بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83


برخى انتقادها به صحيح بخارى 1 - گروهى از رجال و اسناد اين كتاب كسانى هستند كه از نظر علم رجال مردود مىباشند . نويسنده معروف ابن حجر عسقلانى در هدى السارى ( ج 2 ) مىگويد : « بخارى 446 حديث از ابو هريره در كتاب خود نقل كرده است ، در حالى كه ابو هريره در زمان خودش متهم به دروغ گويى بوده است . » بخارى ، ( ج 7 ، باب 1 ، كتاب نفقات ) حديثى را از ابو هريره نقل مىكند كه در انتهاى آن حديث چنين آمده است : « فقالوا . . يا ابا هريره سمعت هذا من رسول الله قال : لا هذا من كيس ابو هريره » يعنى : ابو هريره حديثى را از رسول خدا ( ص ) نقل كرد كه براى شنوندگان تعجبآور بود ، بدين جهت از او پرسيدند كه آيا اين جمله را محمد صلى رسول خدا ( ص ) شنيده اى . در پاسخ گفت نه اين از كيسه ابو هريره است .
و نيز عسقلانى در هدى السارى ( ج 2 ) مىگويد : « حدود 57 حديث را در كتابش از ابو موسى اشعرى نقل كرده است كه او از مخالفان سر سخت امام على ( ع ) و از سلسله جنبانان وقايع كمر شكن در عالم اسلام بوده است و حضرت در نمازش او را نفرين نموده است . هم چنين از راويان حديث اين كتاب عمرو بن عاص بن وائل ، عبد الله بن زبير و عمر بن حطان مىباشند . كه آنان نيز از مخالفان و دشمنان اهل بيت بوده‌اند و افراد ديگرى كه ذكر آنها باعث طولانى شدن مطلب است .
2 - تقطيع در پاره اى از احاديث ، مطابق ذوق و سليقهء شخصى خود .
گاه ديده مىشود كه او بخشى از حديث را با سندى در قسمتى از كتاب مىآورد و در قسمت ديگر همان حديث را با سندى ديگر در بخش ديگرى از كتاب ياد مىكند . كه اين امر كار شناخت صحيح سند احاديث را مشكل مىسازد .
گاهى يك حديث را با الفاظ و سندهاى مختلف مىآورد . و زمانى صدر و يا ذيل يا وسط يا سند حديث را حذف مىكند . كه علت اين كار به حسب ظاهر تعصب او نسبت به باورهاى خود بوده است ، چرا كه هر گاه در حديثى مطلبى وجود داشته است كه به گونه اى بيانگر فضايل على بن ابى طالب ( ع ) بوده و يا قدحى را براى يكى از خلفا در برداشته است با حذف صدر يا ذيل يا وسط آن سعى در پوشاندن مطلب مىكرده ، كه اين عمل از نظر علم حديث تدليس و خيانت در امانت شناخته مىشود .


صفحه 84


براى نشان دادن نمونه اى از اين شيوهء ناپسند مىتوان به اين موارد اشاره كرد :
الف : روايتى است كه مضمونش چنين است : شخصى از عمر بن خطاب پرسيد : اگر من جنب شدم و دسترسى به آب نداشتم ( نسبت به نماز تكليفم چيست ) ؟ عمر در پاسخ گفت : نماز نخوان .
عمار كه در آن مجلس حضور داشت ، نسبت به حكمى كه عمر كرده بود اعتراض كرد و گفت مگر به ياد ندارى كه من و تو در جمع سپاه پيامبر ( ص ) حضور داشتيم و هر دو براى رفع جنابت به آب نيازمند شده بوديم و آب نمىيافتيم و تو نماز نخواندى ولى من در خاك غلطيدم و نماز گزاردم و پيامبر فرمود زدن دستها بر روى زمين و كشيدن آنها بر صورت و دو كف كفايت مىكند ؟
همان گونه كه پيداست حكم عمر به ترك نماز در حال جنابت خلاف ادلهء قطعى شرعى است و صدور چنين حكمى از ناحيه خليفه ، يا معلول ناآشنايى او به حكم شرع بوده و يا از روى غفلت چنين حكمى را صادر كرده است . در هر حال بخارى براى حفظ حيثيت خليفه ، در اين حديث تصرف كرده و پاسخ عمر را كه گفته است « لا تصل » از متن روايت حذف كرده است .
حديث آن گونه كه ديگر محدثان نقل كرده‌اند چنين است : شعبه در صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى ( ج 1 ، باب التيمم ) و سنن ابن ماجه ( ج 1 ، باب 91 ) و سنن نسائى ( ج 1 ، باب التيمم ) مىگويد : « حدثنى الحكم عن ذر عن سعيد بن عبد الرحمن بن ابزى عن ابيه ان رجلا اتى عمر فقال انى اجنبت فلم اجد ماء فقال : لا تصل ، فقال عمار أ ما تذكر يا امير المؤمنين اذانا و أنت فى سرية فاجنبنا فلم نجد ماء فاما أنت فلم تصل و اما انا فتمعكت فى التراب و صليت فقال النبي ( ص ) انما يكفيك ان تضرب بيديك الارض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهك و كفيك فقال عمر اتق الله يا عمار قال ان شئت لم احدث به . » در اين حديث كلمه « لا تصل » آمده است ، ولى اين كلمه در صحيح بخارى حذف شده است ، روايت در صحيح بخارى ( ج 1 ، كتاب تيمم ، باب المتيمم هل ينفخ فيهما ) چنين آمده است : « حدثنا آدم قال حدثنا شعبه ، حدثنا الحكم عن ذر عن سعيد بن عبد الرحمن بن ابزى عن ابيه ، قال جاء رجل إلى عمر بن الخطاب فقال انى اجنبت فلم اصب الماء . .
فقال عمار بن ياسر لعمر بن الخطاب اما تذكر انا كنا فى سفر انا و أنت ، فاما أنت فلم تصل و


صفحه 85


اما انا فتمعكت فصليت فذكرت للنبي ( ص ) فقال انما يكفيك هكذا فضرب النبي بكفيه الارض و نفخ فيهما ثم مسح بهما وجهه و كفيه . » ب : نمونهء ديگر تصرف بخارى در متن احاديث ، روايتى است كه در رابطه با حد شراب خوار نقل شده است .
متن اين حديث در صحيح بخارى ( ج 8 ، كتاب الحدود ، باب الضرب بالجريد و النعال و باب ما جاء فى ضرب شارب الخمر ) با متنى كه در صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى ( ج 5 ، كتاب الحدود ، حد الخمر ) نقل شده متفاوت است .
زيرا در صحيح بخارى عبارتى كه دلالت بر استشارهء عمر از صحابه دارد ، حذف گرديده است .
ج - سومين نمونه ، حديث « رجم مجنونه » است .
متن روايت در صحيح بخارى ( ج 8 ، كتاب المحاربين ، باب لا يرجم المجنون و المجنونة ) با متن سنن ابى داود و مسند احمد بن حنبل شيبانى ( ج 1 ، ص 154 ) و استيعاب ابن عبد الله متفاوت است و تفاوت در اين حد است كه صحيح بخارى فاقد سند و بخش عمده اى از صدر حديث است و اضافه بر آن ، جمله آخر حديث « فكان عمر يقول لو لا على لهلك عمر » از آن حذف شده است . علت اين دستبرد و تصرف از سوى بخارى اين بوده است كه امام على ( ع ) در اين روايت قضاوتى خلاف قضاوت عمر بن خطاب و عده اى از صحابه كرده است و قضاوت امام على ( ع ) مطابق دستور خدا بوده است . جز اين نمونه‌ها موارد ديگرى نيز در صحيح بخارى وجود دارد كه با مراجعه قابل تبيين است .
3 - خصوصيت ديگر صحيح بخارى اين است كه بخارى روايات را نقل به معنى كرده و عين عباراتى را كه از راويان شنيده ، نقل نكرده است .
خطيب بغدادى در تاريخ بغداد ( ج 2 ، ص 11 ) مىگويد : « . . از بخارى سؤال شد كه آيا احاديث كتاب او به گونهء كامل ضبط شده است ؟ او در مقام پاسخ سكوت كرد و كلامى نگفت . » ابن حجر عسقلانى در فتح البارى ( ج 10 ، ص 186 ) مىگويد : « از نوادرى كه در صحيح بخارى به چشم مىآيد ، اين است كه گاه حديثى با سندهاى مختلف و الفاظ متفاوت در مواضع مختلف آن ذكر شده است . همانند روايتى كه در سحر النبي نقل كرده است . . »


صفحه 86


4 - خصوصيت ديگر صحيح بخارى عبارتست از فاصله زمانى نسبتا زيادى كه ميان صدور حديث و تدوين صحيح بخارى و غير آن واقع شده است . اين مطلب را در مبحث زمان تدوين حديث در نزد اهل سنت بيان كرديم .
5 - در صحيح بخارى احاديث مخالف با ادلهء قطعى عقلى و شرعى گرد آمده است ، هم در باب توحيد و نبوت و هم در بخش احكام شرعى فرعى .
6 - صحيح بخارى توسط ديگران تكميل شده است . احمد بن قسطلانى اين مطلب را در ارشاد السارى ( ج 1 ، ص 23 ) به طور مفصل توضيح داده است .
با توجه به اين خصوصيات مىتوان تا اندازه اى با وضع اين كتاب آشنا شد .
صحيح بخارى و فضائل على ( ع ) گويا محمد بن اسماعيل بخارى تعمد و تقيد داشته است كه فضايل اهل بيت رسول الله را ضبط نكند . زيرا ما شاهديم كه ديگر كتب معتبر جامعه اهل سنت بخشى از فضايل اهل البيت را آورده‌اند و از سوى ديگر فضايل خاندان رسول از مسلمات تاريخ و مورد اتفاق فريقين است و جاى بسى شگفتى و دريغ است كه مجموعه اى چون صحيح بخارى كه مىخواهد جامع احاديث و بيانگر حقايق تاريخ و انديشه اسلامى باشد ، بخشى از حقايق اسلامى را با سكوت خويش در پردهء ابهام گذارده باشد .
آيه تطهير و حديث غدير خم و طاير مشوى و سد الابواب الا باب على و حديث انا مدينة العلم و على بابها و . . نمونه اى است از فضايل على ( ع ) و خاندان رسول ( ص ) كه در صحيح بخارى حتى به آنها اشاره هم نشده است . و عجيبتر اين كه صحيح بخارى ( ج 5 ، كتاب الفضائل ) باب مخصوصى براى معاويه گشوده و چون نتوانسته است براى او فضيلتى از پيامبر نقل كند ، دو حديث از ابن عباس مىآورد كه در يكى معاويه را بخاطر مصاحبت با رسول خدا ( ص ) ستوده و در ديگرى او را فقيه خوانده است . شيوهء صحيح بخارى در اين زمينه ، محملى جز حق پوشى نمىتواند داشته باشد .
احمد بن عبد الحكيم بن عبد السلام ( 661 - 768 ) معروف به ابن تيميه حنبلى در كتاب منهاج السنه ( ج 4 ، ص 12 ) در مقام رد حديث غدير خم مىگويد : حديث « من كنت مولاه فهذا على مولاه » چون در كتب صحاح نيامده و تنها مورخان آن را نقل كرده‌اند ، در صحتش اختلاف است .


صفحه 87


چنين استنادهايى : خوب مىتواند نقش سكوت كتابى چون صحيح بخارى را در مخفى داشتن حقايق تاريخى مبرهن سازد .
< فهرس الموضوعات > صحيح مسلم < / فهرس الموضوعات > صحيح مسلم دومين صحيح از صحاح سته صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى است كه نويسندهء آن ابو حسين مسلم بن حجاج بن مسلم قشيرى نيشابورى ( م 261 ) است .
صحيح مسلم داراى چند ويژگى است :
1 : به عقيدهء برخى از بزرگان جامعه اهل سنت ، اين كتاب در نوع خود از جهت تدوين حديث و تنظيم ابواب كم نظير است . زيرا نويسنده آن كوشيده است تا در اين دائرة المعارف حديثى بهترين اسلوب را به كار گيرد .
2 : فاضل نووى در مقدمه شرح خود از مسلم نقل مىكند : « من صحيح خود را از ميان سيصد هزار حديث جمع آورى و انتخاب كرده‌ام و اگر اهل حديث دويست سال حديث بنويسند باز هم مدرك و مرجع آنان كتاب من خواهد بود . » مسلم دوازده هزار حديث را از آن مجموع معتبر دانسته است .
كشف الظنون مىگويد : « اگر مكررات صحيح مسلم را كنار گذاريم مجموع احاديث آن 4000 حديث است . علامه نووى در التقريب نيز همين را گفته است .
3 : صحيح مسلم در 8 جزء و مشتمل بر 50 كتاب و 1205 باب است .
4 : صحيح مسلم دومين دائرة المعارف حديثى جامعه اهل سنت است و از نظر اعتبار ، در رديف صحيح بخارى به شمار مىآيد . گر چه بعضى مانند حافظ ابو على نيشابورى صحيح مسلم را بر صحيح بخارى ترجيح داده‌اند .
5 : علامه عبد الرحمن بن كمال اسيوطى ( 849 - 911 ) كتابى به عنوان الديباج على صحيح مسلم بن حجاج دارد .
< فهرس الموضوعات > دو بينش مختلف در بارهء صحيح مسلم < / فهرس الموضوعات > دو بينش مختلف در بارهء صحيح مسلم بينش اول : گروهى از دانشمندان جامعه اهل سنت صحيح مسلم را به عظمت ياد كرده‌اند :
كاتب چلبى در كتاب كشف الظنون ( باب علم حديث )


صفحه 88


گفته است : « صحيحترين كتاب بعد از قرآن صحيح بخارى و بعد از آن صحيح مسلم است .
و همو نيز گفته است : « صحيح مسلم از نظر صحت و درستى دومين كتاب است » .
احمد بن يوسف شافعى در هدى السارى ( ج 2 ) نظير همين تعبير را دارد .
احمد بن ابراهيم ، معروف به ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان ( ج 2 ) و محمد بن احمد بن عثمان شافعى ( 673 - 748 ) در كتاب تذكرة الحفاظ ( ج 2 ) آورده‌اند : « حافظ على نيشابورى در بارهء صحيح مسلم گفته است : ما تحت اديم السماء اصح من كتاب مسلم بن حجاج نيشابورى فى علم الحديث » يعنى : در زير آسمان كبود كتاب در علم حديث صحيحتر از كتاب مسلم بن حجاج نيست .
علامه نووى در مقدمهء شرح صحيح مسلم بن حجاج نيشابورى ( ج 1 ، ص 15 ) مىگويد : علما بر اين مطلب اتفاق دارند كه پس از قرآن كتابى صحيحتر از صحيح بخارى و صحيح مسلم نيست . و اين نظرى است كه امت اسلامى آن را پذيرفته است . » نظير همين تعبير را علامه نووى در التقريب و ابن حجر مكى در صواعق المحرقه ( ص 5 ) و امام الحرمين در مقدمهء شرح نووى ( ص 19 ) آورده‌اند .
استاد طبينى در شرح الفيه عراقى ( ج 1 ، ص 16 ) مىگويد : « در بين اساتيد من كسانى بودند كه كتاب مسلم را بر كتاب بخارى برترى مىدادند . » فاضل نووى در التقريب مىگويد : « صحيح بخارى و صحيح مسلم صحيحترين كتابها بعد از قرآن مجيد است . و صحيح بخارى نسبت به صحيح مسلم صحيحتر و پرفايده تر است ، گر چه بعضىها صحيح مسلم را مقدم شمرده‌اند . » علامه احمد بن محمد قسطلانى در ارشاد السارى ( ج 1 ، ص 19 ) مىگويد : « تمام امت اسلامى بر صحت اين دو كتاب اتفاق دارند . و اما اين كه كدام يك از اين دو بر ديگرى ترجيح دارد ؟ مطلبى است كه مورد اختلاف است ، برخى صحيح بخارى را و بعضى صحيح مسلم را مقدم مىدانند . » دلايل رجحان صحيح مسلم بر صحيح بخارى كسانى كه صحيح مسلم را بر صحيح بخارى ترجيح داده‌اند به دلايلى تمسك كرده‌اند :
الف : تأليف صحيح مسلم در زمانى بوده است كه اصول آن در اختيار نويسنده قرار


صفحه 89


داشته و نيز اساتيد او همه زنده بوده‌اند .
ب : ابو العباس احمد بن محمد بن ابى بكر شافعى فارسى ( 608 - 681 ) در وفيات الاعيان مىگويد : « مؤلف صحيح مسلم براى اخذ حديث به بلاد مختلف حجاز ، شام ، عراق ، و مصر سفر كرده و از علما و محدثان بزرگى چون يحيى نيشابورى ، احمد بن حنبل شيبانى ، اسحاق بن راهويه - كه استاد بخارى هم بوده - و عبد الله مسلم حديث اخذ كرده و سفرهاى زيادى به بغداد داشته و آخرين سفر به بغداد به سال 259 بوده است ، و از اين رو مردم آن سامان از او حديث و روايت نقل مىكنند . » ج : در صحيح مسلم كمتر مورد را مىتوان يافت كه سند حديث قطع شده باشد . در حالى كه صحيح بخارى جزيى از حديث را به سندى در موضعى و جزء ديگر آن را به سند ديگر و در موضعى ديگر نقل كرده است و اين امر سبب شده تا شناخت كامل حديث براى اهل حديث مشكل شود .
د : خطيب بغدادى در تاريخ خود ( ج 13 ، ص 102 ) مىنويسد : « محمد بن اسماعيل بخارى در اهل شام به اشتباه افتاده است . زيرا چه بسا يكى از آنان را در جايى به كنيه اش ذكر كرده ولى همان شخص را در جاى ديگر به اسم ياد نموده است تا بدانجا كه گمان مىرود اين دو نام مربوط به دو شخص بوده است . ولى چنين مشكلى در صحيح مسلم به ندرت پيش مىآيد . » بينش دوم پيرامون صحيح مسلم گروه ديگرى از دانشمندان ، صحيح مسلم را مورد انتقاد قرار داده‌اند ، كه نام بعضى از آنان آورده مىشود :
در تذكرة الحفاظ ( ج 2 ، ص 589 ) آمده است : « ذهلى - مرجع عام و رئيس فقهاى نيشابور - مسلم بن حجاج را همانند بخارى داراى عقايد فاسد مىدانسته است و بدين جهت او را از خانه و مجلس خويش رانده و مجالست با او را منع كرده بود . » ابن خلكان در وفيات الاعيان ( ج 2 ، ص 281 ) مىگويد : « مسلم بخاطر داشتن همان عقيده در حجاز و عراق نيز مورد نفرت مردم قرار داشت . » ابو ذرعه خراسانى رازى كه از بزرگان علم حديث شناخته شده و علامه نووى در حق او گفته است : « انتهى الحفظ إلى اربعة من اهل خراسان ابو ذرعه . . » . با داشتن چنين


صفحه 90


موقعيتى مسلم بن حجاج نيشابورى و امثال او را به باد انتقاد گرفته و آنان را افرادى متظاهر و ريا كار معرفى كرده و بخشى از احاديث او را ناصحيح دانسته است .
خطيب بغدادى در تاريخ خود ( ص 273 و 274 ) از سعيد بن عمر برزعى نقل مىكند : « در خدمت ابو ذرعه رازى بودم كه از صحيح مسلم و كتابهايى نظير آن سخن به ميان آمد ، ابو ذرعه گفت : صاحبان اين گونه كتابها كسانىاند كه قبل از يافتن صلاحيت خواهش رياست داشتند و با نوشتن چنين كتابهايى راه دستيابى به رياست را براى خويش هموار كردند . » همو از سعيد بن عمر نقل مىكند : من در نزد ابو ذرعه بودم كه كتاب مسلم بن حجاج را نزد او آوردند و او بلا فاصله مشغول مطالعه آن شد ، تا رسيد به حديثى كه مسلم از اسباط بن عمر نقل كرده است . ابو ذرعه گفت : اين حديث خيلى دور از صحت است . سپس به حديث ديگرى رسيد و گفت اين حديث از حديث قبل بدتر است .
فاضل نووى در مقدمهء شرح خويش بر صحيح مسلم ( ص 16 ) مىگويد : « مسلم مدعى است كه احاديث صحيح او نه تنها از نظر خود او صحيح بوده بلكه صحت آن احاديث مورد اتفاق همگان قرار داشته است . » سپس علامه نووى به عنوان انتقاد مىگويد : « اثبات اين مدعا كارى است دشوار ، زيرا در صحيح مسلم رواياتى به چشم مىآيد كه در صحت آنها ترديد است . و راويان آن احاديث كسانىاند كه صداقت و وثاقت آنان مورد شك است و ما بعضى از آنها را نام برده‌ايم . » قاضى باقلانى در فتح البارى ( ج 9 ) داستان نماز خواندن پيامبر بر عبد الله بن ابى و اعتراض عمر را كه صحيح مسلم همانند صحيح بخارى نقل كرده انكار نموده است و نيز امام الحرمين و ابو حامد محمد غزالى و گروهى از دانشمندان اهل سنت آن را مردود دانسته‌اند .
ابن همام در شرح هدايه گفته است : « كسى كه بگويد اصح احاديث آن است كه در صحيحين ( صحيح بخارى ، صحيح مسلم ) وارد شده . ادعايى باطل و نادرست كرده است و نمىتوان از آن پيروى كرد . »