4- او جسم نيست و هرگز ديده نمىشود
ما معتقديم:خداوند هرگز با چشم ديده نمىشود، چرا كه رؤيت با چشم به معنى جسم بودن و مكان و محل و رنگ و شكل و جهت داشتن است، و اينها همه صفات مخلوقات است، و خداوند برتر از آن است كه صفات مخلوقات داشته باشد.
بنابراين اعتقاد به رؤيت خداوند يك نوع آلودگى به شرك است:«لا تُدْرِكُهُ الابْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الابْصارَ وَ هُوَ اللّطيفُ الْخَبيرُ؛چشمها او را نمىبينند ولى او همه چشمها را مىبيند و او بخشنده و آگاه است».[1]
به همين دليل هنگامى كه بهانهجويان بنىاسرائيل از موسى عليه السلام تقاضاى رؤيت خدا كردند و گفتند:«لَنْ نُؤمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً؛هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا خدا را آشكارا ببينيم!»[2]موسى آنها را به كوه طور برد و تقاضاى آنها را تكرار نمود، و از سوى خداوند چنين پاسخ شنيد:«لَنْ تَرانى وَلكِنِ انظُرْ الَى الجَبَلِ فَانِّ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانى فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دكّاً وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمّا افاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ الَيْكَ وَ انَا اوَّلُ الْمُؤمِنينَ؛هرگز مرا نخواهى ديد ولى به كوه نگاه كن اگر در جاى خود ثابت ماند مرا خواهى ديد و چون پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را همسان خاك نمود، و موسى مدهوش بر زمين افتاد، هنگامى كه به هوش آمد عرض كرد: خداوندا! منزّهى از اينكه با چشم ديده شوى، من به سوى تو باز مىگردم و من نخستين مؤمنانم».[3]
[1]. سوره انعام، آيه 103
[2]. سوره بقره، آيه 55
[3]. سوره اعراف، آيه 143
و بااين جريان ثابت شد كه خداوند هرگز قابل رؤيت نيست.
ما معتقديم:اگر در بعضى از آيات يا روايات اسلامى سخن از رؤيت پروردگار به ميان آمده منظور رؤيت با چشم دل و شهود باطن است، چرا كه هميشه آيات قرآن يكديگر را تفسير مىكنند(القُرآنُ يُفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً).[1]
اضافه بر اين على عليه السلام در پاسخ كسى كه از حضرتش پرسيد:
«يا اميرالمؤمنين هَلْ رأيتَ ربَّك؛
اى اميرمؤمنان! آيا هرگز خداى خود را ديدهاى؟» فرمود:
«اأعْبُدُ ما لا أرى؛
آيا كسى را كه نديدهام پرستش كنم؟»
سپس افزود:«لا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعَيانِ، وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقايِقِ الايمانِ؛چشمها هرگز او را آشكارا نمىبيند امّا دلها با نيروى ايمان وى را درك مىكنند».[2]
ما معتقديم:صفات مخلوقات را براى خدا قائل شدن از جمله اعتقاد به مكان و جهت و جسميّت و مشاهده و رؤيت، سبب دور افتادن از معرفت خداوند و آلوده شدن به شرك است، آرى او برتر از همه ممكنات و صفات آنهاست و چيزى همانند او نمىباشد.
[1]. اين جمله معروف است و از ابن عبّاس نقل شده است، ولى اين معنى در نهجالبلاغه از اميرمؤمنان على عليه السلام به شكل ديگرى آمده است: «انّ الْكتاب يصدّق بعضه بعضاً ...» (نهجالبلاغه، خطبه 18) و در جاى ديگر مىفرمايد: «و ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض» (خطبه 103)
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 179
5- توحيد، روح تمام تعليمات اسلام است
ما معتقديم:از مهمترين مسائل درباره معرفة اللَّه، معرفت مسأله توحيد، و يگانگى ذات پاك اوست، در واقع توحيد تنها يكى از اصول دين نيست، بلكه روح و خمير مايه تمام عقايد اسلامى است، و با صراحت مىتوان گفت:اصول و فروع اسلام در توحيد شكل مىگيرد،همه جا سخن از توحيد و يگانگى است، وحدت ذات پاك و توحيد صفات و افعال خدا و در تفسيرى ديگر وحدت دعوت انبياء، وحدت دين و آيين الهى، وحدت قبله و كتاب آسمانى ما، وحدت احكام و قوانين الهى درباره تمام افراد بشر، و بالاخره وحدت صفوف مسلمين، و نيز وحدت يوم المعاد.
به همين دليل قرآن مجيد هر گونه انحراف از توحيد الهى و گرايش به شرك را، گناهى نابخشودنى مىشمرد:«انَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ انْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مادُون ذلِك لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشرِك بِاللَّهِ فَقَدِ الفْتَرى اثْماً عَظيماً؛خداوند (هرگز) شرك را نمىبخشد، و پايينتر از آن را براى هر كس بخواهد (و شايسته بداند) مىبخشد، و آن كس كه براى خدا همتايى قرار دهد گناه بزرگى مرتكب شده است».[1]
«وَ لَقَد أوحِىَ الَيْكَ وَ الَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اشرَكْتَ لَيَحْبِطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ؛به تو و همه پيامبران پيشين وحى شده كه اگر مشرك شوى تمام اعمالت تباه مىگردد، و از زيانكاران خواهى بود».[2]
[1]. سوره نساء، آيه 48
[2]. سوره زمر، آيه 65
6- شاخههاى توحيد
ما معتقديم:توحيد شاخههاى زيادى دارد كه از همه مهمتر شاخههاى چهارگانه زير است:
الف: توحيد ذات
يعنى ذات پاك او يگانه است و هيچ شبيه و نظير و مانندى ندارد.
ب: توحيد صفات
يعنى صفات علم و قدرت و ازليّت و ابديّت و ... همه در ذات او جمع است و عين ذات يگانه اوست. نه مانند مخلوقات كه صفات آنها از يكديگر جدا، و از ذات آنها نيز جداست، البته عينيّت ذات خداوند با صفات او نياز به دقّت و ظرافت فكرى دارد.
ج: توحيد افعال
يعنى هر فعل و حركت و هر اثرى كه در جهان هستى است همه از اراده و مشيّت خدا سرچشمه مىگيرد:«اللَّهُ خالق كُلِّ شَيءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ وَكيل؛خداوند آفريننده همه چيز، و حافظ و ناظر بر همه اشياست».[1]
«لَهُ مَقاليدُ السَّموات وَ الارْضِ؛كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست (و در دست قدرت او مىباشد)».[2]
[1]. سوره زمر، آيه 62
[2]. سوره شورى، آيه 12
آرى«لا مُؤثّر فِى الوُجُود الا اللَّه؛هيچ مؤثّرى در جهان هستى، جز ذات پاك خداوند وجود ندارد».
ولى اين سخن به آن معنى نيست كه ما در اعمال خود مجبوريم، بلكه به عكس ما در اراده و تصميمگيرىهاى خود آزاد هستيم«انّا هَدَيْناهُ السَّبيل امّا شاكراً وَ امّا كَفوراً؛ما او (انسان) را هدايت كرديم (و راه را به او نشان داديم) خواه شاكر باشد (و بپذيرد) يا كفران كند (و سرباز زند)».[1]
«وَ انْ لَيْسَ لِلِانْسانِ الّا ما سَعى؛و براى انسان بهرهاى جز سعى و كوشش او نيست».[2]
اين آيات قرآنى با صراحت نشان مىدهد كه انسان داراى آزادى اراده است، ولى چون آزادى اراده و قدرت بر انجام كارها را خداوند به ما داده است، اعمال ما مستند به اوست بىآنكه از مسئوليّت ما در برابر كارهايمان بكاهد-/ دقّت كنيد.
آرى او اراده كرده است كه ما اعمال خود را با آزادى انجام دهيم تا از اين طريق ما را آزمايش كند و در طريق تكامل پيش ببرد، چرا كه تنها با آزادى اراده و پيمودن راه اطاعت خدا با اختيار، تكامل انسانها صورت مىگيرد، زيرا اعمال جبرى و خارج از اختيار نه دليل خوبى كسى است و نه نشانه بدى او!
اصولًا اگر ما در اعمالمان مجبور بوديم، نه بعثت انبياء و نازل شدن كتب آسمانى مفهوم داشت، و نه تكاليف دينى و تعليم و تربيت، همچنين پاداش و كيفر الهى نيز نامفهوم و خالى از محتوا مىشد.
[1]. سوره انسان، آيه 3
[2]. سوره نجم، آيه 39.
اين همان چيزى است كه ما از مكتب ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز آموختهايم كه به ما فرمودهاند: نه جبر مطلق صحيح است و نه تفويض و واگذارى مطلق، بلكه چيزى در ميان اين دو است:«لا جبر و لا تفويض ولكن امر بين امرين».[1]
د: توحيد عبادت
يعنى؛ عبادت مخصوص خداست و هيچ معبودى جز ذات پاك او وجود ندارد، اين شاخه توحيد از مهمترين شاخههاى آن محسوب مىشود، و پيامبران الهى بيشتر روى آن تكيه كردهاند:«وَ ما امِرُوا الّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ حُنَفاءَ ... وَ ذِلِكَ دينُ الْقَيِّمَةِ؛به آنها (پيامبران) جز اين دستورى داده نشد كه تنها خدا را بپرستند، و دين خود را براى او خالص كنند و از شرك به توحيد باز گردند ... و اين است آيين پايدار الهى»![2]
براى پيمودن مراحل تكامل اخلاق و عرفان، توحيد از اين هم عميقتر مىشود و به جايى مىرسد كه انسان بايد تنها به خدا دل ببندد، در همه جا او را بطلبد و جز به او نينديشد و چيزى او را از خدا به خود مشغول نسازد:«كُلَّما شَغَلَكَ عَنِ اللَّهِ فَهُو صَنَمُكَ؛هر چيز تو را به خود مشغول سازد و از خدا دور كند، بت توست».
ما معتقديم:شاخههاى توحيد منحصر به اين چهار شاخه نيست، بلكهتوحيد مالكيّت(يعنى همه چيز از آن خداست)«للَّهِ ما فِى
[1]. اصول كافى، جلد اوّل، صفحه 160 (باب الجبر و القدر و الامر بين الامرين)
[2]. سوره بيّنه، آيه 5
السَّمواتِ وَ ما فِى الارْضِ»[1]وتوحيد حاكميّتيعنى قانون تنها قانون خداست«وَ مَنْ لَّمْ يَحْكُمْ بِما انْزَلَ اللَّهُ فَاولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ»[2]همه از شاخههاى توحيد است.
[7- معجزات پيامبران به اذن خداست]
7- ما معتقديم:كه اصل توحيد افعالى اين حقيقت را تأكيد مىكند كه خارق عادات عظيم و معجزاتى كه از پيامبران الهى صادر مىشده همه به «اذن اللَّه» بوده است، چنان كه قرآن مجيد درباره حضرت مسيح عليه السلام مىگويد:«وَ تُبْرِىءُ الاكْمَهَ وَ الابْرَصَ بِاذْنِى وَ اذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِاذْنى؛كور مادرزاد و مبتلا به بيمارى (غير قابل علاج) پيسى را به اذن من شفا مىدادى! و مردگان را به فرمان من زنده مىكردى!».[3]
و درباره يكى از وزراى سليمان مىفرمايد:«قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْم مِنَ الْكِتابِ انَا آتيك بِهِ قَبْلَ انْ يَرْتَدَّ الَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ ربّى؛كسى كه دانشى از كتاب آسمانى نزد او بود گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى، من آن را (تخت ملكه سبا را) نزد تو خواهم آورد و هنگامى كه (سليمان) آن را نزد خود ثابت و مستقر ديد، گفت: اين از فضل (و اراده) پروردگار من است».[4]
بنابراين نسبت دادن شفاى بيماران غير قابل علاج و زنده كردن
[1]. سورة بقره، آيه 284
[2]. سوره مائده، آيه 44
[3]. سوره مائده، آيه 110
[4]. سوره نمل، آيه 40
مردگان به حضرت مسيح عليه السلام، به اذن و فرمان خدا، كه صريحاً در قرآن آمده، عين توحيد است.
8- فرشتگان خدا
ما به وجود فرشتگان الهى معتقديم كه هر كدام مأموريّت خاصّى دارند، بعضى مأمور ابلاغ وحى به انبيا[1]بودهاند.
و گروهى مأمور حفظ اعمال انسانها.[2]
و گروهى مأمور قبض ارواح.[3]
و گروهى مأمور كمك به مؤمنان با استقامت.[4]
و گروهى امدادگران نسبت به مؤمنان در جنگها هستند.[5]
و گروهى مأمور مجازات اقوام سركشند[6]و مأموريّتهاى مهمّ ديگرى در نظام جهان آفرينش دارند.
بىشك چون همه اين مأموريتها به اذن و فرمان خدا و به حول و قوّه الهى است هيچ منافاتى با اصل توحيد افعالى و توحيد ربوبيّت ندارد، بلكه تأكيدى بر آن است.
ضمناً از اين جا روشن مىشود كه مسأله شفاعت پيامبران و
[1]. سوره بقره، آيه 97
[2]. سوره انفطار، آيه 10
[3]. سوره اعراف، آيه 37
[4]. سوره فصلّت، آيه 30
[5]. سوره احزاب، آيه 9
[6]. سوره هود، آيه 77