بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

توضيح- اولا بايد دانست كه نتيجه اين دو برهان يكى است- زيرا برهان اولى كه براى موجودات اين جهان- كه واقعيت مطلق نداشته- و با شرائط مخصوص و تقدير معين واقعيت‌دار- و بى آن شرائط و تقدير بى واقعيت و نابود هستند- يك واقعيت مطلق بى قيد و شرط اثبات مى‌نمايد- .

و آن همان علت مطلقه است كه بموجب برهان دوم- از براى معلولات جهان اثبات مى‌شود- زيرا معلول همان موجودى است كه وجودش در تقدير معين- و شرائط مخصوص كه علت وجود باشد بود مى‌گردد- .

پس در حقيقت علت مطلقه همان واقعيت مطلقه- و معلول همان واقعيت مقيد خواهد بود- .

و ثانيا بايد دانست كه بيان گذشته دو برهان- اگر چه با اصطلاحات فنى فلسفى تقرير شده- در عين حال بحسب معنى بسيار ساده و قابل فهم است- .

انسان گاهى كه مرگ ديگران يا نابودى چيزى را مى‌بيند- با ذهن ساده و با زبان بى آلايش خود مى‌گويد- اگر هستى او در دست خودش


صفحه 96

بود از دست نمى‌داد- هر چه در اين جهان بيابيم همين حال را دارد- هستيش در دست خودش نيست- و بديهى است هستى ديگران نيز در دست او نيست- پس ناچار دستى هست كه هستى خودش از خودش بوده- و هستى ديگران در وى و از وى مى‌باشد

تنبيه و تذكر-

ماديين در زمينه بحث گذشته- سخنان بى پايه بسيارى گفته‌اند- و ما در مقاله‌هاى گذشته به همه آنها پاسخ داده‌ايم- .

و اگر سخنان ايشان تحليل شود روشن خواهد شد كه- همه اشكالات آنها ناشى از سوء فهم است- اشكال كنندگان بالاخره در فهم- يكى از مقدمات برهان لنگ مى‌باشند- 1-مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را- فراموش نموده گفته‌اند- جهان در حقيقت مجموعه‌اى است از متفرقات كه- هر يك از آنها علتى مادى داشته و دارد- و اين سلسله‌هاى متفرقه پهلوى هم قرار گرفته- و تا لا نهايت پيش مى‌روند- .

اشكال كننده فراموش كرده كه جهان يك واحد است- و چنانكه گذشت حادث و نيازمند بعلت مى‌باشد- .

2-و مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را حفظ كرده‌اند- ولى از اينكه اين ارتباط سرانجام- مستلزم بوجود آمدن يك واحد واقعى خواهد بود- غفلت ورزيده گفته‌اند- نيازى كه هر پديده‌اى بعلت پيدا مى‌كند- با پديده ديگر تامين مى‌شود- نياز تخم مرغ با مرغ رفع مى‌شود- و نياز مرغ با تخم مرغ و همچنين- ديگر نيازى بعلتى بيرون از جهان نيست- .

اينان اين نكته را نرسيده‌اند و يا نخواسته‌اند برسند- كه جهان با رابطه وجودى خود- يك واحد نيازمندى را تشكيل مى‌دهد- و اين نياز با چيزى بيرون از جهان بايد رفع شود- .


صفحه 97

3-و مانند كسانى كه به نظريه حركت عمومى- عرضى يا جوهرى پى نبرده‌اند- و نظريه فلسفى لزوم مرجح را- ممكن در وجود خود مرجح مى‌خواهد- نيز درست تعقل نكرده گفته‌اند ماده جهان قديم است- و در وجود خود نيازمند بعلت نمى‌باشد- و صور و تركيبات ماده و خواص آنها نيز- مستند به ماده مى‌باشد بعلت ديگرى- .

اينان از نتائج نظريه حركت عمومى بى خبرند- هر ماده‌اى كه زائيده تراكم- شماره زيادى انرژى مى‌باشد بنا بحركت عمومى فيزيكى- هرگز نمى‌تواند قديم بوده باشد- و همچنين اگر ماده مساوى حركت بوده باشد- هرگز نام ثبات و دوام را نمى‌تواند بخود گيرد- .

و گذشته از اين ماده‌اى كه تنها- امكان تركيبات و صور و خواص را دارد و بس- با مجرد جواز و امكان فعليت آنها را نمى‌تواند واجد شود- مانند پنبه‌اى كه قابليت رخت شدن را دارد- به مجرد اين قابليت رخت نمى‌شود- و نمى‌شود پنبه را پوشيد- بلكه دستهاى ديگرى نيز مانند كارخانه- ريسندگى و بافندگى و خياطى بايد به ميان بيايد- .

4-و مانند كسانى كه بواسطه تميز ندادن ميان فعل- و قبول كنش و پذيرش به انكار علت فاعلى- و قناعت بعلت مادى گرفتار شده و در اينجا گفته‌اند- درست است جهان علت مى‌خواهد- ولى علت وى همان ماده‌اى مى‌باشد كه- با تجزيه و تركيب خود با شرائط گوناگون- پديده‌هاى رنگارنگ مى‌آفريند- .

اينان چنانكه در مقاله 9 بيان شد- ميان تاثير و تاثر فرق نگذاشته‌اند- در حالى كه تاثير معنى از موجودى خود دادن- و تاثر معنى از موجودى ديگران گرفتن دارد- و بعبارت ديگر در مورد تاثير لازم است- مؤثر اثر را واجد باشد- و در مورد تاثر متاثر بايد فاقد اثر باشد- و البته فقدان نمى‌تواند


صفحه 98

وجدان شود- و بهمين جهت ماده كه حامل امكان و قابليت شيئى است- نمى‌تواند فعليت همان شىء را كه ندارد بخود بدهد- درست است كه فعليتهائى كه در ماده بوجود مى‌آيند- با تجزيه و تركيب- و پيدايش شرائط مناسبه بوجود مى‌آيند- ولى بايد ديد كه آيا تنها امكان تجزيه و تركيب- در ماده ميتواند فعليت تجزيه و تركيب را بوجود آورد- و آيا امكان شرائط همان فعليت شرائط مى‌باشد- و آيا فعليت تجزيه و تركيب و پيدايش شرائط كه- همه از سنخ حركت مى‌باشند- محرك كه يكنوع علت فاعلى است نمى‌خواهد- با اينكه حركت بى‌محرك نمى‌شود- .

آرى اينان اول در ماده حركت دائمى اثبات كرده- و مى‌گويند انبوه بى‌شمارى از اجزاء در فضا- بهمديگر برخورد نموده و جهانى تشكيل ميدهند- و پس از آن كه اين كار را با اتفاق ساختند مى‌گويند اتفاقى نيست- و علت يعنى علت مادى ثابت است- و هر جا علتى فاعلى روشن مى‌بينند- نام شرط بوى داده و آهسته رد مى‌شوند- در صورتى كه ما ميدانيم واقعيت اشياء- با نام گذارى تغيير نمى‌پذيرد و بحث فلسفى هم- تئورى خالى را كه هيچ اثبات نشود برنمى‌دارد


صفحه 99

ما خدا را چگونه تصور مى‌كنيم

ما پيوسته در زندگانى مادى خود- بيك سلسله معلولات جسمانى- كه آغشته بيك رشته قيود جسمانى- و زمانى و مكانى مى‌باشند گرفتاريم- هيچگاه حواس و تخيل ما- يك موجودى بى قيد و شرط نمى‌تواند درك نمايد- .

ماده و جسم كجا و اطلاق كجا- و از اين روى ما هرگز نمى‌توانيم- با توجه عادى خود موجود مطلق را تصور نمائيم- .(1) (1)بشر مى‌خواهد به خدا معتقد گردد و به او معرفت پيدا كند- اولين پرسشى كه به ميان مى‌آيد اينست كه- آيا بشر قادر است خدا را تصور كند- تا بدو معتقد گردد يا نه- زيرا اعتقاد تصديق است و تصديق فرع بر تصور است- و اگر تصور خدا غير ممكن باشد- تصديق و اعتقاد به او نيز غير ممكن خواهد بود- .

ممكن است گفته شود تصور خدا غير ممكن است- زيرا تصور هر چيزى نوعى احاطه علمى بر او است- و ذات احديت نه ذهنا و نه خارجا محاط واقع نمى‌شود- زيرا ذات بارى تعالى مطلق است- و آنچه در ذهن بشر وارد مى‌شود محدود است- .

پس بايد از شكاكان پيروى كنيم كه مى‌گويند- خداوند فرضا وجود داشته


صفحه 100

ولى در عين حال نبايد تصور كرد كه- ما مقيد را بى‌مطلق تصور مى‌كنيم- .

باشد- از دسترس فكر بشر كه بتواند- در باره او نفيا يا اثباتا حكم كند خارج است- .

و يا بايد لا اقل عقيده معطله را بپذيريم كه- منكر معرفت بذات بارى مى‌باشد- و مى‌گويند خداوند را با عقل نمى‌توان شناخت- كميت عقل در اين ميدان لنگ است- حد اكثر معرفت همان اعتقاد عوام الناس است كه- يك عقيده مبهم در اين زمينه پيدا كرده‌اند- عليكم بدين العجائز- .

عرفا نيز بنوعى ديگر منكر معرفت عقلى مى‌باشند- ولى آنها منكر معرفت نيستند- بلكه طرفدار معرفت قلبى و شهودى مى‌باشند- و براى آن ارزش فوق العاده قائلند-خواجه عرفان لسان الغيب شيرازى مى‌گويد-عارف از پرتو مى راز نهانى دانست
گوهر هر كس از اين لعل توانى دانست
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى
ترسم اين نكته به تحقيق نتانى دانست
- .

مقصود وى از مجموعه گل- ذات مستجمع جميع صفات كماليه است- و مقصودش از مرغ سحر- عباد و سلاك مستغفرين بالاسحارند- مقصود دلهاى لبريز از شوق و سرگرم به راز و نياز- و تهذيب و تصفيه و سير و سلوك است- .

گويا خواجه شيراز در بيت سوم- بو على را در آخر اشارات كه به- مقامات العارفين پرداخته مخاطب قرار داده است- بو على در نمط نهم اشارات - با سبك بسيار بديعى خواسته است- بر مبناى موازين عقلى و فلسفى- مراحل و منازل اهل سلوك را شرح كند- و به تعبير لسان الغيب خواسته است- از دفتر عقل آيت عشق بياموزد- لهذا مورد انتقاد خواجه شيراز قرار گرفته است- .

در كلمات ائمه اطهار و مخصوصا امام الموحدين- و ملهم العارفين امير المؤمنين على ع - نيز جمله‌هائى ديده مى‌شود كه- در ابتداء بنظر مى‌رسد طرفدار تعطيل- و تعبد در معارف الهى مى‌باشند- و هر گونه مداخله عقل را در ساحت معارف الهى- ناروا مى‌شمارند و شاهباز عقول را از رسيدن به قله- شناخت


صفحه 101

زيرا هر مقيد مجموع چندين مطلق است كه- بواسطه مقارنت و بر خورد همديگر را مقيد ساخته- و از اطلاق انداخته‌اند انسان كوتاه سفيد- مقيدى است كه از سه تا مطلق بوجود آمده است- پس ما مطلق را تصور مى‌كرده‌ايم ولى در ميان قيود- .

ذات حق ناتوان مى‌شمارند- .بقول حافظ -عنقا شكار كس نشود دام بازگيركانجا هميشه باد بدست است دام را
- .

:در خطبه اول نهج البلاغه مى‌فرمايد- الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن- همتها هر اندازه دور پروازى كنند- او را نمى‌يابند و زيركيها هر اندازه- در ژرفاى درياى انديشه فرو روند به او نائل نمى‌گردند- .

:در خطبه 89 مى‌فرمايد- و انك انت الله الذى لم تتناه فى العقول- فتكون فى مهب فكرها مكيفا- و لا فى رويات خواطرها فتكون محدودا مصرفا- همانا تو آن خدائى هستى كه در عقلها نمى‌گنجى- تا در معرض وزش انديشه‌ها نقش پذير كيفيات بشوى- و نه تحت كنترل فكر در مى‌آيى- تا محدود و قابل تغيير باشى- .

در بعضى از آثار دينى آمده است-

:احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار- همچنانكه از چشمها پنهان است از عقلها پنهان است اين مطلب دامنه درازى دارد- ولى بصورتى كه معطله طرح مى‌كنند البته صحيح نيست- مفاد جمله‌هاى بالا نيز غير آن چيزى است- كه معطله ادعا مى‌كنند آنچه صحيح است- و با مفاد جمله‌هاى بالا نيز منطبق است- اينست كه امكانات عقلى بشر براى معرفت ذات بارى- حدود معينى دارد كه از آن حدود نمى‌تواند تجاوز كند- حتى كاملترين افراد بشر حق دارد بگويد-

:لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك- من نتوانم تو را آنچنانكه بايست توصيف كنم- تو آنچنانى كه خود توصيف كرده‌اى-جهان متفق بر الهيتشفرو مانده در كنه ماهيتش
نه بر اوج ذاتش رسد مرغ وهم نه در ذيل وصفش رسد دست فهم


صفحه 102

و از همينجا است كه اگر مطلق را بشنويم- بواسطه انس ذهنى خود براى وى- از قيود مانوسه خود تصورى مى‌سازيم- چنانكه يك دهاتى بى‌خبر از جهان بيرون اگر بشنود كه- در نيم كره غربى شهر بزرگى است بنام نيويورك- در ذهن وى شكل يك آبادى بزرگى مجسم مى‌شود- حد اكثر صد برابر آبادى خودش كما و كيفا- .

در اين ورطه كشتى فرو شد هزاركه پيدا نشد تخته‌اى بر كنار
توان در بلاغت به سبحان رسيد نه در كنه بيچون سبحان رسيد
كه خاصان در اين ره فرس رانده‌اند به لا احصى از تك فرو مانده‌اند
- .

آنچه از راهنمائيهاى پيشوايان دين استفاده مى‌شود- محدوديت قدرت سير عقلانى بشر است- نه ناتوانى و ممنوعيت كامل عقل بشر- آنچنانكه معطله ادعا مى‌كنند- .

:در خطبه 49 نهج البلاغه مى‌فرمايد- لم يطلع العقول على تحديد صفته- و لم يحجبها عن واجب معرفته- يعنى عقلها را اجازت نداده كه- حدود صفات او را مشخص كنند- اما در عين حال آنها را- از مقدار لازم معرفت ممنوع نساخته است- و پرده‌اى ميان عقول و آن مقدار واجب قرار نداده است- .

پس معلوم مى‌شود در عين ناتوانى عقول- از وصول به كنه معرفت بارى تعالى- يك مقدار واجب در كار است كه- در آن مقدار نه تنها ممنوعيت نيست- بلكه وجوب و لزوم تحقيق در كار است- .

خود على ع مباحث بسيار عميقى- با روش استدلالى و عقلى و فلسفى- در الهيات طرح كرده كه- هرگز در جهان سابقه نداشته است- تعليمات او خود عامل بسيار مهمى براى توجه- به الهيات عقلى و پيشرفت الهيات عقلى- در جهان اسلام و بالاخص در جهان شيعه بشمار ميرود- .

بهر حال اين مطلب كه- حق عقل در اين مسائل چه اندازه است- آيا بايد در اين مسائل يكسره- قائل به تعطيل و تعبد باشيم- خصوصا با توجه اينكه مى‌گويند- اسماء الله توقيفى است- يا آنكه در حدود معينى امكان معرفت براى عقل هست- فعلا محل بحث نيست- بعدا در همين مقاله مورد بحث واقع خواهد شد- آنچه فعلا مطرح است اينست كه- ما خدا را چگونه تصور مى‌كنيم- بديهى است كه تصور خدا مستقيما- از راه حواس وارد ذهن نمى‌شود- زيرا