عدالت و انسانيت بوده و با فرياد بلند خود بر ارزشى و حقوق بشر تأكيد دارد، مانند اين سخن خداوند«أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»[1]، آيا واقعاً دين اسلام با اين نصوصى روشن و قاطع خود ترور، تندروى و قاتلان جنايتكار را ترويج و تبليغ مى كند يا اين كه بر ضد همه اشكال و انواع تروريسم و تندروى است؟
حمايت از جنبشهاى آزادى بخش اسلامى
سؤال 64:
برخى از حكومت ها، جنبشهاى آزادى بخش اسلامى را كه از او طان، ارزش ها، كرامت و دين خود دفاع مى كنند، حركتهاى تروريستى مى خوانند. چنان كه آمريكا چنين ادعايى دارد. اين نوع برخورد به نفع صهيونيزم جهانى و اسرائيل تمام شده و در خدمت آنان خواهد بود. نظر جناب عالى در اين مورد چيست؟ آيا كسى كه از دين، وطن، عرض و كرامت خود دفاع مى كند، تروريست است؟ تكليف شرعى ما در قبال اين گروه از مسلمانان كه پرچم جهاد و دفاع از بيضه اسلام و دفاع از دين، وطن و كرامتشان را برافراشته اند چيست؟ به نظر شما تكليف علما،
[1]. سوره مائده، آيه 32.
انديشمندان، روشنفكران و ادباى متعهد در دادن دست يارى به اين مجاهدين چيست؟ رسالت و مسئوليت نوشتارى و تبليغاتى آنان در اين موضوع چگونه بايد باشد؟
جواب:
كسى كه از جان، عرضى، مال و سرزمين خود دفاع مى كند، تروريست نيست؛ بلكه اين حق مشروع عقلايى آنان در همه اديان آسمانى است. زيرا اين يكى از اولويتهاى حقوق بشر در كره زمين است. تروريست كسى است كه مردم بى گناه را به شكل فجيع غير انسانى به قتل ميرساند و سرزمين ديگران را اشغال و اهالى آن را به قتل مى رساند يا آواره مى گرداند و به شيوه هاى مختلف به عرض، آبرو و عزت آنان بى حرمتى مى كند.
وظيفه شرعى در قبال آنان، تأييد و مساعدت مادى و معنوى و تبليغاتى آنان است تا حقوق مشروع خود را بازپس گيرند؛ چون اين قيام آنان يك قيام دفاعى است براى دفاع از جان، عبارضى و سرزمين شان و نه جهاد و دفاع از بيضه اسلام تا وظيفه همه مسلمين اين باشد كه به طور مستقيم و با همه وسايل ممكن در كنار آنان وارد جهاد شوند.
تئورى توطئه، دلايل تكقطبى شدن جهان و مسئوليت رهبران سياسى كشورهاى اسلامى
سؤال 65:
بسيارى از علما، متفكرين و كارشناسان درباره موضوع «تئورى توطئه» مطالبى نوشته اند و اين كه توطئه بزرگى از سوى دشمنان اسلام و مسلمين شكل گرفته و شكل ميگيرد. به منظور تسلط بر مقدرات امت اسلامى و اسلامستيزى در هر مكانى، به نفع جنبش صهيونيستى و شركتهاى بزرگ چندمليتى و فراقاره اى كه هدف آنها سلطه بر جهان از طريق اعمال سياست تكقطبى (آمريكا) است. تكليف شرعى علما، متفكرين، فرهنگيان و نويسندگان در رويارويى با اين توطئه بزرگ چيست؟
جواب:
بر همه متفكران، روشنفكران و سياستمداران امت است كه با جديت و دقت بينديشند كه عامل اساسى تسلط آنان بر جهان و بر مقدرات امت اسلامى چيست؟ جواب اين است كه عامل اساسى در چند نكته است:
عامل اول؛ ضعف دولتهاى اسلامى در اقتصاد على رغم ثروت هاى طبيعى موجود در سرزمينهاى آنها است.
عامل دوم؛ عقب ماندگى مسلمانان در علوم معاصر، مهارتهاى عالى و تكنالوژى پيشرفته است. اين عقب ماندگى عامل اساسى ضعف
آنان در اقتصاد و عدم استفاده بايسته و شايسته از ثروت هاى طبيعى در كشور است؛ زيرا استفاده از ثروت ها نيازمند خبرگى و مهارت هاى عالى و تكنالوژى پيشرفته است.
عامل سوم؛ تفرقه و اختلاف بين رهبران سياسى كشورهاى اسلامى و عدم اتحاد آنان و نداشتن موقف واحد در برابر شرق و غرب و اهتمام بيشتر به منافع شخصى و كرسى قدرت و رياست و نه منافع عمومى است. از اين رو، اگر آنان در رويكردهاى عمومى سياسى، اقتصادى و تعليمى كشورهاى خود موقف واحد مى داشتند، شرق و غرب همگى كاملًا براى آنان حساب باز مى كردند.
اين عوامل فرصت را براى دشمنان فراهم مى سازد و راه را هموار مى گرداند تا در كشورهاى اسلامى وارد شده و بر مقدرات امت در همه عرصه هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى، تعليمى، نظامى، امنيتى و غيره تسلط يابند. هدف از همه اين اقدامات، عقب نگهداشتن كشورهاى اسلامى است تا اين عقب ماندگى بهانه اى براى بقاى آنان و تسلط آنان بر مقدرات اين كشورها باشد. طبيعى است تا زمانى كه كشور از نگاه سياسى، اقتصادى و علمى در عصر حاضر عقب مانده باشد، استقلال هم نخواهد داشت. در اين صورت براى تأمين نيازمندىهاى خود بايد بر محور غرب و شرق بچرخد و اين حالت، بسيار بسيار تأسف آور است.
بدين جهت بر رهبران سياسى كشورهاى اسلامى و بر همه اهل حل
و عقد است كه در مورد مسايل سرنوشت ساز مليتهاى خود در عصر حاضر، كه عصر دانش و فضا است، به نيكى بينديشند و اين كه تا كى كشورهاى اسلامى، عقب مانده باقى بمانند. لذا بر آنان است كه به حكم وجدان و مسئوليت در برابر خدا و ملتهاى شان، اولا در همه رويكردهاى شان در قبال شرق و غرب متحد شوند و موضع واحد داشته باشند. ثانياً، در حفظ مصالح عمومى امت و كنار گذاشتن هر نوع تفرقه و اختلاف و اقدام به جلب مهارتها و تخنيك هاى عالى در همه زمينه ها به كشورهاى شان با هر وسيله ممكن و بهره گرفتن از آن براى تحول و پيشرفت اين كشورها و رساندن آنها به رتبه دنياى معاصر، اهتمام جدى و پيگير و خستگى ناپذير نمايند. اين پيشرفت، با تأسيس انستيتوت ها، دانشكده ها و دانشگاه هاى تخصصى پيشرفته از يك سو و تشويق جوانان و انديشمندان براى دستيابى به مهارتها و تكنيكها و تهيه همه وسايل و ابزارها و فرصتها براى آنان از سوى ديگر، امكان پذير است.
اما جنگ و ستيزه گرى آنان در مقابل دين اسلام، عامل مهم آن خواف از قوت نظام اجتماعى، خانوادگى و انسانى اسلام در همه عرصه ها و گسترش روزافزون آن در سطح كره زمين است. از همين رو، هميشه مى شنويم كه جوانان در آمريكا و اروپا، على رغم اطلاع بسيار اندك آنان از اسلام و نظام انسانى آن، به اسلام
مى گروند. لذا آنان با شيوه ها و از راههاى مختلف با اسلام ستيزه مىكنند تا دروازهها را در برابر گسترش و توسعه آن ببندند.
با توجه به آنچه گفته شد، بر علما و متفكران و اصحاب قلم است كه به نشر آگاهى اسلامى در بين مردم بپردازند و آنان را به انديشه هاى اسلامى و فرهنگ دينى و اخلاقى و ارزشها و آرمان هاى انسانى بر ضد افكار اجنبى و تبليغات پوچ و توطئه هاى آنان مجهز و مسلح گردانند و انديشه هاى باطل و دروغهاى آنان را به صورت عينى و واقع بينانه و قابل قبول براى مردم و به دور از شتم و دشنام نقد نمايند و نه براى يك يا دو بار، بلكه به طور مستمر و مداوم در روزنامه ها، مجلات و شبكههاى ماهواره اى نشر كنند و مزاياى دين اسلام در ابعاد گوناگون اجتماعى، فردى، خانوادگى و حقوقى و اهتمام اسلام را به طور قاطع و جدى به حفظ جان مردم و حفظ خون، عرض، اموال، كرامت و شرف آنها و تقبيح و انكار شديد ريختن خون مردم در كتاب و سنت را بيان نمايند. خداوند در قرآن كريم فرموده است:«وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»و همچنين:«أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً». در سنت نيز متون زيادى در اين رابطه آمده است. در مورد حفظ حقوق مردم، در كدام نظامى در دنيا متون قاطع تر و برنده تر از متونى كه در اسلام آمده است، وجود دارد؟ آيا اين دين
با اين تصوص خود مى تواند ترويج كننده تروريسم، افراطگرايى و تندروى باشد؟
به طور خلاصه بايد گفت مبارزه با اين توطئه هاى پليد و پوچ بايد به شكل دقيق و به گونهاى قابل قبول براى مردم مخصوصاً جوانان و فرهنگيان آنان باشد و اين مبارزه بايد توسط علما و متفكران مسلمان انجام شود نه هر فردى.
سرقت انديشههاى علمى براى پيشرفت جهان اسلام
سؤال 66:
آيا براى دولتهاى اسلامى، سرقت نظريات و انديشههاى علمى در عرصه هاى مختلف دانش و معرفت، از دانشمندان و متفكران غربى و سپس تكميل آن و استفاده از آن در راه خدمت به امت و تمدن اسلامى جايز است؟ مخصوصاً با توجه به اين كه غرب نيز بسيارى از نظريات علمى را از علماى مسلمين سرقت كرده و بر مبناى آن تمدن علمى خود را ساخته و به تخنيكهاى پيشرفته در دنياى طب، فارمسى، ميكانيك، هيأت، علوم فضايى و ساير قلمروها دست يافته اند. نظر جنابعالى در اين مورد چيست؟
جواب:
بلى براى دولتهاى اسلامى دستيابى به نظريات و افكار علمى با
همه وسايل ممكن مجاز است، بلكه در اين عصر يك ضرورت است؛ تا جامعه اسلامى تحول يافته و به يك جامعه متمدن با فنون و تخنيك هاى پيشرفته در طب، مهندسى، اقتصاد، علوم فضايى و غيره تبديل گردد.
معلومات نادرست و گمراه كننده از طريق شبكههاى الكترونيكى
سؤال 67:
امروزه براى كسانى كه در استفاده از شبكه انترنتى مهارت دارند، مبادله اطلاعات به شيوه الكترونيكى به يك امر بسيار سهل تبديل شده است. اما نظر جنابعالى چيست در مورد كسانى كه به نشر اطلاعات غلط در علمى از علوم يا يكى از موضوعات مى پردازند، به منظور اين كه حقايق معينى را به نفع برخى از استفاده كنندگان مثل شركتهاى توليد كننده برخى از كالاها يا برخى از حكومت ها، تحريف و منقلب كنند و افكار مردم را به نفع آن ها گمراه نمايند. مثل اين كه برخى از شركتها كوشش مى كنند ارزش بحث هاى مربوط به كشف اضرار سگريت را كم نشان دهند. يا مثل شركتهاى توليد كننده دستگاههاى تلفن موبايل كه مى خواهند بحث هاى مربوط به ضررهاى ناشى از استفاده از اين دستگاهها براى صحت عمومى را كم اهميت نشان دهند. همه اين تلاشها توسط بحثهاى گمراه كنندهاى