بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 73

هستيد از سه حق برخورداريد (و جسارت‌ها و بى‌ادبى‌هاى شما مانع از آن نيست كه شما را از اين حقوق محروم سازيم).

1.«لا نمنعكم مساجد اللّه أن تذكروا فيها اسمه»:از ورود شما به مساجد خدا جلوگيرى نمى‌كنيم تا در آنجا نماز بگزاريد.

2.«لا نمنعكم من الفى‌ء ما دامت أيديكم مع أيدينا»:شما را از بيت المال محروم نمى‌كنيم مادامى كه در مصاحبت ما هستيد (و به دشمن نپيوسته‌ايد).

3.«لا نقاتلكم حتّى تبدؤونا»:تا آغاز به جنگ نكرده‌ايد با شما نبرد نمى‌كنيم.[1]ولى اين دستاويز مغالطه‌اى بيش نيست زيرا معارضان امام، در اصول، با وى مخالفت نبوده و آزاد گذاردن آنان لطمه به توحيد و نبوت، و يا اصول اجتماعى و اخلاقى اسلام وارد نمى‌ساخت، آنان با حكومت امام مخالف بودند دراين‌صورت بايد آزاد باشند، مگر اين كه با اصل مورد نظر، به مخالفت عملى برخيزد.

درحالى‌كه مخالفان نظام اسلامى با برافراشتن پرچم الحاد، به جنگ اصول رفته و مى‌خواهند شعله‌هاى توحيد و وحى، را خاموش ساخته و نظام غربى را جايگزين نظام اسلامى سازند، آيا اگر امام زنده بود، به چنين گروه يا گروه‌هايى آزادى مى‌داد!.

[1]. تاريخ طبرى: ج 4، ص 53.


صفحه 74

2. انسان گل سرسبد خلقت‌

انسان گل سرسبد خلقت و معجزه‌ى آفرينش است و خدا به او برترى بخشيده است، چنان‌كه مى‌فرمايد:

و لقد كرّمنا بنى آدم حملناهم فى البرّ و البحر و رزقناهم من الطّيّبات و فضّلناهم على كثير ممّن خلقنا تفصيلا.[1]«ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا و بر مركب‌هاى راهوار حمل كرديم و از انواع روزى‌هاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از موجودات برترى بخشيديم».

اكنون كه انسان گل سرسبد باغستان آفرينش است، بايد در كمال حريت و آزادى، زندگى كند، و محدوديت با كرامت او سازگار نيست.

اين نيز مغالطه‌اى بيش نيست، خدايى كه به او كرامت بخشيده؛ راه و رسم زندگى را نيز به او آموخته و راه سعادت را از طريق پيامبران ارايه نموده است. و هشدار داده است كه از شاهراه سعادت كه عمل به تعاليم اسلام است، منحرف نگردد.

خدايى كه به انسان كرامت بخشيده، در پيام ديگر خود، برخى‌

[1]. اسراء/ 70.


صفحه 75

از نعمت‌هاى خود را كه به او ارزانى داشته است، يادآور مى‌شود، و مى‌فرمايد:

و اللّه أخرجكم من بطون أمّهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السّمع و الأبصار و الأفئدة لعلّكم تشكرون.[1]«خدا شما را از شكم‌هاى مادرانتان بيرون آورده در حالى كه چيزى نمى‌دانستيد، و براى شما گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، تا سپاسگزار باشيد».

هدف از آفرينش اين نعمت‌هاى بزرگ كه مايه‌ى كرامت انسان است، اين است كه آنها را در جايگاه مناسب خود مصرف كند، و شكر نعمت از نظر بزرگان جز اين‌كه از مواهب الهى در تأمين سعادت خود بهره بگيرد چيز ديگرى نيست. مثلا خداوند چشم داده كه به جهان آفرينش بنگرد، و گوش داده كه سخنان خوب و زيبا را بشنود، دل داده است كه درباره‌ى آنچه كه مى‌بيند و يا مى‌شنود، بينديشد.

بنابراين، كرامت انسان در اين نيست كه هرچه خواست انجام دهد، و نعمت‌هاى الهى را در هر موردى مصرف كند، بلكه بايد آنها را در مسير تأمين سعادت به كار ببرد.

[1]. نحل/ 78.


صفحه 76

حفظ كتب ضلال‌

در كتاب‌هاى فقهى موضوعى به نام «كتب ضلال» مطرح شده و فقيهان اسلام مى‌گويند، حفظ و نگهدارى چنين كتاب‌هايى ممنوع است.

اكنون اين سؤال مطرح مى‌شود كه آيا اين تحريم با آزادى انديشه و بيان چگونه سازگار است؟

در تحليل اين پرسش، نخست بايد مقصود از «كتب ضلال» را بيان كرد، سپس به بيان علّت اين ممنوعيت پرداخت. در تفسير كتب ضلال سه احتمال وجود دارد:

1. مقصود از «ضلال» انديشه‌هاى باطل و بى‌پايه است هرچند به عقيده و شريعت ارتباطى نداشته باشد.

مسلّما حفظ يا نشر اين نوع كتاب‌ها حرام نيست، فرض كنيد فرضيه‌ى بطلميوس امروز به صورت يك انديشه‌ى باطل و بى‌اساس درآمده است؛ ولى نه نشر آن حرام است و نه حفظ آن، بلكه بايد در تبيين سير افكار بشر در تشريح جهان، به اين نوع كتاب‌ها مراجعه كرد و سير دانش بشرى را تبيين نمود.

گذشته از اين، بايد اين نوع آثار را به عنوان تكريم از مؤلّفان حفظ كرد و به نسل حاضر تفهيم كرد كه اين انديشه‌هاى غلط وسيله‌ى رسيدن به دانش‌هاى كنونى بوده و اگر چنين روزگارى بر بشر


صفحه 77

نمى‌گذشت هرگز از نردبان علم بالا نمى‌رفت.

2. مقصود از كتب ضلال كتاب‌هايى است كه در عين حق بودن محتوا، مايه گمراهى گروهى مى‌گردد، مانند كتاب‌هاى عرفا كه از نظر محتوا نزد اهل معرفت مفهوم صحيحى دارد امّا اگر در دست افراد ناوارد قرار گيرد مايه‌ى گمراهى آنها مى‌شود.

شيخ محمود شبسترى در گلشن راز مى‌گويد:

روا باشد أنا الحقّ از درختى‌

چرا نبود روا از نيك‌بختى‌

ظاهر اين شعر جز حلول خدا در بدن عارف چيز ديگرى نيست ولى هيچ انديشمندى چنين انديشه را در سر نمى‌پروراند تا چه رسد به عارفان الهى كه در درجه والايى از معرفت قرار دارند، امّا افراد ناآگاه از مطالعه اين كتاب‌ها جز حلول و امثال آن چيزى دستگيرشان نمى‌شود.

جلوگيرى از نشر اين كتاب‌ها امكان‌پذير نيست ولى بايد در اختيار ناآگاهان و لغزندگان قرار نگيرد.

3. كتاب‌هايى كه اصولا براى گمراه كردن مسلمانان نوشته شده و نويسنده از طريق اغوا و تحريف حقايق مى‌خواهد سيماى تابناك اسلام را كريه نشان دهد يا در پوشش اسلام مكتب‌هاى باطل را ترويج كند، مسلّما نشر اين كتاب‌ها براى باورهاى اسلامى مضر بوده و افراد را به گمراهى مى‌كشد.


صفحه 78

حكم اين نوع كتاب‌ها، حكم داروهاى سمّى است كه در تمام داروخانه‌ها در قفسه معيّنى با علامت خاص، قرار مى‌گيرند.

درست است انديشه و بيان بايد آزاد باشد البته مشروط بر اين‌كه نويسنده لااقل هدف صحيحى را تعقيب كند نه اين‌كه در استخدام حزب‌هاى باطل درآمده و براى پياده كردن افكار آنان به خدعه و حيله دست بزند.

همه‌ى كتاب‌هايى كه از طرف گروهك‌ها و بالأخص ماركسيست‌ها درباره‌ى اسلام نوشته شده جز بدبين كردن و ياسوزاندن باورها هيچ هدفى را تعقيب نمى‌كنند.

اصولا اسلام براى اصول خود ارزش والايى قايل است.

هرگاه نشر كتاب‌هاى ضلال با اين اصول در تضاد باشد مفاد آن اين است كه اسلام به مخالف اجازه دهد كه آن را از بين ببرد و در هيچ نقطه‌ى جهان چنين آزادى نه مترقّب و نه ميسور و نه ممكن است.

امروز مسايلى از قبيل تعدّد قرائت‌ها يا تجربه‌ى دينى يا پلوراليسم و امثال آنها به گونه‌اى كه مطرح مى‌شود جز تزلزل ايمان و نابودى باورها نتيجه‌اى ندارد، چگونه يك ليبراليست از اسلام انتظار دارد كه به او تا اين حد آزادى دهد كه منتهى به فناى او گردد.

آيا يك ليبراليست اين آزادى را به ديگرى مى‌دهد كه او را نابود سازد؟! امروز اصول ليبراليسم در جهان از قداست خاصى برخوردار


صفحه 79

است كه كسى امكان مبارزه با آن را ندارد.

ايمان و اخلاق جامعه در نظام اسلامى از ارزش بالاى برخوردار است، آزادى انديشه و قلم نيز احترام خاصى دارد امّا بايد آزادى انديشه و بيان در مسير سعادت بشر قرار گيرد.

در پايان نكته‌اى را متذكّر مى‌شويم:

پس از پيدايش اينترنت سخن درباره‌ى نشر كتب ضلال يا حفظ آن ديگر مطرح نيست، امروز جهان به صورت دهكده‌ى واحدى درآمده و همه‌ى افكار اعم از صحيح و باطل مى‌تواند بدون مانع و مزاحم در اختيار همگان قرار گيرد، البته با اين تفاوت كه اين پديده فعلا در اختيار همگان نيست ولى در آينده‌ى نزديك فراگير مى‌شود و اين انديشه فعلا نبايد دستاويزى براى نشر كتب ضلال قرار گيرد.

پديده بردگى در اسلام‌

از مسايلى كه با آزادى به نحوى در تضاد است پديده‌ى بردگى است كه اسلام آن را به گونه‌اى به رسميت شناخته است.

پيش از آن‌كه ما به ماهيّت بردگى در اسلام بپردازيم قبلا ديدگاه اسلام را درباره‌ى نوع بشر بيان مى‌كنيم.

در اسلام همه انسان‌ها بايد بنده‌ى خدا باشند نه بنده‌ى بشر، جز پرستش حق، چيز ديگرى را نپرستند و قرآن اهل كتاب را به اين اصل‌


صفحه 80

مشترك دعوت مى‌كند و مى‌فرمايد:

قل تعالوا إلى كلمة سواء بيننا و بينكم ألّا نعبد إلّا اللّه.[1]«بگو اى پيروان انجيل و تورات بياييد همگى بر محور پرچم توحيد گرد آييم و آن اين‌كه جز خدا را نپرستيم و بنده‌ى او باشيم».

اصولا هدف از بعثت پيامبران و بالأخص پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و اله جز اين نيست كه انسان‌ها را از بندگى مردم به بندگى خدا سوق دهد، امير مؤمنان عليه السّلام درباره‌ى انگيزه بعثت اين جمله را دارد:

«بعث اللّه محمدا ليخرج عباده من عبادة عباده إلى عبادته، و من طاعة عباده إلى طاعته، و من ولاية عباده إلى ولايته».[2]خدا پيامبران را برانگيخت تا بندگان را از پرستش بندگان، به پرستش خويش، و از اطاعت بندگان به طاعت خويشتن، و از ولايت بندگان به ولايت خويش، سوق دهد.

تمام انسان‌ها از نظر اسلام حر و آزاد آفريده شده‌اند

امام على عليه السّلام در يكى از سخنان خود مى‌گويد:

[1]. آل عمران/ 64.

[2]. كافى، ج 8، ص 386؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 367.