بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 62

كسانى كه بر اثر محدودنگرى، هستى را در چهارچوب ماده و انرژى منحصر كرده‌اند و هدف از وجود انسان را در لذت‌گرايى انديشيده‌اند براى آن نامحرمان، سخن گفتن از عشق به خدا و از عرفان اسلامى دور از بلاغت است‌


صفحه 63

فصل چهارم: آيا آزادى در خدمت انسان است‌ياانسان در خدمت آزادى؟

آيا نعمت ارزشمندى به نام «آزادى» براى انسان آفريده شده، و تا آنجا كه به سعادت و خوشبختى او ضرر نزند، در خدمت او باشد، يا اين‌كه انسان باعظمت، براى آزادى آفريده شده، و به تعبيرى انسان تابع آزادى است و نبايد از آن سرپيچى كند.

معنى نظريه نخست اين است كه انسان كه گل سرسبد خلقت است بايد از تمام مواهب كه در طريق تكامل و خوشبختى او است، بهره بگيرد، دراين صورت، آزادى بسان ديگر مواهب بايد در خدمت انسان باشد و اگر روزى آزادى همانند ديگر نعمت‌هاى الهى،


صفحه 64

سعادت جسمى و روانى او را به خطر انداخت، بايد آن را محدود ساخت، مثلا انسان به وسيله خوردنى‌ها و نوشيدنى‌ها زنده است، بايد از خوردنى‌ها و نوشيدنى‌ها در جهت رفع نياز و سعادت خود بهره بگيرد، ولى اسراف و زياده‌روى، مايه‌ى بدبختى او است، از اين‌رو بايد از آن پرهيز نمايد، و به همين شيوه است «موهبت آزادى».

در نظريه‌ى دوم، انسان بنده‌ى آزادى و مقهور او مى‌باشد، اين نوع آزادى به صورت ظاهر آزادى است و در واقع نوعى بندگى است كه «من» واقعى، اسير گرايش‌هاى پايين و پست مى‌شود و نمى‌تواند خود را از بند رها سازد.

آزادى كه امروزه زبانزد افراد جوان و ناپخته است، جز بندگى شهوت، و گرايش‌هاى پست چيز ديگرى نيست.

«ويل دورانت» نويسنده‌ى كتاب «لذّات فلسفه» با شناختى كه از جوامع غربى دارد، در اين مورد چنين مى‌گويد:

«واضح است كه اگر امريكايى از «نبودن آزادى» شكايت كند مقصودش آزادى معده است نه آزادى فكر؛ چند سال پيش در يكى از جلسات، اتحاديه‌ى كارگران امريكايى تهديد به انقلاب كردند، امّا نه براى باز بودن و زيادى وقت كار كارگاه‌ها بلكه براى بسته بودن ميخانه‌ها».


صفحه 65

«آزاديخواهى بزرگ در امريكا محدود به اين شده است كه شراب را اوّلين واجبات يك مرد و وسعت نظر را اوّلين واجبات يك زن بدانند».

«چه اهمّيتى دارد كه نزديك بود يك مهاجر لهستانى را دادگاه «ماساچوست» محكوم به اعدام كند براى آن‌كه در ايمان كهنه‌اى شك آورده بود يا آن‌كه در پنسيلوانيا قواى دولتى از يك اجتماع صلح‌جويانه جلوگيرى كردند؟ يا آن‌كه متدينين براى آرام ساختن وحشت پيرى با ايمان، كودكانه همه‌جا پيشنهاد مى‌كنند كه زيست‌شناسى غير قانونى شمرده شود و عقايد داروين با رأى قوه‌ى مقننه رد گردد؟ اگر در شرابخوارى آزادى هست از دست رفتن آزادى فكر چه باك! به جاى آن كه بگويند اوّل زندگى و بعد فلسفه، مى‌گويند اوّل شراب و بعد فلسفه».

«قانون، آزادى را از دست ما نگرفته است بلكه فكر كند از كار افتاده‌ى ما، موجب از دست رفتن آزادى مى‌گردد؛ تربيت يكسان و قدرت روزافزون تمايلات عامه در يك توده‌ى رو به افزايش، شخصيت و صفات بارز و فكر آزاد را از دست ما مى‌گيرد؛ هرچه عوام افزون‌تر مى‌شوند، خواص از ميان مى‌روند. سهولت ارتباطات، تقليد و پيروى را آسان مى‌سازد و ما به سرعت شبيه هم مى‌شويم.

همه آشكارا از يكسانى در لباس و آداب و اخلاق و تزئينات داخلى خانه و مهمانخانه و از يكسانى در تفكّر و تعقّل خوشحاليم. شايد


صفحه 66

آزادى اخلاقى ما هم نوعى تقليد باشد و ويسكى هم مانند شهوت پرستى باشد كه بى‌آن، كسى را مرد نتوان گفت».[1]اين گروه، كه آزادى را در معده و نظاير آن خلاصه مى‌كنند، آزادى را اصل تلقّى كرده و مدّعى‌اند كه همه‌چيز بايد از مسير خود مختارى او صورت پذيرد، درحالى‌كه اصالت از آن انسان است و بايد «خودمختارى» در خدمت او باشد.

جامعه دينى و جامعه ليبرال و سكولار

گاهى در موضوع آزادى، در جامعه دينى و پايبند به قوانين الهى، سخن گفته مى‌شود، و گاهى در جامعه ليبرال و سكولار كه پاى‌بند به قوانين الهى نبوده و به دين و مذهب يا اعتقاد ندارد، و يا آن را يك امر فردى و درونى تلقّى مى‌كند.

در مورد نخست چون انسان با كمال آزادى، دين را پذيرا مى‌باشد، طبعا هر نوع محدوديت دينى، براى او خلاف انتظار نيست و طبعا هر نوع قيدوبند در زندگى از مجراى «خودمختارى» او عبور مى‌كند، دراين‌صورت مخالفت با اين نوع محدوديت‌ها، نوعى مخالفت با آزادى و خودمختارى انسان است.

مورد دوم هرچند، محدوديت دينى را پذيرا نمى‌باشد، ولى از

[1]. لذّات فلسفه، ص 316، چاپ هشتم.


صفحه 67

محدوديت‌هاى اجتماعى كه زاييده‌ى حكومت اكثريت است، گريزى ندارد و بايد پذيراى آن باشد، و اين محدوديت نيز به نوعى از مجراى «خودمختارى» عبور كرده و به دست و پاى او بسته مى‌شود، زيرا با كمال آزادى به دموكراسى رأى داده و آن را پذيرفته است.

بنابراين هيچ جامعه‌اى اعم از دينى و الحادى نمى‌تواند از «آزادى مطلق» بهره بگيرد، بلكه بايد با «خودمختارى خويش» آن را محدود سازد.

ذوى الحقوق چهارگانه‌

انسان بالطبع خداخواه و خداجو است، بنابراين او در إعمال هر نوع آزادى بايد، حقوق خدا، و جامعه، و سعادت‌فرد، و مصلحت محيط زيست را در نظر بگيرد و بهره‌گيرى از آزادى، بايد با رعايت حقوق اين چهار ذى حقّ صورت پذيرد.

مثلا عبادت و پرستش از آن كسى است كه انسان را آفريد و اسباب زندگى را در اختيار او نهاده، و او جز خدا كسى نيست.

بنابراين هر نوع نظام و يا گروه خاصى كه بخواهد، غير او را بپرستند به حقوق خدا نوعى تجاوز و ظلم صورت گرفته است.

و به تعبير كلام حق‌إنّ الشّرك لظلم عظيم‌[1]، بنابراين آزادى تا

[1]. لقمان/ 13.


صفحه 68

آنجا محترم است كه در آن به حقوق خدا، تجاوزى صورت نپذيرد.

حق طاعت از آن كسى است كه بر جهان و انسان سلطه‌ى تكوينى دارد، و هرگاه پيام‌آوران از جانب او انسان را بر انجام امورى، و ترك امور ديگرى الزام كنند، نبايد به بهانه‌ى آزادى از آنها شانه خالى كرد، زيرا، بى‌اعتنايى به قوانين الهى خود تجاوز به حقوق الهى است.

محور دوم كه حق بر گرد او مى‌چرخد، جامعه است كه فرد جزيى از آن مى‌باشد، و طبعا براى خود حقوقى دارد كه بايد رعايت شود، و انسان نمى‌تواند به بهانه‌ى آزادى، به حقوق جامعه تجاوز كند، و سعادت جامعه را به خطر بيفكند. مثلا:

دعوت به «نيهليسم» و پوچ‌گرايى، و تشكيل عشرتكده و كانون‌هاى فساد و فحشاء كه با سعادت جامعه در تضاد است، نمى‌توان براى اين نوع اعمال، تحت عنوان آزادى مجوّز صادر كرد، زيرا اين نوع اعمال تجاوز به حقوق جامعه، و نتيجه‌ى آن مايه‌ى فروپاشى خانواده‌ها و گسترش انواع بيمارى جسمى و روحى مى‌باشد.

محور ديگر، حق فرد و سعادت او است، آيا او حق دارد كه خودكشى كند، و يا به هر عملى كه مايه‌ى بدبختى است دست يازد؟

تصور نمى‌كنم هيچ ليبرالى، براى اين كار مجوّز صادر كند.


صفحه 69

محيط زيست چهارمين محور حق است، جنگل‌ها و معادن و درياها و نظاير آن‌ها ثروت ملى است كه به نسل انسانى متعلّق است، نسل حاضر حتّى به اتفاق آرا نمى‌تواند جنگل را آتش بزند، آب‌ها و نهرها را آلوده سازند، و به تاراج محيط زيست بپردازد.

از اين تحليل مى‌توان نتيجه گرفت كه آزادى به معنى يله بودن و رهايى از هر نوع قيدوبند تحت عنوان «خودمختارى»، مورد پذيرش هيچ فيلسوفى نيست.

آزادى كه امروز مورد گفتگوى فيلسوفان است، آزادى است كه در خدمت سعادت فرد و جامعه باشد، نه اين‌كه انسانيت و اخلاق را، در مسلخ آزادى، قربانى كند؛ نتيجه آن‌كه: و سرانجام بايد در اين «خودمختارى» به مرزهاى چهارگانه تجاوز نشود.

بينش‌هاى محدود مكتب‌هاى بشرى‌

سعادت انسان در مكتب «ليبراليسم»، محصول بينش تنگ خرد انسان است، كه روشنگرى او كاملا محدود مى‌باشد، و لذا هرروز مكتبى پشت سر مكتبى، و به اصطلاح «ايسمى» به دنبال «ايسمى» پديد مى‌آيد، و هريك به خودنمايى، پرداخته سپس به زباله‌دان تاريخ ريخته مى‌شوند، تجربه و يا مرور زمان زيانبار بودن همه‌ى مكتب‌هاى ساخته انديشه انسان را روشن مى‌سازد، درحالى‌كه سعادت انسان در بينش‌هاى دينى نتيجه‌ى احكامى است كه از عقل‌