بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 24

حكايت يكى از شيعيان امام هادى (ع)

يكى از ارادتمندان وجود مبارك حضرت هادى (ع) به نام صَقربن ابى‌دُلَف نقل مى‌كند:

زمانى كه متوكل عباسى حضرت امام هادى (ع) را ظالمانه به شهر سامرا آورد و حضرت را حبس كرد خيلى علاقه‌مند شدم كه در ايام زندانى بودن حضرت، خبرى از وجود مبارك آن امام بزرگوار بگيرم. به دفتر رئيس زندان رفتم او من را مى‌شناخت از من سوال كرد: براى چه اينجا آمدى؟ گفتم: آمدم شما را ببينم، ساعتى با شما بشينم و گفتگو كنم. فكرم اين بود كه در دفتر رئيس زندان بالاخره بشود خبرى از وجود حضرت هادى (ع) گرفت اتاق و دفتر رئيس زندان جمعيت نشسته بود، جمعيت كه رفت، خلوت شد من ماندم و رئيس زندان دوباره پرسيد: براى چه اينجا آمده‌اى؟ چه كار دارى؟ گفتم: كه آمدم شما را ببينم و با شما صحبت كنم.

گفت: نه، تو آمده‌اى تا مولاى خود را ببينى و به قصد ديدن من نيامده‌اى. چون تا وقتى كه مولاى تو


صفحه 25

اينجا زندان نبود به ديدن من نمى‌آمدى. گفتم: من مولايم متوكل عباسى است.

زندانبان گفت: متوكلى كه ناحق است امّا امام هادى (ع) مولاى برحق تو و من است تو فكر كردى كه من رئيس زندان متوكل هستم و بى‌معرفت و بى‌رابطه نسبت به اهل‌بيت: مى‌باشم و با بودن حضرت هادى: من ديگرى را به ولايت و مولويت قبول دارم؟

زندانبان گفت: صبر كن، يكى از مقامات دولتى نزد مولاى ماست بيرون بيايد من تو را خدمت حضرت (ع) مى‌فرستم تا چهره مباركشان را زيارت كنى و اگر حرفى هم دارى با حضرت بزنيد.

اين كارها جان كف دست گرفتن بود آن هم زمان متوكل اگر مى‌فهميدند كه اينها شيعه هستند با امام برحق رابطه دارند قطعه قطعه‌شان مى‌كردند.

كودكى را صدا كرد، كه ظاهراً فرزند خود او بوده، گفت: دست ايشان را بگير و نزد اين زندانى ببر. وقتى من وارد اتاق شدم ديدم حضرت امام هادى (ع) بر حصير كهنه‌اى و قبرى نيز داخل حفر شده است.


صفحه 26

معلوم بود كه متوكل دستور داده كه اتاق كوچك باشد، و لوازمى نداشته باشد و قبرش را هم بكنيد تا حكمش را بدهند. تا چشمم به قبر افتاد نتوانستم خودم را نگه دارم، حضرت (ع) مرا دلدارى دادند فرمودند: يقين بدان كه از اينها آسيبى به من نخواهد رسيد به اين قبر نگاه نكن.

گفتم: يابن رسول‌اللّه! حالا كه پروردگار به من توفيق داد، شما را زيارت كردم دلم مى‌خواهد حديثى را كه از وجود مبارك رسول خدا (ص) نقل مى‌كنند من براى شما بخوانم و شما براى من معنى كنيد چون من معنى آن را نمى‌فهمم؟ فرمودند آن حديث چيست؟ گقتم: از قول جدتان پيامبر نقل مى‌كنم كه فرمودند:«لا تُعادُوا الأيامَ فتُعَاديكُمْ».

«با روزها دشمنى نكنيد كه در اين صورت روزها با شما دشمنى خواهند كرد».

حضرت روايت را چنين معنا كردند كه: «روزها تا زمانى كه آسمانها و زمين پابرجاست ما اهل‌بيت: هستيم و شنبه نام رسول خداست و يكشنبه كنايه از اميرالمؤمنين (ع) است و دوشنبه كنايه از حسن و


صفحه 27

حسين 8 است و سه‌شنبه كنايه از على بن الحسين (ع) و محمدبن على (ع) و جعفربن محمد (ع) است و چهارشنبه كنايه از موسى بن جعفر (ع) و على بن موسى (ع) و محمدبن على (ع) و من است و پنج‌شنبه كنايه از فرزندم حسن بن على (ع) است و جمعه كنايه از فرزند فرزندم (امام زمان) است ... و اين معنى ايام است كه نبايد در دنيا با آنان دشمنى كنى كه در صورت دشمنى در آخرت با تو دشمنى خواهند كرد».

و در آخر امام (ع) فرمودند:

«خداحافظى كن و برو كه امنيتى براى تو نيست».[1]

اين يك اتمام حجت است كه نمونه‌اش در تاريخ بشر كم نبوده است كه مى‌شود انسان در يك محيط فاسد، و آلوده و شيطانى قرار بگيرد و حتى شغلى هم از طرف مفسدان و شياطين داشته باشد ولى بنده خدا باشد.

[1]. الخصال: 2/ 493، حديث 201؛ بحارالانوار 4/ 832، 06، حديث 1.


صفحه 28

نمونه‌هايى ديگر

تنها اين زندانبان نبود كه در خلوت دفتر زندان به صَقربن ابى‌دُلَف مى‌گويد مولاى برحق امام هادى (ع) است، بلكه افراد زيادى در تاريخ پيدا مى‌شوند كه با وجود اينكه در دستگاه حكومت ظالم بودند حق را مى‌شناختند و به او معرفت داشته و پيرو دستورات الهى بودند. فاسد كه نمى‌تواند عهده دار مقام مولويت بر عباد خدا باشد.

«النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ».[1]: «پيامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولى وسزاوارتر است»

ولايت از آن پاكان عالم و انبياء خدا و ائمه طاهرين: و فقهاى واجد شرايط الهى و اسلامى است.

در سوره مومن خداوند داستان شخصى را بيان مى‌كند كه از كارمندان عالى رتبه دربار فرعون بود و در پنهان، صادقانه به موسى بن عمران (ع) ايمان آورده بود.

[1]. احزاب: 6


صفحه 29

البته اينان از طرف اولياى الهى مجاز بودند كه در اين دستگاه ها وارد شوند.

در كتابهاى ما موجود است كه وجود مبارك حضرت سكينه 3 بيش از هفتاد سال عمر كردند تا اواخر حكومت بنى‌اميه زنده بودند و با خيلى از زنانى كه شوهرانشان دست‌اندركار حكومت بودند ارتباط داشتند ديدن ايشان مى‌آمدند و پاى درس ايشان شركت مى‌كردند و ايشان را به مهمانى دعوت مى‌كردند و اين بزرگوار از طرف زنان وابسته به حكومت خيلى كارها را توانستند جلوگيرى كنند و در مقابل بنى اميه ايستادگى كردند. فرداى قيامت يك عده‌اى از اين گونه چهره‌ها بر ديگران حجتند بر كسانى كه نه قدرت و نه محيط آنها را داشتند. اينان با وجود فساد زياد دستگاه‌هاى حكومتى خود را نمى‌باختند و دين خود را از دست نمى‌دادند.


صفحه 30

مطالعه كتاب و تبديل ندانسته‌ها به دانسته‌ها

چقدر خوب است كه انسان ندانسته‌ها را با اهل‌

حقيقت تبديل به دانسته‌ها كند. چون ندانسته‌هاى ما عدد ندارد ولى دانستنيهاى ما محدود است. ما چقدر مى‌دانيم؟ ما نبايد هيچ وقت به دانسته‌هاى خود قناعت كنيم. انسان در مقابل خود و خداى خود مسئول است، ظرف زمانى عمر را نبايد به بيهودگى گذراند، انسان بايد عمر خود را صرف دانش‌اندوزى و علم‌اندوزى بنمايد و فرصتى را كه خدا به او داده خرج مطالعه و پژوهش كند و در حدّ علم خود كتاب بخواند و تحقيق كند و كتب ارزشمند دينى را مطالعه نمايد و عمر را در راه كسب معرفت صرف نمايد.

مطالعه كتاب و جلوگيرى از تضييع عمر

بايد به كتابهاى مختلف دينى و اسلامى روى آورد. كتاب‌هاى بسيارى نوشته شده و اين تأليفات گرانمايه نياز هر مقطع سنى را مرتفع مى‌كند. تاريخ پيغمبر اكرم (ص)، تاريخ انبياء، تاريخ ائمه:، تاريخ اولياء، تاريخ بزرگان دين، تاريخ شخصيتهاى انسانى و مطالعه كتب ارزشمندى كه پيرامون حيات مادى‌


صفحه 31

و معنوى و جسمى و روحى انسان نگاشته شده است. عمر را نبايد ضايع كرد كه اگر اين مسئله اتفاق بيافتد انسان روز قيامت مسئول است. مطالعه كردن در حال و در تصحيح انديشه و فكر اخلاق انسان اثر دارد.

مرحوم آيت‌اللّه العظمى بروجردى (ره) ظاهراً 88 سالشان بود كه از دنيا رفتند. يكى از فرمايشان زيباى، پرقيمت ايشان اين بوده است كه در اواخر عمرشان به يكى از علماى بزرگ فرموده بودند كه خدا را شكر مى‌كنم كه يك ساعت عمر 88 ساله‌ام را ضايع نكرده‌ام. چه سرمايه‌اى بالاتر از عمر است؟ چه مايه‌اى بالاتر از عمر است؟

«وَالْعَصْرِ^ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِى خُسْرٍ».[1]:«سوگند به عصر[ظهور پيامبر اسلام (ص)]بى‌ترديد انسان در زيان‌كارى بزرگى است.»

[1]. عصر: 1 و 2