بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 112

انگيزيسيون وجود نداشته است، و آيه پيشين روشن‌ترين گواه بر گفتار ماست.

باتوجه به اين اصول، اگر با «مرتد» با شدت عمل برخورد مى‌كند، خواه جامعه‌هاى باز و نظام‌هاى آزاديخواه باشند، و خواه جامعه‌هاى بسته و نظام‌هاى استبدادى.

هرگاه نظامى روى اصول غير دينى تأسيس شود، و اكثريت مردم، آن را بپذيرند، هر نوع عملى كه سبب فروپاشى نظام و براندازى آن بشود به شدّت با آن مقابله مى‌شود و اين مسأله‌اى نيست كه بر كسى پنهان باشد.

تفاوتى كه هست اين‌كه نظام‌هاى غير الهى بر اساس اصول مادّى تنظيم مى‌شوند، و «سكولاريسم» يكى از اصول مهم عقيدتى نظام است، درحالى‌كه در نظام دينى، عقيده‌ى به خدا اساس نظام سياسى را تشكيل مى‌دهد. حالا اگر در نظام‌هاى مادى گروهى با ترويج بنيادگرايى، اساس نظام را متزلزل كنند، هرگز آنها را به حال خود رها نمى‌كنند و باشدّت با آنها برخورد مى‌شود، و سكولاريسم براى آنها به قدرى ارزشمند است كه كشتن افراد و ويران كردن لانه‌ها و خانه‌ها در مقابل آن چيز مهمّى نيست.


صفحه 113

در همين كشور همسايه، تركيه، درحالى‌كه بدنه‌ى جامعه، مسلمان متعهد است، امّا نظام آن «سكولار» (لائيك) است، و دين نبايد در نظام، دخالت كند. حال، اگر گروهى بنيادگرا از طريق عقل و منطق، افكارى را پديد آورند كه سكولاريسم را به خطر بيفكند، مسلّما دولت نگران مى‌شود و ارتش بايورش، هسته‌ى مركزى را از بين مى‌برد، زيرا نظام، براى آنان از همه‌چيز مهم‌تر است.

تظاهر به ارتداد، توطئه‌اى برضد نظام است‌

حال اگر فرض كنيم نظامى براساس دين و اعتقاد به خدا و ماوراى طبيعت پديد آمده باشد و مردم نيز روى عقيده به اين نظام رأى دهند، ولى گروهى با ترويج سكولاريسم درصدد متزلزل كردن و نابودى نظام برآيند، آيا دراين‌صورت، مسأله‌ى آزادى عقيده كارساز است؟ يا اين‌كه آزادى عقيده بهانه‌اى براى واژگون كردن نظام به شمار مى‌آيد؟

مسأله مرتدّ، نمونه‌اى از اين كارهاى براندازانه است، هرگاه فردى، در عقيده‌ى دينى خود، متزلزل گردد، يا آن را نپذيرد، در اين مورد مشكلى براى او پيش نمى‌آيد، تنها چيزى كه هست، افراد آشنا با اين فرد، بايد سعى كنند كه شبهات و مشكلات او را حل كنند، هر چند بحث و گفتگو به طول انجامد، و اگر هم قانع نشد، تاوقتى‌كه در دادگاه، ارتداد او ثابت نشود، كيفر و پيگردى براى او نيست.


صفحه 114

ولى هرگاه او گام از اين فراتر نهد و با افراد و يا در مجامع عمومى از بازگشت خود از اسلام و گرايش به آيين ديگر سخن بگويد، به طور مسلّم، نظام در برابر آن ساكت نخواهد بود، زيرا چنين عملى، مايه‌ى ايجاد فتنه و اغتشاش در جامعه‌ى اسلامى مى‌گردد و چه‌بسا، پيروانى هم پيدا كند، و قهرا كا به درگيرى و فتنه مى‌انجامد. آيا صحيح است، نظام در برابر چنين فردى كه نتيجه‌ى كارش، درگيرى‌ها و فتنه‌ها و چه‌بسا خونريزى‌هاى بسيار باشد، ساكت بنشيند؟

مسأله‌ى بابيگرى و بهايى‌گرى كه در قرن سيزدهم از سال‌هاى 1260 آغاز شد، در اثر ارتداد فردى بود كه بابيان و ترفندهاى خاصّ خود، گروهى را فريب داد و جنگ‌ها و خونريزى‌هايى پديد آورد كه هنوز هم جامعه‌ى اسلامى با مشكلات آن، دست به گريبان است. يكى از ترفندهاى دشمنان در صدر اسلام اين بود كه به عوامل خود مى‌گفتند: شما بامدادان تظاهر به اسلام كنيد، و شامگاهان، از اسلام بازگرديد و با اين عمل، شك و ترديد را در دل ديگر مسلمانان پديد آوريد. قرآن مى‌فرمايد:

و قالت طائفة من أهل الكتاب آمنوا بالّذى أنزل على الّذين آمنوا وجه النّهار و اكفروا آخره لعلّهم‌


صفحه 115

يرجعون.[1]«گروهى از اهل كتاب، گفتند: بامدادان به حضور پيامبر برسيد و ايمان بياوريد و شامگاهان از اسلام دست برداريد، تا از اين طريق، مسلمانان دچار شك و ترديد شوند و از آيين حق بازگردند».

مرحوم علّامه طباطبايى در تفسير آيه مى‌نويسد:

آنان براى توجيه كار خودشان مى‌گفتند ما فكر مى‌كرديم اسلام، بر حقانيت و درستى خود دلايلى دارد، ولى وقتى مسلمان شديم، مشاهده كرديم كه چنين نيست و شواهدى بر بطلان آن براى ما آشكار گشت و به همين‌خاطر از اسلام، دست كشيديم و اين توطئه‌اى بود براى ايجاد ترديد در مؤمنان.[2]مسلّما پيامدهاى ارتداد در ايجاد شك و ترديد خلاصه نمى‌شد، بلكه پشت سر آن، اغتشاشات، فتنه‌گرى‌ها و جنگ و نبرد پيش مى‌آمد كه هزينه‌ى آن بيش از آن مى‌باشد كه يك فرد كشته شود.

بنابراين، اعدام مرتدّ سبب آن مى‌شود كه چنين خونريزى‌هاى عظيمى به راه نيفتد.

اصولا كسانى كه مسأله‌ى مرتد را بزرگ مى‌شمارند، از

[1]. سوره‌ى آل عمران، آيه‌ى 72.

[2]. تفسير الميزان، ج 3، ص 257.


صفحه 116

پيامدهاى اين ارتداد كاملا غافلند، كه اين ارتداد به دنبال خود فرقه‌بازيها و جنگهاى فرقه‌اى كه خواسته‌ى دشمنان هر ملّتى است، پديد مى‌آورد. در حقيقت ارتداد، يك نوع توطئه براندازى نظامى است كه هر نوع مدارا و نرمش و تسامح در حق آن زمينه‌ساز توطئه‌هاى بزرگ‌تر و ضربات سنگين‌تر است.

تظاهر به ارتداد تجاوز به حقوق عمومى است‌

مسأله‌ى ارتداد يك مسأله‌ى مربوط به محيط كتاب و درس و انديشه و فكر تنها نيست، بلكه مرحله‌ى تظاهر بر عقيده‌اى است كه، امنيّت و استقلال جامعه و حفظ جان‌ها و اموال مردمى به آن بستگى دارد.

كسانى كه حكم اسلام را درباره‌ى مرتدّ به دور از آزادى مى‌دانند، به مرتد از ديدگاه يك فرد مى‌نگرند، كه فرد بايد آزاد باشد، ولى هرگاه اين فرد را در ضمن حقوق جامعه بنگريم، مسلّما ارتداد با آن شرايطى كه يادآور شديم نوعى خيانت به جامعه و سبب سلب حقوق افراد بسيار و سلب حقوق جامعه مى‌گردد، و در چنين جايى بايد فرد، فداى مصالح عمومى گردد.

و در اينجا مسأله‌ى تعارض حقوق فرد با مصالح جامعه پيش مى‌آيد كه در همه‌ى مكاتب حقوقى، دومى بر اوّلى مقدّم است.


صفحه 117

بازگشت يك فرد از دين به سان تغيير عقيده در يك فرضيه‌ى علمى نيست. فرض كنيد گاليله روزگارى زمين را ساكن مى‌دانست، ولى بعدا به دلايلى به حركت زمين معتقد شد. اين نوع بازگشت از عقيده‌ى ديرين، ضرر به جايى نمى‌زند، و اگر جلوى اين نوع دگرانديشى‌ها را بگيريم، علم از پويايى مى‌ايستد، و نظير اين مطلب، بازگشت يك فرد از عقيده‌ى دينى در محيط كتابخانه و انديشه‌ى فردى است. اين نوع ارتداد، محكوم به حكمى نيست، ولى سخن در جايى است كه فرد مرتد پس از جدايى از گروه دينداران، كم‌كم به سمت مخالفان دين و اپوزيسيون مى‌رود و از اين‌طريق، گروهى را تضعيف و گروه ديگر را تقويت مى‌كند. چيزى نمى‌گذرد كه مخالفان دين از اين فرد به عنوان ابزار بهره مى‌گيرند. ستون پنجم از همين افراد تشكيل مى‌شود، و جنگ ميان دو ملّت آغاز مى‌گردد.

نويسنده‌اى براى انتقاد از حكم ارتداد، پيش‌فرض‌هايى را تصور كرده و همه را به باد انتقاد گرفته، ولى غافل از آن‌كه هيچ‌يك از آن پيش‌فرض‌ها مورد نظر اسلام نبوده، و نظام اسلامى مانند نظام‌هاى مادّى نيست كه در آن، دگرگونى‌هايى ايجاد شود، و ايجاد حساسيت نكند، بلكه نظام مقدّسى است كه آفريننده‌ى جهان، اساس آن را پى‌ريزى نموده و فرد مرتد در درون اين نظام، پايه‌ها را متزلزل مى‌كند و گرايش‌هاى ضدّ دينى و ضدّ نظام را اشاعه مى‌دهد، تا نظام را فرو ريزد. و به حقوق عمومى تجاوز مى‌نمايد.


صفحه 118

تفاوت ارتدادهاى امروز با گذشته‌

آنچه گفته شد مربوط به ارتدادهاى دوران گذشته بود كه غالبا از يك رشته مسايل جانبى پيراسته بودند، ولى ارتداد رايج در اين قرن، حسابش، با ارتدادهاى پيشين، جداست، ارتدادهاى امروز داراى ويژگى‌هايى است كه هيچ ليبراليستى بر آن صحّه نمى‌گذارد:

1. ارتدادهاى امروز با به كار گرفتن ادبيات خاص، عقايد دينى را مورد هتاكى قرار داده و در نتيجه پيروان آنها را تحقير و بى‌شخصيت مى‌كنند. آيا معنى آزادى در عقيده اين است كه فردى به هر علّتى باشد، به توده‌هاى عظيم انسان‌ها اهانت كرده، و در سايه‌ى اصل آزادى عقيده، ارزش‌هاى ديگران را مورد هجوم و بى‌حرمتى قرار دهد و با ايجاد نفرت مذهبى مايه جنگ‌افروزى و فتنه‌انگيزى شود؟

2. ارتدادهاى امروز يك ارتداد ساده نيست كه فردى كتابى را خوانده و شبهه و يا شبهه‌هايى برايش رخ داده است، بلكه غالبا قدرت‌هاى بزرگ از اين افراد به عنوان وسيله‌اى براى تفرقه‌افكنى و ايجاد جبهه روانى داخلى، در برابر ملّت‌ها استفاده نموده و آن‌ها را پيشقراول حملات نظامى و اشغالگرى‌هاى متجاوزانه قرار مى‌دهند.

3. غالبا ارتدادهاى امروز در پوشش تبليغات سياسى و رسانه‌اى قرار گرفته و هرگز اجازه نمى‌دهند در فضاى علمى و فكرى محض و به دور از جنجال و بهره‌بردارى سياسى، مشكلات آنان،


صفحه 119

حل‌وفصل شود.

4. امروزه در غالب نقاط جهان مظلومان و ستمديدگان با سرنيزه‌ى مستبدان كشته شده و روى زمين با خون پاك مظلومان رنگين است، باوجوداين، دولت‌هايى كه از فتواى امام درباره‌ى سلمان رشدى انتقاد مى‌كردند، يكبار هم درباره‌ى آن خونريزى‌ها سخنى نگفتند و انتقادى نكردند. اين گواه بر آن است كه مسأله، مسأله شخص سلمان رشدى نيست، بلكه به خاطر آن است كه از آن ارتداد، بهره‌ى سياسى ببرند و مسلمانان را به گروههايى تقسيم كنند تا در سايه‌ى ضعف و تفرقه‌ها بر آنها حكومت كنند.

همان‌طور كه يادآور شديم خرده‌گيران به موضوع ارتداد و سنگينى مجازات، از زاويه‌ى مصلحت فردى نگريسته‌اند، نه از ديدگاه مصالح عمومى كه يكى از آنها حفظ عقايد و مقدّسات مردم و حفظ حرمت معتقدان به آنها است، و در حال تعارض، حفظ مصالح همگانى مقدّم بر مصلحت فردى است.

ما اين موضوع را با مثالى روشن‌تر مى‌سازيم. در تمام كشورها جاسوس را به سخت‌ترين مجازات محكوم مى‌كنند. چرا؟ در اين مورد فكر كرده‌ايد؟ علّت آن اين است كه وى به حقوق عمومى ملّت، تجاوز نموده و مصالح جامعه را به خطر افكنده است.

اگر جاسوس، اسناد طبقه‌بندى شده را در اختيار دشمن‌