بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 205

پرندگان را به او آموخت و نزد او كسى بود كه اريكه ملكه سبا را در يك چشم به هم زدن از يمن به كنعان نزد او آورد، اينها همه از آن رو بود كه او خدا را مى‌پرستيد و تابع طبيعت نبود. خداوند از زبان او مى‌فرمايد:

قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَايَنْبَغِي لِأِحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ* فَسَخَّرْنَا لهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ‌[1].

«گفت: اى پروردگار من مرا بيامرز و مرا مُلكى عطا كن كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد كه تو بخشاينده‌اى، پس باد را رام او كرديم كه بنرمى هر جا كه آهنگ مى‌كرد به فرمان او مى‌رفت.»

چنانكه مى‌بينيد سليمان از خداى خود طلب آمرزش مى‌كند و خدا نيز توبه او را مى‌پذيرد. او به درگاه خداوندى دعا مى‌كند و خداوند دعاى او را استجابت مى‌فرمايد. اگر سليمان در هنگامى كه گرفتار فتنه شد و به پرتگاه نوميدى سقوط مى‌كرد و گمان مى‌بُرد كه از دوزخيان است و براى هميشه بايد در آتش دوزخ بماند توبه نمى‌كرد و مورد بخشش قرار نمى‌گرفت، ليكن او در پرتو آگاهى از بداء وقدرت الهى پرواز كرد، زيرا مى‌دانست كه رحمت خدا بر خشمش پيشى دارد و قضاى او بر قدرتش چيره است و از گناه گنهكار در مى‌گذرد و در نتيجه ممكن است كه آدمى خود را پس از تباهى اصلاح كند. او با اين بينش پرواز كرد و به جايى رسيد كه نَه تنها خود را اصلاح كرد، بلكه به حكومتى بزرگ دست يافت.

اينك اين پرسش پيش مى‌آيد: چرا سليمان پس از احساس گناه و طلب آمرزش از خداى خود حكومتى بزرگ تقاضا كرد؟ شايد پاسخ آن باشد كه انسان پس از استغفار از خداى خود، او را توبه‌پذير مى‌يابد و به قدرت مطلق و رحمت گسترده او ايمان مى‌آورَد و در اين هنگام است كه آرمانهاى سركوب شده خود را به خاطر مى‌آورَد، در مى‌يابد كه محقّق شدن آنها در پرتو فضل الهى و رحمت گسترده او،

[1]- سوره ص، آيات 35- 36.


صفحه 206

امرى است شدنى، و لذا چرا آن را از خدايى طلب نكند كه توبه او را پذيرفته است و فسادش را اصلاح فرموده است و بديهايش را به نيكى بدل كرده است؟ چرا افزون بر آن را از چنين خداى بخشنده، مهربان، توانگر و توانمندى طلب نكند، زيرا او مى‌طلبد و خدا مى‌دهد.

از اين جاست كه روح بداء را در آن سوى چنين تقاضاى عظيمى و حكومت گسترده‌اى، نهفته مى‌بينيم.

4- انسان از طاغوت و حكومت او، حتّى اگر دستگاههاى طاغوتى او را در برگرفته باشند آزاد مى‌شود، مثال آن، آسيه همسر فرعون است كه به خدا ايمان آورد و دانست كه خداوند دعاى او را مستجاب مى‌كند، لذا عرض كرد:

... رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‌[1].

«... اى پروردگار من! براى من در بهشت نزد خود خانه‌اى بناكن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمكار برهان.»

و يا همچون ساحرانى كه ابزارى بودند در دستگاه تبليغات گمراه كننده فرعونى.

خداوند سبحان ماجراى آنها را اين چنين براى ما روايت مى‌فرمايد:

وَ أُلْقِيَ الْسَّحَرَةُ سَاجِدِينَ* قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ* رَبِّ مُوسَى‌ وَهَارُونَ* قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هذَا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ‌[2].

«جادوگران به سجده وادار شدند. گفتند: به پروردگار جهانيان ايمان آورديم، پروردگار هارون و موسى‌. فرعون گرفت: آيا پيش از آن كه من به شما رخصت دهم به او ايمان آورديد؟ اين حيله‌اى است كه درباره اين شهر انديشيده‌ايد تا مردمش را بيرون كنيد، بزودى خواهيد دانست.»

[1]- سوره تحريم، آيه 11.

[2]- سوره اعراف، آيات 120- 123.


صفحه 207

از آن جا كه شخص معتقد به بداء و به قدرت گسترده خدا در كمك رساندن به مؤمنانِ به اين بينش، از يوغ طاغوت رهايى مى‌يابد، لذا حاكمان سركش نيز بدان پى برده و با اين ديدگاه حياتى به ستيز برخاستند و با نام جبر بر مردم تسلّط يافتند، تا جايى كه در حديث نبوى صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود: «من هفت گروه را لعنت كردم كه خداوند و هر پيامبر مستجاب الدعوه‌اى پيش از من آنها را لعنت كرده‌اند.

عرض شد: يا رسول اللَّه ايشان كيانند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آن كه به كتاب خدا بيافزايد و به قَدَرِ خدا دروغ بندد و با سنّت من به مخالفت برخيزد و آنچه را خدا در عترت من حرام كرده حلال بشمرد و آن كه بازور (و نظريه جبر) تسلّط يابد تا كسى را كه خدا خوارش داشته ارجمند گرداند و كسى را كه خدا ارجمندش گردانيده خوارش كند و غنيمت مسلمانان را براى خود حلال بگرداند و به خويش اختصاص دهد و آنچه را خداوند عزّوجلّ حرام كرده حلال كند[1].

ب- چشمداشت‌

كسى كه به بداء ايمان دارد زندگى را جشنواره‌اى مى‌داند از جنبش، پويايى، تكامل و تعامل. او در برابر خود افقهايى را مى‌بيند كه نهايتى ندارند؛ افقهايى حاكى از توان رسيدن به پيشرفت و بدين سان در او فطرت چشمداشتى برانگيخته مى‌شود كه وجودش بر آن سرشته شده و اميدى شعله ور مى‌شود كه سوختمايه رسيدن به تكامل در وجدان بشرى شمرده مى‌شود؛ اميد به حكومت و توانايى، اميد رسيدن به الگوهاى والا و اخلاق، اميد رشد و علو، در يك سخن اميد ديدار خداوند حى و قيّوم و نزديك شدن به او، ايستادن در محضرش در جايگاه صدق و به درگاه خداوند مالك مقتدر.

اين چشمداشت همان وجدان هر انسان، روح همه تمدّنها و بذر هرگونه پيشرفتى در ميان آدميان است. عليرغم همه وسوسه‌ها شيطانى مى‌كوشند از

[1]- بحارالانوار، ج 5، ص 88، روايت 5.


صفحه 208

وجود، تصويرى فرو بسته و بى تحرك در برابر انسان ترسيم كنند؛ تصويرى يكنواخت به دست دهند كه نَه تحوّلى در آن ديده مى‌شود و نَه اوجى؛ تصويرى پيچيده كه نَه حركتى در آن ديده مى‌شود و نَه پويايى؛ عليرغم وسوسه‌هايى كه انديشه جامد فلسفى از هزاران سال پيش در دل آدمى مى‌پراكند، باز انگيزه سترگى كه چشمداشت بشر آن را پديد مى‌آورَد انسان را به سوى تكامل جلو مى‌بَرد. او در مى‌يابد كه جهان، آن گونه كه برخى پنداشته‌اند، يخچالى از جمود و سرماكده‌اى از بايدها و قيدها نيست، بل به پرتوهاى بامدادى و نسيمهاى بهارى، خواندن بلبلها، امواج نهرها و لطافت شكوفه‌ها مى‌مانَد، جهان، كانون گرما، جنبش، رشد، تحوّل و جوشش است.

اينك بيائيد بار ديگر داستانهاى روشنى بخش قرآن را بخوانيم. براى مثال مى‌توانيم سوره «ص» و يا حتّى هر سوره ديگر قرآنى و آيات مشابه را از نظر بگذرانيم. در اين سوره داستان داود را مى‌خوانيم كه خدا كوهها را مسخّر او كرد و پرندگان را چنان قرار داد كه به سوى او مى‌رفتند و گردش را مى‌گرفتند. خداوند به او حكومت، حكمت و داورىِ عادلانه را عطا فرمود و پس از آن كه وى را بيازمود او را جانشين خود در زمين قرار داده و فرمود:

... وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى‌ وَحُسْنَ مَآبٍ‌[1].

«... او را به درگاه ما تقرّب است و بازگشتى نيكو.»

آيا ممكن نيست كسى مثل داود گردد؟ چرا نَه؟ رحمت خدا محدود، قدرت او مقيّد و كرمش- پاك و منزه است خدا كه چنين باشد- ناچيز نيست.

آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - قم، چاپ: اول، 1379.

اين سوره داستان سليمان را مى‌خوانيم كه خدا او را به داود بخشيد. او بنده خوبى كه بسيار بازگشت كننده به سوى خدا بود، لذا خدا براى او امور بسيار را به تسخير در آورد و حكومت بزرگى بدو بخشيد:

[1]- سوره ص، آيه 25.


صفحه 209

وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى‌ وَحُسْنَ مَآبٍ‌[1].

«او را به درگاه ما تقرّب است و بازگشتى نيكو.»

از رحمت خدا در آخرت نيز چيزى از آنچه در دنيا بدو داده شد كم نگشت، زيرا رحمت خدا گسترده است، پس چگونه اين رحمت نمى‌تواند به هنگام تقاضا به ما برسد؟!

اينك داستان ايّوب را مى‌خوانيم كه بلا او را در بر گرفت، مثل و نمونه‌اى گشت براى تحمّل سختى، ولى هنگامى كه از خداى خود شفا در خواست كرد و عرض نمود:

... أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ‌[2].

«... مرا شيطان به رنج و عذاب افكنده است.»

خداوند به او فرمود:

ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ‌[3].

«پايت را بر زمين بكوب، اين آبى است براى شستشو و اين آبى است سرد براى آشاميدن.»

و بدين ترتيب او را از بيمارى شفا بخشيد و ما به ازاى خسارت او را به او داد و فرمود:

وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكْرَى‌ لَأُولِي الْأَلْبَابِ‌[4].

«و به او خانواده‌اش و همچندِآن از ديگر ياران را عطا كرديم و اين خود رحمتى از ما بود و براى خردمندان اندرزى.»

[1]- سوره ص، آيه 40.

[2]- همان، آيه 41.

[3]- همان، آيه 42.

[4]- همان، آيه 43.


صفحه 210

آرى! اين آيات يادى هستند براى خردورزان، پس هيچ كس به هنگام رسيدن بلا و از دست دادن همه دارايى اعم از پول، خانواده، سلامتى و امنيت نبايد نوميد گردد كه خداوند سبحان مى‌تواند بهتر از آنچه را از دست داده بدو بازگرداند.

از جمله چشمداشتها يكى دعاست كه نتيجه اعتقاد به بداء، مغز عبادت و جوهر ايمان است. خداوند سبحان درباره دعا مى‌فرمايد:

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ‌[1].

«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم. آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زود است كه در عين خوارى به جهنّم درآيند.»

وجدان هر انسانى گواه صادقى است بر كارگر بودن دعا در زندگى او. مشركى بركشتى سوار مى‌شود، و طوفان كشتى او را به اين سو و آن سو مى‌كشاند، او به اميد يافتن نجات چاره‌اى جز دعا نمى‌يابد و لذا به درگاه خدايش دعا مى‌كند، خداوند مى‌فرمايد:

هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى‌ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ‌[2].

«اوست كه شما را در خشكى و در دريا سير مى‌دهد، تا آنگاه كه در كشتيها هستند و باد موافق به حركتشان مى‌آورد شادمانند. چون طوفان فرا رسد و موج‌از هر سو بر آنها ريزد چنان كه پندارند كه در محاصره موج‌قرار گرفته‌اند خدا را از روى اخلاص‌بخوانند كه اگر ما را از اين خطر برهانى از سپاسگزاران خواهيم بود.»

اين جوان مى‌داند كه همسرش حامله است و لذا هر دو با شتاب به اين سو و آن‌

[1]- سوره غافر، آيه 60.

[2]- سوره يونس، آيه 22.


صفحه 211

سو مى‌دوند و دست به دعا بر مى‌دارند و فرزندى صالح را طلب مى‌كنند، ولى پس از آن كه خداوند فرزندى صالح بديشان عنايت فرمود آنها براى شريك قرار دادند.

خداوند مى‌فرمايد:

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ* فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيَما آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ‌[1].

«اوست كه همه شما را از يك تن بيافريد، و از آن يك تن زنش را نيز بيافريد تا به او آرامش يابد. چون با او در آميخت به بارى سبك بارور شد و مدّتى با آن سر كرد، و چون بارسنگين گرديد، آن دو، اللَّه، پروردگار خويش را بخواندند كه اگر ما را فرزندى صالح دهى از سپاسگزاران خواهيم بود.»

بدين ترتيب خداوند فلاكت را از ميان مى‌بَرد و دعاى غمزدگان را استجابت مى‌كند.

هنگامى كه آگاهى از نامهاى نيكوى خداوندى (اسماء اللَّه الحُسنى‌) آدمى را چونان پيامبران به درجه‌اى والا رساند، او در مى‌يابد قوانين طبيعى كه ما آنها را بر هستى حاكم مى‌يابيم تنها سنّتهاى الهى هستند، خداوند هرگاه بخواهد مى‌تواند آنها را تغيير دهد و مسيرشان را دگرگون سازد، زيرا او خدايى است قادر، قاهر، مهيمن و هيچ چيز برتر از اراده او نيست، اوست كه اين سنّتها را قرار داده وهموست كه آنها را با قدرتش به جريان مى‌اندازد.

اين چنين است كه زكريا به درگاه خدايش دعا مى‌كند تا به او نسلى پاك عطا فرمايد و خداوند يحيى‌ را به او بخشيد و اين در حالى بود كه زكريا پيرمردى بود و زنش كهنسالى، چون چگونگى كار را از خداى خود پرسش كرد خداوند به او فرمود:

[1]- سوره اعراف، آيات 189- 190.


صفحه 212

... قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ[1].

«گفت، اين چنين خداوند آنچه خواهد كند.»

خداوند كلمه خود (عيسى‌) را به مريم بخشيد بى آنكه دست مردى بدو برسد.

خداوند مى‌فرمايد:

قَالَتْ رَبِّ أَنَّى‌ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى‌ أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‌[2].

«مريم گفت: اى پروردگار من! چگونه مرا فرزندى باشد، در حالى كه بشرى به من دست نزده است؟ گفت: بدين سان كه خدا هر چه بخواهد مى‌آفريند، چون اراده چيزى كند به او گويد موجود شو، پس موجود مى‌شود.»

در زندگى هر يكى از ما دهها گواه وجود دارد كه بر استجابت دعا در شرايطى دلالت مى‌كند كه اگر دعا نمى‌بود از تغيير آن وضع، كاملًا نوميد بوديم.

بنابراين، چشمداشت، ميراث بر جاى مانده از بداء است و دعا را بايد ميراث به جا مانده از چشمداشت دانست. در داستانى كه امام رضا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ما نقل مى‌كند آمده است كه فرمود: «همانا خداوند به پيامبرى از پيامبران خود وحى كرد به فلان پادشاه بگو كه من در فلان روز جان او را مى‌ستانم، آن پيامبر پادشاه را از اين خبر آگاه نمود و پادشاه در حالى كه بر اريكه خود نشسته بود آن قدر به درگاه خدا دعا كرد كه از آن به زير افتاد. او عرض كرد: بار خدايا! مرا مهلت ده تا كودكم بزرگ شود و امورم به سامان رسد. پس خداوند به اين پيامبر وحى فرستاد كه نزد آن پادشاه برو و او را آگاه بنما كه من اجل او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمرش افزودم. آن پيامبر عرض كرد: بار خدايا! تو مى‌دانى كه من هرگز دروغ نگفته‌ام، خداوند عزّوجلّ به او وحى كرد كه: تو بنده‌اى مأمور هستى پس اين پيام‌

[1]- سوره آل عمران، آيه 40.

[2]- همان، آيه 47.