< فهرس الموضوعات > طرح امور اعتبارى به جاى امور حقيقى < / فهرس الموضوعات > طرح امور اعتبارى به جاى امور حقيقى از ديگر ملاكهايى كه در گذشته ، براى فقاهت و ارزشگذارى فقيه ، ناخودآگاه به كار گرفته مىشده ، و امروز بايد سخت مورد نقد قرار گيرد ، اين است كه : به مسائل اعتبارى و تشريعى ، رنگ مسائل حقيقى و طبيعى زده شود و در سايه مشكل غير قابل حلى كه از اين گذرگاه پديد مىآيد ، فقيه بتواند بحثهاى دامنه دارى را بيافريند و دنبال كند ! از جمله امور اعتبارى تشريعى كه رنگ مسائل امور حقيقى و طبيعى به خود گرفته عبارت است از : « تصوير موضوع علم » ، « مسأله جامع صحيحى و اعمى » ( كه ريشه آن لزوم سنخيت ميان اثر و مؤثر مىباشد ) ، « مسألهء شرط متأخر » ( كه ريشه آن لزوم تقدم علت بر معلول مىباشد ) ، « مسأله مقدمات داخلى واجب » ( كه اساس آن لزوم تقدم علت بر معلول است نه مقارنت داشتن آن ) « وجوب مقدمه واجب » ( كه از امور بديهى و بىنياز از بحث است ) و . .
هر يك از مباحث مذكور ، رد و ايرادهاى فراوانى را در بحث اصول به دنبال دارد كه ثمرى قابل توجه نداشته و فرصتها را ضايع مىسازد .
در حوزههاى پيشين ، كسانى كه اين ابحاث را هر چه طولانىتر مورد بحث قرار مىدادند مورد احترام و تجليل قرار مىگرفتند و چه بسا همين مباحث زمينه ارتقاء مقام بعضى از آنان را فراهم مىآورد ! و در قبال آن ، كسانى كه بحثهاى مفيد و ارزنده و بنيادى اسلام را مورد بحث قرار مىدادند مورد بىمهرى و چه بسا تهمت و افترا قرار مىگرفتند ! ممكن است گفته شود كه رواج اين روحيه و نگرش در آن روز حوزهها ، غير مستقيم نشأت گرفته از دسيسهها و توطئههاى حساب شده استعمارگران و تأثير پذيرفته از اوضاع سياسى آن روز بود .
سخن در ريشه يابى اين ذهنيت غلط بسيار است ، كه اين نوشته را تاب آن نيست .
( شرح اين هجران و اين خون جگر ، اين زمان بگذار تا وقت دگر ) .
< فهرس الموضوعات > توطئههاى استكبار < / فهرس الموضوعات > توطئههاى استكبار كوتاه سخن اين كه توطئه خزنده كفر جهانى به توسط مزدوران و عناصر مشكوك الحال داخلى ، سعى در خارج كردن اسلام از صحنه تأثير گذارى بر جوامع اسلامى بود و آنان در اين راستا تلاش مىكردند تا مسائل اصلى فقه اجتهادى و بالنده و مترقى - چه در
زمينههاى عناصر مشترك اصولى و چه در زمينه عناصر خاصه استنباط - را از صحنههاى عمل خارج سازند . اين دسيسه دو ذهنيت غلط را در پى داشت .
الف - جدايى ديانت از مسائل مربوط به حكومت ، انكار هر گونه مسئوليت ، پرداختن به وظايف فردى و كنار نهادن واجبات اجتماعى ( امر به معروف و نهى از منكر ، مبارزه با فساد و استكبار ، جبهه گيرى در برابر سلطه استعمارگران صليبى و صهيونى بر جوامع اسلامى ) .
نظر رهبر فقيد اسلام در اين زمينه چنين است كه : « همه اينها نتيجه نفوذ بيگانگان در جايگاه و در فرهنگ حوزهها و برخورد واقعى هم با اين خطرات بسيار مشكل و پيچيده است » . ( سوم اسفند ماه 1367 ) .
ب : ناتوان جلوه دادن اسلام و فقه اسلامى از اداره جامعه و پاسخگويى به نيازهاى ضرورى امت اسلام ، در ابعاد مختلف .
و در نتيجه اعتقاد به سپرى شدن دوره اسلام ! يا اعتقاد به عدم كارايى اجتهاد و لزوم به كارگيرى قياس ، استحسان ، مصالح مرسله و . . ! امام نيز صريحا بدين نكته پرداخته و بيان داشتهاند :
« از توطئههاى مهمى كه در قرن اخير ، خصوصا در دهههاى معاصر و بويژه پس از پيروزى انقلاب آشكارا به چشم مىخورد ، تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف براى مأيوس نمودن ملتها و بخصوص ملت فداكار ايران از اسلام است ، گاهى ناشيانه و با صراحت به اين كه احكام اسلام كه هزار و چهار صد سال قبل وضع شده است نمىتواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند . يا اين كه اسلام يك دين ارتجاعى است و با هر نوآورى و مظاهر تمدن مخالف است . . » ( وصيتنامه الهى - سياسى ) توطئههاى استكبار عليه مصالح اسلام ، همواره تبليغاتى و زبانى نيست ، بلكه گاه عملى است ، يعنى آنان با نفوذ در طرز تفكر برخى از روحانى نماهاى بىسواد و منحرف فقه و اجتهاد و اسلام را از صحنههاى عملى و ارتباط با جوامع ، خارج كرده و به خودى خود ، ذهنيت ارتجاعى بودن دين يا عدم توانايى اصول و ملاكهاى موجود اجتهاد در استنباط احكام الهى را ، به سطحى نگران غير متعمق تزريق مىكند .
و آن چه در چند سطر قبل يادآور شديم ( پرداختن به مباحث غير ضرورى ، و وارد كردن
مباحث اعتبارى در مباحث طبيعى ) نمودى از آن است .
براى جلوگيرى از اين افراطها و تفريطها راهى جز بازگشت به فقاهت راستين نيست و فقاهت راستين از يك سو مبتنى است ، بر شناخت منابع معتبر شريعت و متد بهره گيرى از آن و به كارگيرى اصول متقن استنباط ، و از سوى ديگر متكى است بر توجه به عنصر زمان و مكان و شناخت دقيق موضوعات مستحدث و مسائل زمان و آشنايى به روش برخورد با حيلهها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان .
سخن پايانى سخن پايانى را از آن فرزانه حكيم مىآوريم كه خود بارزترين مصداق اين كلام خويش بود :
« يك مجتهد بايد زيركى و هوش و فراست هدايت يك جامعه بزرگ اسلامى و حتى غير اسلامى را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شأن مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد . .
فقه تئورى واقعى و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است . و همه ترس استكبار از همين مسأله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد . » ( سوم اسفند ماه 1367 ) .
< / لغة النص = فارسي >