بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 49

ماشين حساب دقيقا جمع و تفريق و ضرب و تقسيم مى‌كند- يك اتومبيل مجهز است به دستگاهى كه- مجموع مسافتى را كه تا كنون طى كرده- و دستگاهى كه سرعت حركت اتومبيل را نشان مى‌دهد- و دستگاههائى كه تمام شدن روغن- يا بنزين را اعلام مى‌كند- دستگاه رادار از پيش وقوع خطر را اطلاع مى‌دهد- يكدستگاه ساده قطب‌نما جهت را- بطرز صحيح نشان مى‌دهد- اين مقدار از راه‌يابى و كار منظم- از مجموع خواص فيزيكى و شيميائى اشياء- استفاده و استنتاج مى‌شود- و لازمه سازمان يافتن مواد- و اشياء و حركات و آثار آنها است- .

بدون شك نتيجه سازمان منظم- و تشكيلات مرتب و حساب شده- كار منظم و مرتب و حساب شده است- اين نوع از راه‌يابى از گذشته- و عليت فاعلى سرچشمه مى‌گيرد- يعنى از مجموع امورى كه داراى- يك سلسله خواص فيزيكى و شيميائى مى‌باشند- سازمانى بوجود آمده- و اجزاء مجموعه بيكديگر مربوط شده‌اند- و لازمه قهرى و نتيجه جبرى مواد جمع شده- به علاوه خاصيتهائى كه هر كدام دارند- و به علاوه نظم و ارتباطى كه ميان آنها برقرار شده- و آنها را بصورت يكدستگاه در آورده- كار معين و راه پيمائى منظم است- .

نوع ديگر از راه‌يابى كه در اشياء مشاهده مى‌شود- آن چيزى است كه گذشته و عليت فاعلى- يعنى نظم مادى براى چنين راه‌يابى كافى نيست- آن نوع از راه‌يابى حكايت مى‌كند- از رابطه مرموزى ميان شىء و آينده‌اش- و از عليت غائيه يعنى- از يكنوع علاقه و توجه به غايت و هدف- .

حركات و اعمال يكدستگاه تا آنجا كه مربوط- به سازمان مادى شىء است قابل پيش بينى است- يعنى نفس سازمان مادى- و تشكيلات داخلى شىء كافى است كه- با احاطه به آنها بتوان كارهاى آن را پيش بينى كرد- زيرا مى‌توان رابطه تاليفى و تركيبى- مجموعه موادى كه در يكدستگاه كار گذاشته شده است- و عملها و عكس العملهاى قهرى را بدست آورد- و تا وقتى كه حركات و اعمال يك شىء- در حدود عملها و عكس العملهاى طبيعى اجزاء شىء است- و قابل پيش بينى است- راه‌يابى شىء نتيجه قطعى نظم سازمان او است- و دليل جداگانه‌اى به شمار نمى‌رود اما اگر رسيد به مرحله‌اى كه- آن شىء كار خاصى نبايد انجام دهد بر سر دو راهى است- در عين حال آن شىء يكى از آن راهها كه- او را بهدف مى‌رساند انتخاب مى‌كند- اينجا است كه پاى هدايت نوع دوم به ميان مى‌آيد- پس موجبات و مرجحات راه‌يابى نوع اول- در گذشته و عليت فاعلى شىء نهاده شده است- و موجبات و مرجحات راه‌يابى نوع دوم- در عليت غائى و آينده آن شىء نهاده شده است- در نوع اول شىء وجوب و ضرورت خود را- از فاعل


صفحه 50

كسب مى‌كند و در نوع دوم از غايت- هر چند باعتبارى از نظر دقيق فلسفى- ميان فاعل و غايت انفكاكى نيست- .

اكنون ببينيم از چه راه و بچه دليلى- مى‌توانيم ثابت كنيم كه چنين نوع هدايتى- در همه موجودات و يا برخى از آنها در كار است- .

مقدمه مطلبى را بايد از قرآن كريم استفاده كنيم- .

قرآن كريم ظاهرا اول كتابى است كه- ميان نظم داخلى اشياء- و هدايت و راه‌يابى آنها تفكيك كرده- و آنها را بصورت دو دليل ذكر كرده است- يعنى تلويحا ثابت كرده است كه- راه‌يابى موجودات تنها معلول نظم- و ساختمان مادى و داخلى آنها نيست- .

در سوره طه آيه 50 از زبان موسى نقل مى‌كند-قٰالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ- يعنى پروردگار ما آنست كه- در پيكر هر موجودى آنچه را كه شايسته است نهاده- و سپس او را در راهى كه بايد برود هدايت كرده است- .

در سوره اعلى آيه 3 و 4 مى‌فرمايد-اَلَّذِي خَلَقَ فَسَوّٰى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدىٰ- آنكه آفريد و سامان داد و آنكه اندازه‌گيرى نمود- و سپس هدايت و راهنمائى كرد- .

راجع به هدايت جمادات مى‌فرمايد-وَ أَوْحىٰ فِي كُلِّ سَمٰاءٍ أَمْرَهٰاحم سجده 12- و در باره نباتات مى‌فرمايد-وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدٰانِالرحمن 6- و در باره حيوانات مى‌فرمايد-وَ أَوْحىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِنحل 68- در باره انسان مى‌فرمايد-فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰاشمس 8- و هم مى‌فرمايدوَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرٰاتِانبياء 73- و در باره خصوص پيامبران مى‌فرمايد-وَ مٰا كٰانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّٰهُ- إِلاّٰ وَحْياً أَوْ مِنْ وَرٰاءِ حِجٰابٍشورى 15-


صفحه 51

بالاخص در باره خاتم پيامبران مى‌فرمايد-فَأَوْحىٰ إِلىٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحىٰنجم 4- .

اكنون ببينيم بچه دليل و از چه راهى مى‌توانيم- چنين هدايتى را در موجودات اثبات كنيم- راه اثبات آن ابداع و ابتكار است- هر جا كه نوعى ابتكار ديده مى‌شود- دليل بر وجود هدايت نوع دوم است- لازمه جبرى ساختمان منظم مادى اشياء- كار منظم پيش بينى شده است- ولى ابداع و ابتكار نمى‌تواند- محصول سازمان مادى و حركات پيش بينى شده باشد- ابداع و ابتكار نشانه وابستگى به آينده- و عدم وابستگى كامل به گذشته است- .

يك ماشين حساب ممكن است آن چنان منظم ساخته شود كه- عمليات جمع و تفريق- و ضرب و تقسيم را دقيقا انجام دهد- يعنى نظم ساختمانى ماشين مى‌تواند- چنين خاصيتى را به وجود آورد- اما هرگز يك ماشين حساب- قادر به ابداع و ابتكار يك قاعده رياضى نيست- همچنين يك ماشين ترجمه مى‌تواند- دقيقا سخنان يا نوشته يك نفر را ترجمه كند- ولى هرگز نظم دقيق آن ماشين- قادر به تصحيح اشتباه گوينده نخواهد بود- .

اثبات و نفى چنين هدايتى- در جمادات اندكى دشوار است- اما در نباتات و حيوانات و انسان يعنى آنجا كه- پاى حيات بمعنى مصطلح در ميان است دشوار نيست- وارد بحث جمادات نمى‌شويم- همين قدر مى‌گوئيم كه عمومى‌ترين نيروى حاكم- بر اجسام و اجرام جهان نيروى جاذبه است- ولى نيروى جاذبه چيست- آيا نيروى جاذبه خاصيت ذاتى جرم است- نظير بعد داشتن و ساير خواص ضرورى هندسى كه- غير قابل انفكاك از اجرام و اجساد است- يا اينكه نيروئى است كه به موجودات داده شده- و احيانا ممكن است اجرام از اين نظر بميرند- يعنى در حالتى فرو روند كه- اين خاصيت تنظيم كننده حركات آنها از ميان برود- اين مطلبى است كه نفيا و اثباتا- نمى‌توان بان پاسخ داد- ولى خود نيوتن كه مكتشف اين قانون است- مى‌گويد من همين قدر مى‌دانم كه- رابطه‌اى ميان اجرام هست كه همديگر را- به نسبت خاص حجم و فاصله بسوى يكديگر مى‌كشند- عجالتا نام آنرا نيروى جاذبه مى‌گذارم- اما حقيقتش چيست نمى‌دانم - .

اما در مورد جانداران- در كار سلولهاى حياتى چند نوع كار ابتكارى ديده مى‌شود- كه ساختمان ماشينى آنها- براى توجيه آن نوع كارها كافى نيست- يا بايد معتقد شويم سلولها- داراى آن قدر عقل و علم و شعور و ادراكند كه- خود انسان به هيچ وجه به پايه آنها نرسيده- و نخواهد رسيد يعنى بايد معتقد


صفحه 52

شويم- آنها فكر مى‌كنند و مى‌فهمند و متاثر مى‌شوند- فقط جثه‌شان كوچك است- و يا بايد معتقد شويم كه يك نيروى مرموز- مستقيما آنها را در كارشان به شكل ديگرى- غير از طريق عقل و ادراك رهبرى كرده است- در اينكه يك سلول نباتى يا حيوانى مانند انسان- دستگاه عقل و انديشه و تعليم و تعلم ندارد- و از نظامى نظير نظام انسانى- پيروى نمى‌كند ترديدى نيست- پس باقى مى‌ماند دو راه- يكى اينكه ساختمان ماشينى اشياء- براى هدايت آنها كافى باشد- ديگر اينكه نيروى مرموز هدايت آنها را رهبرى كند- .

كارهاى خارق العاده‌اى كه- ابداع و ابتكار شمرده مى‌شود- و ساختمان ماشينى سلولها- كافى براى توجيه آنها نيست چند نوع است- 1 قدرت انطباق با محيط و تغيير دادن طبيعت خود- 2 تقسيم كار و انتخاب وظيفه- 3 ابتكار تجديد ساختمان عضو از ميان رفته- و يا ايجاد عضو جديد مورد نياز- 4 اكتشاف نيازمندى‌هاى خود- بدون وساطت تعليم و تعلم- .

راجع بقدرت عظيم انطباق سلولها با محيط كه- حتى قادر به عوض كردن طبيعت خود مى‌باشند- و همچنين تقسيم كار و انتخاب وظيفه ميان سلولها- با اينكه همه از يك اصل ريشه سرچشمه مى‌گيرند- قبلا بطور مختصر بحث شد- اكنون در قسم سوم و چهارم بحث مى‌كنيم- .

نيروى حيات هزاران نقش زيبا و بديع- بر صفحه روزگار بصورت گلها و درختها- و پرندگان و چهار پايان و غيره بوجود آورده است- ساختمان سلول اولى و عوامل خارجى محيط- كافى نيست كه اين همه نقش و نگار- و زيبائى در جهان خلق و ابداع نمايد- در كتاب راز آفرينش انسان صفحه 48 مى‌نويسد- ماده جز بر طبق قوانين- و نظامات خود عملى انجام نمى‌دهد- ذرات آتمها تابع قوانين مربوط به قوه جاذبه زمين- فعل و انفعالات شيميائى و تاثير الكتريسته هستند- ماده از خود قوه ابتكار ندارد- و فقط حيات است كه هر لحظه نقشهاى تازه- و موجودات بديع به عرصه ظهور مى‌آورد- بدون حيات عرصه پهناور زمين عبارت از- بيابانى قفر و لم يزرع و دريائى مرده و بى فائده مى‌شد - .

بعلاوه در هر جاندارى قدرت تجديد- ساختمان پيكر در حدودى وجود دارد- اين قدرت در جانداران متفاوت است- در كتاب راز آفرينش انسان صفحه 85 مى‌نويسد-


صفحه 53

بسيارى از حيوانات مثل خرچنگند كه- هر وقت پنجه يا عضوى از آنها بريده شود- سلولهاى مربوطه فورا- فقدان آن عضو را خبر مى‌دهند- و در صدد جبران آن بر مى‌آيند- ضمنا به مجرد اينكه عمل تجديد عضو مفقود خاتمه يافت- سلولهاى مولد از كار مى‌افتند- و مثل آن است كه خود بخود مى‌فهمند كه- چه وقت موقع خاتمه كار آنها رسيده است- اگر يكى از حيوانات اسفنجى را كه- در آب شيرين زيست مى‌كند از ميان دو نيم كنيد- هر نيمه آن به تنهائى خود را تكميل مى‌كند- و بصورت فرد كامل در مى‌آيد- سر يك كرم قرمز خاكى را ببريد- سر ديگرى را براى خود درست مى‌كند- ما وسائلى در دست داريم كه سلولها را- براى معالجه بدن بكار بيندازيم- اما آيا هرگز اين آرزو تحقق خواهد يافت كه- جراحان سلولها را وادارند- دستى تازه يا گوشت و استخوان- و ناخن و سلسله اعصابى در بدن بوجود آورند - .

اما قسمت چهارم در اينجا لازم است- باصطلاح الهامات فطرى حيوانات را مطرح كنيم- جانوران معمولا يك سلسله كارها را انجام مى‌دهند- كه به هيچ وجه با آنها سابقه نداشته- و آنها را نياموخته بودند- با توجه به اينكه امور آموزشى چه در انسان- و چه در حيوان بوراثت منتقل نمى‌شود- اهميت مطلب بيشتر روشن مى‌شود- يكى از آنها غريزه لانه و آشيانه است- راز آفرينش انسان صفحه 48 مى‌نويسد- اگر جوجه زنده‌اى را از آشيانه خارج كنيد- و در محيطى ديگر آنرا به پرورانيد- همينكه به مرحله رشد و تكامل رسيد- خود شروع به ساختن لانه- بسبك و طريقه پدرانش خواهد كرد - .

در باره حشره‌اى بنام آموفيل مى‌نويسد كه- آن حيوان كرمى را شكار مى‌كند- و بنقطه‌اى از پشت او نيش مى‌زند- نه آن اندازه كه كرم بميرد و گوشتش فاسد گردد- بلكه آن اندازه كه بى حس شود و تكان نخورد- سپس در نقطه مناسبى از بدن اين كرم تخم گذارى مى‌كند- خودش قبل از اينكه بچه‌ها بدنيا بيايند مى‌ميرد- بچه‌ها از گوشت تر و تازه كرم تغذيه مى‌كنند- تا بزرگ مى‌شوند عجب اينست كه- فرزندان با آنكه مادر را هرگز نديده- و عمل خارق العاده او را مشاهده نكرده‌اند- پس از آنكه به حد رشد رسيدند- در موقع تخم گذارى عمل مادر را با كمال دقت و بدون اشتباه تكرار مى‌كنند- و چون هرگز نسل پيشين و نسل بعدى- اين حشره يكديگر را درك نمى‌كنند- احتمال ياد دادن به هيچ وجه نمى‌رود- .

راز آفرينش انسان صفحه 81 در باره مارماهى مى‌نويسد-


صفحه 54

اين حيوانات همينكه به مرحله رشد رسيدند- در هر رودخانه و بركه در هر گوشه عالم باشند- به طرف نقطه‌اى در جنوب جزاير برمودا حركت مى‌كنند- و در آنجا در اعماق ژرف اقيانوس تخم مى‌گذارند- و در همان جا مى‌ميرند- آن عده از مارماهيها كه از اروپا مى‌آيند- هزاران ميل مسافت را در دريا مى‌پيمايند- تا به اين نقطه مى‌رسند- بچه‌هاى مارماهى كه هنگام تولد- از هيچ كجاى عالم خبرى ندارند- و فقط خود را در صحرائى بى پايان از آب ديده‌اند- شروع مى‌كنند بمراجعت به موطن اصلى خويش- و پس از عبور از درياهاى بى پايان- و غلبه بر طوفانها و امواج و جزر و مدها- دوباره به همان رودخانه يا بركه‌اى- كه والدين آنها از آنجا آمده‌اند بر مى‌گردند- به طورى كه همه انهار- و درياچه‌هاى جهان هميشه پر از مارماهى است- اين مارماهيهاى جوان پس از آنكه با زحمات- و مشقات فراوان خود را به موطن اصلى رساندند- در آنجا نشو و نما مى‌كنند- و چون به سن رشد رسيدند- بر طبق همان قوانين مرموز و لا ينحل- به نزديكى جزاير برمودا بر مى‌گردند- و اين دور و تسلسل را از سر مى‌گيرند- اين حس جهت‌يابى و بازگشت به موطن اصلى- از كجا سرچشمه گرفته است- هرگز تا كنون هيچ مارماهى- از سواحل امريكا در آبهاى اروپا ديده نشده- و هيچ مارماهى اروپائى هم- در سواحل امريكا شكار نشده است- براى اينكه مارماهى اروپائى- وقت كافى براى رسيدن به جزاير برمودا- و پيمودن عرصه درياها را داشته باشد- دوره رشد آنرا بيك سال- و گاهى هم بيشتر بالا برده است - .

در باره زنبور عسل مورچه موريانه- كتابها نوشته شده و بايد مطالعه شود- تا عجايب و شگفتيها در مورد هدايت- و راه‌يابى عجيب اين حشرات روشن شود- ما براى پرهيز از اطاله بيشتر از ذكر نمونه‌هائى- از زندگى اين جانداران خوددارى مى‌كنيم

3-حدوث و پيدايش عالم

راه سوم از طرق مطالعه در خلقت و آفرينش موجودات- راه حدوث موجودات اين جهان است- اين بحث نيز دامنه درازى دارد- و چون بعدا در متن مقاله در اين باره بحث خواهد شد- فعلا از بحث و توضيح در باره آن خوددارى مى‌كنيم


صفحه 55

راه عقل يا راه استدلال و فلسفه

اين راه هر چند دشوارترين راهها است- اما از يك نظر كاملترين آنها است- هر يك از راههاى سه‌گانه قلبى علمى عقلى- از يك نظر رجحان دارد- راه دل و فطرت از نظر شخصى كاملترين راهها است- يعنى براى هر فرد بهتر و لذت‌بخشتر- و مؤثرتر اينست كه از راه دل به خداوند راه بيابد- همچنانكه قبلا اشاره شد آن نقطه اصلى كه- راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مى‌كند- همين نقطه است- عرفا معتقدند كه دل و احساسات فطرى قلب را- بايد تقويت كرد و پرورش داد- و موانع آنرا از ميان برد تا معرفت شهودى حاصل شود- اما فلاسفه و متكلمين مى‌خواهند- از طريق عقل و استدلال به خدا راه يابند- بديهى است كه اين دو راه مانعه الجمع نيستند- بعضى از اكابر هم سلوك عقلى كرده‌اند و هم سلوك قلبى- به عقيده صدر المتالهين لزوما بايد سلوك عقلى- و سلوك قلبى با يكديگر توام گردند- .

بهر حال از جنبه فردى و شخصى- قطعا راه اهل دل كاملتر است ولى شخصى است- يعنى نمى‌توان آنرا بصورت يك علم- قابل تعليم و تعلم براى عموم در آورد- هر كس از آن راه ميرود خود باخبر مى‌شود- اما نمى‌تواند ديگران را- آن طور كه خود خبردار شده باخبر كند- بر خلاف علم و فلسفه كه از طريق تعليم و تعلم- تمام دريافتهاى افراد به يكديگر منتقل مى‌گردد- .

راه مطالعه حسى و علمى خلقت- از نظر سادگى و روشنى و عمومى بهترين راهها است- استفاده از اين راه نه نيازمند است- به قلبى صاف و احساساتى عالى- و نه به عقلى مجرد و استدلالى- و پخته و آشنا به اصول برهانى- اما اين راه فقط ما را به منزل اول مى‌رساند و بس- يعنى همين قدر به ما مى‌فهماند كه- طبيعت مسخر نيروئى ماوراء طبيعى است- و البته براى شناخت خدا اين اندازه كافى نيست- .

توضيح اينكه مطالعه در آثار خلقت- حد اكثر اينست كه ما را معتقد مى‌كند- به وجود قوه شاعر و عليم و حكيم و مدبرى كه- طبيعت را مى‌گرداند و اداره مى‌كند- اما آيا آن قوه خدا است يعنى واجب الوجود است- و خود مولود و مصنوع صانع ديگرى نيست- علوم حسى و تجربه‌هاى طبيعى بشر- از نفى و اثبات اين مطلب عاجز است- وقتى كه اين احتمال آمد ناچار بايد اثبات كنيم- فرضا قوه مدبر عالم خود مصنوع صانعى باشد- در نهايت امر بايد منتهى گردد به صانعى كه- قائم بالذات و غير مصنوع است- و اين خود استدلال فلسفى است و بر عهده فلسفه است كه- آنرا اثبات نمايد يا نفى كند- مطالعه طبيعت قادر به جوابگوئى به اين پرسش نيست- .


صفحه 56

بعلاوه آنچه از نظر معارف الهى ضرورت دارد- تنها اين نيست كه جهان- تحت اداره واجب الوجود مدبر حكيم است- بايد يگانگى او را و اينكه بيش از يكى نيست- نيز ثابت گردد- .

علاوه بر يگانگى خير محض بودن- وجود صرف و كمال مطلق بودن- و له المثل الاعلى- به همه چيز بلا استثناء عالم بودن- و بر همه چيز بلا استثناء قادر بودن- صفات عين ذات بودن- و صدها مطلب ديگر كه علم الهى را تشكيل مى‌دهد- و بشر از دانستن آنها بى نياز نيست- از راه علوم حسى و مطالعه در مخلوقات ميسر نيست- اگر اينها همه را از وجوب وجود گرفته- تا يگانگى علم قدرت كامله- حكمت بالغه فيض قديم- از محيط بحث و فكر خود خارج كنيم- خدا را بصورت يك فرضيه مجهول كه- هزارها مشكلات لا ينحل و غير قابل جواب- در خود آن فرضيه هست در آورده‌ايم- .

خدا شناسى و مسائل مربوط بان- تنها از طريق عقل و فلسفه است كه- بصورت يك علم مثبت- نظير روانشناسى و گياه شناسى و غيره در مى‌آيد- چه قدر اشتباه است كه مى‌گويند- راه مطالعه در خلقت ما را از پيمودن راههاى دشوار- و پر پيچ و خم فلسفى بى نياز مى‌كند- و براى اينكه سخن خود را معقول جلوه دهند- مى‌گويند قرآن كريم هم فقط- از راه تشويق به مطالعه مخلوقات مردم را- به خدا شناسى دعوت كرده است- غافل از اينكه قرآن كريم مطالعه در آثار خلقت را- بعنوان يكى از راهها معرفى كرده است- و آنرا براى عامه مردم بهترين وسيله- براى اينكه بفهمند و بدانند قوه شاعر و مدبرى- بر عالم حكومت مى‌كند دانسته است- از نظر عامه مردم به واسطه قصور فهم- تشكيك در اينكه خود آن قوه مدبر- چه حالتى دارد آيا خود مصنوع است يا نيست- اگر نيست او چه نوع موجودى است كه- با همه موجودات ديگر چنين تفاوتى پيدا كرده است- مطرح نيست- ولى اينكه فهم عامه مردم به مسئله‌اى نرسد- دليل نيست كه چنين مسئله‌اى وجود ندارد- هنگامى كه اين مسئله مطرح شود- جز فلسفه جوابگوى آن نخواهد بود- .

به علاوه در گذشته ديديم كه دلالت دو دليل- نظم و هدايت هر چند قطع و جزم ايجاد مى‌كند- اما منطقا احتمال تصادف و اتفاق را- نمى‌تواند نفى كند- و لو آنكه احتمال آن به صورت يك واحد- از عددى باشد كه در وهم ما هرگز نگنجد- .

از نظر فلاسفه براى برهان مقدماتى لازم است- كه ضرورى و دائم و كلى باشد- براهين فلسفى و رياضى مبنى بر مقدماتى است كه- بحساب رياضى احتمالات نيز- هيچگونه واحدى در جهت خلاف نمى‌توان يافت- .