انسان به عوامل طبيعت- انطباق طبيعت به انسان است
2-هدايت و راهيابى
از جمله آثار و علائمى كه- در خلقت موجودات مشاهده مىشود- و دليل بر دخالت نوعى قصد و عمد- و تدبير است راهيابى اشياء است- هر موجودى علاوه بر ارگانيزم و سازمان منظم داخلى- از يك نيروى مرموز برخودار است- كه بموجب آن نيرو راه خود را بسوى آينده مىشناسد- به عبارت ديگر اشياء و موجودات- در عين اينكه به حسب ساختمان مادى و جسمانى- كور و نابينا مىباشند- يك نوع بينش مرموزى آنها را رهبرى مىكند- اين بينش مرموز را در ماوراء- ساختمان جسمانى اشياء بايد جستجو كرد- اما اينكه ماهيت اين بينش مرموز چيست- و چگونه مىتواند باشد- آيا در درون اشياء نهفته است- و يا صد در صد بيرونى است- و يا از قبيل كشش يك نيروى قويتر است- موجودات را بسوى كمال به اصطلاح فلاسفه- از قبيل تحريك و تاثير معشوق است در عاشق- بحث دامنهدارى است- و به هر حال دليل و مؤيد وجود قدرت مدبرى است كه- بر موجودات سيطره دارد و آنها را تدبير مىنمايد- .
اين دليل غير از دليل نظم است- دليل نظم مربوط است به تشكيلات- و سازمان مادى و جسمانى- و به عبارت ديگر ارگانيزم اشياء- يك دستگاه صنعتى از قبيل اتومبيل- يا ساعت يا كارخانه پارچهبافى داراى سازمان است- داراى اجزاء و اعضاء و تشكل است- هر جزء از اجزاء آن شهادت مىدهد كه- براى كارى ساخته شده- و قصد و عمدى در ساختمان آن بكار رفته است- اما اتومبيل يا ساعت يا كارخانه پارچهبافى- و هر واحد صنعتى ديگر- از نيروى خاص راهيابى بهرهمند نيست- يك رابطه مرموز ميان او و هدف دستگاه وجود ندارد- كه بطور خودكار او را در جهت هدف خود هدايت كند- بر خلاف واحدهاى طبيعى كه چنين است- اينجا مطلب نيازمند به توضيحى است- راهيابى اشياء بر دو نوع است- يكنوع آن لازمه جبرى سازمان داخلى است- يعنى ممكن است سازمان و تشكيلات داخلى يكدستگاه- آن چنان منظم باشد كه بطور خودكار راهى را- كه بايد برود و كارى كه بايد بكند انجام دهد- يكدستگاه ساعت آن چنان دقيق ساخته مىشود كه- كار خود را بدون يك ذره تخلف انجام مىدهد- يك سفينه فضائى آن چنان دقيق و منظم ساخته مىشود كه- مسير خود را بدون انحراف طى مىكند- و كارهائى كه بايد انجام دهد- از قبيل عكس بردارى و مخابره دقيقا انجام مىدهد- .
صنعت امروز بدين سو پيش ميرود كه- ماشين جاى هوش انسان را مىگيرد-
ماشين حساب دقيقا جمع و تفريق و ضرب و تقسيم مىكند- يك اتومبيل مجهز است به دستگاهى كه- مجموع مسافتى را كه تا كنون طى كرده- و دستگاهى كه سرعت حركت اتومبيل را نشان مىدهد- و دستگاههائى كه تمام شدن روغن- يا بنزين را اعلام مىكند- دستگاه رادار از پيش وقوع خطر را اطلاع مىدهد- يكدستگاه ساده قطبنما جهت را- بطرز صحيح نشان مىدهد- اين مقدار از راهيابى و كار منظم- از مجموع خواص فيزيكى و شيميائى اشياء- استفاده و استنتاج مىشود- و لازمه سازمان يافتن مواد- و اشياء و حركات و آثار آنها است- .
بدون شك نتيجه سازمان منظم- و تشكيلات مرتب و حساب شده- كار منظم و مرتب و حساب شده است- اين نوع از راهيابى از گذشته- و عليت فاعلى سرچشمه مىگيرد- يعنى از مجموع امورى كه داراى- يك سلسله خواص فيزيكى و شيميائى مىباشند- سازمانى بوجود آمده- و اجزاء مجموعه بيكديگر مربوط شدهاند- و لازمه قهرى و نتيجه جبرى مواد جمع شده- به علاوه خاصيتهائى كه هر كدام دارند- و به علاوه نظم و ارتباطى كه ميان آنها برقرار شده- و آنها را بصورت يكدستگاه در آورده- كار معين و راه پيمائى منظم است- .
نوع ديگر از راهيابى كه در اشياء مشاهده مىشود- آن چيزى است كه گذشته و عليت فاعلى- يعنى نظم مادى براى چنين راهيابى كافى نيست- آن نوع از راهيابى حكايت مىكند- از رابطه مرموزى ميان شىء و آيندهاش- و از عليت غائيه يعنى- از يكنوع علاقه و توجه به غايت و هدف- .
حركات و اعمال يكدستگاه تا آنجا كه مربوط- به سازمان مادى شىء است قابل پيش بينى است- يعنى نفس سازمان مادى- و تشكيلات داخلى شىء كافى است كه- با احاطه به آنها بتوان كارهاى آن را پيش بينى كرد- زيرا مىتوان رابطه تاليفى و تركيبى- مجموعه موادى كه در يكدستگاه كار گذاشته شده است- و عملها و عكس العملهاى قهرى را بدست آورد- و تا وقتى كه حركات و اعمال يك شىء- در حدود عملها و عكس العملهاى طبيعى اجزاء شىء است- و قابل پيش بينى است- راهيابى شىء نتيجه قطعى نظم سازمان او است- و دليل جداگانهاى به شمار نمىرود اما اگر رسيد به مرحلهاى كه- آن شىء كار خاصى نبايد انجام دهد بر سر دو راهى است- در عين حال آن شىء يكى از آن راهها كه- او را بهدف مىرساند انتخاب مىكند- اينجا است كه پاى هدايت نوع دوم به ميان مىآيد- پس موجبات و مرجحات راهيابى نوع اول- در گذشته و عليت فاعلى شىء نهاده شده است- و موجبات و مرجحات راهيابى نوع دوم- در عليت غائى و آينده آن شىء نهاده شده است- در نوع اول شىء وجوب و ضرورت خود را- از فاعل
كسب مىكند و در نوع دوم از غايت- هر چند باعتبارى از نظر دقيق فلسفى- ميان فاعل و غايت انفكاكى نيست- .
اكنون ببينيم از چه راه و بچه دليلى- مىتوانيم ثابت كنيم كه چنين نوع هدايتى- در همه موجودات و يا برخى از آنها در كار است- .
مقدمه مطلبى را بايد از قرآن كريم استفاده كنيم- .
قرآن كريم ظاهرا اول كتابى است كه- ميان نظم داخلى اشياء- و هدايت و راهيابى آنها تفكيك كرده- و آنها را بصورت دو دليل ذكر كرده است- يعنى تلويحا ثابت كرده است كه- راهيابى موجودات تنها معلول نظم- و ساختمان مادى و داخلى آنها نيست- .
در سوره طه آيه 50 از زبان موسى نقل مىكند-قٰالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ- يعنى پروردگار ما آنست كه- در پيكر هر موجودى آنچه را كه شايسته است نهاده- و سپس او را در راهى كه بايد برود هدايت كرده است- .
در سوره اعلى آيه 3 و 4 مىفرمايد-اَلَّذِي خَلَقَ فَسَوّٰى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدىٰ- آنكه آفريد و سامان داد و آنكه اندازهگيرى نمود- و سپس هدايت و راهنمائى كرد- .
راجع به هدايت جمادات مىفرمايد-وَ أَوْحىٰ فِي كُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰاحم سجده 12- و در باره نباتات مىفرمايد-وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدٰانِالرحمن 6- و در باره حيوانات مىفرمايد-وَ أَوْحىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِنحل 68- در باره انسان مىفرمايد-فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰاشمس 8- و هم مىفرمايدوَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرٰاتِانبياء 73- و در باره خصوص پيامبران مىفرمايد-وَ مٰا كٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّٰهُ- إِلاّٰ وَحْياً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍشورى 15-
بالاخص در باره خاتم پيامبران مىفرمايد-فَأَوْحىٰ إِلىٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحىٰنجم 4- .
اكنون ببينيم بچه دليل و از چه راهى مىتوانيم- چنين هدايتى را در موجودات اثبات كنيم- راه اثبات آن ابداع و ابتكار است- هر جا كه نوعى ابتكار ديده مىشود- دليل بر وجود هدايت نوع دوم است- لازمه جبرى ساختمان منظم مادى اشياء- كار منظم پيش بينى شده است- ولى ابداع و ابتكار نمىتواند- محصول سازمان مادى و حركات پيش بينى شده باشد- ابداع و ابتكار نشانه وابستگى به آينده- و عدم وابستگى كامل به گذشته است- .
يك ماشين حساب ممكن است آن چنان منظم ساخته شود كه- عمليات جمع و تفريق- و ضرب و تقسيم را دقيقا انجام دهد- يعنى نظم ساختمانى ماشين مىتواند- چنين خاصيتى را به وجود آورد- اما هرگز يك ماشين حساب- قادر به ابداع و ابتكار يك قاعده رياضى نيست- همچنين يك ماشين ترجمه مىتواند- دقيقا سخنان يا نوشته يك نفر را ترجمه كند- ولى هرگز نظم دقيق آن ماشين- قادر به تصحيح اشتباه گوينده نخواهد بود- .
اثبات و نفى چنين هدايتى- در جمادات اندكى دشوار است- اما در نباتات و حيوانات و انسان يعنى آنجا كه- پاى حيات بمعنى مصطلح در ميان است دشوار نيست- وارد بحث جمادات نمىشويم- همين قدر مىگوئيم كه عمومىترين نيروى حاكم- بر اجسام و اجرام جهان نيروى جاذبه است- ولى نيروى جاذبه چيست- آيا نيروى جاذبه خاصيت ذاتى جرم است- نظير بعد داشتن و ساير خواص ضرورى هندسى كه- غير قابل انفكاك از اجرام و اجساد است- يا اينكه نيروئى است كه به موجودات داده شده- و احيانا ممكن است اجرام از اين نظر بميرند- يعنى در حالتى فرو روند كه- اين خاصيت تنظيم كننده حركات آنها از ميان برود- اين مطلبى است كه نفيا و اثباتا- نمىتوان بان پاسخ داد- ولى خود نيوتن كه مكتشف اين قانون است- مىگويد من همين قدر مىدانم كه- رابطهاى ميان اجرام هست كه همديگر را- به نسبت خاص حجم و فاصله بسوى يكديگر مىكشند- عجالتا نام آنرا نيروى جاذبه مىگذارم- اما حقيقتش چيست نمىدانم - .
اما در مورد جانداران- در كار سلولهاى حياتى چند نوع كار ابتكارى ديده مىشود- كه ساختمان ماشينى آنها- براى توجيه آن نوع كارها كافى نيست- يا بايد معتقد شويم سلولها- داراى آن قدر عقل و علم و شعور و ادراكند كه- خود انسان به هيچ وجه به پايه آنها نرسيده- و نخواهد رسيد يعنى بايد معتقد
شويم- آنها فكر مىكنند و مىفهمند و متاثر مىشوند- فقط جثهشان كوچك است- و يا بايد معتقد شويم كه يك نيروى مرموز- مستقيما آنها را در كارشان به شكل ديگرى- غير از طريق عقل و ادراك رهبرى كرده است- در اينكه يك سلول نباتى يا حيوانى مانند انسان- دستگاه عقل و انديشه و تعليم و تعلم ندارد- و از نظامى نظير نظام انسانى- پيروى نمىكند ترديدى نيست- پس باقى مىماند دو راه- يكى اينكه ساختمان ماشينى اشياء- براى هدايت آنها كافى باشد- ديگر اينكه نيروى مرموز هدايت آنها را رهبرى كند- .
كارهاى خارق العادهاى كه- ابداع و ابتكار شمرده مىشود- و ساختمان ماشينى سلولها- كافى براى توجيه آنها نيست چند نوع است- 1 قدرت انطباق با محيط و تغيير دادن طبيعت خود- 2 تقسيم كار و انتخاب وظيفه- 3 ابتكار تجديد ساختمان عضو از ميان رفته- و يا ايجاد عضو جديد مورد نياز- 4 اكتشاف نيازمندىهاى خود- بدون وساطت تعليم و تعلم- .
راجع بقدرت عظيم انطباق سلولها با محيط كه- حتى قادر به عوض كردن طبيعت خود مىباشند- و همچنين تقسيم كار و انتخاب وظيفه ميان سلولها- با اينكه همه از يك اصل ريشه سرچشمه مىگيرند- قبلا بطور مختصر بحث شد- اكنون در قسم سوم و چهارم بحث مىكنيم- .
نيروى حيات هزاران نقش زيبا و بديع- بر صفحه روزگار بصورت گلها و درختها- و پرندگان و چهار پايان و غيره بوجود آورده است- ساختمان سلول اولى و عوامل خارجى محيط- كافى نيست كه اين همه نقش و نگار- و زيبائى در جهان خلق و ابداع نمايد- در كتاب راز آفرينش انسان صفحه 48 مىنويسد- ماده جز بر طبق قوانين- و نظامات خود عملى انجام نمىدهد- ذرات آتمها تابع قوانين مربوط به قوه جاذبه زمين- فعل و انفعالات شيميائى و تاثير الكتريسته هستند- ماده از خود قوه ابتكار ندارد- و فقط حيات است كه هر لحظه نقشهاى تازه- و موجودات بديع به عرصه ظهور مىآورد- بدون حيات عرصه پهناور زمين عبارت از- بيابانى قفر و لم يزرع و دريائى مرده و بى فائده مىشد - .
بعلاوه در هر جاندارى قدرت تجديد- ساختمان پيكر در حدودى وجود دارد- اين قدرت در جانداران متفاوت است- در كتاب راز آفرينش انسان صفحه 85 مىنويسد-
بسيارى از حيوانات مثل خرچنگند كه- هر وقت پنجه يا عضوى از آنها بريده شود- سلولهاى مربوطه فورا- فقدان آن عضو را خبر مىدهند- و در صدد جبران آن بر مىآيند- ضمنا به مجرد اينكه عمل تجديد عضو مفقود خاتمه يافت- سلولهاى مولد از كار مىافتند- و مثل آن است كه خود بخود مىفهمند كه- چه وقت موقع خاتمه كار آنها رسيده است- اگر يكى از حيوانات اسفنجى را كه- در آب شيرين زيست مىكند از ميان دو نيم كنيد- هر نيمه آن به تنهائى خود را تكميل مىكند- و بصورت فرد كامل در مىآيد- سر يك كرم قرمز خاكى را ببريد- سر ديگرى را براى خود درست مىكند- ما وسائلى در دست داريم كه سلولها را- براى معالجه بدن بكار بيندازيم- اما آيا هرگز اين آرزو تحقق خواهد يافت كه- جراحان سلولها را وادارند- دستى تازه يا گوشت و استخوان- و ناخن و سلسله اعصابى در بدن بوجود آورند - .
اما قسمت چهارم در اينجا لازم است- باصطلاح الهامات فطرى حيوانات را مطرح كنيم- جانوران معمولا يك سلسله كارها را انجام مىدهند- كه به هيچ وجه با آنها سابقه نداشته- و آنها را نياموخته بودند- با توجه به اينكه امور آموزشى چه در انسان- و چه در حيوان بوراثت منتقل نمىشود- اهميت مطلب بيشتر روشن مىشود- يكى از آنها غريزه لانه و آشيانه است- راز آفرينش انسان صفحه 48 مىنويسد- اگر جوجه زندهاى را از آشيانه خارج كنيد- و در محيطى ديگر آنرا به پرورانيد- همينكه به مرحله رشد و تكامل رسيد- خود شروع به ساختن لانه- بسبك و طريقه پدرانش خواهد كرد - .
در باره حشرهاى بنام آموفيل مىنويسد كه- آن حيوان كرمى را شكار مىكند- و بنقطهاى از پشت او نيش مىزند- نه آن اندازه كه كرم بميرد و گوشتش فاسد گردد- بلكه آن اندازه كه بى حس شود و تكان نخورد- سپس در نقطه مناسبى از بدن اين كرم تخم گذارى مىكند- خودش قبل از اينكه بچهها بدنيا بيايند مىميرد- بچهها از گوشت تر و تازه كرم تغذيه مىكنند- تا بزرگ مىشوند عجب اينست كه- فرزندان با آنكه مادر را هرگز نديده- و عمل خارق العاده او را مشاهده نكردهاند- پس از آنكه به حد رشد رسيدند- در موقع تخم گذارى عمل مادر را با كمال دقت و بدون اشتباه تكرار مىكنند- و چون هرگز نسل پيشين و نسل بعدى- اين حشره يكديگر را درك نمىكنند- احتمال ياد دادن به هيچ وجه نمىرود- .
راز آفرينش انسان صفحه 81 در باره مارماهى مىنويسد-
اين حيوانات همينكه به مرحله رشد رسيدند- در هر رودخانه و بركه در هر گوشه عالم باشند- به طرف نقطهاى در جنوب جزاير برمودا حركت مىكنند- و در آنجا در اعماق ژرف اقيانوس تخم مىگذارند- و در همان جا مىميرند- آن عده از مارماهيها كه از اروپا مىآيند- هزاران ميل مسافت را در دريا مىپيمايند- تا به اين نقطه مىرسند- بچههاى مارماهى كه هنگام تولد- از هيچ كجاى عالم خبرى ندارند- و فقط خود را در صحرائى بى پايان از آب ديدهاند- شروع مىكنند بمراجعت به موطن اصلى خويش- و پس از عبور از درياهاى بى پايان- و غلبه بر طوفانها و امواج و جزر و مدها- دوباره به همان رودخانه يا بركهاى- كه والدين آنها از آنجا آمدهاند بر مىگردند- به طورى كه همه انهار- و درياچههاى جهان هميشه پر از مارماهى است- اين مارماهيهاى جوان پس از آنكه با زحمات- و مشقات فراوان خود را به موطن اصلى رساندند- در آنجا نشو و نما مىكنند- و چون به سن رشد رسيدند- بر طبق همان قوانين مرموز و لا ينحل- به نزديكى جزاير برمودا بر مىگردند- و اين دور و تسلسل را از سر مىگيرند- اين حس جهتيابى و بازگشت به موطن اصلى- از كجا سرچشمه گرفته است- هرگز تا كنون هيچ مارماهى- از سواحل امريكا در آبهاى اروپا ديده نشده- و هيچ مارماهى اروپائى هم- در سواحل امريكا شكار نشده است- براى اينكه مارماهى اروپائى- وقت كافى براى رسيدن به جزاير برمودا- و پيمودن عرصه درياها را داشته باشد- دوره رشد آنرا بيك سال- و گاهى هم بيشتر بالا برده است - .
در باره زنبور عسل مورچه موريانه- كتابها نوشته شده و بايد مطالعه شود- تا عجايب و شگفتيها در مورد هدايت- و راهيابى عجيب اين حشرات روشن شود- ما براى پرهيز از اطاله بيشتر از ذكر نمونههائى- از زندگى اين جانداران خوددارى مىكنيم
3-حدوث و پيدايش عالم
راه سوم از طرق مطالعه در خلقت و آفرينش موجودات- راه حدوث موجودات اين جهان است- اين بحث نيز دامنه درازى دارد- و چون بعدا در متن مقاله در اين باره بحث خواهد شد- فعلا از بحث و توضيح در باره آن خوددارى مىكنيم
راه عقل يا راه استدلال و فلسفه
اين راه هر چند دشوارترين راهها است- اما از يك نظر كاملترين آنها است- هر يك از راههاى سهگانه قلبى علمى عقلى- از يك نظر رجحان دارد- راه دل و فطرت از نظر شخصى كاملترين راهها است- يعنى براى هر فرد بهتر و لذتبخشتر- و مؤثرتر اينست كه از راه دل به خداوند راه بيابد- همچنانكه قبلا اشاره شد آن نقطه اصلى كه- راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مىكند- همين نقطه است- عرفا معتقدند كه دل و احساسات فطرى قلب را- بايد تقويت كرد و پرورش داد- و موانع آنرا از ميان برد تا معرفت شهودى حاصل شود- اما فلاسفه و متكلمين مىخواهند- از طريق عقل و استدلال به خدا راه يابند- بديهى است كه اين دو راه مانعه الجمع نيستند- بعضى از اكابر هم سلوك عقلى كردهاند و هم سلوك قلبى- به عقيده صدر المتالهين لزوما بايد سلوك عقلى- و سلوك قلبى با يكديگر توام گردند- .
بهر حال از جنبه فردى و شخصى- قطعا راه اهل دل كاملتر است ولى شخصى است- يعنى نمىتوان آنرا بصورت يك علم- قابل تعليم و تعلم براى عموم در آورد- هر كس از آن راه ميرود خود باخبر مىشود- اما نمىتواند ديگران را- آن طور كه خود خبردار شده باخبر كند- بر خلاف علم و فلسفه كه از طريق تعليم و تعلم- تمام دريافتهاى افراد به يكديگر منتقل مىگردد- .
راه مطالعه حسى و علمى خلقت- از نظر سادگى و روشنى و عمومى بهترين راهها است- استفاده از اين راه نه نيازمند است- به قلبى صاف و احساساتى عالى- و نه به عقلى مجرد و استدلالى- و پخته و آشنا به اصول برهانى- اما اين راه فقط ما را به منزل اول مىرساند و بس- يعنى همين قدر به ما مىفهماند كه- طبيعت مسخر نيروئى ماوراء طبيعى است- و البته براى شناخت خدا اين اندازه كافى نيست- .
توضيح اينكه مطالعه در آثار خلقت- حد اكثر اينست كه ما را معتقد مىكند- به وجود قوه شاعر و عليم و حكيم و مدبرى كه- طبيعت را مىگرداند و اداره مىكند- اما آيا آن قوه خدا است يعنى واجب الوجود است- و خود مولود و مصنوع صانع ديگرى نيست- علوم حسى و تجربههاى طبيعى بشر- از نفى و اثبات اين مطلب عاجز است- وقتى كه اين احتمال آمد ناچار بايد اثبات كنيم- فرضا قوه مدبر عالم خود مصنوع صانعى باشد- در نهايت امر بايد منتهى گردد به صانعى كه- قائم بالذات و غير مصنوع است- و اين خود استدلال فلسفى است و بر عهده فلسفه است كه- آنرا اثبات نمايد يا نفى كند- مطالعه طبيعت قادر به جوابگوئى به اين پرسش نيست- .