منتهى به نقص عضو نشود ارش آن كمتر، و اگر منتهى شود ارش آن بيشتر است. و ارش بر معيار درصد خسارت به نظر طبيب حاذق متديّن تعيين مىشود.
2- ارش بافت نرم عصبى دست
سؤال 1245-چنان چه بر اثر شكستگى استخوان دست، يا ساير اعضا كه ديه معيّنى دارد، بافت نرم عصبى از بين برود. آيا علاوه بر ديه شكستگى، ارش نيز به مجنىّ عليه تعلّق مىگيرد؟ چنانچه شكستگى منجر به از بين رفتن بافت نرم عصبى شود، و آن عضو كارآيى اوّليه خود را از دست بدهد، و دچار عوارضى مثل لنگيدن شود، آيا مىتوان علاوه بر ديه شكستگى، به نسبت عدم كارآيى آن عضو ارش در نظر گرفت؟
جواب:چنانچه آن عضو به كلّى از كار بيفتد، ديه شلل كه 23 ديه عضو است دارد. و اگر به طور كامل از كار نيفتد، به همان نسبت از كار افتادگى از اين ديه محسوب مىشود.
3- ارش نقص حاصل از استخوان معيوب
سؤال 1246-در مواردى كه استخوان عضوى، مثل ساق پا، دچار شكستگى شده و به صورت معيوب جوش خورده، ديه خاصّى در نظر گرفته شده است. حال اگر در اثر اين عارضه، نقص عضوى نيز ايجاد شود، علاوه بر ديه تعيين شده جهت استخوان معيوب، تعيين ارش نقص عضو نيز موضوعيّت دارد؟
جواب:هرگاه آن نقص عضو از لوازم عادى شكستن استخوان باشد، ارش اضافى ندارد؛ ولى اگر چيزى اضافه بر شكستن استخوان و جوش خوردن نادرست آن باشد، ارش دارد.
4- ارش پارگى مقعد
سؤال 1247-اگر مردى با اكراه، يا اجبار، يا فريب، با مرد يا كودك نابالغى لواط كند،
و موجب پارگى مقعد گردد؛ آيا اين جراحت ارش دارد؟
جواب:چنين موردى مشمول ارش است؛ يعنى ديه كامل را براى كلّ آن محلّ در نظر مىگيرند، سپس ملاحظه مىكنند آسيب وارده چند درصد ايجاد نقصان كرده، و به همان نسبت ارش مىگيرند.
5- ارش نقص راه رفتن
سؤال 1248-شكستگى استخوان، موجب نقص عضو (در راه رفتن) نيز شده است؛ آيا علاوه بر ديه مربوط به شكستگى، مىتوان براى نقص آن ارش تعيين نمود؟
جواب:احتياط واجب آن است كه ارش نقص منفعت را نيز بپردازد.
6- ارش البكارة
سؤال 1249-ازاله بكارت، ارش البكارة دارد يا مهر المثل؟ در صورت دوّم، اگر بكارت دختر غير بالغى ازاله شود، مثلًا بكارت دختر سه سالهاى در جريان تصادف از بين برود، محاسبه مهر المثل نسبت به وى چگونه ممكن است؟ آيا در مهر المثل، حدّ اقلّ و حدّ اكثرى وجود دارد، مثل اين كه از مهر السّنة كمتر نباشد؟
جواب:در افراد بالغ و مانند آن، معيار مهر المثل است. و در دختران كوچك بايد ارش البكارة در نظر گرفته شود. ولى در صورتى كه افراد بالغ از طريق تصادف و مانند آن چنين آسيبى ببينند، احتياط آن است كه نسبت به تفاوت مهر المثل و ارش البكارة مصالحه كنند. مهر المثل با مراجعه به افرادى كه همانند آن دختر از نظر سنّ و سال و منزلت اجتماعى و جهات ديگر هستند، در نظر گرفته مىشود. مثلًا خواهران، خواهرزادهها، دختر عمّهها و دختر عموها، چنانچه از نظر عرفى شبيه هم باشند، با يكديگر مقايسه مىشوند.
سؤال 1250-زنى در اثر تفخيذ اجبارى حامله شده، و بر اثر وضع حمل بكارت وى زائل گشته است. آيا ديه، يا ارش البكارة، يا مهر المثل، به وى تعلّق مىگيرد؟
جواب:تنها مهر المثل تعلّق مىگيرد.
سؤال 1251-آيا بين ازاله ناقص و كامل فرق است؟ پزشكى قانونى، پرده بكارت را به 12 ناحيه، كه اصطلاحاً به آن ساعت مىگويند، تقسيم كرده، كه از 1 شروع و به 12 ختم مىگردد. پزشكان در گواهيهاى خود مثلًا مىنويسند: «پارگى در ساعت 5 و 6 وجود دارد.» به نظر مىرسد كه بايد ديد آيا پرده بكارت ناقص داراى ارزش است؟
مثلًا اگر كوزهاى بشكند خواه از يك قسمت بشكند، يا از چند قسمت، ديگر ارزش ندارد. امّا اگر پارچهاى پاره شود، اگر از يك قسمت پاره شود، باقيمانده آن داراى ارزش است. حال بايد ديد كه پرده بكارت از مثال اوّل است، يا دوّم؟
جواب:در هر حال مهر المثل تعلّق مىگيرد.
سؤال 1252-آيا زناى به عنف نسبت به غير باكره، مهر المثل دارد؟
جواب:آرى مهر المثل دارد.
سؤال 1253-در مواردى كه براى ازاله بكارت مهر المثل تعيين شده، مثل موردى كه با انگشت ازاله بكارت گردد، چنانچه ميزان مهر المثل از ديه كامله يك زن بيشتر باشد، آيا مجنىّ عليها به ميزان ديه كامله استحقاق دارد، يا زائد بر ديه هم قابل مطالبه است؟ همانند موردى كه هرگاه كسى موى زنى را از بين ببرد، ولى دوباره برويد، مقرّر شده اگر مهر المثل بيشتر از ديه كامل باشد، فقط به مقدار ديه بپردازد.
در مورد سؤال چگونه است؟
جواب:بيش از ديه استحقاق ندارد.
سؤال 1254-پسر و دخترى با يكديگر رابطه نامشروع برقرار كرده، و در نتيجه بكارت دختر زائل شده است. لطفاً به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1-اگر عمل با رضايت دختر و بدون اغفال صورت گرفته باشد، حكم مسأله چيست؟
جواب:در فرض مسأله، ارش البكارة يا مهر المثل تعلّق نمىگيرد.
2-اگر عمل با رضايت ولى با اغفال دختر همراه بوده باشد، آيا ارش البكارة تعلّق مىگيرد؟
جواب:چنانچه منظور از اغفال اين است كه رضايت به مادون آميزش داده،
ولى او آميزش كرده، بايد مهر المثل او را بدهد. و اگر منظور از اغفال اين است كه پسر به او اطمينان داده كه ازاله بكارت نخواهد شد، بايد ارش البكارة بپردازد.
سؤال 1255-لطفاً در خصوص ارش البكارة، در دو فرض بلوغ و عدم بلوغ زانيه، بفرماييد:
1-آيا زانيه در موارد ذيل مستحقّ ارش البكارة مىباشد؟
2-زنا با رضايت و ميل وى انجام شود.
3-زنا در اثر اكراه يا عنف واقع گردد.
4-زنا با فريب وى، مبنى بر وعده قطعى ازدواج و مانند آن، انجام پذيرد.
جواب:در صورت بلوغ و رضايت، ارش بكارت و مهر المثل مشروع نيست.
و در صورت عنف، يا عدم بلوغ، مهر المثل ثابت است. و با وجود مهر المثل، نوبتى به ارش بكارت نمىرسد.
سؤال 1256-اگر ازاله بكارت دختر با انگشت، يا شىء ديگر صورت گيرد، حكم ارش البكارة چيست؟ آيا رضايت يا عدم رضايت وى در حكم تأثيرى دارد؟
جواب:مهر المثل تعلق مىگيرد. ولى در صورت رضايت دختر، احتياط مصالحه است.
سؤال 1257-چنانچه مردى يك بار اقرار به زنا كند، آيا مىتوان او را به پرداخت ارش البكارة، يا مهر المثل (در صورت تحقّق شرايط آن،) محكوم كرد؟
جواب:احتياط واجب آن است كه اگر اقرار به تحقّق زناى به عنف، يا ازاله بكارت به عنف كرده باشد، مهر المثل را بپردازد.
سؤال 1258-اگر زانيه باكره از زانى بخواهد به قدرى دخول شود كه ازاله بكارت نشود، ولى زانى عمداً يا سهواً موجب ازاله شود، آيا ضامن ارش البكارة يا چيز ديگرى هست؟
جواب:ضامن مهر المثل است.
شجاج
سؤال 1259-آيا جراحات و شكستگى استخوان فك بالا و پايين، و گوش و لب، از
مصاديق سر و صورت مىباشد، يا چون اين اعضا داراى عنوان خاصّ مىباشند، از قاعده مذكور خارج، و با توجّه به نسبت همين اعضا به شكستگى استخوان و جراحت، ارش تعيين خواهد شد؟
جواب:از مصاديق سر و صورت است، و مشمول احكام شجاج مىباشد.
سؤال 1260-در جراحاتى مانند حارصه، و همچنين در تغيير رنگ مانند كبودى، آيا التيام يا سرايت موجب كاهش يا افزايش ديه مىگردد؟
جواب:التيام تأثيرى ندارد؛ ولى افزايش اگر نتيجه عادى و غير قابل اجتناب جنايت باشد، تأثير دارد.
سؤال 1261-در گواهى پزشكى قانونى عنوان شده: «متلاحمه ساعد دست راست، كه منجر به آسيبديدگى عضلات محل گرديده ...» آيا علاوه بر ديه متلاحمه، ارش آسيبديدگى عضلات هم به آن اضافه مىشود؟
جواب:در صورتى كه نتيجه آن از كار افتادگى نسبى آن عضو باشد، بايد محاسبه شود.
سؤال 1262-در گواهى پزشكى قانونى اين جمله آمده است: «جنايت باعث كوفتگى و ضربديدگى لگن شده است.» آيا صدمه مذكور ديه دارد، يا ارش، يا هيچ كدام؟
جواب:اگر تنها اثر آن درد محل بوده باشد ديه و ارش ندارد؛ امّا اگر تغييرى، هر چند براى مدّتى، در عضو يا استخوان پيدا شود ارش دارد.
سؤال 1263-در گواهى پزشكى قانونى چنين ذكر شده: «داميه در ريشه انگشت شست ايجاد شده است.» آيا ريشه انگشت شست جزء انگشت است، يا جزء دست؟
جواب:اگر عرفاً جزء انگشت باشد، حكم انگشت بر آن جارى مىشود.
سؤال 1264-در مجموعه استفتائات جديد، جلد اوّل، صفحه 400، سؤال 1335 فرمودهايد: «جرح بر گردن در بعضى از موارد، ديه و در بعضى موارد ارش دارد.» لطفاً بفرماييد: در چه مواردى ديه، و در چه مواردى ارش دارد؟ و آيا در مواردى كه ديه دارد، ديه جراحات گردن در حكم سر و صورت است، يا در حكم بدن؟ نحوه محاسبه ديه آن چگونه است؟ حكم صدماتى كه باعث تغيير رنگ در گردن مىشود چگونه است؟
جواب:انواع ديه حارصه و داميه و سمحاق و مانند آن در مورد گردن نيز صادق است. ولى ديه آن مانند ديه بدن مىباشد؛ نه مانند ديه سر و صورت، و در غير موارد ديه ارش دارد.
سؤال 1265-شخصى بدن ديگرى را گاز گرفته، و جراحت حارصهاى، مثلًا به طول دو سانتىمتر، ايجاد كرده است. ولى از آنجا كه بين دو دندانش فاصله بوده، در محلّ جراحت مذكور نيز به همين شكل فاصله افتاده است؛ آيا يك حارصه محسوب مىشود، يا دو حارصه؟
جواب:با توجّه به اين كه زخمها نزديك به هم است، عرفاً يك زخم محسوب مىشود.
سؤال 1266-آيا جراحات وارده بر آلت تناسلى زن و مرد، و عانه آنها، ديه دارد يا ارش؟ اگر ديه دارد، نحوه محاسبه آن چگونه است؟
جواب:جراحات اعضاى تناسلى، همانند ساير جراحات بدن است، كه تقسيم به انواع مختلف حارصه و داميه الى آخر مىشود.
سؤال 1267-شخصى در جريان تصادف، سمت راست بدنش به زمين كشيده شده است، به شكلى كه يك سمت صورت وى تماماً خراشيده شده، و عمق آن در حدّ حارصه است. آيا تمام اين صدمه يك حارصه محسوب مىشود، يا به نحو ديگرى محاسبه مىگردد؟
جواب:با توجّه به اتّصال عرفى زخم، يك حارصه محسوب مىشود.
سؤال 1268-با توجّه به قلّت پوست و گوشت روى پيشانى، پشت دست، و پشت انگشت، آيا غير از حارصه و داميه جراحات ديگر در اين نواحى قابل تصوّر است؟
جواب:افراد از اين جهت مختلفند؛ در صورتى كه گوشت كافى نداشته باشد ملتحمه و مانند آن تصوّر نمىشود، ولى سمحاق و موضحه و مثل آن قابل تصوّر است.
سؤال 1269-در موارد جراحت متلاحمه، كه به فلج عضو مىانجامد، ولى با درمان مىتوان از فلج شدن پيشگيرى كرد؛ بفرماييد:
1-آيا بر شخص مجروح واجب است خود را درمان كند؟
جواب:چنان چه درمان آن ساده باشد، به طورى كه منتهى شدن به فلج عرفاً اسناد به مجروح داده شود، لازم است.
2-در صورت درمان، آيا مىتوان هزينههاى افزون بر مقدار ديه را از جانى گرفت؟
جواب:آرى مىتوان گرفت.
سؤال 1270-با توجّه به اين كه شكم از حيث عرض داراى دو لايه است (يكى پوست شكم، و ديگرى شكمبه) اگر جراحتى پوست شكم را پاره كند، امّا شكمبه را پاره نكند، چه نوع جراحتى است؟ و ديه آن چقدر است؟
جواب:چنانچه وارد فضاى خالى داخل بشود، جائفه است.
سؤال 1271-فقها در تعريف «نافذه» فرمودهاند: «نافذه جراحتى است كه در اعضاء بدن فرو رود.» و در تبيين ماهيّت «موضحه» فرمودهاند: «جراحتى كه از گوشت بگذرد، و پوست نازك روى استخوان را كنار زده، و استخوان را آشكار كند.» لطفاً بفرماييد فرق بين اين دو جراحت چيست؟ آيا فرقشان اين است كه موضحه تا روى استخوان فرو مىرود، امّا نافذه علاوه بر آن از كنار استخوان هم عبور مىكند؟ اگر چنين است، چنانچه فقط نيم سانت از كنار استخوان عبور كند، در اينجا تفاوت نافذه با موضحه فقط نيم سانت است؛ امّا تفاوت ديه آن 5 شتر است! زيرا ديه موضحه 5 شتر، و ديه نافذه (در مرد) 10 شتر است. اين، چگونه قابل توجيه است؟
جواب:نافذه آن است كه به مقدار كافى در بدن نفوذ كند؛ خواه مثل ماهيچهها باشد، يا مواردى كه استخوان است، و از كنار استخوان به مقدارى كه عرفاً نفوذ ناميده شود بگذرد. و در موارد شكّ حكم نافذه جارى نمىشود.
سؤال 1272-اگر چيزى از يك طرف وارد بدن و از طرف ديگر خارج گردد. (مثل اين كه تيرى به بازوى شخص وارد، و از سمت ديگر خارج شود) ديه آن چقدر است؟
جواب:يك جنايت محسوب مىشود.
سؤال 1273-آيا نافذه در كلّيّه اعضاى بدن (دست، پا، گردن، ذَكَر، پستان، إليتين،
لب، زبان، انگشت، كف دست و ديگر اعضا) صادق است؟
جواب:قدر مسلّم از نافذه مواردى است كه آلت جارحه به مقدار قابل ملاحظهاى در بدن نفوذ كند؛ مانند نيزه، خنجر، چاقو و امثال آن. امّا جراحت وارده به يك انگشت، يا لب، يا مانند آن، مصداق نافذه نيست.
سؤال 1274-هرگاه آلت ضرب يكى از اعضاى داخلى بدن، از قبيل كبد، را مجروح كند، و جراحت بدون عيب التيام يابد؛ آيا علاوه بر ثلث جراحت جائفه، آن جراحت ارش نيز دارد؟
جواب:آن جراحت اضافى، ارش دارد.
سؤال 1275-آيا ديه جراحاتى كه در اثر ضربه واحد بر سطح عضوى كه دچار شكستگى شده حادث مىشود، مانند حارصه، داميه، تغيير رنگ، و امثال آن، بر ديه شكستگى افزوده مىشود؟
جواب:آرى ديه شكستگى جدا از ديه جراحت است.
سؤال 1276-سر شخصى را با سنگ شكستهام. (البتّه قصد پرتاب داشتهام، نه شكستن.) و نمىدانم چه مقدار جراحت وارد شده، بلكه فقط مىدانم از سر مجروح خونى آمده است. و اكنون شخص مجروح فوت كرده، و اصلًا دسترسى به ورثه و بستگان او نداشته، و نخواهم داشت. ديه آن چقدر است؟
جواب:در صورتى كه فقط مىدانيد سر او زخم شده، و بيشتر از آن را يقين نداريد، ديه آن قيمت يك شتر است. و در صورتى كه به مجنىّ عليه دسترسى نداريد، به نيّت او ديهاش را به فقيرى صدقه مىدهيد. مگر اين كه يقين داشته باشيد كه او از شما راضى شده است.
سؤال 1277-در اثر تيراندازى با تفنگ ساچمهاى، مجنىّ عليه از ناحيه دست، يا ساير اعضا كه ديه معيّن دارد، مجروح شده، و ساچمه در گوشت نفوذ كرده، و پزشك نوع جراحات وارده را داميه و مانند آن اعلام نموده است. در اين فرض، آيا هر يك از جراحات يك نافذه محسوب، و يك صد دينار ديه تعلّق مىگيرد؟ يا اين كه بايد براى هر يك از جراحات ديه آن جرح، به نسبت به ديه آن عضو سنجيده شود؟