بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

كه بهترين راه براى حفظ و نگهدارى و هدايت و آشناسازى آنان آنان به مبانى اسلام اين بوده كه آنها را در ميان خانوده‌هاى مسلمان جاى دهد تا با هم زندگى كنند، و ضمن استفاده از نيروى كار آنها به تدريج و به بهانه‌هاى مختلف آزاد شوند.

در اين‌جا پاسخ يك پرسش باقى است كه چرا اسلام پس از انتشار و پس از به قدرت رسيدن، بردگى پيشين را يك روزه و به صورت انقلابى لغو نكرد؟

چنين فكرى بسيار خام و ناپخته است و حاكى از عدم تجربه در امور اجتماعى و انقلابى است زيرا با در نظر گرفتن وسعت و رواج كامل بردگى در آن روز و سر و كار غالب مردم با خريد و فروش بنده‌ها، و اين كه سرمايه‌ى عدّه‌اى را همين برده‌ها تشكيل مى‌داد، تحقق عملى آن امكان‌پذير نبود.

راستى عجيب است موقعى كه مى‌خواستند بردگى را در آمريكا الغا كنند، يك جنگ خونين چهار ساله‌اى رخ داد و عدّه‌ى زيادى به خاك و خون كشيده شدند، بااين‌حال چطور مى‌توان باور كرد كه الغاى دفعى قانون بردگى هنگام ظهور اسلام، در آن دنياى تاريك و آشفته قابل عمل باشد و عكس العمل‌هاى سختى به دنبال نداشته باشد؟!


صفحه 86

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 87

فصل پنجم: آزادى بيان و عقيده‌

امروز مهم‌ترين مسأله‌اى كه انديشه‌ى نسل جوان و تحصيل‌كرده را به خود معطوف ساخته، مسأله‌ى آزادى عقيده و بيان است. كرامت انسان را در اين مى‌دانند كه انسان در گزينش هر نوع عقيده، و در نشر و گسترش آن، آزاد باشد و هيچ شخص و مقامى نتواند انسان را به خاطر عقيده و انديشه‌اش نكوهش كند و يا از تبليغ و دعوت به آن، جلوگيرى نمايد.

اين گروه احيانا براى ساكت كردن گروه مخالف به آيه‌ى‌لا إكراه فى الدّين‌استدلال مى‌كنند، و مى‌گويند: به حكم محكوميت اكراه در گزينش دين، انسان در انتخاب هر نوع عقيده و نشر آن آزاد مى‌باشد.

اين نوع داورى درباره‌ى آزادى عقيده با فرهنگ غربى كاملا


صفحه 88

همسو است، زيرا ريشه‌ى آزادى در غرب، خواست و تمايلات انسان است، نه مصالح و سعادت او.

به ديگر سخن: فلسفه و پشتوانه‌ى آزادى در غرب، خواستن و تمنّاى دل انسان است، دراين‌صورت هر نوع ايجاد مانع در برابر خواسته‌ى دل، نوعى مبارزه با آزادى تلقّى مى‌گردد. ولى در عين حال، مدافعان اين نوع نگرش بايد بدانند كه پيروى از هر نوع تمنّاى دل در غرب نيز مجاز و مشروع نيست، بلكه تمام حركت‌ها بايد پوشش قانونى داشته باشد و در غير اين صورت نوعى «آنارشيسم» و شورش كور، به شمار مى‌رود.

در نظر اوّل، آزادى در غرب بسيار گسترده و چشم‌گير است، و مهاجرت گروه‌هاى مرفّه يا نيمه مرفّه از ايران اسلامى به غرب، به خاطر برخوردارى از آزادى و بهره‌گيزى از آن مى‌باشد ولى اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه در آنجا قانونى كه آزادى‌ها را محدود مى‌سازد، ساخته و پرداخته‌ى توده‌ى مردم نيست، بلكه محصول تبليغات سرمايه‌داران بزرگ است كه نبض اقتصاد كشور را در دست دارند، اين گروه كه به نام «كمپانى» و «كارتل» معروفند، با تبليغات خاصى، افكار عمومى را به سوى آنچه كه مى‌خواهند هدايت مى‌كنند، و مردم خواسته و ناخواسته، به نخبه‌هايى رأى مى‌دهند كه مجريان منويات سرمايه‌داران باشند.


صفحه 89

شيوه‌ى تبليغات در غرب به هنگام انتخاب رئيس جمهور، يا مقامات ديگر، آنچنان هيجان‌انگيز، و شورآفرين است كه رأى به فلان نخبه يا نماينده را در مغز طرف كاشته و او را ناخواسته به سوى صندوق رأى سوق مى‌دهد.

تفاوت‌هاى جوهرى دو نوع آزادى‌

امروز جهان غرب پرچم آزادى را به دست گرفته و جنگ‌ها و نبردهاى بسيارى را به عنوان جنگ آزادى‌بخش، آغاز مى‌كند، حتّى اشغال و جنگ عراق نيز به بهانه يافتن سلاح‌هاى كشتار جمعى صورت گرفت، تا مبادا روزى ديكتاتور عراق كه روزى دست نشانده‌ى خود آن‌ها بود، دست از پا خطا كند، حيات و زندگى ملّت‌ها را به خطر افكند.

اسلام نيز قرن‌ها پيش منادى آزادى بوده و هدف از اعزام نبى خاتم صلى اللّه عليه و اله، رهايى ملت‌ها از غل و زنجيرى بود كه به دست و پاى آنها بسته شده بود.

و يضع عنهم إصرهم و الأغلال التى كانت عليهم.[1]

[1]. اعراف/ 157.


صفحه 90

« [پيامبر] بارهاى سنگين و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، برمى‌دارد».

ولى درعين‌حال ميان آزادى در غرب و اسلام تفاوت‌هايى وجود دارد كه به آنها اشاره مى‌كنيم:

1. آزادى در غرب فقط يك شرط دارد

آزادى فرد در غرب مشروط بر اين است كه مزاحم ديگران نباشد و از آنان سلب آزادى نكند.

و به ديگر سخن: آزادى در غرب از طريق قانون محدود مى‌گردد، و سر و كار قانون با امور اجتماعى و روابط افراد با يكديگر و مجموع با دولت است، دراين‌صورت آزادى افراد، تا آنجا محترم است كه با مصالح جامعه در تضاد نباشد در غير اين صورت هرچه مى‌خواهد بينديشد و بگويد و انجام دهد.

2. آزادى در اسلام دو شرط دارد

آزادى در اسلام علاوه بر اصل گذشته، شرط دومى دارد و آن اين‌كه: بايد بر سعادت فرد، لطمه‌اى وارد نسازد، اين‌جا است كه آزادى در عقيده و انديشه و فعل و رفتار از محدوديت بيشترى برخوردار مى‌گردد. بت‌پرستى و خضوع انسان والامقام، در برابر


صفحه 91

سنگ و گل، گاو و مار، اهريمن و شيطان، چون با سعادت او در تضاد است طبعا نمى‌تواند مجاز و قانونى باشد.

ميگسارى، و قماربازى، مصرف انواع مخدّرات، ضربه شديدى بر رستگارى او وارد مى‌سازد، ازاين‌جهت ممنوع است، در حالى‌كه در غرب، هيچ نوع محدوديتى در برابر اين نوع عقيده و انديشه‌ها، يا اعمال و رفتارها وجود ندارد.

3. آزادى در غرب نفى تكليف است‌

آزادى در غرب، خواسته‌ى طبيعى و مادّى انسان است و هدف از آن، ارضاى خواسته‌ها و تمنّاهاى درونى است، «هر آنچه ديده بيند دل كند ياد»، بنابراين درباره‌ى اعمال غرايز شهوانى و مادى انسان، هيچ نوع رادع و مانعى در كار نيست، و يك‌چنين آزادى، ابزارى براى نفى تكليف در زندگى فردى است.

4. آزادى در اسلام مبناى تكليف است‌

درحالى‌كه آزادى در غرب اساس نفى تكليف است، آزادى در اسلام مبناى تكليف مى‌باشد. تكليف از آن موجودى است كه حرّ و آزاد باشد، هر موجودى كه در گزينش خود، فقط بايد يك طرف را برگزيند و طرف ديگر از قدرت و توان او بيرون است، قابليت تكليف ندارد، عقرب و مار را نمى‌توان تكليف كرد، چون جز گزيدن، كارى‌


صفحه 92

نمى‌توانند انجام دهند زيرا «مقتضاى طبيعتش اين است».، امّا انسان را مى‌توان، تحت تكليف قرار داد، و بايد و نبايدها را متوجه او ساخت و در پوشش اين تكاليف، بخشى از خواست‌ها و تمايلات او را طبعا محدود كرد.

5. هدف از آزادى در غرب ارضاى غرايز است‌

هدف از آزادى پاسخ‌گويى مثبت به خواست‌هاى درونى و بالأخص غرايز متنوع انسان است و لذا همه نوع رفتارهاى فردى قانونى بوده و لباس مشروعيت بر تن مى‌كند.

6. هدف از آزادى در اسلام احياى ارزش‌ها است‌

هدف از آزادى در اسلام احياى ارزش‌هاى والاى انسانى است چون آفرينش او با آزادى عجين گرديده است و خوبى‌ها و بدى‌ها را از صميم دل تشخيص مى‌دهد. بايد خوبى‌ها را به صورت يك ارزش انجام دهد و بدى‌ها را به صورت ضدّ ارزش، ترك كند.

7. آزادى در غرب، در محدوده‌ى نيازهاى مادى است‌

آزادى در غرب براى تأمين خواسته‌هاى مادى انسان است و بيشترين هدف، تأمين غرايز در زندگى فردى، و در عرصه‌ى مسايل اجتماعى، آزادى احزاب و جريان‌هاى سياسى است و حقى به نام‌