حقيقيه»[1]نسبت به تمام اراضى و عقارات بوده است. «و الله العالم»
[1]. قضيه در اصطلاح منطق عبارت است از جملهى تامّ خبرى كه ذاتاً متصّف به صدق و كذب بشود. البته قضيه، تقسيمات مختلفى دارد كه هر كدام به اعتبار و جهات مختلفى صورت مىگيرد، مانند تقسيم قضيه به: «حمليه و شرطيه»، «موجبة و سالبة»، «شخصية، طبيعية، مهملة و محصورة»، «متصلة و منفصلة» و «محصلة و معدولة»؛ به هر حال «قضيه حملى موجبه»، به اعتبار ظرف تحقّق موضوع آن، به سه قسم «ذهنيه، خارجية و حقيقية» تقسيم مىشود. امّا قضيه حقيقية، قضيهاى است كه موضوع آن، شامل همه افراد محقّق الوجود و مقدَّر الوجود (يعنى همه افراد فعلى، فرضى و تقديرى) مىشود. بديهى است منظور حضرت استاد- دام عزه- از تعبير ياد شده اين است كه مقصود ائمه: از طائفه اول روايات، محروميّت ارث بردن زوجه از طبيعت اراضى و عقارات بوده است، يعنى بر محور قضيه حقيقية، هر فردى كه براى «ارض» فرض شود- چه بالفعل موجود باشد و چه نباشد- در حكم حرمان، داخل مىشود؛ نه اينكه مقصود ائمه: بر محور قضيه خارجيه بوده است تا فقط فردى از «افراد فعلى ارض» همچون مفتوحه عنوة و ... منظور باشد. و الله العالم.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
7 خاتمهى بحث
آنچه در اين فصل مى خوانيد:
نتيجهى نزاع اول و دوم؛
نظر مختار در هر دو نزاع و نتيجه گيرى نهايى؛
تنبيهات بحث؛
فهرست منابع، اعلام، كتب، آيات، روايات و كتاب.
فصل هفتم
نتيجهى نهايى بحث
از مجموع مطالب طرح شده در فصول كتاب، به اين نتيجه مىرسيم كه نظريهى مشهور پيرامون محروميّت مطلق زوجات- چه ذات ولد و چه غير ذات ولد- مطابق با تحقيق و موافق با ادلهى معتبر و روايات موجود است. به هر روى در انتهاياين بحث، مناسب است براى تأييد نظريهيمشهور، يك قضيهىِ مُسلّمِ تاريخيرا نقل نماييم.
«بحارالانوار» اولين روايت، جريانياست كه ابن عباس آن را نقل كرده و مىگويد: در زمانى كه امام حسن (ع) در بستر بيمارى قرار گرفتند، آن حضرت به برادرشان امام حسين (ع) در بستر بيمارى قرار گرفتند، آن حضرت به برادرشان امام
حسين (ع) وصيّت فرمودند تا پس از شهادت، ايشان را در كنار جدّبزرگوارشان پيامبراسلام (ص) به خاك بسپارند؛ امام مجتبى (ع) در اين وصيّتمىفرمايند: من به پيامبر و به خانه [و ميراث] اش، از ساير كسانى كه بدون اجازه او داخل خانهاش شدهاندسزوارترم، چه اينكه خداوند متعال (جل جلاله) فرموده:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِىِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُم»[1]
اى كسانى كه ايمان آورديد به خانههاى پيغمبر داخل نشويد مگر آنكه به شما اجازه دهند»؛ به خدا قسم، خداوندبه آنها براى داخل شدن به منزل پيامبر (ص) اجازه نداد و بعد از وفات پيامبر (ص) هم براى آنها اجازهاى صادر نشد، در حالىكه ما به عنوان ورثه از طرف خداى متعال (جل جلاله) مأذون در تصرف- نسبت به هر آنچه آن حضرت براى ما به ارث گذاشتهو باقى مانده،- هستيم.
اما مَروانيان و سُفيانيان مانع تحقق اين وصيّت شدند و در آن هنگام كه آن حضرت شهيد شده بود، امام حسين (ع) جمعيتمانعين را خطاب قرار داده و دوباره به اين حق الهى تأكيد كرده و مىفرمايند: به خدا قسم، فرزندان على و فاطمه (ع) بيشتر از سائرين نسبت به رسول خدا (ص) و نسبت به كسانى كه بدون اجازه به خانه پيامبر (ص) وارد شدهاند حق دارند؛ آريبه خدا قسم ما بيشتر حق داريمو سزاوارتريم تا ديگران.
اصل قسمتى از اين وصيّت پندآموزكه مرحوم علامه مجلسى (رحمه الله) آن را از كتاب «امالى شيخ طوسى (رحمه الله)» نقل مىكنند، چنين است:
«.. عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ دَخَلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِىٍّ (ع) عَلى أَخِيهِ الْحَسَنِ بنِ عَلِىٍّ (ع) فِى مَرَضِهِ الَّذِى تُوُفِّىَ فِيهِ ... يَا أَخِى هَذَامَا أَوْصَى بِهِ الْحَسَنُ بنُ عَلِىٍّ إِلَى أَخِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ (ع) ... وَإِنْ تَدْفِنِّى مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَإِنِّى أَحَقُّ بِهِ وَبِبَيْتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَيْتَهُ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَلَا كِتَابَ جَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ اللَّهُ فِيمَا أَنْزَلَهُ عَلَى نَبِيِّهِ ص فِى كِتَابِهِ ياأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِىِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ فَوَ اللَّهِ مَاأَذِنَ لَهُمْ فِى الدُّخُولِ عَلَيْهِ فِى حَيَاتِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَلَا جَاءَهُمُ الْإِذْنُ فِى ذَلكَ مِنْ بَعْدِ وَفَاتِهِ وَنَحْنُ مَأْذُونٌ لَنَا فِى التَّصَرُّفِ
[1]. سوره مباركه احزاب، آيه شريفه 53.
فِيمَا وَرِثْنَاهُ مِنْ بَعْدِهِ .... فَقَالَ الْحُسَيْنُ (ع) أَمَا وَاللَّهِ الَّذِى حَرَّمَ مَكَّةَ لَلْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ وَابْنُ فَاطِمَةَ أَحَقُّ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَبِبَيْتِهِ مِمَّنْ أُدْخِلَ بَيْتَهُ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَهُوَ وَاللَّهِ أَحَقُّبِهِ ...»[1]از ابن عباس نقل است كه گفت: امام حسين (ع) در حال بيمارى امام حسن (ع) كه به شهادت ايشان انجاميد خدمتشان رسيدند؛ [امام حسن (ع) فرمودند:] برادرم اين وصيت حسن بن على (ع) است به برادرش حسين بن على (ع) ... و اينكه مرا كنار رسول خدا (ص) دفن نمايى؛ كه من به او و خانهاش سزاوارترم از كسانى كه بدون اذن او وارد خانهاش شدند و نوشتهاى بعد از آن براى ايشان نبود [كه به آنها اجازه دهد] خدا در آنچه كه در كتاب خود بر نبىاش نازل فرمود آورده است: «اى كسانى كه ايمان آورديدخانه هاى نبى را داخل نشويد مگر آنكه به شما اذن داده شود» بخدا قسم كه پيامبر در زمان حياتش به آنها اذن نداد كه بدون اجازهى او بر او وارد شوند و اذنى هم بعد از وفات ايشان به آنها نرسيد؛ در حالىكه ما اذن داريم در آنچه بعد از پيامبر ارث برديم، تصرف كنيم ... بعد امام حسين (ع) فرمودند: به خدايى كهمكه را حرام فرمود قسم كه حسن بن على (ع) و فاطمه (ع) شايستهتر به رسول خدا (ص) و خانه ى اويند از كسانى كه بدون اذن رسول خدا (ص) وارد خانهاش شدند و او بخدا شايستهتر است به رسول خدا (ص).
دومين روايت را سليمان بن خالد از امام صادق (ع) نقل نموده و مىگويد: آن حضرت فرمود: زمانى كه امام حسين (ع) مىخواست امام حسن (ع) را طبق وصيّتش در كنار رسول خدا (ص)- دفن نمايد، اگرسفارش امام حسن (ع)- مبنى بر اينكه در صورت منع مانعين از دفن مندر كنار رسول خدا (ص) مبادا خونى از كسى به زمين ريخته شود- وجود نداشت، بىترديد امام حسين (ع) از اين حق الهيو شخصى استفاده مىكرد و امام مجتبى (ع) را در كنار پيامبر (ص) به خاك مىسپرد.
«علل
[1]. ر. ك. به: بحار الانوار، علامه مجلسى (رحمه الله)، ج 44 ص 151.
الشرايع»
«ابْنُ الْوَلِيدِ عَنِ ابْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ (ع) أَرَادَ أَنْ يَدْفَنَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ (ع) مَعَ رَسُولِ اللَّه (ص) وَ جَمَعَ جَمْعاً فَقَالَ رَجُلٌ سَمِعَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ (ع) يَقُولُ قُولُوا لِلْحُسَيْنِ أَنْ لَا يُهْرِقَ فِىَّ دَماً لَوْ لَا ذَلِكَ مَا انْتَهَى الْحُسَيْنُ (ع) حَتَّييَدْفِنَهُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص)»[1]
ابن وليد از ابن ابان از ... سعيد بن نضر از هشام بن سالم از سليمان بن خالد از امام صادق (ع) كه ايشان فرمود: امام حسين (ع) [زمانى كه] مىخواست حسن بن على (ع) را كنار پيامبر خدا (ص) دفن كند، مردم را جمع كرد پس كسى [در ميان جمعيت] گفت از حسن بن على (ع) شنيده است به [امام] حسين بگوييد: «بخاطر من خونى ريخته نشود»؛ اگر اين سفارش امام حسن (ع) نبود امام حسين (ع) راضى نمىشد حتى اينكه امام حسن (ع) را كنار رسول خدا (ص) دفن نمايد.
بنابراين از اين دو روايت استفاده مىشود و يا به تعبير بهتر، اين دو روايت دلالت مىكنند بر اينكه: زوجه از عقار و زمين ارث نمىبرد و لذا عايشه از خانه مسكونى پيامبر (ص) هيچگونه حقى نداشته است. چه اينكه اگر چنين حقى براى او ثابت بوداساساًمجالى براى طرح اين وصيّت آن هم از سوى امام حسن (ع) نبود؛ مضاف بر اينكه اگر چنين حقى براى عايشه ثابت بود، لزومى نداشت كه وى سوار بر مَركب شده و به مسجد بيايد تا از دفن نوهى گرامى رسول خدا (ع) جلوگيرى كند! بلكه «صرف اعلان به عدم رضايت براى دفن آن حضرت (ع)»، كفايتمىكرد بر اينكه نزديكان آن حضرت (ع) قصد دفنفرزند رسول خدا (ص) را در كنار جدش ننمايند.
به هر حال، با روشن بودن بطلان حديث مجعولى كه عامه در اين زمينه از
[1]. ر. ك. به: همان، ج 44 ص 155.