بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

مقام دوم: معناى اصطلاحى لفظ امر

كلام مرحوم آخوند

مرحوم آخوند مى‌فرمايد: امر، علاوه بر معناى لغوى، داراى معناى اصطلاحى نيز مى‌باشد، كه قاعدتاً مقصود ايشان از اصطلاح، همان اصطلاح نزد فقهاء و اصوليين است. ايشان مى‌فرمايد: دليل ما بر اينكه امر داراى معناى اصطلاحى است، اين است كه ادّعاى اجماع شده بر اينكه امر، حقيقت در قول مخصوص و مجاز در معانى ديگر است. مقصود از قول مخصوص، همان هيئت افْعَلْ و مشابه هيئت افْعَلْ مى‌باشد.[1]بنابراين معقد اجماع، هم جنبه اثبات- يعنى حقيقت در قول مخصوص- و هم جنبه نفى- يعنى نفى حقيقت در معانى ديگر- را داراست. مرحوم آخوند مى‌فرمايد: وجود چنين اصطلاحى، مانعى ندارد ولى اشكالى كه در ارتباط با اين اصطلاح مطرح است اين است كه معناى اصطلاحى هيئت افْعَلْ و مشابه آن، معنايى حدثى نيست. هيئت افْعَلْ، از مقوله لفظ است. خود اضْرِبْ، يكى از مشتقات است ولى هيئت اضْرِبْ داراى جنبه اشتقاقى نيست. ما مشتقات را به‌لحاظ موادشان مشتق مى‌دانيم و مى‌گوييم: «ض، ر، ب» چيزى است كه در تمام مشتقات جريان دارد»، ولى هيئت مشتقات، مشتق نيست، هيئت ضَرَبَ، از مقوله لفظ و از خصوصيات لفظ است و معناى حدثى و اشتقاقى ندارد.[2]درحالى‌كه اشتقاقاتى كه از امر در كلمات فقهاء و اصوليين مشاهده مى‌شود- مثل أمَرَ، يأمُرُ، آمر و مأمور- ظاهراً در ارتباط با همان معناى اصطلاحى است كه غير قابل اشتقاق مى‌باشد. پس چگونه اين مشكل را حل كنيم؟ مرحوم آخوند مى‌فرمايد: ممكن است مسئله را به اين صورت حل كنيم كه بگوييم:

معناى اصطلاحى امر، عبارت از «هيئت افْعَلْ» نيست، بلكه عبارت از «طلب به سبب هيئت افْعَلْ» است، يعنى اصل معنا را «طلب» قرار دهيم، همان طلبى كه معناى لغوى‌

[1]- اوامر در ثلاثى و رباعى، مجرّد و مزيد فيه، از مشابهات هيئت افْعَلْ مى‌باشند.

[2]- توضيح بيشتر اين مطلب، در ضمن توضيح كلام امام خمينى رحمه الله خواهد آمد.


صفحه 40

است. ولى فرق بين معناى لغوى و اصطلاحى در عموم و خصوص است. معناى لغوى امر عبارت از طلب است خواه اين طلب، به سبب قول مخصوص باشد يا به غير آن، ولى معناى اصطلاحى امر، طلب به سبب قول مخصوص است. در اين صورت، همان گونه كه طلب لغوى، يك معناى حدثى و قابل اشتقاق بود، طلب به قول مخصوص هم يك معناى اشتقاقى است كه ماضى، مضارع، امر، نهى، اسم فاعل و اسم مفعول دارد. ممكن است كسى از مرحوم آخوند سؤال كند: اگر مراد فقهاء «طلب به قول مخصوص» بود چرا «طلب» را حذف كرده و فقط «قول مخصوص» را ذكر كردند؟ مرحوم آخوند در پاسخ مى‌فرمايد: چون قول مخصوص، حكايت از طلب و دلالت برآن مى‌كند، لذا در مقام تعبير، مدلول را كنار گذاشته و دالّ- كه عبارت از قول مخصوص است- را ذكر كرده‌اند.[1]بررسى كلام مرحوم آخوند به‌نظر ما اين استدلال مرحوم آخوند، از نظر مبناى استدلال، صحيح نيست، زيرا ايشان براى اثبات مدّعاى خود به اجماع منقول استناد كرد درحالى‌كه ايشان حجيتى براى اجماع منقول قائل نيست. و اگر ايشان بخواهد بگويد: «در خارج اين‌چنين است» مى‌گوييم: اتفاقاً وقتى انسان به خارج مراجعه مى‌كند و جوهاى گوناگون را مى‌بيند اختلافى در معناى امر مشاهده نمى‌كند. امر در مدرسه فيضيه و بين فقهاء همان معنايى را دارد كه در عرف دارد. اگر يك مرجع تقليد به كسى امر كرد و ما گفتيم: «أمر فلان بكذا» همان معنايى كه در مدرسه فيضيه و بين فقهاء از اين جمله فهميده مى‌شود در بازار هم همان معنا فهميده مى‌شود. درحالى‌كه اگر امر نزد فقهاء و اصوليين داراى معنايى اصطلاحى بود بايد معناى آن در مدرسه فيضيه با معناى آن در بازار تفاوت داشته باشد.

[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 90


صفحه 41

كلام حضرت امام خمينى رحمه الله‌

ايشان- همانند مرحوم آخوند- معناى اصطلاحى را قبول دارد ولى مى‌فرمايد:

«ظاهراً معناى اصطلاحى امر همان معناى لغوى آن است». در حالى كه مرحوم آخوند عقيده داشت معناى اصطلاحى امر، غير از معناى لغوى آن است. بايد توجه داشت كه كلام مرحوم امام خمينى در ارتباط با معناى اصطلاحى، همان كلام مرحوم آخوند است زيرا معنايى كه مرحوم آخوند به‌عنوان معناى اصطلاحى امر مطرح كرد، حضرت امام خمينى رحمه الله همان معنا را به‌عنوان معناى لغوى امر نيز دانسته است. ولى تعبيرات اين دو بزرگوار مختلف است. مرحوم آخوند از معناى اصطلاحى به «قول مخصوص» تعبير كرد و مقصود ايشان از «قول مخصوص»، عبارت از «هيئت افْعَلْ و مشابه آن» بود ولى امام خمينى رحمه الله مى‌فرمايد: هيئات مختلفى كه در مقام اراده معناى حقيقى خودش به‌كارمى‌رود[1]و مشابهات هيئت افعل- در ثلاثى و رباعى، مجرّد و مزيد فيه- داراى معنايى حرفى مى‌باشند. و ما در مورد معانى حرفيه گفتيم: معانى حرفيه بر دو قسمند: اخطارى- مثل مِنْ و إلى- و ايجادى- مثل حرف ندا و حرف قسم-. حروف ندا و قسم از چيزى خبر نمى‌دهند، چيزى را به ذهن خطور نمى‌دهند بلكه براى ايجاد ندا و قسم وضع شده‌اند. هيئت افْعَلْ هم- با توجه به اينكه انشاء طلب و ايجاد طلب است- داراى معناى حرفى ايجادى است ولى ما اين معانى حرفيه ايجاديه را زير پوشش معنايى اسمى قرار مى‌دهيم. و آن پوششى كه مى‌تواند به‌عنوان يك معناى اسمى همه اين معانى ايجاديه و هيئات را شامل شود، خود هيئت افعل و مشابه آن مى‌باشد. شما همان‌طور كه از شنيدن غلام زيد، يك معناى اسمى اضافى را درك مى‌كنيد، از شنيدن عنوان «هيئت افعل» هم همين معنا را درك مى‌كنيد. به‌عبارت روشن‌تر: مفهوم كلمه «هيئت» يك‌

[1]- زيرا ممكن است كسى هيئت افْعَلْ را به‌صورت لغو و يا به‌صورت مجاز استعمال كند كه ما كارى با آنان نداريم.


صفحه 42

معناى حرفى نيست بلكه نفس هيئت ضَرَبَ و اضْرِبْ و امثال اين‌ها معناى حرفى دارد و مفهوم كلمه «هيئت» مثل مفهوم كلمه «ابتداء» در «مِن» است. «ابتداء» يك مفهوم اسمى است اگرچه اضافه هم بشود، مثل: «ابتداء مطالعتى ساعة كذا»، ولى ابتداهاى خارجى داراى معناى حرفى مى‌باشند. بنابراين نفس عنوان «هيئت افْعَلْ و مشابه آن» يك معناى اسمى جامع است ولى مصاديق آنكه عبارت از اضْرِبْ و امثال آن مى‌باشد، هيئت‌هايشان هيئت‌هاى حرفى و ايجادى است. لذا حضرت امام خمينى رحمه الله مى‌فرمايد:

معناى امر، يك مفهوم كلى اسمى است كه شامل تمام هيئاتِ مثل افْعَلْ مى‌شود به‌شرط اينكه اين‌ها در معناى موضوع له خود استعمال شوند ولى اين معانى آنها داخل در معناى امر نيست. معناى امر عبارت از «هيئت افْعَلْ و مشابه آن» مى‌باشد. در نتيجه آن چيزى را كه امام خمينى رحمه الله به‌عنوان معناى لغوى و اصطلاحى امر بيان مى‌كند همان چيزى است كه مرحوم آخوند به‌عنوان معناى اصطلاحى امر مطرح كرد. ولى تعبيرات مختلف بود. اشكال: همان اشكالى كه مرحوم آخوند بر معناى اصطلاحى وارد كرد در اينجا نيز بر كلام امام خمينى رحمه الله وارد است. مرحوم آخوند مى‌فرمود: «القول المخصوص» يك معناى حدثى و اشتقاقى نيست درحالى‌كه استعمالات اشتقاقيه كه در اصطلاح هست، ناظر به همين معناى مصطلح است. اين اشكال- به نحو شديدتر- بر امام خمينى رحمه الله نيز وارد است، زيرا ايشان مى‌فرمايد: «امر در لغت و اصطلاح به‌معناى «هيئت افعل» و «القول المخصوص» است». در اين صورت، اشتقاقاتى كه در لغت و در اصطلاح مطرح است چگونه بايد توجيه شود؟ اگر بنا بر حرف مرحوم آخوند، اشكال فقط در ارتباط با اصطلاح بود، بنا بر حرف امام خمينى رحمه الله، اشكال هم در ارتباط با لغت مطرح است و هم در ارتباط با اصطلاح. پاسخ اشكال: حضرت امام خمينى رحمه الله در جواب از اشكال فوق مى‌فرمايد:


صفحه 43

درست است كه معناى امر، عبارت از «هيئت افْعَلْ» است و «هيئت افْعَلْ»- با اين عنوان- يك معناى حدثى و اشتقاقى نيست ولى همين «هيئت افْعَلْ» را وقتى با ملاحظه انتسابش به گوينده و صدورش از مولا درنظر بگيريم، حالتى حدثى و اشتقاقى پيدا مى‌كند. مثلًا لفظ «زيد»، داراى معناى حدثى و اشتقاقى نيست ولى همين لفظ با ملاحظه انتسابش به لافظ و گوينده، يك معناى حدثى پيدا مى‌كند. لفظ «كلام» نيز همين‌طور است. مفهوم لفظ «كلام»، يك معناى حدثى نيست ولى شما از همين مفهوم، عناوين «تكلّم» و «متكلّم» درست مى‌كنيد. اين به لحاظ اين است كه «كلام» وقتى اضافه به متكلّم پيدا كرد، معناى حدثى و اشتقاقى پيدا مى‌كند. وقتى انتساب به متكلّم را ملاحظه كرديم سؤال مى‌كنيم: «آيا اين كلام، در زمان ماضى از متكلّم صادر شده است يا در زمان مستقبل صادر مى‌شود؟» و مى‌آييم اسم فاعل و ساير مشتقات را براى آن درست مى‌كنيم. در نتيجه گويا امام خمينى رحمه الله نمى‌خواهد هيچ‌يك از معانى لغوى مذكور براى امر- حتى طلب- را بپذيرد بلكه معتقد است: معناى لغوى و اصطلاحى امر، همان «القول المخصوص» است و معناى «القول المخصوص» يك معناى اسمى جامع بين هيئات امرى است و همين معناى جامع اسمى، به‌لحاظ انتسابش به متكلّم، معنايى حدثى و قابل اشتقاق مى‌باشد.[1]

كلام مرحوم محقق اصفهانى‌

مرحوم محقّق اصفهانى، بحث را همانند مرحوم آخوند دنبال كرده ولى در پاسخ اشكال فوق مسير ديگرى را پيموده است. مرحوم آخوند، «القول المخصوص» را به «الطلب بالقول المخصوص» برگرداند ولى مرحوم اصفهانى مى‌گويد: ما پاى طلب را به‌ميان نمى‌آوريم. طلب، در ارتباط با معناى لغوى امر بود و در معناى اصطلاحى امر،

[1]- مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج 1، ص 238 و 239، تهذيب الاصول، ج 1، ص 131 و 132


صفحه 44

نقشى ندارد بلكه ما بر همين عنوان «القول المخصوص» تكيه كرده و اشكال را جواب مى‌دهيم و روى همين عنوان، معناى اشتقاقى درست مى‌كنيم. محقق اصفهانى رحمه الله مى‌فرمايد: ما به اين مستشكل كه مى‌گويد: «هيئت افْعَلْ داراى معناى اشتقاقى نيست» مى‌گوييم: منظور شما از اين حرف چيست؟ دو احتمال وجود دارد كه هر دو احتمال داراى جواب است، در نتيجه، اساسى براى اشكال باقى نمى‌ماند: احتمال اوّل: كسى كه مى‌گويد: «هيئت افْعَلْ يا القول المخصوص داراى معناى اشتقاقى نيست» هدفش اين باشد كه «القول المخصوص» معنايى ندارد كه بخواهد حدثى باشد. به‌عبارت ديگر: اشتقاقى و غير اشتقاقى بودن، از شئون معناست، و اگر جايى معنايى وجود نداشته باشد و سالبه به انتفاء موضوع باشد، چگونه مى‌توانيم اشتقاقى بودن و غير اشتقاقى بودن را مطرح كنيم. و در اينجا امر براى قول مخصوص وضع شده، براى هيئت افعل و مشابه آن وضع شده و معناى امر، در حقيقت، از مقوله لفظ است و اگر از مقوله لفظ شد، معنايى براى آن نخواهد بود، در نتيجه اشتقاقى بودن در مورد آن تصوّر نمى‌شود. محقق اصفهانى رحمه الله مى‌گويد: اگر مستشكل بخواهد چنين چيزى بگويد، جوابش روشن است، زيرا كلمه امر- به حسب معناى اصطلاحى- اگرچه عبارت از قول مخصوص است ولى در ارتباط با داشتن و نداشتن معنا، مقامش پائين‌تر از خود كلمه لفظ و قول و كلام نيست. و ما وقتى اين‌گونه كلمات را ملاحظه كنيم مى‌بينيم براى آنها معنا وجود دارد، خود كلمه لفظ، هم داراى لفظ و هم داراى معناست. شما وقتى به كتاب لغت مراجعه كنيد مى‌بينيد براى كلمه «لفظ» هم معنا ذكر كرده‌اند. و ما در توضيح كلام محقق اصفهانى رحمه الله مى‌گوييم: شما وقتى قضيّه «زيدٌ لفظٌ» را تشكيل مى‌داديد، چه چيزى را بر «زيد» حمل‌


صفحه 45

مى‌كرديد؟ آيا لفظِ «لفظٌ» را بر «زيد» حمل مى‌كرديد يا معناى «لفظٌ» را؟ بدون ترديد، همان‌طور كه در قضيّه «زيدٌ قائمٌ»، معناى «قائم» را بر «زيد» حمل مى‌كرديم در قضيّه «زيدٌ لفظٌ» نيز معناى «لفظٌ» را بر «زيد» حمل مى‌كنيم. نه اينكه «لفظٌ» هيچ معنايى نداشته باشد، لذا اگر كلمه «لفظٌ» را برداريم و به‌جايش لفظ مهمل- مثل ديز- قرار دهيم قضيّه حمليه، كاذب مى‌شود. درحالى‌كه قضيّه حمليه «زيدٌ لفظٌ» قضيّه واقعى است ولى موضوع در اين قضيّه، معناى زيد نيست يعنى نمى‌خواهيم بگوييم: «اين هيكل خارجى، لفظ است» بلكه موضوع در قضيه، واقعيت لفظ زيد است. خلاصه كلام محقق اصفهانى رحمه الله اين است كه اگر ما امر را حقيقت در قول مخصوص بگيريم، نمى‌توانيم بگوييم: «چون قول مخصوص از مقوله لفظ است پس معنا ندارد، در نتيجه نمى‌تواند جنبه اشتقاقى پيدا كند چون اشتقاقى بودن از شئون معناست». زيرا بدون ترديد در اينجا معنا تحقق دارد. احتمال دوم: كسى كه مى‌گويد: «هيئت افْعَلْ يا القول المخصوص، داراى معناى اشتقاقى نيست» هدفش اين باشد كه هيئت افعَلْ و القول المخصوص داراى معناست ولى معناى آن اشتقاقى نيست. محقّق اصفهانى رحمه الله مى‌فرمايد: اگر مستشكل، چنين چيزى بگويد، در جواب او مى‌گوييم: ما در اينجا يك ريشه‌يابى مى‌كنيم ببينيم آيا قول و لفظ و امثال اين‌ها، از چه مقوله‌اى هستند؟ قول و لفظ، از مقوله كيف است و كيف‌ داراى انواعى است: يكى از اقسام كيف، عبارت از كيف مسموع‌ است يعنى كيفى كه شنيده مى‌شود و در ارتباط با سمع انسان است و مسموع بودن، در ماهيت و ذات آن دخالت دارد. و به‌عبارت ديگر: مسموع بودن، به‌عنوان فصل مميّز آن شناخته مى‌شود، همان‌طورى كه ناطقيت- به حسب معروف- فصل مميّز انسان است و ناهقيت، فصل مميّز حمار


صفحه 46

است و هركدام از اين‌ها در تشكيل نوع نقش دارند، در باب كيف هم همين‌طور است.

مسموعيت نيز به‌عنوان فصل مميّز و به‌منزله جزء منوّع است كه در تشكيل نوع دخالت دارد. حال وقتى مسموعيت، در ماهيت نوع دخالت داشت سؤال مى‌كنيم: آيا مسموعيت، يك معناى اشتقاقى است يا غير اشتقاقى؟ ترديدى نيست كه خود كلمه مسموع- به‌لحاظ اينكه اسم مفعول است- داراى معناى اشتقاقى است و از معناى جامد نمى‌توان اسم مفعول درست كرد. و اين معناى اشتقاقى، دخالت در ذات دارد و كيف مسموع، نوع براى لفظ و قول و كلام و امثال اين‌هاست. اگر مسئله به اين صورت باشد چطور مى‌توانيم معناى اشتقاقى را از لفظ و قول بيرون ببريم؟ معناى اشتقاقى، جزء ماهيت نوعيه قول و لفظ است، جزء ذات قول و لفظ است.[1]

فرق ميان كلام محقق اصفهانى رحمه الله با كلام امام خمينى رحمه الله‌

محقق اصفهانى رحمه الله اشتقاقى بودن را در ارتباط با ذات لفظ و قول و كلام ثابت كرد، به‌لحاظ اينكه از مقوله كيف مسموع بودند و مسموع بودن در كيف مسموع به‌عنوان فصل مميّز و جزء ذات است. ولى امام خمينى رحمه الله مى‌فرمود: اگر شما لفظ را در ارتباط با لافظ بسنجيد، داراى معناى اشتقاقى است. اگر صحت انتساب كلام را به متكلّم ملاحظه كنيد، معناى اشتقاقى دارد و اگر ارتباط قول را به قائل ملاحظه كنيد، معناى اشتقاقى دارد. خلاصه اينكه از كلام امام خمينى رحمه الله استفاده نمى‌شد كه اين اشتقاقى بودن در متن ذات معناى قول و لفظ است بلكه به‌نظر ايشان، اشتقاقى بودن در ارتباط با كيفيت ملاحظه شماست.

[1]- نهاية الدراية، ج 1، ص 175 و 176