و هنگامى كه تكبر به كار مىورزند خود را از او دور مىبيند، هنگامى كه به مردم مهر مىورزد خود را به او نزديك احساس مىكند و هنگامى كه ستم و تجاوز در پيش مىگيرد از خداوند دور مىشود و هنگامى كه شكيبايى مىورزد به خدا نزديك مىشود و هنگامى كه خشم در جان او شعله مىكشد از درگاهش بركنار مىمانَد ودر نتيجه، انسان نفس خود را از خداوند، بغايت دور مىيابد و از نور او در پرده مىماند، هنگامى كه پستيها بر او چيرگى يابند و بر نفسش طغيان كنند، اين از آن روست كه خشم، تبهكارى، مسخره كردن ديگران، غيبت، سخن چينى، تهمت، لهو و لعب، همنشينى با اشرار و ديگر صفات پليد و خصلتهاى ناستوده همگى تاريكيهايى هستند كه جلو انسان را از نور الهى مىگيرند كه هيچ چيز جلوگيرنده آن نيست، مگر اعمال بنده كه پوششى مىگردد در برابر اين نور. در دعاى ابوحمزه ثمالى مىخوانيم: «و تو از مردمت در پرده نمىمانى، مگر اعمال آنها پردهاى گردد ميان ايشان و تو»، پس انسانى كه گناه و خطا مرتكب مىشود و به اعمال زشت مىپردازد و ستمگرى كه محرومان و مستضعفان را مىكوبد و متجاوزى كه مفهوم حرمت را درك نمىكند به هيچ روى نمىتوانند از نور ايمان پرتو بگيرند و به ديدار خداوندى، نايل آيند، زيرا اعمالشان سد و مانعى مىگردد كه از رسيدن آنها به مقام قرب الهى جلو مىگيرد و حتّى خداوند متعال به روز رستخيز بديشان نمىنگرد و از چنين بندگان پستى روى برمىتابد.
ايمان به خداوند سبحان، انگيزهاى است كه مؤمن را به تلاوت قرآن كريم به منظور پند پذيرفتن و اندرز اندوختن و در پيش گرفتن اوامر آن و كنارهگيرى از نواهى آن و در نتيجه فزونطلبى از نور الهى، تشويق مىكند. اين امور جز با درك و فهم كامل مفاهيم قرآن، بدست نمىآيد و جز براى كسى كه نيت خود را خالص گردانيده شدنى نيست و نخستين گامِ خلوص، تسليم و اعتراف به بايدها و نبايدهاى الهى است. كبر و زورگويى از صفات انسان مؤمن نيست، زيرا انسان ستيزه جوى منكر نمىتواند به فهم آيات الهى نايل آيد، زيرا در مقام قرب الهى
نيست و در مقام اوجگيرى به بارگاه كبرياييش نخواهد بود. او در سطح درك قرآن قرار ندارد، زيرا قلبش در پرده ستيزه جويى. كبر و ظلم است:
... إِنَّ اللَّهَ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[1].
«... همانا خداوند قوم ستمكار را هدايت نمىكند.».
و چنانكه در پرده فسق نيز قرار دارد:
... وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ[2].
«... و خداوند قوم تبهكار را هدايت نمىكند.»
حقّ تلاوت قرآن
حقّ تلاوت قرآن اين است كه آدمى در آيات آن ژرف انديشى كند و اين هنگامى است كه هدف او پرتوستانى از نور خداوندى و در نتيجه نزديكى به درگاهش باشد:
الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ...[3].
«آنان كه بديشان كتاب داديم آن را چنان كه بايد تلاوت مىكنند و هم اينان بدان ايمان مىآورند...»
هنگامى كه آدمى نفس خويش را پاك مىكند و آن را براى دريافت انوار الهى آمادهمىگرداند، بدونترديد خودرا بر پلّكانرسيدن بهشناخت خداوندى مىيابد، زيرا علم و شناخت جديدى فزونى مىيابد كه او را به مقام قرب الهى مىرساند:
... وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً...[4].
«... و هرگاه آيات خداوندى برايشان خوانده شود بر ايمانشان افزوده مىشود...»
ايننعمت بزرگ براى كسى بدست مىآيد كه قرآن را با حالتىاز تسليم، خشوع،
[1]- سوره مائده، آيه 51.
[2]- همان، آيه 108.
[3]- سوره بقره، آيه 121.
[4]- سوره انفال، آيه 2.
خشنودى، پذيرش و توبه به درگاه الهى تلاوت مىكند:
يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ...[1].
«تا خدا بدان هر كس را كه در پى خشنودى اوست به راههاى سلامت هدايت كند...»
... وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ[2].
«... و هر كه را توبه كند به سوى خود هدايت كند.»
ديگر جاى شگفتى ندارد كه مؤمنان را مىبينيم كه به هنگام تلاوت آيات قرآن كريم پيكرشان به لرزه مىافتد، از ترس عذاب الهى و تمايل به خدا، اطمينان به رحمت و رضوان او آب در ديده مىگردانند، زيرا دلهايى كه ميان آن و خداوند پردهاى وجود ندارد از كيفر و خشم خداترسان و هراسانند، ليكن در همان وقت به رحمت و خشنودى او نيز اطمينان دارند. اين همان عين خلوص است و آن همان تسليم در برابر ذات بىهمتايش، بلكه همان علوّ، تكامل و پيشرفت در رسيدن به مقام قرب الهى است.
و هنگامى كه آدمى در سطح تقرّب به درگاه خداوند متعال نباشد در سطح شناخت آيات قرآنى نيز نخواهد بود، لذا به سبب فراوانى گناهان و لغزشها، آيات از لب او جلوتر نمىروند: «چه بسا كسانى كه قرآن را تلاوت كند و قرآن بر او لعن مىفرستد»، زيرا تدبّر با غفلت از ذكر خدا ناهمسويى دارد:
كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ[3].
«كتابى كه به سوى تو فرو فرستاديم مبارك است تا در آيات آن تدبّر كنيد و تا خردمندان ياد آورند.»
غفلت از ذكر خدا به مفهوم پيمودن راه گمراهى است و بدون ترديد با گم شدن در كژراهههاى پليدى، بى هيچ ترسى از ارتكاب گناه يا موصوف شدن به
[1]- سوره مائده، آيه 16.
[2]- سوره شورى، آيه 13.
[3]- سوره ص، آيه 29.
ستمگرى، كبر، انكار و ديگر صفات پليد و پلشت، همراه خواهد بود. چنين انسانى يقيناً در جستجوى خشنودى خداوند نخواهد بود و صرفاً رضايت طاغوت را مىطلبد، چون توبه نمىكند، همان گونه كه هست باقى خواهد ماند:
... وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[1].
«... و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمىكند.»
در قرآن كريم آيات بسيارى ديده مىشود كه به كافران، ستمگران و فاسقان، هشدار و وعيد مىدهد كه آنان قابل هدايت نيستند، كه اين به سهم خود همان زيان در دنيا و آخرت است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذ لِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ[2].
«اى كسانى كه ايمان آورديد، اموال و اولادتان شما را از ياد خدا باز ندارند و هر كه چنين كند هم ايشان زيانكارانند.»
اين تنها خسران و زيان نيست، بلكه نگون بختى و انحطاط بيشتر است:
... وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً[3].
«... خداوند به ستمگران جز زيان نيفزايد.»
... وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُم مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ طُغْيَاناً وَكُفْراً[4].
«... و آنچه برتو از جانب پروردگارت نازل شده است به طغيان و كفر بيشترشان خواهد افزود.»
حالت تسليم و رضايت در انسان موجب دفع گناهان از او مىشود و مقتضى توبه و انابه به درگاه الهى است. در اين هنگام او در قرآن نورى مىيابد كه مردم
[1]- سوره بقره، آيه 258.
[2]- سوره منافقون، آيه 9.
[3]- سوره اسراء، آيه 82.
[4]- سوره مائده، آيه 64.
و طبيعت و هر آنچه را كه پيرامونش است با آن مىبيند و در اين هنگام شگفتى ندارد اگر قرآن بر مردهاى خوانده شود و خدا او را زنده كند يا بر كوهى خوانده شود و او به جنبش آيد يا بر زمينى خوانده شود و او پاره پاره گردد:
وَلَوْ أَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْكُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بِل للَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً...[1].
«اگر به وسيله قرآن، كوهها به حرمت در آيند، يا زمينها قطعه قطعه شوند، يا به وسيله آن با مردگان سخن گفته شود، (باز هم ايمان نخواهند آورد) ولى همه كارها در اختيار خداست...»
حالت خشنودى و پذيرش، مقتضى آن است كه بنده با همه وجودش به كلام خداى خويش روى آورَد و خود را از آن بركنار ندارد، بلكه رهنمودهاى خداوند عزّوجلّ را به جان بينوشد و از اندرزها و احكام آن مستقيماً پند پذيرد:
وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[2].
«و هرگاه قرآن خوانده مىشود بدان گوش فرا دهيد و خاموش باشيد، باشد كه بر شما رحم شود.»
امّا اگر هدف تنها تلاوت باشد بى هيچ پاكى، يا هدف شماره آيات، احزاب، سورهها و تعداد صفحاتى باشد كه خوانده است و صرف كردن چند ساعت از وقت خويش باشد بدور از هرگونه ژرف و اندرز اندوزى، اين به مفهوم طلب نور الهى نخواهد بود، در نتيجه به مفهوم قرب الهى نيست، لهو و غفلت است:
وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ[3].
«و جز ستمگران، كسى آيات ما را انكار نمىكند.»
[1]- سوره رعد، آيه 31.
[2]- سوره اعراف، آيه 204.
[3]- سوره عنكبوت، 49.
قرآن و عقل
قرآن در پيمودن گردنههايى كه بر سر راه پيشرفت معنوى و مدنى انسان قرار دارد همراه عقل است و اين هر دو، فرصت رشد را در اختيار آدمى مىنهند، وهنگامى كه آدمى رشد يافت، روحش تعالى مىيابد و نفسش پاك مىگردد و از طريق معراج معنوى به سوى خدايش اوج مىگيرد. اين همان چيزى است كه در سفارش امام موسى بن جعفر به هشام بن حكم هويداست.
امام عليه السلام مىفرمايد: «اى هشام! همانا خداوند تبارك و تعالى به اهل عقل و درك در كتاب خود مژده داده است.» و فرموده:
... فَبَشِّرْ عِبَادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ[1].
«... پس به آن بندگان من مژده بده كه سخن را مىشنوند و از بهترين آنها پيروى مىكنند، اينان همان كسانى هستند كه خدا ايشانرا راهنمايى كرده وهمان خردمندانند.»
و ألباب همان عقلها هستند و از آن چنين آشكار است كه خداوند متعال تنها عاقلان را به بشارت اختصاص داده است.
«اى هشام بن حكم! خداوند عزّوجلّ حجّتها را با عقول بر مردم كامل كرده است و بيان حقايق را بديشان رسانده است و با دليل، ربوبيت خويش را بر آنها نمودهان است...»
اين فرمايش، بر سخن آن دسته از مسيحيانى كه در مسأله ايمان پيوندى ميان عقل و علم قايل نيستند خط بطلان مىكشد؛ مسيحيانى كه به تناقضات خود رنگ فلسفى مىدهند و يك را سه و سه را يك مىدانند و اين در فلسفه آنها اگر چه در رياضيات تحقق نمىيابد، ليكن تنها در ايمان تحققّ يافتنى است. بر اين اساس به اعتقاد آنها ايمان با علم متفاوت است و امام عليه السلام اين نظريه را در سفارش به هشام رد
[1]- سوره زمر، آيات 17- 18.
مىكند و مىفرمايد: «خداوند عزّوجلّ حجتها را با عقول بر مردم كامل كرده است.» پس عقل همان عاملى است كه حجّت الهى را درك مىكند و آن را مىفهمد، آنگاه خداوند بيان حقايق را بديشان رسانده است و با دليل، ربوبيت خويش را بر آنها رهنمون نموده است، زيرا دليل و برهان از ارزش و وزن برخوردار است. خداوند مىفرمايد:
وَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ* إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِى فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِن مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[1].
«خداى شما خدايى است يكتا. خدايى جز او نيست بخشاينده و مهربان، در آفرينش آسمانها و زمين و در آمد و شد شب و روز و در كشتيهايى كه در دريا مىروند و مايه سود مردمند و در بارانى كه خدا از آسمان فرو مىفرستد تا زمين مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراكنده كند و در حركت بادها و ابرهاى مسخّر ميان زمين و آسمان، براى خردمندانى كه در مىيابند، نشانههاست.»
پس آيات الهى براى كسى كه نمىانديشد نيست، بل براى كسانى است كه خرد مىورزند:
حم* وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ* إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ[2].
«حم، سوگند به كتاب مبين كه ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم شايد كه شما (آن را) درك و تعقّل كنيد.»
واژه «لعلّكم» به مفهوم آن است كه حكمتى در آن سوى اين آيات نهفته كه همان عقل است، زيرا عقل، اهميت دارد و هدفى از آيات قرآنى است كه خداوند
[1]- سوره بقره، آيات 163- 164.
[2]- سوره زخرف، آيات 1- 3.
مىفرمايد:
وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[1].
«و از نشانههاى قدرت اوست آفرينش آسمانها و زمين، اختلاف زبانها و رنگهايتان، در اين عبرتهايى است براى دانايان.»
پس قرآن كريم كسانى را مخاطب قرار مىدهد كه خرد مىورزند و نَه عقلا را، زيرا روشن است كه خداوند سبحان نور عقل را به انسان بخشيده است و برخى عقل خود را به كار مىگيرند و از كسانى شمرده مىشود كه خرد مىورزند و اينها مورد خطاب قرآن مىباشد، امّا پارهاى ديگر كه در خود شنيدهاند و انديشه خود را جلو مىگيرند و در به جمود كشيدن عقلشان مىكوشند، نمىتوانند مخاطب اين آيات باشند.
امام عليه السلام در سفارش خود به هشام مىافزايد: اى هشام! خداوند سپس به اهل عقل اندرز داده و آنها را به آخرت تشويق مىكند و مىفرمايد:
وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[2].
«و زندگى دنيا چيزى چز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتر است، آيا به عقل نمىيابيد؟»
از اين سخن آشكارا پيداست كه عاقل، مخاطب موعظه است، زيرا او مىتواند در پرتو عقل خود پند را كامل فرابگيرد و از آن بهره بَرد و عاقل كسى است كه انديشه خود را به همان روز منحصر نمىكند، بلكه دامنه آن را تا افقهاى آينده مىكشاند و اين برعكس جاهلى است كه جز همان روز را نمىبيند، انديشه او كوتاه است و از چار چوب فرونشاندن غرايزش پا فراتر نمىنهد.
[1]- سوره روم، آيه 24.
[2]- سوره انعام، آيه 32.