بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 222

پيامبر صلى الله عليه و آله آن را انجام داد، حقيقتى غيرى است براى حقيقى غيبى كه به مصدر بودن خالق يكتا اشاره دارد.

ج- زمان از نگاه نصوص‌

به روشنى كامل در مى‌يابيم كه متون اسلامى (كتاب و سنّت) بر نظريه اسلام پيرامون زمان و اين كه زمان آفريننده خداوندى و مقدّر به تقدير اوست تأكيد دارند.

اينك از خلال عناوين زير برخى از اين نصوص را مى‌آوريم:

1- تقدير

همان گونه كه خداوند سبحان هر پديده‌اى را در حجم، انبوهى و ويژگى خاصى مقدّر مى‌فرمايد در عمر نيز براى آنها تقدير قايل مى‌شود و براى هر پديده قدر مشخصّى از زمان، اجل و نهايتى قرار داده است كه.

خداوند سبحان درباره تقدير مى‌فرمايد:

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ‌[1].

«و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد مى‌گويد: پروردگار من مرا خوار ساخت.»

فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ‌[2].

«پس ما تقدير مدت كرديم كه نيكو مقدر حكيمى هستيم.»

اللَّهُ يُبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَفَرِحُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ‌[3].

«خدا هر كه را خواهد روزى بسيار دهد يا روزى اندك، و مردم به زندگى دنيا

[1]- سوره فجر، آيه 16.

[2]- سوره مرسلات، آيه 23.

[3]- سوره رعد، آيه 26.


صفحه 223

خشنودند حال آن كه زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت جز اندك متاعى نيست.»

وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى‌ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ[1].

«و از زمين چشمه‌هاى شكافتيم تا آب به آن مقدار كه مقدّر شده بود گرد آمد.»

وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى‌[2].

«و همان كه اندازه‌گيرى كرد و هدايت نمود.»

وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى‌ عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ‌[3].

«و براى ماه منزلهاى مقدّر كرديم تا همانند شاخه خشك خرما باريك شود.»

إِنَّا انزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ* وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ* لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَ لْفِ شَهْرٍ* تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ أَمْرٍ* سَلَامٌ هِيَ حَتَّى‌ مَطْلَعِ الْفَجْرِ[4].

«ما آن را در شب قدر نازل كرديم، و تو چه دانى كه شب قدر چيست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است، در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان براى انجام دادن كارها نازل مى‌شوند. آن شب تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.»

وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‌ءٍ قَدْراً[5].

«و از جايى كه گمانش را ندارد و روزى‌اش مى‌دهد، و هر كه بر خدا توكّل كند، خدا او را كافى است، خدا كار خود را به اجرا مى‌رساند، و هر چيز را اندازه قرار داده است.»

فَالِقُ‌الْإِصْبَاحِ‌وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَاناً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ‌[6].

«شكوفنده صبحگاهان است و شب را براى آرامش قرار داد و خورشيد و ماه را براى‌

[1]- سوره قمر، آيه 12.

[2]- سوره اعلى، آيه 3.

[3]- سوره يس، آيه 39.

[4]- سوره قدر، آيات 1- 5.

[5]- سوره طلاق، آيه 3.

[6]- سوره انعام، آيه 96.


صفحه 224

حساب كردن اوقات. اين تقدير خداى پيروزمند داناست.»

وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ‌[1].

«و آفتاب به سوى قرارگاه خويش روان است. اين تقدير خداى قادر و داناست.»

اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى‌ وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَى‌ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ[2].

«خدا از جنين هايى كه هر ماده حمل مى‌كند آگاه است، تقدير و نيز از آنچه رحمها كم مى‌كنند (و پيش از موعد مقرر مى‌زايند) و هم از آنچه افزون مى‌كنند (و بعد از موقع مى‌زايند) و هر چيز نزد او مقدار معينى دارد.»

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‌[3].

«كار را از آسمان تا زمين سامان مى‌دهد، سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى‌شماريد، به سوى او بالا مى‌رود (و دنيا پايان مى‌يابد).»

تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَ لْفَ سَنَةٍ[4].

«فرشتگان و روح در روزى به سوى او بالا مى‌روند كه مقدار آن هزار سال است.»

إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْناكَ إِلَى‌ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُوناً فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى‌ قَدَرٍ يَا مُوسَى‌[5].

«آنگاه كه خواهرت مى‌رفت و مى‌گفت: مى‌خواهيد شما را به كسى كه نگهداريش كند راه بنمايم؟ ما تو را نزد مادرت باز گردانيديم تا چشمانش روشن گردد و غم نخورد. و تو يكى را بكشتى و ما از غم آزادت كرديم و بارها تو را بيازموديم، و سالى چند ميان مردم مدين زيستى، و اكنون اى موسى‌، در آن هنگام كه مقدّر كرده بوديم آمده‌اى.»

[1]- سوره يس، آيه 38.

[2]- سوره رعد، آيه 8.

[3]- سوره سجده، آيه 5.

[4]- سوره معارج، آيه 4.

[5]- سوره طه، آيه 40.


صفحه 225

إِلَى‌ قَدَرٍ مَعْلُومٍ‌[1].

«تا قدرى معلوم.»

يا ژرف انديشى در اين آيات در مى‌يابيم كه نخستين تقدير الهى براى آفرينش در برگيرنده زمانى بوده است كه هر رويدادى را فرا مى‌گيرد، براى مثال زمان خورشيد و ماه را مقّدر فرموده است، چنانكه براى هر پديده‌اى قدر و نهايت و زمانى قرار داده است. شب قدر نيز زمان است و تقديرات امور زمانى و غير زمانى در آن رقم زده مى‌شود و از جمله آن است كه موسى‌ در وقت معيّنى به سوى قوم خود آمد.

امور الهى نيز قدَرهاى مُقدَّر هستند.

پس عنصر زمان نزد خداوند سبحان همچون هر بُعدى از ابعاد آفرينش، مقدّر و معلوم است.

2- اجل‌

آيات قرآنى تصريح دارند كه اجل نيز مشخصّ و معلوم است كه در اين باره.

خداوند مى‌فرمايد:

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن طِينٍ ثُمَّ قَضَى‌ أَجَلٌ مُسَمّىً عِندَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ‌[2].

«اوست كه شما را از گل بيافريد و عمرى مقرّر كرد، و اجل حتمى نزد اوست، با اين همه ترديد مى‌ورزيد.»

وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى‌ أَجَلٌ مُسَمَّىً ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ‌[3].

«و اوست كه شما را شب هنگام مى‌ميراند و هر چه در روز كرده‌ايد مى‌داند، آنگاه با حدادان شما را زنده مى‌كند تا آن هنگام كه مدّت معين عمرتان به پايان رسد. سپس‌

[1]- سوره مرسلات، آيه 22.

[2]- سوره انعام، آيه 2.

[3]- همان، آيه 60.


صفحه 226

بازگشتتان به نزد اوست و شما را از آنچه كرده‌ايد آگاه مى‌كند.»

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَايَستَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ‌[1].

«هر امّتى را مدّت عمرى است. چون اجلشان فراز آيد، يك ساعت پيش و پس نشوند.»

اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى‌ عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِاجَلٍ مُسَمّىً يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ‌[2].

«اللَّه، همان خداوندى است كه آسمانها را بى هيچ ستونى كه آن را ببنيد بر افراشت.

سپس به عرش استيلا يا فنا و آفتاب و ماه را كه هر يك تا زمانى معين در سيرند رام كرد.

كارها را مى‌گرداند و آيات را بيان مى‌كند، باشد كه به ديدار پروردگارتان يقين كنيد.»

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى‌ أَجَلٍ مُّسَمّىً ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى‌ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى‌ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ‌[3].

«اى مردم! اگر از روز رستاخيز در ترديد هستيد، ما شما را از خاك و سپس از نطفه، آنگاه از لخته خونى و سپس از پاره گوشتى گاه تمام آفريده گاه نا تمام، بيافريده‌ايم، تا قدرت خود را برايتان آشكار كنيم، و تا زمانى معين هر چه را خواهيم در رحمها نگه مى‌داريم، آنگاه شما را كه كودكى هستيد بيرون مى‌آوريم تا به حدّ زورمندى خود رسيد.

بعضى از شما مى‌ميرند و بعضى به سالخوردگى برده مى‌شوند تا آنگاه كه هر چه آموخته‌اند فراموش كنند، و تو زمين را افسرده مى‌بينى. چون باران بر آن بفرستيم، در اهتزاز آيد و نموكند و از هر گونه گياه بهجت‌انگيز بروياند.»

وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَوْلَا أَجَلٌ مُسَمّىً لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُم بَغْتَةً وَهُمْ‌

[1]- سوره اعراف، آيه 34.

[2]- سوره رعد، آيه 2.

[3]- سوره حج، آيه 5.


صفحه 227

لَا يَشْعُرُونَ‌[1].

«از تو به شتاب عذاب را مى‌طلبند، اگر آن را زمانى معين نبود، بر آنها نازل شده بود، و ناگهان و بى آن كه خبر شوند بر آنها فرود خواهد آمد.»

يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمّىً ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ[2].

«او شب را در روز داخل مى‌كند و روز را در شب و آفتاب و ماه را رام كرد. هر يك تا زمانى معيّن در حركتند. اين است خدا پروردگار شما. فرمانروايى از آنِ اوست، چيزهايى را كه سواى او به خدايى مى‌خوانيد مالك پوست هسته خرما هم نيستند.»

مَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمّىً وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنذِرُوا مُعْرِضُونَ‌[3].

«ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن درست جز به حق و در حدّى معين نيافريده‌ايم، و كافران از آنچه بيمشان مى‌دهند اعراض مى‌كنند.»

وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابَاً مُؤَجَّلًا وَمَن يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ‌[4].

«هيچ كس جز به فرمان خدا نمى‌ميرد. مدّت مكتوب است. هر كس خواهان ثواب اين جهانى باشد به او مى‌دهيم و هر كس خواهان ثواب آن جهانى باشد به او مى‌دهيم و شاكران را پاداش خواهيم داد.»

بدين ترتيب مى‌بينيم كه هر چيزى اجلى دارد و خداوند اين اجل را نزد خود مشخّص نموده است. هر جانى اجلى دارد و هر امّتى اجلى و حتّى خورشيد و ماه‌

[1]- سوره عنكبوت، آيه 53.

[2]- سوره فاطر، آيه 13.

[3]- سوره احقاف، آيه 3.

[4]- سوره آل عمران، آيه 145.


صفحه 228

اجلى دارند و ديدار خداوندى نيز اجلى دارد.

اين اجل همان وقت مشخّص است كه خداوند براى امور معيّن فرموده و اين همان زمان است. بنابراين تقدير و تدبير زمان به دست خداوند سبحان مى‌باشد.

3- وقت‌

خداوند متعال براى امور وقتى قايل شده است. وقت، همان زمان و يا ساعات زمان است. خداوند مى‌فرمايد:

وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ‌[1].

«و آنگاه كه پيامبران را وقتى معين شود.»

إِلَى‌ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‌[2].

«تا آن روزى كه وقتش معلوم است.»

يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَاتأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ‌[3].

«درباره قيامت از تو مى‌پرسند كه چه وقت فرا مى‌رسد. بگو: علم آن نزد پروردگار من است. تنها اوست كه چون وقتش فرا رسد آشكارش مى‌سازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است، جز به ناگهان بر شما نيايد. چنان از تو مى‌پرسند كه گويى تو از آن آگاهى. بگو: علم آن نزد خداست ولى بيشتر مردم نمى‌دانند.»

با تدبّر در اين آيات در مى‌يابيم كه ساعات هر پديده‌اى به امر خداوند سبحان است چنين نيست كه خداوند متعال تنها از روز نخست آفرينش مقادير و اجلهاى پديده‌ها را مشخص كرده باشد، بل هموست كه هر چيزى را نيز به وقت خود به‌

[1]- سوره مرسلات، آيه 11.

[2]- سوره حجر، آيه 38.

[3]- سوره اعراف، آيه 187.


صفحه 229

اجرا در مى‌آورَد. خداوند براى هر اجلى كتابى و نوشته‌اى نهاده است چنانكه براى هر خبرى جايگاهى قرار داده.

بر اين اساس زمان وهمى خيالى نيست، بلكه قدرى مقدّر شده است، اجلى مسمّى است، و وقتى تعيين شده است، و اراده‌اى برتر از همه آنها وجود دارد كه آنچه را مقدّر شده و اجل يافته و وقت پيدا كرده به اجرا در مى‌آورَد، چگونه اين همه مى‌تواند بيهوده و بر اساس هرج و مرج باشد.

احاديث نيز اين حقيقت را ياد آور شده‌اند كه خداوند همان قدرتى است كه وقت و اجل را مشخص كرده. اينك برخى از اين احاديث را از نظر مى‌گذرانيم:

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: «دانشمندى از دانشمندان يهود نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! خداى تو چه هنگام بوده است؟ امام عليه السلام فرمود: مادرت به عزايت بنشيند، چه هنگام نبوده است تا بگوئيم كى بوده است؟ خداى من پيش از پيشِ بدون پيش و پس از بعد بدون بعدى بوده است، كه غايتى نداشته و غايت آن انتهايى نداشته. غايات نزد او به مرز خود مى‌رسد و او نهايت هر غايتى است.[1]»

امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: «امير المؤمنين عليه السلام به ذعلب فرمود: خداى من لطيف است و با لطف توصيف نمى‌شود، پيش از هر چيز بوده است و گفته نمى‌شود چيزى پيش از او بوده- تا اين كه مى‌فرمايد- مكان، او را در بر نمى‌گيرد و وقت او را در خود جاى نمى‌دهد- تا اين كه مى‌فرمايد- وجود او بر وقت پيشى دارد و هستى او بر عدم مقدّم است و آغاز همان ازل اوست- تا اين كه مى‌فرمايد- ميان قبل و بعد تفاوت نهاد تا دانسته شود كه او نَه قبلى دارد و نَه بعدى... برخى را بر برخى پوشانده است تا دانسته شود كه ميان او و خلقش پوششى نيست، زمانى پرورنده بوده كه پرورده‌اى نبوده و زمانى خدا بوده كه پرستيده‌اى نبوده است‌

[1]- بحارالانوار، ج 54، ص 160، روايت 94.