راستين اجتهاد و واقعيتها و عدم رعايت پسند عوام ، و خواص عوام صفت .
لزوم شكستن سدّ تقليد در ابحاث اجتهادى مجتهدان راستين بايد سدّ تقليد در ابحاث اجتهادى را شكسته و از اين فرصت مبارك كه در پرتو حاكميت اسلام پديدار گشته استفاده نمايند و در همه موضوعات با موازين فقه اجتهادى ، اجتهاد كنند ، گر چه دستاورد آنان نظريه اى خلاف مشهور باشد .
موضوعاتى هم چون مسائل مربوط به بانكدارى و ارز و ربح و مضاربه ، احكام غنا و موسيقى ، طهارت ذاتى مطلق انسان ، بازى با شطرنج در مواردى كه به قصد استعداد فكرى دريافتى بوده و عنوان آلت قمارى از آن زايل و در آن برد و باخت نباشد ، امكان مرجعيت تقليدى و قضاوت براى زنان ، مسأله انفال و اراضى ، مالياتهاى شرعى و حكومتى ، مواليد و امكان محدود ساختن و روشهاى مجاز آن و دهها مسأله ديگر . اين نويسنده طى سلسله مقالاتى به برخى از موضوعات مذكور در مجله كيهان انديشه و مجله وزين كيهان فرهنگى پرداخته و نيز به بعضى موضوعات ديگر در آينده پرداخته مىشود . و اميد مىرود كه صاحب نظران متعهد و مسئول با نقد و تحليل محققانه و علمى
و نيز تدوين مباحث نوين به بارورى هر چه بيشتر فقه در دوره معاصر كمك كنند .
فقه اسلام كه تا كنون هشت دوره را سپرى كرده است و فعلا در دوره نهم قرار داد در طول حيات خويش از سه طايفه زيان فراوان ديده است .
الف - كسانى كه احكام غير مطابق با موازين فقه اجتهادى را ، احكام واقعى به حساب آورده و از آنها به عنوان فقه اسلامى دفاع كردهاند .
ب - كسانى كه خود از طايفه نخست نيستند ولى در برابر آنان و زيانى كه به فرهنگ فقه و تفكر اسلامى وارد مىآورند ، سكوت كرده و هيچ گونه مسئوليتى را متوجه خود نمىبينند . و تدبيرى را براى تصحيح عمل كرد آنان نمىانديشند .
ج - كسانى كه فاقد شرايط تصدى مرجعيت و رساله بوده و با اين وصف به اقتضاى تمنيات نفسانى و حب جاه و نيز از طريق برخى بيت سازان دين فروش ، گام در اين جايگاه مقدس نهادهاند و ما كثيرى از اينان را در ادوار نه گانه فقه مورد شناسايى قرار دادهايم و روى جهاتى از ذكر آنها خوددارى شد ، بلى نشر رساله نبايد از روى هوا و حب جاه و شهرت باشد در ادوار فقه برخى بدون داشتن شرايط لازم به انتشار رساله عمليه دست زدهاند و از اعتقادات پاك مردم سود مىجستهاند . البته وجود اين مشكلات در گذشته ، قدرى به ناچار غير قابل كنترل بود ، ولى امروز كه همه امكانات براى نظام بخشيدن به ابعاد مختلف حوزه و حتى شناسايى و معرفى و پرورش فقهاى صالح و مراجع جامع الشرائط و نيز معرفى چهرههاى غير صالح و ايادى بيت ساز و مشكوك الحال ميسر است ، ادامه يافتن چنين مشكلاتى قابل توجيه نيست و گناه اين تعللها متوجه كسانى است كه مىتوانند حد اقل فرياد برآورند و راه بنمايند و چنين نمىكنند .
ضعف متون درسى چنانكه در بحثهاى ديگر نيز به اين موضوع پرداختهايم ، نگارنده بر اين باور است كه همه متنهاى درسى حوزهها ( در دوره سطح ) از نقطه نظر تدوين و سبك نگارش و ويرايش ، تنظيم مباحث ، مواد و محتوا و حجم هر مبحث به تناسب كارآيى آن بحث ، نيازمند بازنگرى و بازسازى و تصحيح جدى است و اين بازسازى آنها از دير باز مورد توجه و نظر انديشه مندان و محققان و پژوهشگران واقع بين بوده است .
اين تصور كه دست زدن به كلمات اين كتابها نيز سطح علمى حوزهها را پايين مىآورد ،
يك توهم و خود ناباورى بيش نيست .
در حالى كه امروز طلاب جوان ما ، مجبورند كه پربارترين فصل عمر خويش را صرف پيدا كردن مرجع ضمير كفايه و مكاسب و رسائل و لمعه و حتى سيوطى و مغنى و هدايه و صمديه كنند و با زحمات و تلاشهاى فراوان با گذشت سالها نتوانند ذهنيت قوى و نيرومندى نسبت به ادبيات و فقه و اصول پيدا نمايند . ما شاهد آنيم كه زنانى در دانشگاههاى كشورهاى اروپايى با ديدن دورههاى بسيار فشرده حساب شده در مباحث اسلامى و فرهنگ جوامع مسلمان و نيز حتى معارف و فرهنگ شيعه و فقه به مرحله صاحب نظرى دست مىيابند ، و كرسيهاى تدريس معارف اسلام را در دانشگاههاى دنيا اشغال مىكنند .
ممكن است بگوييد ، مدرك آنان بىفايده و اطلاعات آنان ناقص است ، ولى اين سخن تا زمانى كه به محك تجربه ننشيند ، درون مايه اى از غرور و بىخبرى و خود بزرگ بينى دارد .
ما نمىگوييم آنان به راستى طعم فقه و معارف اسلامى را چشيده و آن را با همه ابعادش دريافتهاند ، بلكه ، مقايسه ميان نيروهاى كيفى و كمى حوزههاى خود با آنان داريم ، تا راز سرعت تعلم و نظم علوم و اطلاعات تخصصى آنان را بيابيم .
شكى نيست كه فارق ، استعداد شرقى و غربى نيست بلكه فارق نوع تدوين و تنظيم مباحث علمى است .
امروزه اصول رياضيات همان اصول هزاران سال گذشته است ولى با اين تفاوت رشد بسيار پيدا كرده و جلوههاى فراوان يافته است . ولى محققان و دانشپژوهان امروز براى اطلاع يافتن به اصول و عمق رياضيات هر گز به كتابهاى پيچيده و رمزى و غير منقح هزار سال قبل مراجعه نمىكنند ، و فرزندان ما در مدارس مجبور نيستند اول كتابها و نظريات رياضى ارشميدس و فيثاغورس و ابن هيثم و . . را به ترتيب تعليم ببينند و هر يك را مرحله به مرحله رد و ايراد كنند . بلكه محققان به شيوه اى دقيق و منطقى سير كامل و لازم و منقحى را از رياضيات تدوين كردهاند كه در كوتاه ترين زمان و به شايسته ترين وجه آنان كه از استعداد متوسطى هم برخوردار باشند مىتوانند رياضيات را فرا گيرند و اگر چنين شيوه اى به كار گرفته نمىشد ، بديهى است كه در ميان هزاران رياضى خوان ، شايد يك نفر به نتيجه نهايى و قابل قبول دست نمىيافت و آشفتگىهاى فراوان در متدها و
نظريهها پديد مىآمد .
مشكل متون درسى حوزه ، از اين مقوله است . زيرا از همان آغاز ، كتابهاى ادبيات با عبارتها و واژهها و متد بسيار مهجور ، يكى پس از ديگرى رديف مىشود . چند سال درس ادامه مىيابد در حالى كه نهايت امر ، مطالب دسته بندى و دقيق در ذهن محصل نمىماند و تنها مجموعه اى از منصوبات و مرفوعات و . . را در نتيجه ممارست و تمرين به ذهن مىسپارد بىآن كه بتواند در مواجه با اهل لسان ، معلومات خود را دقيقا به كار گيرد .
همين نارسايى در منطق و فلسفه و فقه و اصول نيز مشهود است . شايد باشند كسانى كه دهها سال به درس خارج رفتهاند ولى در پايان نتوانند اوليات مبانى فقهى را بر شمارند و خلاصه اى از اندوختههاى خود را ارائه دهند ، يا خود توان اجتهاد و اظهار نظر علمى را بيابند .
اين نارساييها سبب شده كه برخى گمان كنند ، فقه الاحكام اصولا غير از همه علوم دنياست ، يعنى تا خدا نخواهد ، كسى فقيه نمىشود ! البته مشيت خدا در همه جا هست ولى ما نبايد مشكلات پديد آمده از ناحيه تفكر و بينش خود را به مشيت الهى نسبت دهيم .
اگر مدرسى بر اين باور شد كه مطالب فقهى از كتابهاى چاپ قديم بهتر قابل دريافت است و اگر چاپش سنگى و جلدش پوست و چرم باشد ، معنويتش بيشتر است ! و از گرفتن كتابهايى كه به حروف واضح و خطوط روشن و بدون حواشى در هم پيچيده چاپ شده ابا كند ، اين مشكل به مشيت الهى ربطى ندارد . اين مشكل كوته نگرى و خرافه گويى است و تا زمانى كه اين گونه تفكر بر برخى از افراد سايه افكن باشد ، حوزه هم چنان در جا خواهد زد و دست به گريبان حركت بطيئى و ناهمسو و نامتعادل با نيازها و واقعيتهاى زمان خواهد بود .
مقصود نگارنده از تصحيح متون در اينجا لازم به ذكر است وقتى سخن از تغيير و تصحيح متون به ميان مىآيد به معناى عدول از مبانى علمى و كشيدن خط بطلان بر همه آراى پيشينيان نيست بلكه به معناى كمال بخشيدن و به كارگيرى تمامى دانش و ذوق و ابتكار براى عرضه صحيح و دقيق و منطقى مباحث است .
و اگر آن فقيه بزرگ ( رضوان الله عليه ) بارها و بارها از فقه سنتى و فقه جواهرى دفاع كردهاند ، هر گز منظورشان تكامل نبخشيدن به كتب درسى نبوده و نيست ، بلكه منظور ايشان حفظ اصول و مبانى و محتواى ارزشمندى است كه در پرتو رنج و تلاش و اجتهاد فقهاى بزرگ در طول تاريخ فقاهت ، شكل گرفته است .
نگارنده معتقد است كه تمام كتابهاى صرفى ، نحوى ، منطقى ، فلسفى ، فقهى و اصولى رايج حوزه نيازمند تدوينى دوباره و كاملتر و منقح است و كتابهاى موجود با كيفيت فعلى هر گز متناسب با نياز حوزه نيست و بايد همه آنها از رده مباحث خارج شوند و كتابهاى تدوين يافته با متد جديد جايگزين آنها شود .
كتابها در دوره عمومى بايد به شكلى تدوين شود كه متناسب با رشتههاى تخصصى بعدى باشد ، ادبياتى كه يك مبلَّغ معمولى بدان نيازمند است با ادبيات مورد نياز يك مترجم يا مبلَّغ بين المللى و يا يك فقيه و مفسر و مورخ فرق مىكند . و همين گونه منطق و فلسفه و تاريخ اسلام و تاريخ جهان و ساير علوم انسانى و . .
شرايط مورد نياز در تدوين متون درسى آن چه به طور كلى بايد در تدوين و تنظيم و تنقيح و گزينش متون درسى حوزه لحاظ شود عبارت است از :
يك - تناسب كيفى و كمى محتواى كتاب ، با سطح آگاهى محصل و نيز نيازهاى علمى او در رابطه با رشته عمومى يا تخصصى فرد .
دو - تطابق موضوعات و مواد درسى با نيازها و شرايط زمان .
سه - دسته بندى مطالب و تنظيم آن بر اساس سير منطقى بحث .
چهار - تبيين اصول و مبادى هر علم و مباحث زير بنايى و تمييز آنها از مباحثى كه متفرّع بر آن است .
پنج - تبيين و توضيح مباحث با بيانى رسا و خالى از هر گونه تعقيد ، تطويل ، ابهام و پيچيده گى .
شش - پيرايش ابواب و موضوعات و فرضيات زايد و بىفايده كه هر گز زمينه عملى ندارد و صرفا داراى ارزش نظرى است و جايگزين ساختن ابواب و موضوعاتى است كه داراى نقش عملى و بنيادى است .