جمعه در اول شب، و شبهاى ديگر در ابتدا ثلث آخر شب اين دعا را قرائت كن:
اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد بافضل صلواتك، و صلّ على هذا الملك الكريم الوارد علينا يندبنا إلى رحمتك و دعائك و مغفرتك و قبولك، و وفقنا لاجابته على وفق رضاك و مره ان يعرض استغفارنا و دعائنا و توبتنا إلى حضرت جمالك من باب حلمك و كرم عفوك و جودك و منك و عطفك و حنانك يا حنّان يا منّان يا ارحم الرّاحمين و صلّ على محمّد و آله و الحقنا بهم و اعطنا افضل ما وعدته لاوليائهم صلواتك و سلامك عليهم اجمعين و بر بنده مراقب به حكم عقل واجب است كه در جهات عبوديت و بندگى و در تهجد و شبزندهدارى خصوصا، و ديگر اوراد و اذكارى كه دارد به پيشوايان دينى اقتدا كند و وظايف خود را در اين موارد از اهل بيت نبوت اخذ نمايد، و آنچه را كه از آنان رسيده اسوه و الگوى خود قرار دهد، بلكه مىبايست حال خود را با احوالات آنها مقايسه كند و از اين مقايسه آنچه را كه از تمكن، و تذلل، و تضرع و زارى بر او واجب است بدست آورد و ببيند جائى كه آنها با اينكه مقربان درگاه الهى، و مطيع فرامين او بودهاند، و لحظهاى معصيت او نكرده و از ياد او غافل نشدهاند اين گونه در مقابل او به تضرع و زارى و گريه و ناله مىپردازند، وظيفه ما با اين همه گناه و اتصاف باين همه اخلاق زشت و ناپسند چه خواهد بود.
من براى نمونه قطعهاى از مناجاتهاى امام چهارم زين العابدين7كه بين هر دو ركعت نماز، از نمازهاى شب بيان مىداشته در اينجا
مىآورم تا براى امثال ما مايه عبرتى باشد، روايت شده كه آن حضرت بين هر دو ركعت نماز دو سجده شكر بجاى مىآورد و در سجده مىفرمود:
بارالها به عزت و جلال و عظمتت سوگند كه اگر از آن روز كه فطرت مرا در اولين روز دهر پديد آوردى به عبادت تو مىپرداختم و تا خدائى تو بر جاست به پرستش تو ادامه مىدادم و حمد و سپاس تو مىگفتم باز خود را از اداء شكر پنهانى يك نعمت از نعمتهاى تو ناتوان مىديدم، و اگر تمام معادن آهن اين دنيا را با دندانهايم مىخراشيدم، و تمام اراضى را با پلك چشم شخم مىزدم، و از ترس تو به اندازه درياهاى آسمانها و زمين خون مىگريستم، همه اينها اندكى بود از حق بزرگى كه تو بر من دارى، بارالها اگر پس از همه اينها تو مرا بعذاب همه خلايق معذب كنى، و جسم مرا آنقدر بزرگ گردانى كه تمام طبقات جهنم را پر كند بگونهاى كه در آتش معذبى غير من، و آتشگيرهاى سواى جسم من نباشد، اين موافق با عدل تو، و اندكى از عقوبتى است كه من سزاوار آن هستم.
برادر من اندكى در اين حال و در اين دعا تأمل نما و ببين كه پس از سوگند به عزت و جلال ذات اقدس حق، شكر و سپاس خدا را چه اندازه مىبيند، و چگونه خود را مستحق عقوبت او مىداند، و كسى كه چنين سخنانى بر زبان آورد حال او در حضور مولايش چگونه خواهد بود، و اگر آن حضرت با آن طهارت و پاكى، و با آن عبادت و زهد و با آن معرفت و بخشش نسبت به مولاى خود و تقرب و نزديكى او به خداوند اين زبان حالش باشد، پس حال ما با اين همه وزر و وبال و گناه و معصيت چه خواهد بود و واى بر حال ما و آه و افسوس بر آنچه كه ما نسبت به
پروردگار خود انجام داديم، و اگر نيك بنگرى خواهى ديد كه ما خود را به مسخره گرفتهايم. و همه اينها بخاطر جهل و غرور ما است و اينكه من و امثال من از افراد جاهل اگر ساعتى از خوف خدا بگريد و يكدهم مثقال اشك از چشمش جارى شود حالتى در خود مىبيند كه گويا حق شكر خدا را بر خود، ادا نموده، و بلكه زيادتر هم شده است و اگر احياء و شبزندهدارى يك شب هم باين اضافه شود آنچنان با ناز و كرشمه حركت مىكند كه گويا چيزى هم از خدا طلبكار هست جز اثرات غرور و جهل چيز ديگرى نيست، و مىبايست كه حال اين بزرگوار را با آن عبادتها و زهد، و چهل سال گريهاش با حال خود مقايسه كنى، و ببينى كه با همه اينها باز آن حضرت مىفرمايد: كه اگر مرا به عذاب همه خلايق معذب گردانى و طبقات جهنم را از من پر نمائى، اين در مقابل عقوبتى كه مستحق آن هستم اندك خواهد بود.
منزه است خدائى كه آفريننده نور است و حمد و ثناء از آن پروردگار است، آنهم حمد و ثنائى كه سزاوار كرم وجه او و عز جلال او در آفرينش اين انوار تابناك است، او كه به آفرينش اينها و به معرفت و ولايت آنها بر ما منت نهاد و درود خدا بر آنان باد درودى كه شايسته كرم وجه او، و نور جمال و فيض جود و كمال او است.
و از او مىخواهيم كه برحمت خود و به شفاعت اينان از ما در گذرد، و وزر وبال جهل و غرور را از ما دور گرداند و بواسطه اينان ما را به اذن خود از تاريكىها بسوى نور خارج گرداند، و به صراط مستقيم هدايتمان كند و حمد و ثنا از آن اللّه پروردگار عالميان است.
و سزاوار است كه انسان براى نماز شب كه بپامىخيزد در تلطيف
مراقبت سعى كند و بهر نحوى كه مىتواند از گريه و زارى و ناله و آه و دعا و خواندن پروردگار را به اسماء جماليه او، و سكوت، و نگاه به آسمان، و سر به زير افكندن و در خود فرورفتن اين معنا را تحقق ببخشد، و با خداى خود به مناجات بپردازد و بگويد: بارالها، اى آقاى من نمىدانم كه بين ساكنان اين كره خاك نظرت نسبت به من چگونه است، و در آن سراى وحشت با من چگونه رفتار خواهى كرد، مولاى من كاش مىدانستم كه در پاسخ دعاى من چه مىگوئى، و اين جملات را تكرار كند، و خود را در محضر خداوند متعال ببيند چنانكه گويا در محضر او است و بعد خطاب به مولايش بگويد آيا بازهم مىگوئى نه؟ و گفتن اين «نه» برايش از كوهها سنگينتر باشد.
بعد بگويد، اگر بگوئى نه پس واى بر من واى بر من، و واى از اين بيچارگى بعد در خوارى و ذلتى كه از اين رانده شدن از محضر خداوند گريبانگيرش مىشود و آثار آن در عقل و روح و قلب و بدن خود به تفكر بپردازد، سپس به نوحه كردن بر هريك از اينها يكى پس از ديگرى مشغول شود و بگويد، واى بر اين عقل اگر كه پروردگارم او را از خود براند و از مقام نور و شرف حضور، و مرتبه تمكين دور گردد و بنده هوا و هوس، و مطيع خوك شهوت، و خادم سگ غضب گردد، و از مجاورت با پاكيزگان محجوب، و از نزديكى به پروردگار محروم شود، در اين- صورت، از حقيقت خود مسخ گشته و شيطانى فتنهگر، و ابليسى حيلهباز خواهد گشت، بعد به روح خود بپردازد كه اگر از بارگاه ربوبى رانده شود چه بر سرش خواهد آمد، و بگويد واى بر روح من اگر از جوار خداوندى منع، و از تعلق بعز قدس محروم، و از حضور مجلس انس طرد،
و از ورود به مرتبه عليين محجوب گشته، و در دركات سجين جاى گزيند و با شياطين قرين گردد.
سپس به قلب خود بپردازد و بر او نوحه كند و بگويد اى واى بر قلبى مثل قلب من اگر از ياد خدا منع، و از محبت خداوند مهربان محروم گشته، و هواى شيطان كند، و عاشق اين دنياى پست شده و شيداى محبت او گشته، و در دام او بيفتد و به زمين بچسبد كه مثلش مثل سگ است كه اگر آهنگ او كنى بر تو پارس خواهد كرد، در نتيجه از ظلمت معاصى سياه گشته و ياد خدا را از ياد خواهد برد، و بجاى كسب علم و دانش گرفتار وسواس خواهد گشت، و مهر بر او زده خواهد شد، و راه خلاصى ديگر براى او باقى نخواهد ماند، سپس بر جزء جزء بدنش بگريد ابتدا سرش را مخاطب قرار داده و بگويد، اى سر چگونه خواهى بود اگر غضب خداوند رحمان تو را بگيرد و در اين دنيا بخواهد تو را عذاب كند و به سر خوك و يا ميمونى تو را مسخ گرداند يا اينكه چهرهات را سياه گردانيده و بين همه عالميان تو را رسوا و مفتضح سازد، يا اينكه بينائى يا شنوائى، و يا گويائى تو را از تو بگيرد، و يا چهرهات را زشت گرداند، آيا نشنيدهاى كه بسيارى از گناهكاران بودند كه خداوند بر آنها غضب نمود و آنان را بدين گونه در همين دنيا عذاب نمود، يا اينكه آتشى فرستاد كه در همين دنيا آنها را سوزانيد، و بعد به آتش دوزخ آنها را روانه نمود، و حالت چگونه خواهد بود اگر پس از مرگ بعذاب الهى گرفتار شوى كه آن عذاب بمراتب دردناكتر خواهد بود، اى آنكه الآن صاحب عقل و بصيرت و رأى تدبيرى آيا احوال قبر و پوسيدگى بدن را در گور در نظر نمىآورى كه آنگاه كه بهرهات را از اين دنيا گرفتى زود است كه
خاك گوشت تو را بخورد، و كرمها در بينىات داخل شوند و حدقههاى چشم بر گونههايت جارى گردد و اين منظر نظيف، و جمال لطيف، به جيفه گنديدهاى مبدل شود و گوشت صورتت بر خاك ريزد، و چرك و خون با هم درآميزد، پس خود در آئينه عقلت جمال صورتت را بنگر، و آن حالات را هم در نظر آور، و از اين ميانه پند گير، و بعد عنان فكرت را متوجه عذاب آخرت نما؟ و به دوزخ و عذابهايش بينديش كه چگونه چون آبجوش بر سر آنها ريزند آنچه كه در شكمهاى آنها است بجوش آيد، و به آن پتكهاى آهنين بينديش، و بدانكه گناهكاران در آتشى افكنده مىشوند كه حرارتش شديد، و گودى آن بسيار، و زيور آلات آن زنجيرههاى آهنين، و شرابش آبجوش، و چرك و خون است.
و خلاصه بر جزء جزء بدنش يكى پس از ديگرى نوحه كند و بگريد، و به ياد آورد كه اگر از اهل عذاب باشد چه بر سرش خواهد آمد، و اگر خواست هر شب بر يك عضو از اعضاى بدن خود بگريد. و اگر خواست در بعضى از شبها آنچه را كه زهرى از امام سجاد7از نوحه و گريه بر خود به نثر و شعر روايت نموده بخواند و شبى را به نوحه و و گريه بر حياء و شرمسارى خود اختصاص مىدهد، پس ابتدا نعمتهاى خداوند را نسبت به خود در نظر آورد و در حلم و بردبارى او در مقابل اين همه نافرمانى خود، و لطف او را در دعوت بندهاش به خلوت و مجلس انس خود بينديشد بعد رفتار و كردار خود را نسبت به اين پروردگار جليل بخاطر آورد، و در آنچه كه او مىبايست در قبال اين همه كرامات انجام مىداد بينديشد، و سپس بر اين همه لطف و عنايت و بزرگوارى از طرف پروردگار، و اين همه بىحيائى و ناسپاسى از طرف خود به نوحه
و گريه بپردازد و بگويد واى از اين بىحيائى، واى از اين فضاحت، اين پروردگار و آقا و منعم من و پادشاه پادشاهان، و جبار جبابره، و بزرگوارترين بزرگواران مرا به ياد خود دعوت مىكند و به مجالست و انس با خود فرا مىخواند درحالىكه او ملك الملوك، و بىنيازترين بىنيازان، و خداوند زمين و آسمان است، و من از قبول اين كرامت عظمى، سربازمىزنم درحالىكه من ذليلترين ذليلان، و از هر جهت فقير و بىچيز، بلكه فقر محض، و مرهون نعمتهاى او، و موجود بعنايت او، و زنده به حيات او، و روزى داده شده به نعمتهاى او، و مقصر و جانى در خدمت او هستم.
و اگر حلم و بردبارى او نبود چه بر سر من مىآمد؟ و حال آنكه او مرا مهلت داده و عيوب مرا پوشيده داشت، و به معرفت خود مرا اكرام نمود و به راه طاعت خود مرا هدايت نمود، و راه دستيابى به كرامت خود را برايم هموار ساخت، و راه تقرب و نزديكى به خود را برايم آماده نمود، و با نعمتهاى پى در پى كه بر من ارزانى داشت در پى دلجوئى من بر آمد، و براى حضور مجلس كرامت او و انس با مناجات او، گرامىترين خلق، و محبوبترين بندگانش را مأمور دعوت من نمود، و در اين راه به نعمتى غير نعمت ديگر و كرامتى فوق كرامات ديگر قناعت ننمود بلكه تا آنجا پيش رفت كه هر شب فرشتهاى را براى دعوت من فرستاده اما من در قبال اين همه بزرگوارى و احسان، اسائه درب نمودم، و به بدرفتارى- پرداختم، و بر انجام آنچه كه موجب خشم و غضب او مىشود حريص گشتم، و با اينكه روزى او مىخوردم، و بر خوان نعمت او نشسته بودم، به معصيت او پرداختم و با همه اينها باز خود را هم از او طلبكار
دانسته و انجام مهماتم را از او مىطلبيدم، بگونهاى كه گويا از عذاب او ايمن، و از قصاص اين همه جرم و جنايت در امان هستم، انا للّه و انا إليه راجعون از اين معصيت، كه وزر و وبالش سنگين، و عقابش سخت و بزرگ است. اين چه بىحيائى، و چه فضاحت و چه رسوائى است، و واى از اين بىشرمى و بىوفائى كه هرگاه مرتكب گناهى شدم از كوچكترين افراد آن را پنهان داشتم، ولى ملاحظه حضور او را ننمودم در حالى كه مىدانستم او با من است.
او بلطف و بزرگوارى خود گناهان مرا پوشيده داشت و مرا رسوا نساخت، ولى باز مراعات اين ستر و پوشيده داشتن او ننمودم، اى واى از اين بىشرمى، با چه روئى مىخواهم او را ملاقات كنم، و با چه زبانى به مناجات و گفتگوى با او بنشينم، درحالىكه بسيار عهدها و سوگندها شكستم، و درحالىكه در گرداب گناه دست و پا مىزدم او را خواندم و او جوابم داد و باز درحالىكه او بىنياز از من بود مرا خواند ولى من او را اجابت ننمودم و رو سوى من آورد ولى من روى گردانيدم.
پس واى از اين بىحيائى، اين چه جرئتى بود كه كردم، و اين چه سرزنشى بود كه براى خود فراهم آوردم، پس بايد از اين رسوائى و فضاحت به خدا پناه برد. به عزت و جلالت سوگند اى مولا و آقاى من كه اگر مرا طاقت بر عذاب تو و قوتى در مقابل انتقام تو مىبود هرگز عفو و بخششت را خواستار نمىشدم بلكه عذاب و عقاب خود را مىطلبيدم كه چگونه پس از اين همه كرامات كه بر او ارزانى داشتى، باز معصيت تو نمود، و با اينكه تو رو سوى او نمودى، او اعراض نموده و پس از اين همه لطف از تو روى برگردانيد، منزه است اين پروردگار مهربان، و سبحان اللّه