بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 263

اخبار كند. اگر متكلّم بخواهد مدلول جمله را اخبار كند، صدق و كذب هم در رابطه با همان مدلول است و اگر بخواهد لازم مدلول را اخبار كند، صدق و كذب در رابطه با همان لازم مدلول است، يعنى اگر زيد، سخىّ بود، قضيّه صادق است اگرچه براى او كثرت رماد هم وجود نداشته باشد و اگر بخيل بود، قضيّه كاذب است اگرچه داراى كثرت رماد هم باشد، زيرا كثرت رماد، مستقلًا مخبر به نيست و داعى به اخبار آن تحقق پيدا نكرده است. بنابراين همان‌طوركه در خود قضاياى خبريّه‌اى كه به داعى اخبار و اعلام مى‌باشند، بايد داعى را در نظر بگيريم، در قضاياى خبريّه‌اى كه به داعى بعث مى‌باشند نيز بايد داعى را ملاحظه كنيم. بعث، امر انشائى است و صدق و كذب، از خصوصيات خبر است و در امور انشائيه راه ندارد. تا اينجا مرحوم آخوند اثبات مى‌كند كه جمله خبريه در مقام انشاء، نه تنها ظهور در وجوب دارد بلكه دلالت آن بر وجوب، اقوى و اظهر از دلالت هيئت افْعَلْ بر وجوب است.

راه ديگر در كلام مرحوم آخوند

مرحوم آخوند مى‌فرمايد: در اينجا راه ديگرى نيز وجود دارد كه نتيجه آن راه اين است كه جملات خبريّه‌اى كه در مقام انشاء حكم مى‌باشند، ظهور در وجوب دارند، نه اينكه اظهر باشند. اين راه با استفاده از اطلاق و مقدّمات حكمت است. بيان مطلب با توضيحى از جانب ما: در صحيحه ثانيه زراره‌ وارد شده است: «قلت له: أصاب ثوبي دم رعاف أو غيره أو شي‌ء من منّي فعلمت أثره إلى أن أُصيبَ له الماء، فأصبت و حضرت الصلاة و نسيت أنّ بثوبي شيئاً و صلّيت ثمّ إنّي ذكرت بعد ذلك، قال: تعيد الصلاة و تغسله»[1]. در اين روايت، زراره به امام عليه السلام عرض مى‌كند: لباس من به خون بينى يا چيزى از

[1]- وسائل الشيعة، ج 2 (باب 42 من أبواب النجاسات، ح 2)


صفحه 264

منى نجس شد و من جاى آن را علامت‌گذارى كردم تا براى نماز، تطهير كنم ولى موقع نماز فراموش كردم و با آن نماز خواندم و سپس به يادم آمد، اين چه حكمى دارد؟ امام عليه السلام مى‌فرمايد: نمازت را اعاده كن و لباس را هم تطهير كن. بدون شك اين جمله «تعيد الصلاة و تغسله» مثل ساير جملات خبريه نيست بلكه در مقام انشاء حكم است ولى امر آن داير بين وجوب و استحباب و قدر مشترك بين وجوب و استحباب است. مرحوم آخوند مى‌فرمايد: امام عليه السلام وقتى جمله «تعيد الصلاة و تغسله» را فرموده، بدون شك در مقام بيان حكم بوده و مى‌خواسته سؤال زراره را جواب بدهد. آيا مى‌توان احتمال داد كه زراره از امام عليه السلام سؤالى پرسيده و سپس با جوابى اجمالى و دست خالى از محضر آن حضرت بيرون رفته باشد؟ زراره، خودش اجمال حكم را مى‌دانست و آنچه برايش مطرح بود تفصيل حكم بود. زراره هيچ احتمال نمى‌داد كه اعاده نماز، حرام يا مكروه باشد. بلكه وقتى سؤال مى‌كند مى‌خواهد به وجوب اعاده يا عدم وجوب آن پى ببرد. اگر يكى از عوام چنين سؤالى را از ما بپرسد بدون ترديد مى‌خواهد وجوب اعاده يا عدم وجوب آن را سؤال كند نه مشروعيت يا عدم مشروعيت آن را. حال وقتى امام عليه السلام به او فرمود: «تعيد الصلاة» نمى‌توان گفت: «آن حضرت در مقام بيان حكم نبوده است» زيرا زراره از اين جمله جواب خود را استفاده كرده است، چون زراره پس از شنيدن اين جواب از امام عليه السلام سؤالات ديگرى را مطرح مى‌كند. بدون شك، امام عليه السلام در مقام بيان حكم بوده و قرينه بر تعيين و قدر متيقن در مقام تخاطب هم در كار نبوده است. پس يا مراد امام عليه السلام خصوص وجوب بوده و يا خصوص استحباب. و در اينجا مؤيّدى داريم كه مراد امام عليه السلام خصوص وجوب بوده است. آن مؤيّد اين است كه امام عليه السلام خبر مى‌دهد كه اعاده در آينده تحقق پيدا خواهد كرد. اين تعبير اقتضا مى‌كند كه زراره از جمله «تعيد الصلاة»- با توجه به اينكه اجمال و ابهامى در آن وجود ندارد- خصوص وجوب را استفاده مى‌كند، زيرا در رابطه با مستحب، مناسبتى ندارد كه انسان خبر از


صفحه 265

تحقق وقوع آن در آينده بدهد. در نتيجه جملات خبريه‌اى كه در مقام انشاء حكم مى‌باشند، ظهور در وجوب دارند[1].

نظريه دوم‌

بعضى گفته‌اند: جمل خبريّه‌اى كه در مقام انشاء حكم مى‌باشند، ظهورى در وجوب ندارند بلكه استعمال آنها در وجوب يا در استحباب، استعمال مجازى است و هيچ‌يك از اين دو مجاز، بر ديگرى ترجيح ندارند بلكه دو معناى مجازى در عرض هم مى‌باشند و اگر قرينه‌اى نسبت به تعيين يكى از اين دو مجاز وجود نداشته باشد، شما نمى‌توانيد بر هيچ‌يك از اين دو معنا حمل كنيد. اينجا در حقيقت، اجمالى در رابطه با معناى مجازى مطرح است مثل اينكه ما بدانيم لفظ، در غير موضوع له خود استعمال شده ولى آن معناى غير موضوع له، براى ما مردّد بين دو يا چند معنا باشد و ما ندانيم در كدام يك از آنها استعمال شده است‌[2].

تحقيق در ارتباط با جمل خبريه در مقام انشاء

براى روشن شدن مسئله، بايد راه‌هاى پنج‌گانه‌اى كه در رابطه با ظهور هيئت افْعَلْ در وجوب مطرح كرديم، مورد بررسى مجدّد قرار دهيم و با ما نحن فيه مقايسه نماييم تا ببينيم آيا جملات خبريه‌اى كه در مقام انشاء حكم مى‌باشند، ظهور در وجوب دارند يا نه؟ و اگر ظهور دارند آيا اظهريت براى آنها ثابت مى‌شود يا نه؟ راه پنجم‌ براى اثبات دلالت هيئت افْعَلْ بر وجوب، اين بود كه با صدور هيئت افْعَلْ، از ناحيه مولا حجّت تمام شده و ترخيصى هم در مخالفت آن صادر نشده است و

[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 104- 106

[2]- اين نظريه را در منتهى الدراية (ج 2، ص 105) به جماعتى از محققين، از جمله محقق ثانى و محقق نراقى و محقق اردبيلى نسبت داده است.


صفحه 266

عقل مى‌گويد: حجّت مولا نبايد بدون جواب بماند و اگر عبد با آن مخالفت كرد، استحقاق عقوبت دارد و معناى ترتب استحقاق عقوبت بر مخالفت آن، همان وجوب است. روشن است كه اين راه، اختصاص به جايى ندارد كه حجّت صادر شده از ناحيه مولا به صورت هيئت افْعَلْ باشد، بلكه ملاك اين راه، صدور حجّت از ناحيه مولاست، خواه به صورت هيئت افْعَلْ باشد يا به صورت جمله خبريه‌اى كه در مقام بيان و انشاء حكم است‌[1]. و حتى مى‌توان پا را از اين هم فراتر گذاشته و گفت: «در بعضى از مواقع كه مولا نمى‌تواند صحبت كند يا مانعى از تكلّم او وجود دارد، حجّت خود را با اشاره مفهِمه بيان مى‌كند. مثل اينكه بچه‌اش در حوض افتاده و مثلًا در حال نماز است و به عبد خود اشاره مى‌كند كه بچه را نجات بدهد. اينجا هم حجّت تمام است با اينكه هيچ قولى از مولا صادر نشده است». وقتى راه پنجم در اينجا پياده شود، نتيجه اين مى‌شود كه در دلالت بر وجوب، فرقى ميان جملات خبريّه‌اى كه در مقام انشاء حكم مى‌باشند و ميان هيئت افْعَلْ وجود ندارد. هر دو، ظهور در وجوب دارند و هيچ‌كدام اظهر از ديگرى نيست، زيرا ملاك در هر دو، وجود حجّت و عدم جواز مخالفت با آن مى‌باشد و در اين جهت، فرقى ميان هيئت افْعَلْ و جمل خبريّه نيست. بله، از جهت ديگر، بين اين دو، فرقْ وجود دارد و آن اين است كه وجوب، به عنوان معناى حقيقى هيئت افْعَلْ مطرح است، امّا در جملات خبريّه، به عنوان معناى مجازى است ولى با توجه به تحقيقى كه ما در مورد مجاز مطرح كرديم نمى‌توانيم بگوييم: «جمل خبريّه، در غير مسأله ثبوت نسبت استعمال‌

[1]- يادآورى: فرض ما در جايى است كه يقين داريم جمله خبريّه در مقام انشاء است. بنابراين به ذهن كسى نيايد كه «ممكن است جمله‌اى خبريّه مردد بين خبر و انشاء باشد»، زيرا چنين موردى از بحث ما خارج است. لذا كسانى هم كه ظهور در وجوب را انكار مى‌كنند قبول دارند كه جمله خبريّه در مقام انشاء است. ولى احتمال مى‌دهند كه مقصود مولا، بعث استحبابى باشد. و احتمال اينكه جمله در معناى خبرى خودش استعمال شده باشد از محل بحث خارج است.


صفحه 267

شده‌اند» بلكه مستعمل فيه- چه در معناى حقيقى و چه در معناى مجازى- يكسان است و فرق بين استعمال حقيقى و مجازى اين است كه انسان در استعمال حقيقى، روى معناى حقيقى تكيه كرده و ثابت مى‌ماند ولى در استعمال مجازى، معناى حقيقى را به عنوان پلى قرار داده و از آن عبور مى‌كند تا به معناى مجازى برسد. همان گونه كه خود كلمه «مجاز» بر اين مطلب دلالت مى‌كند. «مجاز» به معناى محلّ عبور و محلّ تجاوز است. پس طبق اين مبنا بايد بگوييم: مستعمل فيه در جملات خبريّه- چه در مقام اخبار باشند و چه در مقام انشاء- همان «ثبوت نسبت بين فعل و فاعل» است، ولى در جملات خبريّه‌اى كه مقصود از آنها اخبار و اعلام است، همين‌جا ثابت مى‌ماند، امّا در جملات خبريّه‌اى كه در مقام انشاء و بيان حكم است، ديگر روى معناى حقيقى توقّف نمى‌كند بلكه معناى حقيقى را به داعى حكم و الزام و وجوب بيان مى‌كند. پس هدف اصلى، الزام و بعث وجوبى است ولى از طريق معناى مستعمل فيه حقيقى جمل خبريّه. همان گونه كه قبلًا گفتيم: راه پنجم، مورد اختيار امام خمينى رحمه الله و مرحوم بروجردى و جمعى از محققين بود. راه اوّل‌ براى اثبات دلالت هيئت افْعَلْ بر وجوب، عبارت از تبادر بود كه ما- به تبعيت از مرحوم آخوند- اين راه را پذيرفتيم. روشن است كه راه اوّل، فقط در ارتباط با هيئت افْعَلْ و امثال آن مطرح است و از محدوده آنها تجاوز نمى‌كند و فعل مضارعى كه در مقام انشاء حكم است، چنين تبادرى ندارد.[1]

[1]- تذكر: بحث ما در مورد جمل خبريه‌اى كه در مقام انشاء حكم مى‌باشند با بحث در ارتباط با هيئت افْعَلْ فرق دارد. زيرا در بحث هيئت افْعَلْ، ما به دنبال معناى حقيقى بوديم و در آنجا تبادر، دو چيز را ثابت مى‌كرد: 1- ظهور هيئت افعل در وجوب، 2- اين كه موضوع له هيئت افعل، بعث و تحريك لزومى است. ولى در اينجا به دنبال ظهور هستيم و روشن است كه ظهور، اعم از حقيقت و مجاز است. أصالة الظهور، هم در استعمالات حقيقى جريان پيدا مى‌كند و هم در استعمالات مجازى. در جمله «رأيت أسداً يرمي» با استناد به أصالة الظهور، كلام را حمل بر معناى مجازى مى‌كنيم. ولى اين ظهور، ظهور مجازى است. به عبارت ديگر: أصالة الظهور اعم از اصالة الحقيقة است، زيرا اصالة الحقيقه، در استعمالات مجازى جريان ندارد ولى دايره اصالة الظهور وسيع است. بنابراين در ما نحن فيه ما به دنبال ظهور هستيم اگرچه اين ظهور، معناى حقيقى جمل خبريه نيست.


صفحه 268

اگر دست ما از تبادر كوتاه شد، از چه راهى مى‌توانيم ظهور اين‌گونه جملات خبريه را در وجوب، ثابت كنيم؟ راهى كه هم مستند باشد و هم انسان را قانع كند، راهى است كه در ضمن بيان مرحوم آخوند- پيرامون اطلاق و مقدمات حكمت- به آن اشاره كرديم. و آن راه اين است كه ما حتّى از مسأله اطلاق و مقدمات حكمت هم صرف نظر كنيم بلكه خود روايت زراره را در نظر بگيريم، ببينيم از روايت، چه چيزى استفاده مى‌شود؟ بيان مطلب: سؤال‌كننده در روايت مذكور، خود زراره است. زراره، علاوه بر اينكه راوى است، فقيه هم مى‌باشد. حال ببينيم وقتى چنين كسى از امام عليه السلام سؤال مى‌كند، محور تكيه سؤال او چيست تا از راه سؤال، جواب را استفاده كنيم؟ در صحيحه ثانيه زراره، سؤالات زيادى مطرح شده است كه رسيدن به آن مسائل هم نياز به دقّت دارد. يكى از سؤالات اين است كه مى‌گويد: «من يقين به نجس شدن لباس خودم پيدا كردم و محلّ آن را علامت‌گذارى كردم تا براى نماز تطهير كنم ولى موقع نماز فراموش كردم و با آن نماز خواندم». زراره در اينجا چه چيزى سؤال مى‌كند؟

آيا كسى احتمال مى‌دهد كه زراره سؤال از استحباب اعاده نماز كرده است؟ خير، عرف از اين سؤال استفاده مى‌كند كه زراره در ارتباط با وجوب اعاده نماز و عدم وجوب آن سؤال مى‌كند. آنچه در ذهن زراره آمده اين است كه اگر انسان علم به نجاست لباس داشت و آن را فراموش كرد و با آن لباس نماز خواند، آيا اعاده دارد يا نه؟ آن‌وقت‌


صفحه 269

امام عليه السلام مى‌فرمايد: «تعيد الصّلاة»،، ما در اينجا به اطلاق و مقدّمات حكمت- كه مرحوم آخوند فرمود- كارى نداريم، بلكه ظهور عرفى را- كه در فهم روايات، متّبَع است- ملاك قرار مى‌دهيم آيا در «تعيد الصّلاة» كه در مقام جواب از سؤال وجوب و عدم وجوب اعاده بيان شده است، احتمال استحباب جريان دارد؟ آيا مى‌توان گفت:

«تعيد الصّلاة» مطلق بعث و تحريك را مى‌گويد تا مجبور شويم از راه اطلاق و مقدمات حكمت وارد شويم؟ خير، ما كارى به اطلاق و مقدمات حكمت نداريم. عرف از جمله «تعيد الصّلاة»، وجوب اعاده نماز را مى‌فهمد. سؤال: شايد مسبوقيت به سؤال، نقشى در اين ظهور داشته باشد. جواب: چرا اين احتمال را در مورد هيئت افْعَلْ مطرح نمى‌كنيد؟ اگر امام عليه السلام به‌جاى «تعيد الصّلاة» مى‌فرمود: «أعِدْ الصّلاة» آيا در اينجا احتمال مى‌داديد كه ظهور «أعِدْ» در وجوب، به خاطر مسبوقيت آن به سؤال است؟ پيداست كه اين ظهور در ارتباط با خود هيئت امر است. بنابراين در مورد «تعيد الصّلاة» هم همين‌طور است، يعنى دلالت «تعيد» بر وجوب، مربوط به خود «تعيد» است نه اين كه به ضميمه مسبوقيت به سؤال زراره باشد. مسبوقيت به سؤال، ما را راهنمايى مى‌كند كه اين «تعيد» خودش دلالت بر وجوب دارد. اين روايت بهترين دليل بر اين است كه جملات خبريه‌اى كه در مقام انشاء استعمال شده‌اند، ظهور در وجوب دارند. اگرچه وجوب، معناى حقيقى آنها نيست و تبادر هم در اينجا جريان ندارد. ولى ما در اينجا، كارى به معناى حقيقى نداريم بلكه روى ظهور تكيه داريم و همين‌كه ظهور ثابت شود براى ما كافى است.

چرا به‌جاى تعبير به هيئت افْعَلْ، جمله خبريه بكار رفته است؟

كلام مرحوم آخوند

مرحوم آخوند مى‌فرمايد: نكته اين تعبيرات اين است كه امام عليه السلام مى‌خواهد بفرمايد: مسأله وجوب اعاده نماز، آن‌قدر با اهميت است كه گويا تحقّق آن را در خارج‌


صفحه 270

مشاهده مى‌كنم. يعنى من به‌هيچ‌وجه راضى نيستم به اينكه صفحه وجود را خالى از اين اعاده ببينم.[1]

كلام امام خمينى رحمه الله‌

از كلام امام بزرگوار رحمه الله استفاده مى‌شود كه اين‌گونه تعبيرات، معمولًا در مقام تشويق به‌كارمى‌روند. يعنى ضمن اينكه بعث و تحريك است تشويق خاصّى هم مى‌باشد، مثل اينكه انسان در مورد فرزندش تعبير مى‌كند: «فرزند من قرآن مى‌خواند»، اگر اين تعبير در مقام اخبار و حكايت باشد، از بحث ما خارج است و اگر مى‌خواهد با اين تعبير بگويد: «فرزند من آن‌قدر تكامل پيدا كرده و با مزاياى قرائت قرآن آشنا شده كه قرآن مى‌خواند». يعنى مى‌خواهد ضمن اينكه او را الزام به قرآن خواندن مى‌كند، تشويق هم بنمايد. گويا مى‌خواهد بگويد: فرزند من، نياز به گفتن من ندارد، او در ارتباط با قرائت قرآن آن‌قدر كامل شده كه لازمه كمالش، عبارت از قرائت قرآن است. در تعبيرات خود ما هم گاهى اين‌طور است. انسان گاهى براى تشويق فرزندش به درس خواندن، به او مستقيماً نمى‌گويد: «درس بخوان»، بلكه مى‌گويد:

«فرزند من درس مى‌خواند» يعنى او آن‌قدر آگاهى دارد كه ضرورت درس خواندن را دريافته است‌[2]. در اينجا احتمال ديگرى‌ به ذهن مى‌رسد كه نياز به تتبّع دارد و آن اين است كه جمله خبريّه در مقام انشاء، وقتى به‌كارمى‌رود كه سؤال‌كننده با اساس حكم آشنايى دارد و ضوابط و اصول را مى‌داند به‌طورى كه اگر خودش دقّت بيشترى كرده و تمام ابعاد و جوانب را بررسى مى‌كرد، حكم را متوجّه مى‌شد ولى عدم دقّت و عدم بررسى ابعاد مسئله، سبب شده كه جواب سؤال براى او مجهول بماند و ناچار شود از امام عليه السلام‌

[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 105

[2]- مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج 1، ص 257، تهذيب الاصول، ج 1، ص 145 و 146