صرف كندوكاو در كتب اين و آن كند و به خواندن كتابهاى (راسل وژان رَاك روسو، ولتر، ويليام جيمس، كارت، كونت، ماركس، ماكس، و بر و ديگران) روى آورَد و نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و ديگر دعاهاى رسيده از امامان عليهم السلام را با درونمايههاى معرفتىِ آنها، دانش فراوان و بينش عميق نهفته در هريك، به كنارى نهد. چگونه ممكن است انسانى خود را دوستدار اهل بيت بداند و فلسفهاش را از ديگران بستاند؟!
ما در قرآن كريم مىخوانيم:
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ[1].
«پس بايد آدمى به خوراك و طعام خود بنگرد.»
و در تفسير اين آيه در حديث شريفى از امام باقر عليه السلام آمده است كه از امام درباره «طعام» پرسش كردهاند و حضرت عليه السلام فرمود: «علم اوست كه فرا مىگيرد، از چه كسى فرا مىگيرد؟»
همان گونه كه جانهاى تشنه از آشاميدن آب گنديده سر باز مىزنند و مشتاق سيراب شدن از آب پاك و تغذيه از خوراك سالمى هستند كه جانمايه جسم به شمار مىآيد، نفس مؤمن نيز از انحرافات، خرافات و اساطير سرباز مىزند و به انديشهاى سالم مىگرايد كه از هرگونه آلايش تهى باشد؛ انديشهاى كه به سهم خود، خوراك روح را تشكيل مىدهد، در غير اين صورت خداوند متعال تا روز رستخيز او را گرفتار سردرگمى مىكند، كه حتّى يك انديشه مىتواند آدمى را به دورىِ آسمان از زمين، به كژراهه ببرد.
هنگامى كه ما در نماز خود روى به خدا مىكنيم و از او مىخواهيم:
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ* صرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّآلِّينَ[2].
[1]- سوره عبس، آيه 24.
[2]- سوره فاتحه، آيات 6- 7.
«ما را به راه راست هدايت كن؛ راه كسانى كه به آنها نعمت دادى، نه راه خشمديدگان و نه راه گمراهان.»
در واقع از مقام كبريايش مىخواهيم كه ما را از سرگردانى و گمراهى نجات دهد و از هرگونه لغزشى حفظمان كند و بدون ترديد چنين چيزى در ره يافتن از شيوه پيامبر اكرم و خاندان ارجمندش جلوه گر است.
دوستىِ تنها، كافى نيست
از اين جايگاه ما مىتوانيم بگوييم: ولايت و دوستى ما نسبت به اهل بيت عليهم السلام به مفهوم حبّ تنها نيست، چنانكه بدين معنانست كه تنها نشانههاى دين خود را در امور فرعى از ايشان مىستانيم، بلكه پيش از اينها همه بايد فرهنگ خود را از فرهنگ آنها و فلسفه خود را از بينش آنها بگيريم.
اين درست است كه در اصول دين نبايد تقليد كرد، ولى مفهوم آن نيز اين نيست كه از شيوه پيامبر و خاندان او دور بيفتيم، بلكه يك مؤمن بايد به سخن آنها گوش دهد، حديتشان را بخواند و سپس ايمان و اعتقاد از روى دليل خواهد بود، و نه چيز ديگر، امّا اگر آدمى حرف آنها را نخواند و به سخن ايشان گوش ندهد، يا با سخن آنها سطحى، بدور از ژرف انديشى و آگاهى برخورد كرد، از ثروت سترگى از معارف پيامبر و خاندان او عليهم السلام بركنار خواهد بود كه اين امرى مردود است.
از اين خاستگاه است كه ما بياد برخى از احاديث بويژه آن دسته از احاديث را كه به بحث ما مربوط مىشوند در پيش رو آوريم. ابو سعيد خدرى مىگويد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من در ميان شما دو امر مهم به يادگار نهم كه يكى از آن دو بزرگتر است از ديگرى: كتاب خدا كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و خاندان من كه همان اهل بيت من هستند و اين دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند»، ولى ما مسلمانان امروز به چپ و راست گمراه
شدهايم و دهها فرقه، پارهپاره گشتهايم، زيرا به هدايت الهى چنگ نزدهايم و به كتاب ارجمند خداوندى توسّل نجستهايم كه ريسمان كشيده شده ميان انسان و خداى اوست. خداوند متعال مىفرمايد:
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً...[1].
«همگى به ريسمان خدا چنگ در زنيد...»
چنانكه خاندان پيامبر را كه هرگز از كتاب خدا جدا نيست كنار نهادهايم. شايد كسى بگويد: من سخن خاندان اهل بيت را مىستانم و قرآن را كنار مىنهم، يا قرآن را مىستانم و اهل بيت پيامبر را كنار مىنهم. ولى اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من انسانى هستم كه خواهم مُرد و نزديك است كه خوانده شوم و پاسخ گويم، من در ميان شما دو امر مهم نهادهام كه يكى از آن دو برتر از ديگرى است: كتاب خدا و عترتم كه همان اهل بيت من هستند، اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند.» و اين همان لحظه ديدار مسلمانان با پيامبر اكرم در كنار حوض كوثر است كه از عطش مىسوزند و خواهان آشاميدن اين آب پاك از دست رسول اكرم صلى الله عليه و آله هستند، پيامبر برخى از آنها را از اين آب سيراب مىكند و گروهى را از آن منع مىكنند، زيرا با آموزشهاى نبوى به مخالفت برخاستهاند.
زيدبن ارقم مىگويد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من در ميان شما دو امر مهم مىنهم: كتاب خدا و خاندانم كه همان اهل بيت من هستند و اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند.»
جابربن عبداللَّه مىگويد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من در ميان شما چيزى را مىنهم مادامى كه بدان چنگ زنيد پس از من هرگز گمراه نشويد: كتاب خداوند عزّوجلّ و عترت من كه همان اهل بيت من هستند.»، سپس فرمود: «خدايا گواه
[1]- سوره آل عمران، آيه 103.
باش، خدايا گواه باش، خدايا گواه باش»، پس پيامبر اكرم طى بيست و سه سال از تبليغ به هر طريق ممكنى تلاش نمود تا پس از خود برنامه كاملى را به يادگار نهد تا مسلمانان پس از او به گمراهى كشانده نشوند و خداى را سه بار به گواهى گرفت، پس هر كس آن را پذيرفت مطلوب است و هركس از پذيرش آن سرباز زد، زر و وبال آن بردوش خود اوست.
جابر انصارى يكى از صحابه پيغمبر صلى الله عليه و آله مىگويد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اى مردم! من در ميان شما دو ثقل مىنهم: ثقل اكبر و ثقل اصغر كه مادامى كه به اين دو چنگ زنيد هرگز گمراه نشويد و دگرگونى به ميان شما راه نيابد و من از خداوند آگاه و دانا خواستم كه اين دو از يكديگر دور نيفتند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند و اين دعاى من اجابت شد.» عرض شد: ثقل اكبر كدام است و ثقل اصغر كدام؟
فرمود: «ثقل اكبر، كتاب خداوندى است كه ريسمانى است يك طرف آن به دست خدا وطرف ديگر آن بهدست شما و ثقل اصغر، همان عترت و خاندان من است.»
امام كاظم عليه السلام اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را تفسير مىكند و مىفرمايد: كتاب خدا مجمل است و به تفسير و تأويل نيازمند است و تأويل جز در نزد اهل بيت عليهم السلام يافت نمىشود.
روايات رسيده در اين مورد بسيار زياد است ولى آنچه گفته شد براى اداى مقصود كافى است، زيرا جوهره همه يكى است و تعابير آنها نزديك به هم و شمار آنها افزون بر دويست حديث است كه به صحابه بزرگ پيامبر، تابعان، تابعانِ و تابعان مستند مىباشد. اين سندها زنجيرهاى طلايى و صحيح است كه همه مسلمانان از همه فرقهها بر آن اجماع دارند و انديشمندان اسلامى كه مدّتى طولانى اين گنجينه سترگ علمى را به كنارى نهادهاند؛ بايد به اين گنجينه كه در احاديث و ادعيه نهفته باز گردند ديدگاهها، بينشها و مصارف الهى را از آنها استنباط كنند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بخش سوّم: بنيانهاى حكمت
فصل اوّل: در گستره معرفت الهى
بنده چگونه مىتواند خداى خود را بشناسد؟ بويژه آن كه ما مىدانيم حواس ظاهرى، از درك خداوند يكتا ناتوانند؛ خدايى كه نَه مىشود او را حس كرد و نَه كاويد. پس آيا عقل و علم ابزار شناخت خداوند هستند و يا وسيله ديگرى در كار است؟
گونههاى شناخت
پيش از پاسخ به اين پرسش بايد شناخت را به دو گونه تقسيم كرد:
اول- اقرار و تسليم در برابر اين واقعيت كه هستى اداره كنندهاى، تدبير كنندهاى، سازنده و قدرت چيرهاى دارد، آنگاه بايد بدانيم كه هر محتاجى نمىتواند ذاتاً بى نياز باشد، آن كه به خوراك، پوشاك سلامتى و امنيت نيازمند است، نياز مبرم به زمان، مكان و ديگران دارد و آن كه چنين وضعى داشته باشد نمىتواند خدا باشد، زيرا فرض ما آن است كه خدا از هرگونه نيازى غنى است. اين حقايق بسيط و جز آن را با عقلى شناسايى مىكنيم كه خداوند سبحان در ما به وديعت نهاده است كه عقل بر اين باور سرشته شده كه هر پديده حادثى، سببى و هر معلولى، علّتى دارد اين مقدار از شناخت را عقل مىتواند درك كند.
دوم- شناختى كه براى ما شهود است، حضور و به تعبير قرآنى يقين را محقّق
مىسازد، شناختى است كه ايمان را در وجود، ضمير و وجدان آدمى مىنشانَد.
اين همان شناختى است كه از خاستگاه، ابزار و وسيلهاى كه در پرتو آن پديد مىآيد پرسش مىكنيم. آيا اين عقل است كه ما را به سوى گستره وجود خداوندى هدايت مىكند كه تا در درگاه مالكى مقتدر زيست كنيم و از مقام او بهراسيم و وجودش را دريابيم و از مناجات با او لذّت بريم؟ آيا اين علم است كه مىتواند خداى را براى ما آشكار سازد و يا چيز ديگرى؟
هرگز چنين نيست، زيرا پديدهها ذاتاً تاريك هستند و ما براى ديدن آنها به كسى نيازمنديم كه بر آنها پرتو افشاند. اين قدرت يگانه و يكتاى پرتو فشان همان خداوند تبارك و تعالى است كه ذاتاً نورى است بدور از تاريكى و عقلى كه ما از آن برخوردايم چيزى نيست، مگر اسمى از اسماء الهى و نورى از انوار او. پس قدرتى كه عقل، بىنيازى و نور را آفريده است نمىتواند نادان، تهيدست و يا تاريك باشد. خود اوست كه ذاتش بر ذاتش دلالت دارد. خداوند بزرگتر و عظميتر از آن است كه عقل، به سوى او هدايت كند، زيرا او به عقل قابليت ادراك بخشيده است و نور خدا- تا بى نهايت- تا بندهتر از نور عقل است.
در اين زمينه ما بايد در دعاها و مناجاتهاى رسيده از زبان امامان اهل بيت عليهم السلام تدبّر كنيم تا مسأله براى ما روشن و روشنتر شود. از جمله اين دعاها دعاى روز عرفه است كه از امام حسين نقل شده، آن جا كه مىفرمايد:
«أَوْ يَكَونَ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ، حَتّى يَكُونَ هُوَ الشَّاهِدَ عَلَيْكَ وَالدَّلِيلَ إِلَيْكَ؟[1]»
آيا يك شمع مىتواند دليل وجود خورشيد باشد؟! هرگز، شمع كجا وخورشيد كجا!
پس ما خدا را تنها با تعريف خود او مىشناسيم، زيرا ما قدرت رسيدن به او را نداريم و اين خداست كه بر بندگان خود منّت مىنهد و پرده تاريكيها را مىدَرد و ما
[1]- «آيا جز تو ظهورى دارد كه تو ندارى تا آن شاهد و گواه تو باشد؟»