الف- استكبار از عبادت و پرستش و خوددارى از اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا؛ به ديگر تعبير، كسانى كه حاضر نيستند در برابر خدا پيشانى بندگى به خاك بسايند و اظهار ذلت و بندگى كنند، عاقبت اين گونه افراد، ذلت و خوارى و دوزخ است:
و پروردگارتان فرمود: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مىورزند، به زودى خوار و ذليل به دوزخ وارد مىشوند.» «1» ب- استكبار از اطاعت خدا؛ كسانى هم هستند كه به ربوبيت و الوهيّت خداوند معتقدند و اهل عبادت و اطاعتاند. ولى اين اطاعت تا زمانى است كه با شأن آنان سازگار باشد، امّا هرگاه امر خدا را خلاف شأن و مرتبه [ساختگى و دروغين] خود ديدند، از اطاعت سر باز مىزنند و اظهار بزرگى مىكنند.
استكبار شيطان از اين نوع بود. او ساليانى دراز عبادت كرده بود ولى امرِ خدا مبنى بر سجده بر آدم (ع) بر او سنگين آمد و آن را دون شأن، مقام و مرتبه خود دانست و لذا استكبار ورزيد.
همين استكبار او را از مقام قرب پايين كشيد و به پستترين درجه ذلت و خوارى سوق داد. قرآن كريم داستان استكبار او را چنين شرح مىدهد:
آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گِل خواهم آفريد. پس چون او را [كاملًا] درست كردم و از روح خويش در آن دميدم، سجده كنان براى او [به خاك] بيفتيد.» پس همه فرشتگان يكسره سجده كردند، مگر ابليس [كه] تكبر كرد و از كافران شد. خداوند فرمود: «اى ابليس، چه چيز مانع تو شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آورى؟ آيا تكبر نمودى يا از [جمله] برترى جويانى؟» گفت: من از او بهترم، [چرا كه] مرا از آتش آفريدهاى و او را از گِل!» فرمود: «پس، از آن [مقام] بيرون شو، كه تو راندهاى و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» «1» پيامها 1- سرپيچى از بندگى خدا از سر تكبّر و خودبرتر بينى، مجازاتهاى الهى را در پى دارد.
2- خداوند، مستكبران و امتناع كنندگان از بندگى خود را، به احضار در پيشگاه خود براى حسابرسى اعمال و مجازات، تهديد مىكند.
3- علم و ايمان به قيامت و حضور در پيشگاه خداوند، مانع از استكبار و باز ماندن از عبادت مىشود.
4- خودبرتر بينانِ رويگردان از عبادت خداوند، در برابر كيفر الهى در قيامت، بدون پناهگاه خواهند ماند.
2- استكبار سياسى (حكمرانى به ناحق بر مردم)
«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ» «1» فرعون در سرزمين [مصر] سر برافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقهاى از آنان را زبون مىداشت:
پسرانشان را سر مىبريد و زنانشان را [براى بهرهكشى] زنده بر جاى مىگذاشت؛ كه وى از فسادكاران بود.
مفردات علا: سربرافراشت يذبّح: سر مىبريد جَعَل: قرار داد ابناءهم: پسرانشان را (ابناء جمع ابن)
شيعاً: دسته دسته يستحيى: نگاه مىداشت يستضعف: زبون مىداشت نساءهم: زنانشان را طائفة: گروهى مفسدين: تبهكاران
مستكبران سياسى، كسانىاند كه حاكميت و اداره جامعه را به دست مىگيرند و بندگان خدا را كوچك، پست، نادان و صغير و خود را قيّم آنان مىشمرند و بر گردن آنان سوار مىشوند و آنان را به بردگى مىگيرند و به ناحق و بر خلاف اصول فطرى، عقلى و دينى بر مردم حكم مىرانند. استكبار فرعون، نمرود و همه حاكمان ستمگر در طول تاريخ از اين نوع بوده است.
حضرت موسى (ع) به دليل همين استضعاف بنىاسرائيل و به بندگى گرفتن آنان، بر فرعون اعتراض كرد. امّا فرعون نافرمانى موسى از خود را بهانه كرد و موسى (ع)، صفت استكبارى فرعون را يادآور شد:
فرعون [به حضرت موسى (ع)] گفت: «آيا تو را از كودكى در ميان خود نپرورديم و ساليانى چند از عمرت را در ميان ما نگذراندى و آيا تو نبودى كه آن كار زشت را مرتكب شدى و به ربوبيّت من كفر ورزيدى؟!» ... موسى گفت: «آيا اين كه فرزندان اسرائيل را به بندگى گرفتهاى، نعمتى است كه منّتش را بر من مىنهى؟!» «1» در ديدگاه فرعون و امثال او، بنى اسرائيل و ديگر بندگان خدا، بندگان آنان هستند و آنان حق دارند هر كدام را كه بخواهند
بكشند و هر كدام را كه مىخواهند به بردگى بگيرند و اين، همان استكبار سياسى است كه امروزه نيز از سوى قدرتهاى جهانى- به ويژه آمريكا- بر ملل مستضعف تحميل مىشود. آنان همه امكانات ملل محروم را در اختيار خود مىگيرند و سلطه سياسى خود را بر آنها تحميل مىكنند.
پيامها 1- تقسيم مردم مصر به طبقات و دستههاى مختلف و پيرو، نمود سياستهاى خودكامه و سلطهجويى فرعون بود.
2- سلب آزادى و اختيار از مردم، در بينش الهى ممنوع است.
3- عناصر برترىطلب و خودكامه، فاقد صلاحيت رهبرى بر مردماند.
4- استضعاف و به زبونى كشاندن بنىاسرائيل، نمودى ديگر از حاكميت سلطه طلبانه فرعون است.
5- حكومت مستكبرانه فرعونها در مصر، آميخته با فساد، تباهى و بدبختى مردم آن سرزمين بود.
6- هر كس و هر نظام سياسى در هر زمانى كه باشد و بخواهد با طبقاتى كردن مردم، آنان را به بند و بندگى بكشد، از نظر اسلام، مستكبر و فرعون است!
3- استكبار اقتصادى (برترىجويى اقتصادى در سايه داشتن امكانات مالى)
إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ وَابْتَغِ فِيَما آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ «1» قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينهها آنقدر به او داده بوديم كه كليدهاى آنها بر گروه نيرومندى سنگينى مىكرد. آنگاه كه قوم وى به او گفتند: «شادى مغرورانه مكن كه خدا شادىكنندگان مغرور را دوست ندارد و با آنچه خدايت داده، سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نيكى كرده، نيكى كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمىدارد.»
مفردات كان: بود لا تفرح: شادمانى مغرورانه مكن فبغى عليهم: بر آنان ستم كرد ابتغ: بجوى آتيناه: به او داديم لا تنس: فراموش مكن الكنوز: گنجها (جمع كنز) نصيبك: بهرهات را مفاتحه: كليدهايش (جمع مفتاح) احْسِن: نيكويى كن لتنوء: سنگينى مىكرد لا تبغ: مجوى العصبة: مردان نيرومند آنان كه با گردآورى ثروت، به آقايى مىرسند و قطب اقتصادى مىگردند و بر توده مردم تفاخر مىكنند و به بغى و فساد، روى مىآورند، مستكبران اقتصادىاند. قارون نمونه اعلاى اين گروه است. قرآن كريم در آيات فوق، خود برتربينى و تحقير توده مردم توسط قارون را بيان مىكند و در ادامه همان آيات متذكر مىشود كه قارون در برابر تذكرات قوم، چنين پنداشت كه اين اموال، در سايه علم و انديشه خودش گرد آمده است؛ در صورتى كه خداوند مىفرمايد ما بسيارى از كسانى را كه پيش از او و قوىتر از او بودند، نابود كرديم. امّا قارون نيز متذكر نشد و خود و اموالش به زمين فرو رفت و هيچ كس نتوانست به كمك او برسد.
در زمان كنونى ما نيز بسيارى از شركتهاى اقتصادى و غولهاى تجارى وجود دارند كه در سايه قدرت نظامى بسيارى از كشورها، به ديگر ملل محروم ظلم مىكنند و اموال و سرمايههاى آنان را به بهاى ناچيز از دستشان گرفته و سرازير حسابهاى مالى خود مىكنند. اينان، همان مستكبران اقتصادىاند.
پيامها 1- قارون با قوم خود، يعنى بنىاسرائيل، رفتارى ظالمانه و مستكبرانه داشت.
2- ثروت افسانهاى قارون، موجب طغيانش در برابر خداوند و ملت خود گرديد.
3- ثروت فراوان و نخوتآفر استكبار ستيزى در قرآن 40 5 - تحقير تودههاى مستضعف ص : 39 ين، زمينهساز سنگدلى و بىرحمى است.
4- رفتار ناصحانه قوم قارون با وى، امرى شايان توجه و يادآورى است.
5- انسانهاى مغرور و مستكبر، از لطف و محبت خداوند محروم هستند.
6- بخشى از دارايىها بايد در راه تعمير و آبادانى سراى آخرت مصرف شود.