بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 475

ولى او آميزش كرده، بايد مهر المثل او را بدهد. و اگر منظور از اغفال اين است كه پسر به او اطمينان داده كه ازاله بكارت نخواهد شد، بايد ارش البكارة بپردازد.

سؤال 1255-لطفاً در خصوص ارش البكارة، در دو فرض بلوغ و عدم بلوغ زانيه، بفرماييد:

1-آيا زانيه در موارد ذيل مستحقّ ارش البكارة مى‌باشد؟

2-زنا با رضايت و ميل وى انجام شود.

3-زنا در اثر اكراه يا عنف واقع گردد.

4-زنا با فريب وى، مبنى بر وعده قطعى ازدواج و مانند آن، انجام پذيرد.

جواب:در صورت بلوغ و رضايت، ارش بكارت و مهر المثل مشروع نيست.

و در صورت عنف، يا عدم بلوغ، مهر المثل ثابت است. و با وجود مهر المثل، نوبتى به ارش بكارت نمى‌رسد.

سؤال 1256-اگر ازاله بكارت دختر با انگشت، يا شى‌ء ديگر صورت گيرد، حكم ارش البكارة چيست؟ آيا رضايت يا عدم رضايت وى در حكم تأثيرى دارد؟

جواب:مهر المثل تعلق مى‌گيرد. ولى در صورت رضايت دختر، احتياط مصالحه است.

سؤال 1257-چنانچه مردى يك بار اقرار به زنا كند، آيا مى‌توان او را به پرداخت ارش البكارة، يا مهر المثل (در صورت تحقّق شرايط آن،) محكوم كرد؟

جواب:احتياط واجب آن است كه اگر اقرار به تحقّق زناى به عنف، يا ازاله بكارت به عنف كرده باشد، مهر المثل را بپردازد.

سؤال 1258-اگر زانيه باكره از زانى بخواهد به قدرى دخول شود كه ازاله بكارت نشود، ولى زانى عمداً يا سهواً موجب ازاله شود، آيا ضامن ارش البكارة يا چيز ديگرى هست؟

جواب:ضامن مهر المثل است.

شجاج‌

سؤال 1259-آيا جراحات و شكستگى استخوان فك بالا و پايين، و گوش و لب، از


صفحه 476

مصاديق سر و صورت مى‌باشد، يا چون اين اعضا داراى عنوان خاصّ مى‌باشند، از قاعده مذكور خارج، و با توجّه به نسبت همين اعضا به شكستگى استخوان و جراحت، ارش تعيين خواهد شد؟

جواب:از مصاديق سر و صورت است، و مشمول احكام شجاج مى‌باشد.

سؤال 1260-در جراحاتى مانند حارصه، و همچنين در تغيير رنگ مانند كبودى، آيا التيام يا سرايت موجب كاهش يا افزايش ديه مى‌گردد؟

جواب:التيام تأثيرى ندارد؛ ولى افزايش اگر نتيجه عادى و غير قابل اجتناب جنايت باشد، تأثير دارد.

سؤال 1261-در گواهى پزشكى قانونى عنوان شده: «متلاحمه ساعد دست راست، كه منجر به آسيب‌ديدگى عضلات محل گرديده ...» آيا علاوه بر ديه متلاحمه، ارش آسيب‌ديدگى عضلات هم به آن اضافه مى‌شود؟

جواب:در صورتى كه نتيجه آن از كار افتادگى نسبى آن عضو باشد، بايد محاسبه شود.

سؤال 1262-در گواهى پزشكى قانونى اين جمله آمده است: «جنايت باعث كوفتگى و ضربديدگى لگن شده است.» آيا صدمه مذكور ديه دارد، يا ارش، يا هيچ كدام؟

جواب:اگر تنها اثر آن درد محل بوده باشد ديه و ارش ندارد؛ امّا اگر تغييرى، هر چند براى مدّتى، در عضو يا استخوان پيدا شود ارش دارد.

سؤال 1263-در گواهى پزشكى قانونى چنين ذكر شده: «داميه در ريشه انگشت شست ايجاد شده است.» آيا ريشه انگشت شست جزء انگشت است، يا جزء دست؟

جواب:اگر عرفاً جزء انگشت باشد، حكم انگشت بر آن جارى مى‌شود.

سؤال 1264-در مجموعه استفتائات جديد، جلد اوّل، صفحه 400، سؤال 1335 فرموده‌ايد: «جرح بر گردن در بعضى از موارد، ديه و در بعضى موارد ارش دارد.» لطفاً بفرماييد: در چه مواردى ديه، و در چه مواردى ارش دارد؟ و آيا در مواردى كه ديه دارد، ديه جراحات گردن در حكم سر و صورت است، يا در حكم بدن؟ نحوه محاسبه ديه آن چگونه است؟ حكم صدماتى كه باعث تغيير رنگ در گردن مى‌شود چگونه است؟


صفحه 477

جواب:انواع ديه حارصه و داميه و سمحاق و مانند آن در مورد گردن نيز صادق است. ولى ديه آن مانند ديه بدن مى‌باشد؛ نه مانند ديه سر و صورت، و در غير موارد ديه ارش دارد.

سؤال 1265-شخصى بدن ديگرى را گاز گرفته، و جراحت حارصه‌اى، مثلًا به طول دو سانتى‌متر، ايجاد كرده است. ولى از آنجا كه بين دو دندانش فاصله بوده، در محلّ جراحت مذكور نيز به همين شكل فاصله افتاده است؛ آيا يك حارصه محسوب مى‌شود، يا دو حارصه؟

جواب:با توجّه به اين كه زخمها نزديك به هم است، عرفاً يك زخم محسوب مى‌شود.

سؤال 1266-آيا جراحات وارده بر آلت تناسلى زن و مرد، و عانه آنها، ديه دارد يا ارش؟ اگر ديه دارد، نحوه محاسبه آن چگونه است؟

جواب:جراحات اعضاى تناسلى، همانند ساير جراحات بدن است، كه تقسيم به انواع مختلف حارصه و داميه الى آخر مى‌شود.

سؤال 1267-شخصى در جريان تصادف، سمت راست بدنش به زمين كشيده شده است، به شكلى كه يك سمت صورت وى تماماً خراشيده شده، و عمق آن در حدّ حارصه است. آيا تمام اين صدمه يك حارصه محسوب مى‌شود، يا به نحو ديگرى محاسبه مى‌گردد؟

جواب:با توجّه به اتّصال عرفى زخم، يك حارصه محسوب مى‌شود.

سؤال 1268-با توجّه به قلّت پوست و گوشت روى پيشانى، پشت دست، و پشت انگشت، آيا غير از حارصه و داميه جراحات ديگر در اين نواحى قابل تصوّر است؟

جواب:افراد از اين جهت مختلفند؛ در صورتى كه گوشت كافى نداشته باشد ملتحمه و مانند آن تصوّر نمى‌شود، ولى سمحاق و موضحه و مثل آن قابل تصوّر است.

سؤال 1269-در موارد جراحت متلاحمه، كه به فلج عضو مى‌انجامد، ولى با درمان مى‌توان از فلج شدن پيشگيرى كرد؛ بفرماييد:


صفحه 478

1-آيا بر شخص مجروح واجب است خود را درمان كند؟

جواب:چنان چه درمان آن ساده باشد، به طورى كه منتهى شدن به فلج عرفاً اسناد به مجروح داده شود، لازم است.

2-در صورت درمان، آيا مى‌توان هزينه‌هاى افزون بر مقدار ديه را از جانى گرفت؟

جواب:آرى مى‌توان گرفت.

سؤال 1270-با توجّه به اين كه شكم از حيث عرض داراى دو لايه است (يكى پوست شكم، و ديگرى شكمبه) اگر جراحتى پوست شكم را پاره كند، امّا شكمبه را پاره نكند، چه نوع جراحتى است؟ و ديه آن چقدر است؟

جواب:چنانچه وارد فضاى خالى داخل بشود، جائفه است.

سؤال 1271-فقها در تعريف «نافذه» فرموده‌اند: «نافذه جراحتى است كه در اعضاء بدن فرو رود.» و در تبيين ماهيّت «موضحه» فرموده‌اند: «جراحتى كه از گوشت بگذرد، و پوست نازك روى استخوان را كنار زده، و استخوان را آشكار كند.» لطفاً بفرماييد فرق بين اين دو جراحت چيست؟ آيا فرقشان اين است كه موضحه تا روى استخوان فرو مى‌رود، امّا نافذه علاوه بر آن از كنار استخوان هم عبور مى‌كند؟ اگر چنين است، چنانچه فقط نيم سانت از كنار استخوان عبور كند، در اينجا تفاوت نافذه با موضحه فقط نيم سانت است؛ امّا تفاوت ديه آن 5 شتر است! زيرا ديه موضحه 5 شتر، و ديه نافذه (در مرد) 10 شتر است. اين، چگونه قابل توجيه است؟

جواب:نافذه آن است كه به مقدار كافى در بدن نفوذ كند؛ خواه مثل ماهيچه‌ها باشد، يا مواردى كه استخوان است، و از كنار استخوان به مقدارى كه عرفاً نفوذ ناميده شود بگذرد. و در موارد شكّ حكم نافذه جارى نمى‌شود.

سؤال 1272-اگر چيزى از يك طرف وارد بدن و از طرف ديگر خارج گردد. (مثل اين كه تيرى به بازوى شخص وارد، و از سمت ديگر خارج شود) ديه آن چقدر است؟

جواب:يك جنايت محسوب مى‌شود.

سؤال 1273-آيا نافذه در كلّيّه اعضاى بدن (دست، پا، گردن، ذَكَر، پستان، إليتين،


صفحه 479

لب، زبان، انگشت، كف دست و ديگر اعضا) صادق است؟

جواب:قدر مسلّم از نافذه مواردى است كه آلت جارحه به مقدار قابل ملاحظه‌اى در بدن نفوذ كند؛ مانند نيزه، خنجر، چاقو و امثال آن. امّا جراحت وارده به يك انگشت، يا لب، يا مانند آن، مصداق نافذه نيست.

سؤال 1274-هرگاه آلت ضرب يكى از اعضاى داخلى بدن، از قبيل كبد، را مجروح كند، و جراحت بدون عيب التيام يابد؛ آيا علاوه بر ثلث جراحت جائفه، آن جراحت ارش نيز دارد؟

جواب:آن جراحت اضافى، ارش دارد.

سؤال 1275-آيا ديه جراحاتى كه در اثر ضربه واحد بر سطح عضوى كه دچار شكستگى شده حادث مى‌شود، مانند حارصه، داميه، تغيير رنگ، و امثال آن، بر ديه شكستگى افزوده مى‌شود؟

جواب:آرى ديه شكستگى جدا از ديه جراحت است.

سؤال 1276-سر شخصى را با سنگ شكسته‌ام. (البتّه قصد پرتاب داشته‌ام، نه شكستن.) و نمى‌دانم چه مقدار جراحت وارد شده، بلكه فقط مى‌دانم از سر مجروح خونى آمده است. و اكنون شخص مجروح فوت كرده، و اصلًا دسترسى به ورثه و بستگان او نداشته، و نخواهم داشت. ديه آن چقدر است؟

جواب:در صورتى كه فقط مى‌دانيد سر او زخم شده، و بيشتر از آن را يقين نداريد، ديه آن قيمت يك شتر است. و در صورتى كه به مجنىّ عليه دسترسى نداريد، به نيّت او ديه‌اش را به فقيرى صدقه مى‌دهيد. مگر اين كه يقين داشته باشيد كه او از شما راضى شده است.

سؤال 1277-در اثر تيراندازى با تفنگ ساچمه‌اى، مجنىّ عليه از ناحيه دست، يا ساير اعضا كه ديه معيّن دارد، مجروح شده، و ساچمه در گوشت نفوذ كرده، و پزشك نوع جراحات وارده را داميه و مانند آن اعلام نموده است. در اين فرض، آيا هر يك از جراحات يك نافذه محسوب، و يك صد دينار ديه تعلّق مى‌گيرد؟ يا اين كه بايد براى هر يك از جراحات ديه آن جرح، به نسبت به ديه آن عضو سنجيده شود؟


صفحه 480

جواب:هر يك از جراحات يك ديه دارد، ولى توجّه داشته باشيد اينجا از نوع نافذه و جائفه نيست؛ بلكه غالباً داميه است. هر چند بهتر آن است كه با يكديگر مصالحه كنند.

سؤال 1278-اگر شخصى در نزاعى با خودكار به دست ديگرى بزند. به طورى كه مقدارى از پوست دستش كنده شود و خون بيايد، چه حكمى دارد؟ ناگفته نماند نمى‌دانم چقدر از پوست دست وى جراحت ديده، فقط مى‌دانم كه پوستِ دستش كنده شده، و خون آمده است. و اصلًا از شخصى مجنىّ عليه و فاميلهايش اطّلاعى ندارم، تا حلاليّت طلب كنم.

جواب:اين جراحت داميه نام دارد، و ديه آن در غير سر و صورت نصف قيمت يك شتر است، و در صورتى كه به مجنىّ عليه دسترسى نداريد، ديه‌اش را به نيّت او به فقيرى صدقه مى‌دهيد؛ مگر اين كه يقين داشته باشيد كه او از شما راضى شده است.

سؤال 1279-در نزاعى با پاشنه چكش به صورتِ شخصى زده‌ام. نمى‌دانم صورتِ شخص مجروح، سرخ شده است، يا كبود يا سياه، و اصلًا به آن شخص و ورثه و بستگانش دسترسى ندارم، و بعد از اين هم نخواهم داشت. خواهشمندم ديه آن را بيان فرماييد.

جواب:حدّ اقل ديه در اينجا ديه سرخ شدن است، كه 15 مثقال طلاست. (مثقال شرعى حدود 18 نخود است، و مثقال معمولى 24 نخود. بنابراين، اگر به حساب مثقال معمولى باشد 14 از آنچه در بالا گفتيم كم مى‌شود.)

سؤال 1280-چنانچه در اثر ضربه‌اى در پلك تحتانى و فوقانى كبودى ايجاد شود، آيا جانى بايد سه دينار به مجنىّ عليه بدهد، يا شش دينار؟

جواب:اگر كبودى متّصل واحدى بوده باشد، يك جنايت محسوب مى‌شود. و اگر دو كبودى جداگانه از هم باشد، دو جنايت حساب مى‌شود.

سؤال 1281-جراحتى كه به اعضاى درونى انسان وارد شود بر اساس نوع عضو آسيب‌ديده در داخل بدن، متفاوت است. در حالى كه ديه در تمام موارد آن در حدّ


صفحه 481

جائفه و يكسان است. (به طور مثال جائفه‌اى كه منجر به پارگى روده مى‌شود، با جائفه‌اى كه تنها منجر به پارگى پرده صفاق و چادرينه (امنتوم) مى‌شود از نظر سير درمان و هزينه‌ها و نقص عضو به هيچ وجه يكسان نيستند، لكن ديه آن‌ها يكى است.) آيا مى‌توان در حكم تفاوتى قائل شد؟

جواب:در اين گونه موارد كه علاوه بر ديه ايجاد يك جراحت جائفه، به اعضاى درونى مانند روده‌ها صدمه وارد مى‌شود، نسبت به آن مقدار اضافه بايد ارش داده شود.

سؤال 1282-حكم شرعى جراحات يا لطماتى كه به هنگام تنبيه و تربيت شاگردان به وجود مى‌آيد، در فروع زير چيست؟

الف)شاگرد صغير باشد.

ب)شاگرد بالغ باشد.

ج)با اجازه ولىّ باشد.

د)بدون اجازه ولىّ باشد.

ه)جهت جلوگيرى از وقوع منكر باشد.

جواب:حتّى الامكان نبايد از تنبيهات بدنى استفاده كرد. و در صورت ضرورت، بايد با اجازه ولى باشد، و سبب كبودى و سرخى و جراحت بدن نگردد.

سؤال 1283-بعضى از كودكان توسّط پدر و مادر شديداً مورد ضرب و جرح قرار مى‌گيرند، و گاه آثار اين شكنجه‌ها در بيمارستان ديده مى‌شود، و متأسّفانه قانونى جهت منع آن موارد وجود ندارد. حكم آن چيست؟

جواب:اين گونه شكنجه‌ها محكوم به ديه و ارش است؛ و فرقى با جنايات ديگران ندارد.

سؤال 1284-آيا جراحتى كه در اثر ورود ساچمه شليك شده از اسلحه كمرشكن شكارى به شخص وارد مى‌شود، از مصاديق مادّه 483 قانون مجازات اسلامى است، كه مقرّر مى‌دارد: «هرگاه نيزه يا گلوله و مانند آن، در دست يا پا فرو رود، در صورتى‌


صفحه 482

كه مجنىّ عليه مرد باشد ديه آن يك صد دينار، و در صورتى كه زن باشد دادن ارش لازم است.» يا ساچمه، گلوله محسوب نشده، و جراحت مزبور مشمول مادّه 480 قانون مجازات اسلامى است كه با توجّه به نوع جرح (حارصه، داميه، متلاحمه، سمحاق، موضحه، هاشمه، منقله، مأمومه، و دامغه) بايد تعيين ديه شود؟

جواب:اين حكم (حكم نافذه) شامل ساچمه نمى‌شود، و بايد از عناوين ديگر كه اشاره كرديد براى ديه آن استفاده كرد.

سؤال 1285-دكتر مقدارى از پوست بدن را براى ترميم جراحت يا سوختگى، برداشته است. آيا براى اين قسمت ديه يا ارش جداگانه‌اى در نظر گرفته مى‌شود؟

جواب:ديه و ارشى براى اين قسمت نيست.

سؤال 1286-همان گونه كه مستحضريد جرم دامغه ديه و ارش دارد، ولى پزشكى قانونى ارشى هم تحت عنوان كاهش استحكام جوار استخوان ناشى از گرانبوتومى اعلان نموده است. آيا جانى اين ارش را هم بايد بپردازد؟

جواب:تنها ارش پاره شدن پوسته مغز را، علاوه بر ديه مأمومه، بايد بپردازد.

ديه جنين‌

سؤال 1287-دخترى از زنا حامله شده است. در صورت پى بردن خانواده، احتمال كشتن وى مى‌باشد. آيا مى‌تواند سقط جنين كند؟ حكم ديه آن چيست؟

جواب:در صورتى كه واقعاً جان او در خطر باشد، و جنين به چهارماهگى نرسيده باشد، مجاز است سقط جنين كند، و ديه آن را به بيت المال بپردازد.

سؤال 1288-چون افراد زيادى از جمله پزشك، فروشنده، خريدار، تزريق‌كننده، پدر و مادر جنين، در سقطِ به وسيله دارو نقش دارند. ديه سقط بر عهده كيست؟

جواب:ديه سقط بر عهده كسى است كه دارو را مصرف مى‌كند.

سؤال 1289-اگر شخص تزريق‌كننده از اثر داروى سقط جنين با خبر نباشد، ديه بر عهده چه كسى است؟

جواب:بر عهده كسى است كه اين دستور را به او داده است.