بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 285

است- ثالثا تقدم و تاخر از محمولات بالضميمه نيست- كه متقدم و متاخر در ذات خود از يكديگر- غير متقدم و متاخر باشند و به واسطه عرضى- تقدم و تاخر متصف به تقدم و تاخر بشود- كه نفس تقدم و تاخر از حاق ذات آنها انتزاع مى‌شود- .

5-اينكه مى‌گويند در تشكيك ما فيه التفاوت- گاهى غير از ما به التفاوت است يعنى چه- .

6-اينكه در مقاله مى‌گويد- هر جا دو چيز را به يك سومى نسبت دهيم و در نسبت...- مقصود از سوم همان ملاك و ما به الاشتراك است- و آيا در ترتيب طبعى آن سوم خود آن مبدا محدود است- يا انتساب به آن مبدا محدود- .

7-اساسا ترتيب و تقدم و تاخر اعداد از يكديگر- از كداميك از اقسام سبق است


صفحه 286

صفحه 287

صفحه 288

صفحه 289

مقاله دوازدهم وحدت و كثرت

وحدت و كثرت اگر چنانچه به ادراكات و افكار ساده خود رسيدگى كرده- و توجه بنمائيم خواهيم ديد كه- پس از ادراك واقعيت جهانى خارج مقابل معقوليت- يكى از روشنترين قضايائى كه تصديق مى‌كنيم اين قضيه است- پديده‌هاى بسيارى در جهات هست- .

و قضيه ديگرى است كه- همان بسيار كثير از يكى‌ها آحاد پيدا شده است- .

و با زبان ديگر مفهوم وحدت و كثرت را ادراك نموده- تصديق مى‌كنيم كه اين دو مفهوم در خارج مصداق دارند- و موجودند و با تعبير ديگر- مطلق موجود به دو قسم واحد و كثير منقسم مى‌شود- يعنى چنانكه مى‌گوئيم هر موجودى كه فرض شود- يا امكان دارد يا فعليت- و هر موجودى كه فرض شود يا علت است و يا معلول- همچنين مى‌توانيم بگوئيم- هر موجود يا واحد است و يا كثير- پس به عهده فلسفه است كه از وحدت و كثرت نيز بحث كند- .

درست است كه ما در بيشتر احوال بجز وحدت و كثرت كمى- يك و چند كه عدد و واحد عددى است- به چيز ديگرى توجه نداريم- ولى با كمى دقت روشن خواهد شد كه- منشا اين توهم


صفحه 290

آن است كه- سر و كار زندگى مادى ما با جزئيات و انقسامات ماده است- كه وحدت و كثرت عددى دارند- .

و گر نه به همين وحدت و كثرت كه ما از آنها مفهومى روشن- و نزديك به مفهوم انقسام و عدم انقسام مى‌فهميم- در كليات نيز هست در حالى كه خاصيت آنها در كليات- جز خاصيت وحدت و كثرت عددى است- زيرا وحدت عددى عين كثرت عددى نيست- چه نمى‌شود گفت يك فرد از انسان ده فرد است- ولى وحدت كلى با كثرت عددى جمع مى‌شود- چنانكه مثلا انسان يك نوع است- و عين صدها هزار فرد است- .

و از همين جا فهميده مى‌شود كه هر وحدت وحدت عددى نيست- بلكه وحدت عددى يكى از افراد وحدت مى‌باشد- يعنى وحدت و بالمقابله كثرت اقسامى دارند- .

از بيان فوق نتيجه گرفته مى‌شود كه- 1-دو صفت عمومى به نام وحدت و كثرت در خارج داريم- .

2-وحدت و كثرت اقسامى دارند

انقسامات وحدت و كثرت

تقسيم-1 وحدت و كثرت از راه نوع وجود مى‌شود منقسم شوند- زيرا وجود شىء يا جزئى است و در خارج- و يا كلى است و در ذهن- و جزئى يا با ماده موجود است مانند يك يا چند درخت- و يا بى ماده مانند يك يا چند موجود مجرد- و كلى نيز يا نوع است و يا


صفحه 291

جنس به اصطلاح منطق- مانند يك نوع كه انسان بوده باشد- و چند نوع كه انسان و درخت بيد بوده باشد- و مانند يك يا چند جنس- .

البته بايد كثرت در كليات با كثرت عددى اشتباه نشود- ما گاهى مى‌گوئيم يك نوع دو نوع سه نوع- ولى اين گويش به يك اعتبار عددى ذهنى متكى است- و جز كثرتى است كه در كليات پيدا مى‌شود- زيرا وحدت كلى اين است كه- هر فرد از افراد كلى را پيش آن بياوريم عين آن است- و ارتفاع اين مفهوم كه مفهوم كثرت كلى مى‌باشد- جز كثرت عددى است- .

تقسيم-2 واحد يا از اجزاى مختلفه مركب است- يعنى كثرتى از غير جهت وحدت دارد- مانند يك نوزاد انسان و يا مركب از كثرت نيست

احكام وحدت و كثرت

خاصيت وحدت- وقتى كه چند چيز از جهت وجود در ذهن- يا در خارج وحدت پذيرفته و يكى شدند حمل پديدار مى‌شود- اين او است هوهويت چنانكه مى‌گوئيم- انسان انسان است درخت سبز است- .

1-هر حمل موضوع مى‌خواهد 2-هر حمل محمول مى‌خواهد- 3-محمول بايد تنها وصف و موضوع داراى ذات بوده باشد- 4-اجزاى حمل بيشتر از دو تا نمى‌شود- مسائلى است كه در منطق به ثبوت رسيده- .

و از همين جا روشن مى‌شود كه- حمل با انقسام وحدت


صفحه 292

منقسم مى‌شود- و در نتيجه حمل گاهى بر وحدت مفهومى استوار مى‌شود- مانند انسان انسان است- و اينگونه حمل را حمل اولى مى‌ناميم- و گاهى بر وحدت وجودى مانند درخت سبز است- و اينگونه حمل را حمل شايع مى‌گوئيم- .

خاصيت كثرت چنانكه در آغاز مقاله گفته شد- كثرت بدون آحاد تحقق نمى‌پذيرد و روشن است كه- اگر هر واحد از آحاد از آن راه كه كثرت را به وجود مى‌آورد- هر يك از واحدهاى ديگر را از خود دفع نكرده- و از آن جدا نشده دورى نجويد كثرت پيدا نخواهد شد- .

و از اين روى بايد گفت- يكى از خواص كثرت غيريت جز هم بودن است- .

و در نتيجه نيز هر فعليتى فعليتهاى ديگر را از خود مى‌راند- .

و نيز از همين جا است كه ذهن ما عدم هر چيز را- چنانكه در مقاله 7 گفتيم- از وجود چيزهاى ديگر انتزاع مى‌كند- مى‌گوئيم انسان درخت نيست- يعنى انسان بودن درخت بودن نيست- اگر چه ممكن است ماده انسان صورت انسانى را رها كرده- و در تكاپوى طبيعى خود روزى جامه درختى بپوشد- .

مى‌گوئيم انوشيروان داريوش نبوده- و مى‌گوئيم هر پديده و هر حادثه كه به وجود آمده- از پديده و حادثه ديگرى كه به وجود آمده بوده جدا بوده- و نتيجه ديگرى كه از بيان فوق به دست مى‌آيد اين است كه- وحدت كثير محال است- يعنى هر كثيرى از آن روى