بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 327

ظاهر اين است كه دايره «استعمال لفظ موضوع براى كلّ، در جزء» آن‌قدر وسيع نيست كه شامل جزءهايى كه به عنوان تقيّد مطرح است نيز باشد. بلكه اين، اختصاص دارد به اجزاء مركبات خارجى، مثلًا در مورد انسان كه براى يك چنين مركّبى وضع شده و يك تركيب مشاهَد و محسوس تحقّق دارد، اگر لفظ «انسان» را در «رأس انسان» استعمال كنيم، استعمال لفظ موضوع براى كلّ در جزء تحقّق پيدا كرده است.

حتى ممكن است اين معنا را در ماهيات هم توسعه دهيم، مثلًا بگوييم: در مورد كلمه «انسان» كه براى «حيوان ناطق» وضع شده است، نيز عنوان مركّب تحقق دارد و اگر «انسان» در يكى از دو جزء فوق استعمال شود، اين هم استعمال لفظ موضوع براى كلّ در جزء است. هرچند به نظر ما اين مورد- يعنى موردى كه اجزاء مركّب، جنس و فصل باشند- بعيد و محلّ تأمّل است. ولى اگر فرض كنيم در اينجا هم جايز است، باز لازمه‌اش اين نيست كه در ما نحن فيه هم جايز باشد، زيرا در ما نحن فيه آنچه مطرح است تقيّد مى‌باشد و تقيّد، چيزى است كه جزئيت آن را فقط عقل درك مى‌كند، به خلاف «حيوان ناطق» كه ممكن است بگوييم: «واضع، اين مركّب، را ملاحظه كرده و لفظ «انسان» را براى آن وضع كرده است». پس برفرض كه ما كلام صاحب معالم رحمه الله را هم قبول كنيم نمى‌توان آن را استعمال لفظ موضوع براى كلّ، در جزء دانست. اشكال سوّم (اشكال مرحوم آخوند بر صاحب معالم رحمه الله): مرحوم آخوند مى‌فرمايد: محلّ بحث ما استعمال لفظ مشترك در اكثر از معناست. شما وقتى بخواهيد «اكثر» را براى ما معنا كنيد خواهيد گفت: «اكثر، همان اقلّ است ولى با يك قيد و آن قيد عبارت از «وجود ديگرى» است». به ذهن شما نيايد كه در اقلّ و اكثر- چه ارتباطى باشد و چه استقلالى- در معناى «اكثر» فرقى به وجود نمى‌آيد. «اكثر» يعنى همان «اقلّ» ولى به شرط اين كه آن اضافه هم همراهش باشد، بنابراين، محلّ بحث، استعمال لفظ مشترك در اكثر از معناى واحد است. و ما مى‌بينيم: «معناى اكثر، عبارت از «اقلّ مقيد به قيد زائد» است» وقتى معناى اكثر اين‌طور شد، معناى اكثر را با معناى موضوع له- كه شما قيد وحدت را در آن اخذ


صفحه 328

مى‌كنيد- مقايسه مى‌كنيم مى‌بينيم عنوان «كلّ و جزء» تحقّق ندارد بلكه اين‌ها متباين به تمام معنا مى‌باشند، زيرا ما اينجا دو معناى مقيّد داريم، يك معناى مقيّد، «معناى موضوع له» است كه عبارت است از «معناى واحد به قيد اين كه معناى ديگر نباشد»، و يكى هم «معناى اكثر» است و آن عبارت است از «معناى واحد به قيد اين كه معناى ديگر همراه آن باشد». پس در حقيقت، در اينجا دو معناى مقيّد داريم و به تعبير اصطلاحى‌تر: در اينجا يك معناى «بشرط لا» و يك معناى «بشرط شى‌ء» داريم.

معناى موضوع له، «بشرط لا» و معناى مستعمل فيه، «بشرط شى‌ء» است و مراد از «لا» و «شى‌ء» هم يك چيز است. يكى «بشرطلاى از معناى دوّم» و ديگرى «بشرط وجود معناى دوّم» است و اين، استعمال لفظ مشترك به صورت مجاز نيست. اين، استعمال لفظ موضوع براى كلّ در جزء نيست. استعمال لفظ «انسان» در «رأس انسان»، استعمال لفظ موضوع براى كلّ در جزء است. ولى اينجا مسئله، مسأله بشرط لا و بشرط شى‌ء است و نسبت ميان اين دو، تباين است نه اين كه مسأله كلّيت و جزئيت مطرح باشد.[1]بررسى اشكال مرحوم آخوند به صاحب معالم رحمه الله‌ در دوره قبل، ما اين اشكال مرحوم آخوند را پذيرفتيم، ولى اكنون به ذهن مى‌آيد كه اين اشكال ايشان بر صاحب معالم رحمه الله وارد نيست. به نظر مى‌رسد در اينجا يك خلطى ميان مفهوم و مصداق شده است. ما كه مى‌گوييم: «استعمال لفظ در اكثر از معنا»، آيا «مفهوم اكثر» به عنوان مستعمل فيه ماست يا «مصداق آن»؟ ما وقتى مى‌خواستيم مسأله «استعمال لفظ در اكثر از معنا» را مطرح كنيم، مى‌گفتيم: مورد بحث، اين است كه لفظ عين را در دو معنا استعمال كنيم، به گونه‌اى كه هركدام از دو معنا استقلال داشته باشند و به قول صاحب معالم رحمه الله و ديگران: «هركدام،

[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 55 و 56


صفحه 329

متعلّق نفى و اثبات بوده و مناط مستقلّ براى حكم باشند». به عبارت روشن‌تر: محل بحث ما، استعمال مشترك در دو معناست ولى شما اسم آن را «اكثر» مى‌گذاريد و مفهوم «اكثر» را برآن منطبق مى‌كنيد. ما نمى‌خواهيم لفظ را در «مفهوم اكثر» استعمال كنيم. در حالى كه شما آمديد و بر مفهوم اكثر تكيه كرديد و گفتيد: «معناى اكثر، عبارت از اقلّ مقيّد به وجود ديگرى است» ما نمى‌خواهيم اين گونه استعمال كنيم. ما مى‌خواهيم لفظ را در دو معنا استعمال كنيم بدون اين كه هيچ تقيّد و ارتباطى در كار باشد، بلكه مى‌خواهيم به گونه‌اى باشد كه هركدام از دو معنا بطور مستقل مناط براى حكم باشند و متعلّق نفى و اثبات قرار گيرند. مثل اين كه ما، دو مرتبه كلمه «عين» را استعمال كرده باشيم. اگر ما استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا را به اين صورت تقريب كنيم آيا باز هم اشكال مرحوم آخوند به صاحب معالم رحمه الله وارد است؟ روشن است كه اشكال وارد نيست و به نظر مى‌رسد منشأ اين اشكال، خلطى است كه بين مفهوم و مصداق صورت گرفته است. در نتيجه، به كلام صاحب معالم رحمه الله همان دو اشكال اوّل وارد است و صاحب معالم رحمه الله نمى‌تواند مجازيت استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا را در مورد مفرد به اثبات برساند.

نظريه صاحب معالم رحمه الله در مورد تثنيه و جمع‌

صاحب معالم رحمه الله مى‌فرمايد: استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا، در مورد تثنيه و جمع، حقيقت است. ايشان مى‌فرمايد: تثنيه، به منزله تكرير لفظ است و وقتى شما مى‌گوييد: «رأيتُ عينين»، مثل اين است كه گفته‌ايد: «رأيت عيناً و عيناً»، و همان گونه كه در صورت تكرار لفظ «عين» مى‌توانيد از يكى از آنها معناى «باكيه» و از ديگرى معناى «جاريه» را اراده كنيد، وقتى هم مى‌گوييد: «رأيت عينين»، مسئله به‌همين‌صورت است. در نتيجه، اراده كردن دو حقيقت و دو معنا از لفظ «عينين» هيچ مانعى ندارد.


صفحه 330

صاحب معالم رحمه الله مى‌فرمايد: در باب جمع نيز همين‌طور است. اگر كسى بگويد:

«رأيتُ عيوناً»،[1]مانعى ندارد كه از اين «عيوناً» سه معنا يا بيشتر از سه معناى مختلف را اراده كرده باشد، زيرا «عيوناً»، به اندازه مراد متكلّم، جاى تكرار لفظ را پر كرده است.

اگر مقصود متكلم سه‌تاست، جاى سه كلمه «عين» و اگر مقصودش چهارتاست، جاى چهار كلمه «عين» را مى‌گيرد و .... اگر كسى لفظ «عين» را سه بار تكرار كرد و گفت: «رأيت عيناً و عيناً و عيناً» بدون شك جايز است از «عين» اوّل، يك معنا و از «عين» دوّم، معناى دوّم و از «عين» سوّم، معناى سوّمى را اراده كرده باشد. صاحب معالم رحمه الله مى‌فرمايد: حال كه «عيون» به منزله تكرار لفظ «عين» است، همان‌طور كه در مورد تكرار جايز است از هر «عين» معناى خاصى اراده شده باشد در مورد «رأيت عيوناً» نيز همين‌طور است. مى‌توان گفت: «رأيت عيوناً» و سه معناى مختلف از معانى عين را اراده كرد و هيچ‌گونه مجازى هم در اينجا مطرح نمى‌شود زيرا آن «قيد وحدت» كه در مفرد دخالت دارد، در جاى خودش رعايت شده است.

«عيون» به منزله سه لفظ «عين» است و «عين» اوّل در معناى خودش با «قيد وحدت» استعمال شده و «عين» دوّم هم در معناى خودش با «قيد وحدت» استعمال شده است و «عين» سوّم هم در معناى خودش با «قيد وحدت» استعمال شده و هيچ مجازيتى تحقق پيدا نمى‌كند.[2]

[1]- البته با فرض اين كه جمع در معانى مختلف يكى باشد، زيرا جمع در الفاظ مشترك، به اعتبار اختلاف معنا فرق مى‌كند، مثلًا «عين» به معناى «باصره» معمولًا به «أعين» جمع بسته مى‌شود، مانند: (لهم أعينٌ لا يبصرون بها) الأعراف: 179 ولى «عين» به معناى «جاريه» با «عيون» جمع بسته مى‌شود، مانند: (في جنّات و عيون) الحجر: 45. در جمعها معمولًا اين الفاظ مشترك اختلاف پيدا مى‌كنند و كيفيت جمع آنها مختلف مى‌شود ولى فرض ما در جايى است كه اختلافى نداشته باشد مثل اين كه كلمه «عيون» هم در جمع «عين باصره» بكار رود و هم در جمع «عين جاريه».

[2]- معالم الدين، ص 40


صفحه 331

اشكالات مرحوم آخوند بر صاحب معالم رحمه الله‌ مرحوم آخوند، دو اشكال بر صاحب معالم رحمه الله وارد كرده است: اشكال اوّل: ما قبول نداريم كه تثنيه به منزله مطلق تكرير لفظ باشد. آيا اگر شما از هر لفظى يك معنا و يك حقيقت را اراده كرده باشيد، در تثنيه هم مسئله به اين صورت است؟ خير، تثنيه دلالت بر تعدّد دارد، دلالت بر تكثر به اندازه دوتا دارد ولى تعدّد افراد يك حقيقت، تعدّد مصاديق يك معنا را دلالت مى‌كند، مثل كلمه «انسانان» كه دلالت بر دو فرد از ماهيت انسان مى‌كند و تكثر در افراد يك ماهيت را مى‌رساند.

امّا اراده كردن دو حقيقت و دو ماهيت از تثنيه، خلاف معناى اصلى تثنيه و خلاف موضوع له تثنيه است. تثنيه، بر تعدّد افراد يك حقيقت دلالت مى‌كند. در اينجا گويا كسى بر مرحوم آخوند اشكال‌ كرده و مى‌گويد: اگر شما در تثنيه، تعدّد افراد يك حقيقت را لازم مى‌دانيد، در باب اعلام شخصيه- مثل زيد- تثنيه را چگونه حلّ مى‌كنيد؟ شما يك زيد داريد به نام «زيد بن عَمرو» و يك زيد داريد به نام «زيد بن بكر» و هر دو نفر به منزل شما آمدند و شما در مقام اخبار مى‌گوييد: «جاءَني الزيدان». در باب اعلام شخصيّه، خصوصيات فرديه در معناى زيد دخالت دارد. زيد، مساوق با انسان نيست. زيد، انسانِ متخصص به خصوصيات فرديّه است، پدرش فلان شخص است و در فلان تاريخ متولد شده و قيافه او به فلان صورت است و خصوصيات او چنين و چنان است. پدر زيد، اين كلمه را به عنوان نام، بر اين موجود خارجى، بما أنّه إنسان متخصّص بالخصوصيات الفرديه- كه اين تخصص و تشخّص به خصوصيات فرديّه در موضوع له زيد دخالت دارد- وضع مى‌كند. نه اين كه زيد را براى اين موجود- بما أنّه إنسان- وضع كند. خصوصيات فرديّه، در موضوع له زيد دخالت دارد ولى در موضوع له انسان دخالت ندارد. «إنسانان» حاكى از دو فرد از افراد انسان است و در آنجا خصوصيات مطرح نيست ولى در اعلام شخصيّه، خصوصيات مطرح است. حال وقتى نسبت ميان‌


صفحه 332

خصوصيات موجود در «زيد بن عَمرو» را با خصوصيات موجود در «زيد بن بكر» ملاحظه مى‌كنيم مى‌بينيم نسبت بين آنها تباين است يعنى امكان ندارد كه خصوصيات «زيد بن عَمرو» با خصوصيات «زيد بن بكر» متّحد شوند. حال كه نسبت بين افراد با ملاحظه خصوصيات فرديّه، تباين است، چطور شما اين‌ها را تثنيه مى‌بنديد و مى‌گوييد: «زيدان»؟ شما (مرحوم آخوند) كه مى‌فرماييد: «در تثنيه بايد دو فرد از يك ماهيت باشد، دو مصداق از يك حقيقت باشد» آيا در تثنيه اعلام شخصيّه، ملتزم به مجازيت مى‌شويد؟ آيا ملتزم مى‌شويد كه اعلام شخصيّه، حقيقتاً قابل تثنيه نيست؟ خلاصه اشكال بر مرحوم آخوند اين است كه اگر دو فرد از افراد زيد به منزل شما آمدند و شما در مقام اخبار بگوييد: «جاءني إنسانان»، اين تثنيه، حقيقت است، زيرا «انسانان» يعنى دو مصداق از ماهيت انسان، دو فرد از ماهيت انسان، ولى اگر گفتيد:

«جاءني الزيدان» روى بيان شما اين تثنيه نمى‌تواند عنوان حقيقت پيدا كند، زيرا اين دو «زيد» اشتراك ندارند در ماهيت واحد، با خصوصيات فرديه‌اشان. بين اين دو زيد- با ملاحظه خصوصيات- مباينت كامل تحقق دارد. مرحوم آخوند در پاسخ اشكال‌ فوق مى‌فرمايد: ما در تثنيه يك ماهيت اختراعيه و جعليه درست مى‌كنيم و تثنيه را در ارتباط با آن ماهيت به كار مى‌بريم ما «زيد» را به «مسمّاى به زيد» تأويل مى‌كنيم و از «مسمّاى به زيد» يك كلّى درست مى‌كنيم.

«مسماى به زيد» يك كلّى اختراعى و جعلى است سپس «زيدان» را به صورت تثنيه مطرح مى‌كنيم. در اين صورت، فرديّت زيد براى عنوان كلّى «المسمّى بزيد» محرز است. به عبارت روشن‌تر: دو «زيد» با خصوصيات فرديه جامع اشتراكِ انسانيت ندارند.

جامع اشتراكِ انسانيت با قطع نظر از خصوصيات فرديّه است ولى همين دو «زيد» با خصوصيات فرديّه مصداق براى «المسمّى بزيد» است و دو فرد از اين ماهيت است.

وقتى يك چنين ماهيتى درست شد آن‌وقت تثنيه در ارتباط با اين ماهيت درست مى‌شود يعنى دو فرد واقعى مشترك در ماهيت «المسمّى بزيد»، كه لازمه بيان ايشان اين است كه اگر ما مسئله را اين‌طور در نظر نگيريم، تثنيه «زيد» به «زيدان» نمى‌تواند


صفحه 333

يك تثنيه صحيح باشد. بنابراين اولين اشكال مرحوم آخوند به صاحب معالم رحمه الله اين است كه ما قبول نداريم تثنيه براى مطلق تعدّد باشد، تعدّد خاص در معناى تثنيه دخالت دارد و آن تعدّد افراد يك حقيقت و ماهيت است و اگر حقيقت، متعدّد شد، اين خارج از موضوع له تثنيه است. اشكال دوّم: برفرض كه از اشكال اوّل صرف نظر كنيم و بپذيريم كه تثنيه براى مطلق تعدّد است، چه تعدّد افراد يك ماهيت باشد و چه تعدّد ماهيت و معانى باشد، ولى به صاحب معالم رحمه الله مى‌گوييم: بحث ما در اين است كه ما همان‌طورى‌كه مفرد را در اكثر از معنا استعمال مى‌كرديم، تثنيه را هم در اكثر از معنا استعمال كنيم. اگر بخواهيم تثنيه را در اكثر از معنا استعمال كنيم آيا مى‌سازد با اين كه بگوييم: «رأيت عينين» و دو ماهيت را اراده كنيم؟ اين كه استعمال لفظ در اكثر از معنا نيست، زيرا شما مى‌گوييد: در تثنيه فرقى نيست بين اين كه مفادش تعدّد افراد يك حقيقت باشد يا مفادش تعدّد حقيقت باشد. اگر ما «رأيت عينين» بگوييم و دو فرد از يك معناى عين را اراده كنيم، آيا اين استعمال لفظ در اكثر از معناست؟ خير، اين همان تثنيه است. روى بيان شما اگر ما «رأيت عينين» را بگوييم و دو حقيقت را اراده كنيم، اين هم مثل همان فرض اوّل است، اين استعمال لفظ در اكثر از معنا نيست، اين استعمال لفظ در معناى اوّلى خودش مى‌باشد بدون اين كه اكثر از معنا مطرح شده باشد. بنابراين اگر بخواهيم در باب تثنيه، مسأله استعمال لفظ در اكثر از معنا را مطرح كنيم بايد كلمه «عينين» را بگوييم و چهار فرد را اراده كنيم، دو فرد از عين باكيه و دو فرد از عين جاريه. و اگر يك فرد از عين باكيه را با يك فرد از عين جاريه اراده كنيم، استعمال لفظ در اكثر از معنا نيست. سپس مرحوم آخوند مى‌فرمايد: اگر شما بگوييد: چه اشكالى دارد كه از «عينين» دو فرد از عين باكيه و دو فرد از عين جاريه را اراده كنيم تا استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا تحقق پيدا كند؟


صفحه 334

ما (مرحوم آخوند) در جواب مى‌گوييم: در اين صورت، همان بيانى كه شما (مرحوم صاحب معالم) در ارتباط با مفرد داشتيد، در اينجا نيز پياده مى‌شود، يعنى در اينجا هم بايد قائل به مجازيت شويم، زيرا همان‌طور كه معناى مفرد- به نظر صاحب معالم رحمه الله- عبارت از ذات معنا به قيد وحدت بود، همين مطلب در تثنيه نيز وجود دارد، چون موضوع له تثنيه، «دو فرد ليس الّا» مى‌باشد و هنگامى كه تثنيه را در چهار فرد استعمال كنيم اين قيد «ليس الّا» كنار مى‌رود و همان مجازى كه در مفرد تحقق پيدا مى‌كند در تثنيه هم تحقق پيدا مى‌كند. خلاصه كلام مرحوم آخوند اين است كه اگر شما در «رأيت عينين» فقط دو ماهيت- يعنى يك فرد از اين ماهيت و يك فرد از ماهيت دوّم- را اراده مى‌كنيد، اين از محلّ بحث ما خارج است، زيرا محلّ بحث، استعمال لفظ تثنيه در اكثر از معناست و آنچه اينجا مى‌گوييد استعمال لفظ تثنيه در اكثر از معنا نيست. و اگر در «رأيت عينين» چهار معنا را اراده مى‌كنيد، دو فرد از عين باكيه و دو فرد از عين جاريه، چنين چيزى مستلزم مجازيت است. همان مجازيتى كه در مفرد قائل بوديد در اينجا نيز پيش مى‌آيد زيرا در اين استعمال، قيد «ليس إلّا» كه عبارت اخراى از «قيد وحدت» بود كنار مى‌رود، در نتيجه برخلاف معناى موضوع له تثنيه عمل كرده‌ايد و استعمال مجازى تحقّق پيدا مى‌كند.[1]بررسى اشكالات مرحوم آخوند بر صاحب معالم رحمه الله: قبل از بررسى كلام مرحوم آخوند، لازم است نكته‌اى در ارتباط با دو اشكال مرحوم آخوند به صاحب معالم رحمه الله بيان كنيم و آن اين است كه: اشكال اوّلى كه مرحوم آخوند بر صاحب معالم رحمه الله وارد كرد، هم در تثنيه جريان دارد و هم در جمع، يعنى مرحوم آخوند مى‌فرمايد: تثنيه، دو فرد از يك ماهيت است نه دو ماهيت، جمع هم سه‌

[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 56 و 57