7- دلبستگى شديد قارون مستكبر به اندوختههاى خود، مانع از خرج كردن آنها در راه رضاى خدا و تأمين سعادت اخروى خويش بود.
8- امكانات دنيوى، بايد وسيلهاى براى دستگيرى از ديگران و احسان به آنان باشد.
4- استكبار علمى (خودبرتربينى در سايه داشتن دانش)
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ «1» بخوان بر آنان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، ولى او از لباس آيات ما به درآمد و شيطان او را تعقيب كرد و از گمراهان شد.
مفردات اتْلُ: بخوان فاتبعه: پس او را تعقيب كرد نبأ: خبر كان: بود آتيناه: به او داديم غاوين: گمراهان فانسلخ: به درآمد
كسانى كه به مراتب و درجات علمى مىرسند و آن مرتبه علمى در آنان غرور ايجاد مىكند و آنان را به استكبار مىكشاند، داراى اين گونه از استكبارند. نمونههايى از اين مستكبران نيز در قرآن نام برده شدهاند. از جمله آنها بلعم بن باعورا است كه آيه مورد بحث، به او اشاره مىكند. خداوند، آيات توحيد خود را به بلعم نمايانده بود، به گونهاى كه حقيقت برايش آشكار و متجلى شده و هيچ شك و شبههاى برايش نمانده بود، ولى او از روى استكبار و هواپرستى به جبهه كفر فرعونى پيوست و در برابر موسى (ع) قرار گرفت و از لباس حق به در آمد. «1» نمونه ديگر مستكبر علمى، وليد بن مغيره است. او از بزرگان قريش و عالمان آنان بود كه خود در مسجد الحرام سخن پيامبر اسلام را شنيده و تحت تأثير قرار گرفته بود و حتى ميان مردم شايع شده بود كه اسلام آورده است. بزرگان قريش نزد او رفتند و نظرش را درباره قرآن جويا شدند، قرآن كريم عكسالعمل او را در برابر اين پرسش قريشيان چنين زيبا بيان مىكند:
او [براى مبارزه با قرآن] انديشه كرد و مطلب را آماده ساخت، مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده كرد! باز هم مرگ بر او باد! چگونه مطلب [و نقشه شيطانى خود] را آماده كرد! سپس
نگاهى افكند و بعد چهره درهم كشيد و عجولانه دست به كار شد آنگاه پشت [به حق] كرد و تكبر ورزيد و سرانجام گفت:
اين [قرآن] جز افسون و سحرى همانند سحرهاى پيشينيان نيست. اين تنها سخن انسان است [نه گفتار خدا]! سامرى نيز نمونه ديگرى از اين گروه بود كه با بدعتهاى خود، دين ساختگى به بشر ارائه كرد و پس از تلاشهاى حضرت موسى (ع)، پيروان وى را به تفرقه و گمراهى دچار ساخت.
پيامها 1- داستان بلعم باعورا، داستانى پرفايده و هشداردهنده به دينداران و عالمان دينى است.
2- همواره در بين اديان ديگر وليد بن مغيرههايى هستند كه خود به حقانيت اسلام ناب پى بردهاند، امّا مقام و موقعيت و تكبرشان، آنان را به استكبار علمى مىكشاند.
3- انسانها، حتى عالمان هدايت يافته، در خطر پيروى از شيطان و گام نهادن در مسير گمراهى هستند و چه بسا شيطان، وقتى هواى نفس را بر آنان غالب ديد، براى گمراهى آنان- كه گمراهى امّتى را در پى دارد- از هيچ تلاشى دريغ نخواهد كرد.
4- شيطان عنصرى توانا براى آگاهى يافتن از درون آدمى و انديشههاى او است.
5- علم و دانش نيز همانند قدرت و ثروت، گاه انسان را به طغيان و عصيان و استكبار وامىدارد و اين استكبار، خطرناكتر از انواع ديگر است، چرا كه مردم ديگر را نيز به دنبال خود، به سوى نافرمانى از حق مىكشاند! و به كار نادرست خود جلوه علمى مىدهد!
ويژگيهاى فرهنگ استكبارى بهترين راه شناخت فرهنگ استكبارى از ديدگاه قرآن، شناخت چهرههاى شاخص مستكبران و روش و منش آنان از طريق خود قرآن كريم است. و «ابليس» سردمدار بزرگ جبهه استكبار است كه براى نخستين بار اين عَلَم را برداشت و پيشوايى مستكبران را بر عهده گرفت. مهمترين ويژگيهاى مستكبران، از نظر آيات قرآن كريم، چنيناند:
1- خودبرتربينى قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ «1» [خداوند] فرمود: «اى ابليس، چه چيز تو را مانع شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم
سجده آورى؟ آيا تكبّر نمودى يا از برترينها بودى؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدهاى و او را از گِل!» مفردات ابليس: شيطان العالين: برترى دارندگان ما مَنَعَك: چه چيزى تو را باز داشت خيرٌ: بهتر ان تسجد: اين كه سجده كنى خلقتنى: آفريدى مرا بِيَدَىَّ: با دستهاى قدرت خود نار: آتش استكبرتَ: استكبار ورزيدى طين: گِل از پاسخ شيطان برمىآيد كه استكبار، از توجه به خويش و خود را محور پنداشتن ناشى مىشود. علامه طباطبايى با استفاده از اين آيات مىنويسد:
همه گناهان در تحليل نهايى به ادعاى انانيّت و ستيز با كبريايى حق تعالى برمىگردد، در حالى كه بنده مخلوق حق ندارد كه در برابر آفريدگار خويش، به خود اعتماد كرده، بگويد: «من». با اين كه عظمت حق سراپرده هستى را فرا گرفته و همه در پيشگاه او خاضع و ذليلاند. اگر شيطان مجذوب خود نشده بود و تنها به خويش توجه نداشت و سايه خداوند قيوم را بر خويش مشاهده
مىكرد، انانيت و خودبينىاش شكسته مىشد و در برابر فرمان الهى خاضع مىگرديد. «1» امام صادق (ع) مىفرمايد:
هر كس كه بر آن است تا براى خود برترى بر ديگران ببيند، از مستكبران است. «2» پيامها 1- سرزنش ابليس به دليل نافرمانىِ امر خدا (سجده بر آدم (ع)) بود.
2- جويايى انگيزه و علل عصيان و قانون شكنى، امرى شايسته و بايسته است.
3- پرس و جوى خداوند از ابليس، درباره علل نافرمانى، شايد بدان دليل باشد كه شيطان خود دلايل استكبار ورزيدن از امر الهى را بيان و اقرار كند كه اين كار هم شيطان را در برابر عذاب الهى خلع سلاح كرده و هم هشدارى جدى به همه بندگان خدا- به ويژه عابدان و زاهدان- است.
4- تفاوت مبدأ و عنصر اوليه پيدايش موجودات و نوع آنها، ملاك برترى و مهترى آنان نيست.
5- ابليس در مقايسه ميان شخصيت خود و آدم (ع) روح الهى موجود در آفرينش آدم را ناديده گرفت.
2- فخر و مباهات بر امتيازات مادى وَ قَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَاداً وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ «1» [مترفين به پيامبران] گفتند: «ما بيش از شما مال و فرزند داريم و در آخرت نيز عذاب نخواهيم شد.» مفردات قالوا: گفتند اولاداً: فرزندان نحن: ما بمعذبين: عذاب شدگان اكثر: بيشتر مترفين و مستكبرين به داشتن اموال و فرزندان بيشتر مباهات مىكنند و آن را نشانه كرامت ذاتى خود مىپندارند و حتى معتقدند كه چون خداوند آنان را در اين دنيا گرامى داشته، در قيامت نيز جايگاهى والا خواهند داشت:
و هرگاه پس از ناراحتىاى كه به او رسيد رحمتى بدو بچشانيم مىگويد: «اين به دليل شايستگى و استحقاق من بوده است و