بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 277

«صحاح اللغة» حدود بيست سال در ميان قبائل و طوايف مى‌گشته و الفاظ و معانى را از زبان خود آنان مى‌گرفته و مى‌نوشته تا «صحاح اللغة» را تدوين كرده است. حال اين «جوهرى» ممكن است امروز وارد قبيله‌اى شده و ملاحظه كرده آنان وقتى «عين» را مى‌گويند، «چشم» را اراده مى‌كنند و وقتى وارد قبيله دوّم شده، ديده است آنان از «عين»، «چشمه» را اراده مى‌كنند و در قبيله سوّم، مشاهده كرده است كه آنان از «عين»، معناى سوّمى را اراده مى‌كنند، حال ايشان مى‌خواهد در «صحاح اللغة» معناى «عين» را بنويسد چاره‌اى جز اين ندارد كه همه معانى كه در قبائل اراده مى‌شده را ذكر كند. وقتى در ميان قبائل عرب يك چنين اختلافى وجود دارد آيا «جوهرى» چاره‌اى غير از اين دارد كه بگويد: «عين، حقيقت در هفتاد معناست»؟ زيرا همه اين قبائل، عرب هستند و هركدام هم از عين، يك معنا را به‌صورت حقيقت اراده مى‌كنند تقدّم و تأخّر و ترجيحى هم وجود ندارد، لغوى در اينجا كدام معنا را مطرح كند؟

چاره‌اى ندارد جز اين كه بگويد: «عين داراى هفتاد معناست و همه معانى آن‌هم به نحو حقيقت مى‌باشند و اشتراك معنوى هم در كار نيست، پس بايد به‌صورت اشتراك لفظى باشد». بنابراين، يكى از راه‌هايى كه به عنوان منشأ تحقّق اشتراك لفظى مطرح است اختلاف قبائل- در زمان‌هاى قبل- و اختلاف بلاد- در زمان ما- مى‌باشد.[1]

راه دوّم براى تحقّق اشتراك لفظى‌

راه دوّمى كه به عنوان منشأ اشتراك لفظى مطرح شده- و حرف خوبى هم مى‌باشد- اين است كه گفته شود:

[1]- رجوع شود به: أجود التقريرات، ج 1، ص 51


صفحه 278

شما مى‌گوييد: غرض از وضع، تفهيم و تفهّم است. يعنى انسان به وسيله الفاظ بتواند مقاصد خودش را بيان كند و مطلب خود را براى مخاطب تبيين كند. تفهيم و تفهّم بر دو نوع است: گاهى تفهيم و تفهّم به اين صورت است كه انسان مى‌خواهد مراد خودش را با تمام ابعاد آن براى مخاطب روشن كند، يعنى مى‌خواهد آنچه در واقعيت تحقّق پيدا كرده، به وسيله لفظ در اختيار مخاطب قرار دهد. تفهيم و تفهّم در اكثر موارد به همين نوع است. و گاهى تفهيم و تفهّم به اين صورت است كه انسان مى‌خواهد از مقصود خودش به صورت اجمالى پرده بردارد، يعنى مى‌خواهد واقعيت را به‌طور اجمال در اختيار مخاطب قرار دهد. مثلًا آدم متشخّصى به منزل شما آمده است. شما وقتى مى‌خواهيد اين قصه را نقل كنيد به صورتهاى مختلفى نقل مى‌كنيد: اگر مخاطب شما يك دوست صميمى و نزديك است و مى‌خواهيد همه واقعيت را در اختيار او قرار دهيد، مى‌گوييد: «شب گذشته فلان شخصيت به منزل ما آمد» و تمام خصوصيات او را مطرح مى‌كنيد. ولى گاهى مخاطب شما كسى است كه صلاح نمى‌دانيد همه واقعيت را در اختيار او قرار دهيد، مى‌گوييد: «شب گذشته يك آقاى محترمى به منزل ما آمد» و هيچ انگيزه‌اى براى معرفى او نداريد. بنابراين ما با دو نوع تفهيم و تفهّم روبرو هستيم، گاهى تفهيم و تفهّم به كيفيتى است كه مراد انسان با همه خصوصياتش روشن شود و گاهى مصلحت اقتضا مى‌كند كه مراد انسان مطرح شود ولى به‌صورت اجمال. ممكن است كسى اشكال كند: «در صورت دوّم، چه ضرورتى وجود دارد كه متكلّم، مراد خود را مطرح كند؟». جواب اين است كه اينجا هم ضرورت دارد. متكلّم چه‌بسا مى‌خواهد چيزى در اين ارتباط با مخاطب بگويد ولى مايل نيست كه او بر تمام خصوصيات مسئله اطلاع‌


صفحه 279

پيدا كند. تفهيم و تفهّم به اين صورت نيست كه يك طرف آن در ارتباط با همه خصوصيات و طرف ديگر آن سكوت محض باشد. تفهيم و تفهّم دو طرف دارد يك طرفش بيان مراد با همه خصوصيات و طرف ديگر آن، بيان مراد به‌صورت اجمال است. حال كه چنين است، آيا براى تفهيم و تفهّم به صورت اجمال، نبايد راهى وجود داشته باشد؟ بهترين راه براى اين مسئله، اشتراك لفظى است. وقتى مى‌گويند: «مشترك لفظى قرينه مى‌خواهد» معنايش اين نيست كه در همه جا نياز به قرينه دارد، بلكه اگر بخواهيم مراد را روشن كنيم نياز به قرينه دارد ولى اگر غرض، به اجمال تعلّق گرفته باشد قرينه نياز ندارد. مثلًا متكلّم مى‌گويد: «رأيت عيناً» و قرينه‌اى ذكر نمى‌كند زيرا مى‌خواهد مخاطب در حال تحيّر و تردّد باقى بماند. از طرفى بداند كه متكلّم، چيزى را ديده است و از طرفى نداند آن چيز عبارت از چيست؟ اين هم يك نوع از تفهيم و تفهّم است و راهش اشتراك لفظى است. به او مى‌گويد: «رأيت عيناً» و مخاطب به فكر فرومى‌رود كه آيا «عين جاريه» بوده يا «عين باكيه» يا .... اين كلام، درست در مقابل كسانى است كه مى‌گفتند: «اشتراك لفظى، با غرض وضع سازگار نيست» در اينجا گفته مى‌شود: «غرض از وضع اين است كه تفهيم و تفهّم به هر دو نوعش تحقّق پيدا كند. ولى اكثر موارد آن از راه الفاظى است كه معناى آنها روشن است و در مواردى هم از طريق مشترك لفظى است». بنابراين مسأله مشترك لفظى از اين جهت نيست كه انسان در تنگناى الفاظ قرار گرفته و با كمبود لفظ مواجه شده باشد بلكه دايره الفاظ وسيع است ولى انگيزه ديگرى براى مشترك لفظى وجود دارد و آن اين است كه گاهى غرض متكلم به اجمال تعلّق مى‌گيرد و نمى‌خواهد تمام مقصودش را بيان كند لذا به مشترك لفظى پناه مى‌آورد.


صفحه 280

شاهد قوى بر اين مسئله، قرآن است، قرآن كريم مى‌فرمايد: (منه آيات محكمات هُنّ أُمّ الكتاب و أُخر متشابهات ...)[1]قرآن هم آيات محكم دارد و هم آيات متشابه، و معنا ندارد كسى بگويد: چرا در قرآن آيات متشابه وجود دارد؟ زيرا گاهى در قرآن هم غرض به اين نحو است كه مطلبى به‌صورت اجمال گفته شود.[2]

راه سوّم براى تحقّق اشتراك لفظى‌

اگر ما پاى وضع تعيّنى را به‌ميان آوريم و مثلًا بگوييم: لفظ «أسد» فقط براى «حيوان مفترس» وضع شده است، به‌صورت يك لفظ و يك معنا، ولى آن‌قدر به عنوان استعمال مجازى در «رجل شجاع» به‌كاررفته‌است كه اين معناى مجازى در رديف معانى حقيقى اوّل قرار گرفته است. البته نه به اين صورت كه معناى حقيقى اوّل، مهجور و متروك شده باشد بلكه استعمال به حدّى رسيده است كه وقتى «اسد» بدون قرينه استعمال شود، مخاطب متحير مى‌ماند، كه آيا مقصود، «حيوان مفترس» است يا «رجل شجاع»؟ در اينجا يك اشتراك لفظى در ارتباط با وضع تعيّنى تحقّق پيدا كرده است. واضع نيامده براى لفظ «اسد» دو معنا به صورت اشتراك لفظى مطرح كند بلكه او «اسد» را براى يك معنا وضع كرده است ولى كثرت استعمال، موجب شده است كه معناى مجازى، خود را به حدّ معناى حقيقى رسانده و در يك رديف قرار گيرند، بدون اين كه معناى حقيقى اوّل كنار رفته و عنوان مهجوريت پيدا كند. ما در بحث وضع گفتيم: «وضع تعيّنى» وضع نيست. ولى وضع نبودن، يك حرفى است و اين كه معناى حقيقى درست كند چيز ديگرى است. اگر كثرت استعمال، به حدّى برسد كه وقتى لفظ «اسد» گفته مى‌شود ترجيحى براى معناى حقيقى اوّل وجود

[1]- آل عمران: 7

[2]- رجوع شود به: كفاية الاصول، ج 1، ص 52 و 53، مقالات الاصول، ج 1، ص 159


صفحه 281

ندارد و مخاطب به صورت متحير مى‌ماند كه آيا مقصود، حيوان مفترس است يا رجل شجاع؟ اين هم يك نوع اشتراك لفظى است بدون اين كه واضع، اين اشتراك لفظى را به وجود آورده باشد ولى تعدّد معناى حقيقى مطرح است و آثار اشتراك لفظى برآن بار مى‌شود.[1]

[1]- رجوع شود به: أجود التقريرات، ج 1، ص 51


صفحه 282

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 283

آيا در قرآن كريم اشتراك لفظى تحقّق دارد؟

[كلام‌] مرحوم آخوند

در ذيل بحث «امكان يا ضرورت وجود يا عدم اشتراك لفظى» مى‌فرمايد: بعضى در اين مطلب با ما هم‌عقيده‌اند و معتقدند: اشتراك لفظى، هم امكان وقوع دارد وهم در لغت عرب واقع شده است ولى معنا ندارد كه در قرآن، اشتراك لفظى وجود داشته باشد. زيرا اگر در قرآن، مشترك لفظى استعمال شود يا همراه با قرينه است يا بدون قرينه. اگر همراه با قرينه لفظيّه نباشد، لازم مى‌آيد كه قرآن داراى اجمال باشد و اجمال با قرآنيت سازگار نيست. و اگر همراه با مشترك لفظى، قرينه لفظيّه معيّنه وجود داشته باشد، لازمه‌اش اين است كه قرآن، يك معنا را به واسطه دو لفظ بيان كرده باشد، و آوردن دو لفظ براى تفهيم يك معنا، با قرآنيت نمى‌سازد. قرآنى كه در بالاترين درجه فصاحت و بلاغت است و اين همه تحدّى كرده و مردم را به مقابله به مثل دعوت كرده است، معنا ندارد كه براى تفهيم يك معنا، از دو لفظ استفاده كرده باشد.[1]

[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 53


صفحه 284

پاسخ كلام فوق‌

اين بيان، بنا بر هر دو تقدير، جوابش روشن است: اوّلًا: ما در خارج مى‌بينيم در قرآن، مشترك لفظى وجود دارد، «قروء» در آيه شريفه (المطلّقات يتربّصنَ بأنفسهنّ ثلاثة قروء)[1]، جمع «قُرْء» است و «قُرْء» از الفاظ مشتركى است كه براى دو معناى متضادِّ «طُهر» و «حيض» وضع شده است.

كلمه «عين» در قرآن كريم استعمالات فراوانى دارد، (لهم أعْيُن لا يُبْصرون بها)،[2](فيها عين جارية)[3]. بنابراين چيزى كه در قرآن وقوع دارد ديگر جاى بحث نيست. و اين جواب، بنا بر هر دو تقدير مطرح است، چه همراه با مشترك لفظى قرينه باشد يا نباشد. ثانياً: ادلّه‌اى كه اينان ذكر كرده‌اند باطل است: كسى كه مى‌گويد: «اگر مشترك لفظى بدون قرينه باشد، اجمال لازم مى‌آيد و اجمال‌گويى با قرآن تناسب ندارد» اين، اجتهاد در مقابل نصّ است. خود قرآن مى‌گويد:

«يك سلسله از آيات من جزء متشابهات است» متشابهات همان مجملات است كه غرض به اجمال تعلّق گرفته است و مراد اين نبوده است كه هدف به طور كلّى مطرح شود. و اين كه در دليل دوّم مى‌گويد: «اگر مشترك لفظى همراه با قرينه لفظيه باشد، لازم مى‌آيد كه يك معنا، با دو لفظ بيان شده باشد درحالى‌كه ممكن بود با يك لفظ بيان شود» جواب اين است كه آنچه به عنوان قرينيت مطرح است اين‌طور نيست كه تمام فايده‌اش همان قرينيت باشد. گاهى انسان قرينه‌اى را مى‌آورد كه ضمن اين كه قرينيت دارد، يك مطلب اساسى را هم بيان مى‌كند، مثلًا همين آيه (لهم أعينٌ‌

[1]- البقرة: 228

[2]- الأعراف: 179

[3]- الغاشية: 12