خدا فزونىمىگيرد، بر سختى قلب وگرفتگى ديدگانش افزوده مىگردد، در نتيجه بر سرگردانى و گمراهى او اضافه مىشود و در گونهاى كاستىِ پيوسته به سر مىبَرد.
امام على عليه السلام مىفرمايد: «هركه رو به فزونى نباشد رو به كاستى است و هر كه رو به كاستى باشد مرگ براى او شايستهتر است.» زيرا زندگى براى او تنها به مفهوم توهم و آرزو كردن است و در نتيجه، جامعهاى كه در او زندگى مىكند نيز به او توجهى ندارد و از اين رو بارسنگينى بر جامعهاش بوده و مرگ آن از زندگيش بهتر است.
امّا پندارهپردازى به مفهوم آن است كه سخن را بى هيچ درنگ و ژرف انديشى با همه كاستيهايش بر زبان آورد. كه اين خود حاكى از نارسايى در شناخت و درك اوست. هنگامى كه آدمى در سخن و پاسخ خود از پندار، گمان، خيال و حدس- كه همگى با علم تناقض دارند- پيروى كند بدون ترديد پاسخهاى او به هيچ روى در بردارنده حقيقت نخواهد بود، لذا از سوى شنونده با پذيرش و تصديق روبرو نخواهد شد. از اين گذشته هنگامى كه آدمى به تظاهر به شناخت كشيده شود در واقع بر ناآگاهى خود نسبت به امور پوشش و پرده كشيده است و با تمسّك به پندارها، گمانهها وتخيّلاتاز علم بىنيازى جستهاست. بدونترديد ايننيز گردنهاى دشوار است كه در برابر فرد قرار مىگيرد و او را از رسيدن به تكامل باز مىدارد.
درهاى دانش در پرتو قرآن و سنت گشوده مىشود
بزرگترين گردنهاى كه در برابر آدمى قرار مىگيرد پرسشهاى سرگردان كننده پيرامون سرّ وجود آدمى است. او از كجا آمده است؟ و بهكجا مىرود؟ چه كسى او را به اين جهان آورده است؟ زندگى و مرگ براى چيست، اين پوشش بزرگ و پايان هولناك، براى چه بوده و پس از مرگ چه مىشود، اگر هدف زندگى سعادت است پس نگون بختى، ستم، سركشى، جنگ، تباهى و نگرانى براى چيست؟
اينها پرسشهاى سرگردان كنندهاى است كه بسيارى از آدميان را به گوشهنشينى و عزلت جويىِ بدور از پيشرفت كشانده و موجب شده آدمى در خود فرو برود
و بيرون از چار چوب زندگى پويا بگريزد.
اينها فشرده گردنههايى است كه در سر راه تكامل معنوى و پيشرفت مادى انسان قرار گرفته است و عقل عاملى است كه مىتواند اين گردنهها را از ميان بردارد و قرآن كريم، از سويى همين عقل را براى آدمى ياد مىآورَد و از سوى ديگر اگر انسان آيات آن را درك كند، با دل و جان آنها را بپذيرد، اين گردنهها را از سر راه بر مىدارد. هنگامى كه آدمى قرآن را به دور از پيچيدگيها و با خلوص، تلاوت مىكند چنين مىيابد كه گويى قرآن فطرت او را بازگو مىكند و با درون و قلبش به مناجات مىپردازد، لذا با انوار روشنگر و درخشانش هر پردهاى را از برابر ديدگان او فرو مىفكند، بدين ترتيب آدمى علم و شناخت را از لابلاى احكام آن الهام مىگيرد و راه، بر او رخ مىنمايد. بدين سان آدمى گام در راهى استوار مىنهد و درك مىكند كه خداوند سبحان، آفريننده آسمانها و زمين است و همه آنها را در اختيار آدمى نهاده. او در مىيابد كه آفريده شده تا خداى را بپرستد:
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[1].
«من جنّ و انس را نيافريدم مگر آن كه مرا بپرستند.»
تا بدين ترتيب از خلال بندگى يكتا طعم آزادى را بچشد و از رحمت خداوندى برخوردار گردد، زيرا خداوند، همان رحمان و رحيمى است كه رحمتش همه پديدهها را در برگرفته است و تا اين حقيقت را درك كند كه عذاب دنيوى تنها نشان دهنده ستم آدمى نسبت به خويشتن است:
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ...[2].
«با عملكرد مردم، تباهى بر خشكى و دريا ظاهر شد.»
... وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[3].
[1]- سوره ذاريات، آيه 56.
[2]- سوره روم، آيه 41.
[3]- سوره نحل، آيه 118.
«... ما به آنها ستمى نكرديم، بل خود به خويش ستم كردند.»
و اين كه هر خيرى به آدمى رسد از سوى خداوند عزّوجلّ است و هر شرى، از سوى خود اوست.
قرآن كريم به همه اين پرسشهاى سرگردان كننده انسان پاسخهايى ساده، بليغ و روشن مىدهد و هرگاه آدمى با نور تابناك آن پيوند يافت با شتاب بسيار به سوى بلندپروازيها و آرمانهايش در راه تكامل، علوّ معنوى و پيشرفت مدنى گام بر مىدارد و همه گردنههايى را كه بر سر راه زندگى او قرار دارد پشت سر مىنهد.
از اين گذشته احاديث شريف پيرامون عقل و علم نيز هدايت و اندرزى هستند براى انسان در راه رسيدن به تكامل و والايى. امام صادق عليه السلام در حديث شريفى در پاسخ به كسى كه از عقل پرسش كرد مىفرمايد: «عقل همان چيزى است كه در پرتو آن خداوند رحمان پرستش مىشود و بهشت به دست مىآيد.»[1]
همچنين آن حديث مفصل پيرامون سپاهيان عقل و سپاهيان جهل، بدون ترديد سخنى صادق است، زيرا عقل نورى است كه خداوند آن را به انسان بخشيده تا با آن تكامل يابد و راه تكامل، وجود همين صفاتى است كه وحى ما را بدانها فرا مىخوانَد. از اين گذشته، تجربيات، صحّت آنچه را كه عقل و وحى، ما را بدان مىخواند اثبات مىكند. ما بايد اين احاديث را با درنگ بخوانيم تا پرتوى باشند براى هدايت ما، بخشى از زندگى و وجود ما گردند كه بدآنهاعمل مىكنيم و بىتفاوت از كنار آنها نمىگذريم.
[1]- بحارالانوار، ج 1، ص 116.
فصل پنجم: عقل و قرآن، دو جوى از يك چشمه
هنگامى كه آدمى كتابى را برمىگزيند، اين گزينش براساس گرايش، يا هدف و يا نيازى است كه او مىكوشد آن را محقّق ساخته و بدان دست يابد، ولى بارسيدن به آن هدف و تحقّق يافتن آن، نياز به اين كتاب نيز از ميان مىرود و در اين هنگام كتاب اگر راهى سبد آشغال نشود و در گوشهاى از كتابخانه جاى مىگيرد. به ديگر سخن، هنگامى كه آدمى هدف خود را از كتابى بر آورد، بسيار كم پيش مىآيد كه براى بار دوم و سوم به مطالعه آن روى آورَد، مگر در مواقع بسيار اندك كه آن هم بدون ترديد به سبب تكرار موضوعاتِ كتاب، با خستگى و نوعى بىميلى همراه خواهد بود.
ولى اين حالت به هنگام تلاوت قرآن كريم بطور كلّى منتفى است و واقعيت بر عكس آن است. آدمى هنگام تلاوت قرآن، نَه تنها احساس خستگى و بى ميلى نمىكند، بلكه هر چه در آيات آن ژرف مىانديشد بر اشتياق و گرايش او افزوده مىگردد و بار ديگر شب و روز تلاوت آن را تكرار مىكند. اين ويژگى اگر چه از دلايل اعجاز قرآن است، ولى آشكارا حكايت از اين حَقيقت دارد كه عقل و قرآن، دو جوى از يك چشمهاند كه از هم جدايى نپذيرند، زيرا قرآن بيانگر ذات آدمى است و فطرت او را مخاطب قرار مىدهد، پس انسان انديشهها و مفاهيم آن همسو مىگردد و روحش تحت تأثير آن قرار مىگيرد، با عبارات خود، روح او و مجذوب بيان آن گردد، آدمى وعدهها و وعيدهاى آن را احساس مىكند و از سر شوق و يا
هراس اشك از ديدگان فرو مىغلتانَد.
شناخت خدا، بزرگترين نعمت
درك آيات قرآن كريم و رسيدن به سطح تدبّر در آن و برگرفتن جلوهاى خداوند حكيم در پرتو قرآن كريم، به طور كلّى به شيوه برخورد آدمى با آيات كريمه آن، بستگى دارد، زيرا استقبال از اين نور الهى كه خداوند سبحان آن را در لابلاى قرآن مجيد به ارمغان نهاده و از طريق سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام تفسير مىشود، خود به مثابه نزديكى به خداوند متعال است، زيرا نزديكى به خداوند عزّوجلّ و اوج گرفتن به سوى او، همان شناخت خداى جهانيان است كه گام نخست دين به شمار مىآيد. مراد ما از نزديكى در اين جا، مسافت نيست، زيرا خداوند متعال با مسافت از بندگان خود دور نيست، بلكه چونان علم و احاطه، نزديك است و چونان عظمت و مجد، دور: «آن كه دور است و ديده نمىشود و نزديك است تا جايى كه گواه زمزمههاست.»[1]
شايد آنچه يك بنده مؤمن پيرامون خالص بودن اعمال شايسته خود بدان مىانديشد اين است كه خشنودى خداوند بزرگ و در نتيجه بهشتهاى برين را بدست آورَد. خداوند سبحان در قرآن كريم مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا[2].
«كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمانسراهايشان باغهاى فردوس است.»
گفتنى است بهشتى كه خداوند به بندگان پرهيزكار و نزديك خود وعده داده چنين است:
[1]- دعاى افتتاح، از كتاب مفاتيح الجنان: «الَّذى بَعُدَ فَلا يُرى، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوى».
[2]- سوره كهف، آيه 107.
تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيّاً[1].
«اين همان بهشتى است كه به بندگان پرهيزگار خود به ارث مىگذاريم.»
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ[2].
«پرهيزگاران در بهشتها و چشمه سارها هستند.»
... خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ[3].
«... در آن هميشه جاودانند خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند و اين براى كسى است كه از خدايش بهراسد.»
إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ* عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ[4].
«نيكان در نعمت اند، براى يكه نشسته مىنگرند.»
لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ[5].
«از نوشيدنش نه سر درد گيرند و نه بيهوش و مست شوند.»
أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَاباً خُضْراً مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقاً[6].
«برايشان بهشتهاى جاويد است، از زير پاهايشان نهرها جارى است. بهشتيان را به دستبندهاى زر مىآرايند و جامههايى سبز از ديباى نازك مىپوشند و در آن جابر تختها تكيه مىزنند، چه پاداش نيكويى و چه آرامگاه نيكويى.»
[1]- سوره مريم، آيه 63.
[2]- سوره حجر، آيه 45.
[3]- سوره بيّنه، آيه 8.
[4]- سوره مطفّفين، آيات 22- 23.
[5]- سوره واقعه، آيه 19.
[6]- سوره كهف، آيه 31.
وَفَاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ* وَلَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ* وَحُورٌ عِينٌ* كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ[1].
«و ميوه از آنچه بر مىگزينند، و گوشت پرنده از آنچه اشتها داشته باشند، و حورالعين سيه چشم همچون مرواريد در صدف.»
تمامى اينها در مقايسه با نعمت بزرگ شناخت خداوندى و مناجات با او اندك و ناچيز به نظر مىرسند و همه نعمتهاى مادّى در برابر ديدگان مؤمنى كه با بينش ايمان خود نور الهى را مىبيند از هم فرو پاشيده مىشود. مؤمنى كه به ديدار پروردگارش عادت كرده است، به مقام قرب، مناجات و سخن گفتن قلبى با خدا رسيده است، تمامى اين دنيا و حتّى بهشت با هر آنچه دارد در برابر رسيدن به شناخت خداوند سبحان، پريده رنگ مىنمايد و لذا خداى را مىپرستد ولى نَه از سر ترس از آتش و نَه از سر طمع به بهشتِ او، بل از اين روى كه او را شايسته عبادت مىداند.
پاكى، شرط نزديكى به خداوند
رسيدن به مقام شناخت قرآن كريم و درك مفاهيم آن، از مراتب قرب الهى است، زيرا قرآن، نور و كلام خداست و آيات آن معراجى است كه آدمى در پرتو آن به سوى خداوندش اوج مىگيرد:
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَا هُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ[2].
«آنها كه به سخن گوش فرا مىدهند و از بهترين آن پيروى مىكنند، ايشان همان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و اينان همان خردمندانند.»
آن كسى كه خداوند متعال اورا هدايت مىكند وتوفيق درك قرآن بدو مىبخشد، انسان پاك و طاهر است:
[1]- سوره واقعه، آيات 20- 23.
[2]- سوره زمر، آيه 18.
لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ[1].
«جز پاكان آن را لمس نكنند.»
پاكى با همه مفهوم پاكيزگى، بى آلايشى، خلوص، فروتنى و تسليم، زيرا انسان پاك، خالص و باصفا همان كسى است كه به مقام قرب الهى و شناخت حقيقى قرآنكريم دست مىيابد؛ مقامى كه انسان كافر، تبهكار، فخر فروش و زورگو نمىتواند بدان رسد، كسى كه در تاريكيهاى تباهى، كفر، كبر، خود فروشى و ديگر صفات پليدى غوطه و راست، كه پرده ميان او و ديدار خداوند است، خواب آن را هم نمىتواند ببيند:
وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَاباً مَسْتُوراً* وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ...[2].
«و هنگامى كه قرآن مىخوانى ما ميان تو و كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند پردهاى بستر قرار مىدهيم و بردلهايشان پوششها مىنهيم تا آن را درنيابند...»
بازگشتى كوتاه كه آدمى از لابلاى آن به خويشتن خويش نظر مىكند و ذات خود را مورد بازنگرى قرار مىدهد موجب مىشود كه خود را خالى از دو حالت نيابد كه ديگر حالت سومى بدان مترتّب نيست. او بدون هيچ گونه ترديدى هنگامى كه با همه جوارح خود در برابر خداوند تبارك و تعالى خشوع مىورزد، هنگامى كه هرگونه شائبه و كاستى را از خود مىزدايد و از پستيها دورى مىگزيند نور ديدار خداوند متعال و نزديكى به او را احساس مىكند...
اين از آن روست كه مقام خداوند عزّوجلّ مقامى است پاك و منزّه، پاكيزه كه جز انسان بدور از هرگونه پَستى و پاك از هر گونه پليدى نمىتواند به استقبال چنين مقامى برود. آدمى هنگامى كه خشوع مىورزد خود را به خدا نزديك مىداند
[1]- سوره واقعه، آيه 79.
[2]- سوره اسراء، آيات 45- 46.