بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 54

به يقين اگر باب «تفسير به رأى» در قرآن گشوده شود، قرآن مجيد بكلّى از اعتبار خواهد افتاد، و هر كس آن را مطابق ميل خويش معنى مى‌كند و هر عقيده باطلى را بر قرآن تطبيق مى‌نمايد.

بنابراين تفسير به رأى يعنى تفسير قرآن بر خلاف موازين علم لغت و ادبيات عرب و فهم اهل زبان و تطبيق دادن آن بر پندارها و خيالات باطل و تمايلات شخصى و گروهى، موجب تحريف معنوى قرآن است.

تفسير به رأى شاخه‌هاى متعدّدى دارد، از جمله برخورد گزينشى به آيات قرآن است، به اين معنى كه انسان مثلًا در بحث «شفاعت» و «توحيد» و «امامت» و غير آن، تنها به سراغ آياتى برود كه در مسير پيشداورى‌هاى اوست، و آيات ديگرى را كه با افكار او هماهنگ نيست، و مى‌تواند مفسّر آيات ديگر باشد، ناديده بگيرد، و يا بى‌اعتنا از كنار آن به سادگى بگذرد.

كوتاه سخن اين‌كه: همان طور كه جمود بر الفاظ قرآن مجيد و عدم توجّه به قرائن عقلى و نقلى معتبر، نوعى انحراف است، تفسير به رأى نيز انحراف ديگرى محسوب مى‌شود، و هر دو مايه دور افتادن از تعليمات والاى قرآن و ارزش‌هاى آن است-/ دقّت كنيد.

32- سنّت، برخاسته از «كتاب اللَّه» است‌

ما معتقديم:هيچ كس نمى‌تواند«كفانا كتاب اللَّه»بگويد و احاديث و سنّت نبوى را كه در مورد تفسير و تبيين حقايق قرآن و فهم ناسخ و منسوخ و خاص و عام قرآن است يا مربوط به تعليمات اسلام در


صفحه 55

اصول و فروع دين مى‌باشد ناديده بگيرد. زيرا آيات قرآن مجيد، سنّت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و كلمات و افعال او را براى مسلمين حجت شمرده، و آن را از منابع اصلى فهم اسلام و استنباط احكام قرار داده است:«وَ ما آتيكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛آنچه را رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شما آورده (و به شما دستور داده) بگيريد (و عمل كنيد) و آنچه را نهى كرده خوددارى نماييد».[1]

«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ امْراً انْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ امْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبيناً؛هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشند، و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند گرفتار گمراهى آشكارى شده است».[2]

آنها كه به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بى‌اعتنا هستند در واقع قرآن را ناديده گرفته‌اند، ولى بديهى است كه سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بايد از طرق معتبر ثابت گردد و هر سخنى را هر كس به آن بزرگوار نسبت دهد نمى‌توان پذيرفت. على عليه السلام در يكى از سخنانش مى‌فرمايد:«وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى قامَ خَطيباً فَقالَ: مَنْ كَذَبَ عَلىَّ مُتَعَمَّداً فَلْيَتَبَوّأ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ؛در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله دروغ‌هايى به آن حضرت بستند تا آنجا كه برخاست و خطبه‌اى خواند و فرمود: هر كس عمداً دروغى به من ببندد بايد آماده قرار گرفتن در جايگاه خود در آتش باشد».[3]

[1]. سوره حشر، آيه 7

[2]. سوره احزاب، آيه 36

[3]. نهج‌البلاغه، خطبه 210


صفحه 56

شبيه همين معنى در صحيح بخارى نيز آمده است.[1]

33- سنّت امامان اهل بيت عليهم السلام‌

و نيزما معتقديم:احاديث ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز به دستور پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله واجب‌الاطاعه است، زيرا «اولًا» در حديث معروف متواترى كه در اغلب كتب مشهور حديث اهل سنّت و شيعه نقل شده است به اين معنى تصريح شده، در صحيح «ترمذى» آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:«يا ايُّهَا النّاسُ انّى قَدْ تَرَكْتُ فيكُمْ ما انْ اخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا، كِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتى اهْل بَيْتى؛اى مردم! من در ميان شما چيزى گذاردم كه اگر دست به دامن آنها زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد كتاب خدا و عترتم، يعنى اهل بيتم!».[2]

ثانياً امامان اهل بيت عليهم السلام تمام احاديث خود را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده‌اند، و گفته‌اند آنچه ما مى‌گوييم از پدرانمان از پيامبر صلى الله عليه و آله به ما رسيده است.

آرى پيامبر صلى الله عليه و آله آينده مسلمين و مشكلات آنها را به خوبى مى‌ديده و راه حل مشكلات فزاينده آنها را تا پايان جهان در پيروى از قرآن و ائمه اهل بيت عليهم السلام شمرده است.

آيا مى‌توان حديثى را با اين اهميّت و اين محتوا و اين اسناد قوى‌

[1]. صحيح بخارى، جلد 1، صفحه 38 (باب اسم من كذب على النّبى صلى الله عليه و آله)

[2]. صحيح ترمذى، جلد 5، صفحه 662، باب مناقب اهل بيت النّبى صلى الله عليه و آله، حديث 3786-/ اسناد متعدّد اين حديث در بحث امامت به طور مشروح‌تر خواهد آمد


صفحه 57

ناديده گرفت و به سادگى از كنار آن گذشت؟!، به همين دليل‌معتقديم:اگر نسبت به اين مسأله توجّه بيشترى مى‌شد، بعضى از مشكلات كه مسلمانان امروز در مسائل عقايد و تفسير و مسائل فقهى با آن روبه‌رو هستند وجود نداشت.


صفحه 58

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 59

بخش چهارم: قيامت و زندگى پس از مرگ‌

34- بدون معاد زندگى نامفهوم است‌

ما معتقديم:همه انسان‌ها در روز واحدى بعد از مرگ زنده مى‌شوند و به حساب اعمال آنها رسيدگى خواهد شد، نيكان و صالحان در بهشت جاويدان جاى مى‌گيرند و بدان و گنهكاران به دوزخ فرستاده مى‌شوند.

«اللَّه لا الهَ الّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ الى يَوْمِ الْقِيمَةِ لا رَيْبَ فيهِ؛معبودى جز خداوند يكتا نيست، به يقين همه شما را در روز رستاخيز كه شكّى در آن نيست گردآورى مى‌كند».[1]

«فَامّا مَنْ طَغى* وَ آثَرَ الْحَيوةَ الدُّنْيا* فَانَّ الْجَحيمَ هِىَ الْمَأوى* وَ امّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى* فَانَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأوى؛امّا آن كس كه طغيان كرده و زندگى دنيا را مقدم داشته است به يقين دوزخ جايگاه اوست و آن كس كه از مقام (عدالت) پروردگارش بترسد و نفس را از هوى و هوس باز دارد به يقين بهشت جايگاه اوست».[2]

ما معتقديم:اين جهان در واقع پلى است كه انسان‌ها بايد از آن‌

[1]. سوره نساء، آيه 87

[2]. سوره نازعات، آيات 37-/ 41


صفحه 60

بگذرند و به سراى جاويدان برسند، يا به تعبير ديگر دانشگاه، يا بازار تجارت، يا مزرعه‌اى است براى سراى ديگر.

على عليه السلام درباره دنيا مى‌گويد:«انَّ الدُّنْيا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَها ... وَ دارُ غِنىً لَمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها، وَ دارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ احِبّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلّى مَلائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْىِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ اوْلِياءِ اللَّهِ؛دنيا جايگاه صدق و راستى است براى آن كس كه با صداقت با آن برخورد كند ... و سراى بى‌نيازى است براى آن كس كه از آن توشه برگيرد، و جايگاه آگاهى و بيدارى است براى آن كس كه از آن پند گيرد، مسجد دوستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحى الهى، و تجارتخانه دوستان حق!».[1]

35- دلايل معاد روشن است‌

ما معتقديم:دلايل معاد بسيار روشن است چرا كه اولًا: زندگى اين جهان نشان مى‌دهد كه نمى‌تواند هدف نهايى آفرينش انسان باشد كه چند روزى بيايد، در ميان انبوه مشكلات زندگى كند و بعد همه چيز پايان گيرد و در عالم نيستى فرو رود:

«افَحَسِبْتُمْ انَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ انَّكُمْ الَيْنا لا تُرْجَعُونَ؛آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‌ايم و به سوى ما باز نمى‌گرديد!».[2]

اشاره به اين‌كه اگر معادى در كار نبود حيات دنيا عبث و بيهوده‌

[1]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار، شماره 131

[2]. سوره مؤمنون، آيه 115


صفحه 61

به نظر مى‌رسيد.

ثانياً: عدل الهى ايجاب مى‌كند كه نيكوكاران و بدكاران كه غالباً در اين جهان در يك صف قرار مى‌گيرند و گاه بدكاران جلوترند، از هم جدا شوند و هر كدام به سزاى اعمالشان برسند:«امْ حَسِبَ الِّذينَ اجْتَرَحُوا السَّيْئاتِ انْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساء ما يَحْكُمُونَ؛آيا آنها كه مرتكب گناهان شدند گمان كردند كه ما آنها را همچون كسانى قرار مى‌دهيم كه ايمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند؟ كه حيات و مرگشان يكسان باشد؟ چه بد داورى مى‌كنند!».[1]

ثالثاً: رحمت بى‌پايان الهى ايجاب مى‌كند كه فيض و نعمت او با مرگ از انسان قطع نشود و تكامل افراد مستعد و شايسته همچنان ادامه يابد:«كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ الى يَوْمِ الْقِيمَةِ لا رَيْبِ فيهِ؛خدا رحمت را بر خود فرض كرده و همه شما را در روز رستاخيز كه شكى در آن نيست جمع خواهد كرد».[2]

قرآن به كسانى كه در مسأله معاد ترديد داشتند مى‌گويد: چگونه ممكن است در قدرت خدا براى زنده كردن مردگان شكّ و ترديد كنيد، در حالى كه خلقت نخستين شما نيز از اوست، همان كسى كه در آغاز شما را از خاك آفريد باز هم به زندگى ديگر برمى‌گرداند:«افَعَيينا بِالْخَلْقِ الاوَّلِ بَلْ هُمْ فى لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَديدٍ؛آيا ما از آفرينش نخستين عاجز مانديم (كه قادر بر آفرينش رستاخيز نباشيم) ولى آنها (با اين دلايل‌

[1]. سوره جاثيه، آيه 21

[2]. سوره انعام، آيه 12