روشن) باز در آفرينش مجدّد ترديد دارند!».[1]
«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَنَسِىَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْىِ الْعِظامَ وَ هِىَ رَميم* قُلْ يُحْييهَا الَّذى انْشَأَها اوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليم؛او براى ما مثالى زد، ولى آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند؟! بگو همان كسى كه او را در آغاز آفريد، و او نسبت به هر مخلوقى آگاه است».[2]
اضافه بر اين مگر آفرينش انسان در برابر آفرينش آسمانها و زمين مسأله مهمّى است! كسى كه قادر است اين جهان پهناور را با آن همه شگفتىهايش بيافريند، توانايى بر زنده كردن مردگان را پس از مرگ دارد:«اوَ لَمْ يَرَوْا انَّ اللَّه الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَ الارْضَ وَ لَمْ يَعْىَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلى انْ يُحْىِ الْمَوْتى بَلى انَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدير؛آيا آنها نمىدانند خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد و از آفرينش آنها ناتوان نشد قادر است مردگان را زنده كند؟ آرى او بر هر چيز تواناست».[3]
36- معاد جسمانى
ما معتقديم:نه تنها روح انسان، بلكه جسم و روح با هم در آن جهان باز مىگردد، و حياتى نوين از سر مىگيرند، چرا كه آنچه در اين جا انجام شده است با همين جسم و روح بوده، و پاداشها و كيفرها نيز بايد نصيب هر دو شود.
[1]. سوره ق، آيه 15
[2]. سوره يس، آيات 78 و 79
[3]. سوره احقاف، آيه 33
در غالب آيات مربوط به معاد در قرآن مجيد، روى معاد جسمانى تكيه شده است و در برابر تعجّب مخالفان كه مىگفتند: چگونه اين استخوانهاى پوسيده به حيات مجدّدى باز مىگردند، قرآن مىگويد:«قُلْ يُحْييهَا الَّذى انْشَأها اوَّلَ مَرَّةٍ؛كسى كه روز اوّل انسان را از خاك آفريد، بر چنين كارى قادر است».[1]
«ايَحْسَبُ الانْسانُ انْ لَنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ* بَلى قادِرينَ عَلى انْ نُسَوِّىَ بَنانَهُ؛آيا انسان گمان مىكند كه استخوانهاى (پوسيده) او را جمع (و زنده) نخواهيم كرد؟ آرى ما قادريم كه (حتّى خطوط سر) انگشتان او را مرتّب كنيم (و به حال اوّل باز گردانيم)».[2]
اين آيات و مانند آن همه صراحت در معاد جسمانى دارد.
آياتى كه مىگويد: شما از قبرهايتان برانگيخته مىشويد، نيز به وضوح معاد جسمانى را بيان مىكند.[3]
اصولًا بيشتر آيات معاد در قرآن معاد روحانى و جسمانى را شرح مىدهد.
37- عالم عجيب پس از مرگ
ما معتقديم:آنچه در جهان پس از مرگ و عالم قيامت و بهشت و دوزخ مىگذرد، بسيار برتر و بالاتر از آن است كه ما در اين دنياى
[1]. سوره يس، آيه 79
[2]. سوره قيامت، آيات 3 و 4
[3]. مانند آيات سوره يس: 51 و 52، قمر: 7، معارج: 43
محدود از آن آگاه و باخبر شويم:«فَلا تَعْلَمُ نَفْس ما اخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْيُنٍ؛هيچ كس نمىداند چه پاداشهايى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها (نيكوكاران) نهفته شده است».[1]
و در حديث معروف نبوى آمده است:«انَّ اللَّه يَقُولُ اعْدَدْتُ لِعِبادِىَ الصّالِحينَ ما لا عَين رَأَتْ وَ لا اذُن سَمِعَتْ وَ لا خَطَر عَلى قَلْبِ بَشَرٍ؛من براى بندگان صالحم نعمتهايى فراهم كردهام كه هيچ چشمى آنها را نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب هيچ انسانى خطور نكرده است».[2]
در واقع ما در اين دنيا به منزله جنينهايى كه در محيط محدود شكم مادر قرار دارد مىباشيم و اگر جنين فرضاً عقل و هوشى هم داشته باشد، حقايق و مفاهيمى را كه در جهان بيرون رحم وجود دارد مانند: آفتاب و ماه درخشان، وزش نسيم، منظره گلها و غرّش امواج دريا را هرگز درك نمىكند، اين جهان نسبت به عالم قيامت همچون جهان جنين است نسبت به اين دنيا-/ دقّت كنيد.
38- معاد و پرونده اعمال
ما معتقديم:كه در آن روز نامههايى كه بيانگر اعمال ماست، به دست ما داده مىشود، نامه اعمال نيكوكاران به دست راستشان، و بدكاران به دست چپشان، مؤمنان صالح از مشاهده نامه اعمال خود
[1]. سوره سجده، آيه 17
[2]. محدثان مشهور مانند بخارى و مسلم، و مفسّران معروف مانند طبرسى، آلوسى و قرطبى اين حديث را در كتابهاى خود آوردهاند
خوشحال و مسرور مىشوند، و بدكاران شديداً نگران و ناراحت، همان گونه كه قرآن مجيد مىفرمايد:«فَامّا مَنْ أوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهُ* انّى ظَنَنْتُ انّى مُلاقٍ حِسابِيَه* فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ* ... وَ امّا مَنْ اوتِىَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنى لَمْ اوتَ كِتابِيَه؛امّا آن كس كه نامه اعمالش را به دست راستش دادهاند (از شادى) صدا مىزند كه (اى اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگيريد و بخوانيد! من يقين داشتم كه به حساب اعمالم مىرسم! و او در يك زندگى رضايتبخش خواهد بود-/ ولى كسى كه نامه اعمالش را به دست چپش دادهاند مىگويد: اى كاش نامه اعمالم را به من نمىدادند!».[1]
ولى در اينكه نامه اعمال چگونه است؟ و چگونه نوشته مىشود كه هيچ كس قادر به انكار محتواى آن نيست؟ درست بر ما روشن نمىباشد، و چنان كه قبلًا نيز اشاره شد اصولًا معاد و رستاخيز ويژگىهايى دارد كه درك جزئيات آن براى مردم دنيا مشكل يا غير ممكن است ولى كليّات آن معلوم و غير قابل انكار است.
39- شهود و گواهان در قيامت
ما معتقديم:كه در قيامت علاوه بر اينكه خداوند شاهد بر تمام اعمال ماست، گواهانى نيز بر اعمال ما گواهى مىدهند، دست و پاى ما و حتّى پوست تن ما، زمينى كه بر آن زندگى مىكنيم و غير آنها، همه شاهد و گواه اعمال ما هستند.
«الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى افْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا ايْديهِمْ وَ تَشْهَدُ ارْجُلُهُمْ بمَا كانُوا يَكْسِبُونَ؛امروز (روز قيامت) بر دهانشان مهر مىنهيم و دستهايشان با ما سخن مىگويند و پاهيشان به كارهايى كه انجام مىدادند (نيز) شهادت مىدهند».[2]
[1]. سوره الحاقه، آيات 19 تا 25
[2]. سوره يس، آيه 65
«وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا انْطَقْنَا اللَّهُ الَّذى انْطَقَ كُلَّ شَىءٍ؛آنها به پوستهاى تن خود مىگويند: چرا بر ضدّ ما گواهى داديد؟ در جواب خواهند گفت: همان خدايى كه هر موجودى را به نطق درآورده، ما را گويا ساخته (و اين مأموريّت افشاگرى را به ما بخشيده است!)».[1]
«يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اخْبارَها* بِانَّ ربِّكَ اوْحَى لَها؛در آن روز زمين خبرهايش را بازگو مىكند! چرا كه پروردگارت به آن وحى كرده است (كه اين مأموريت را انجام دهد)».[2]
40- صراط و ميزان اعمال
ما معتقدبه وجود «صراط» و «ميزان» در قيامت هستيم.
صراط همان پلى است كه بر روى جهنّم كشيده شده و همگان بايد از روى آن عبور كنند، آرى راه بهشت از روى جهنّم مىگذرد!
«وَ انْ مِنْكُمْ الّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً* ثُمَّ نُنَجِّى الَّذينَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظّالِمينَ فيها جِثِيّاً؛همه شما (بدون استثنا) وارد جهنّم
[1]. سوره فصلّت، آيه 2
[2]. سوره زلزله، آيات 4 و 5
مىشويد، اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت، سپس آنها را كه تقوا پيشه كردهاند از آن رهايى مىبخشيم و ظالمان را، در حالى كه به زانو درآمدهاند در آن رها مىسازيم».[1]
عبور از اين گذرگاه صعب العبور خطرناك بستگى به چگونگى اعمال انسانها دارد چنان كه در حديث معروفى مىخوانيم:
مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مِثْلَ الْبَرْقِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مِثْلَ عَدْوِ الْفَرَسِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ حَبْواً، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مَشْياً، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ مُتَعَلِّقاً، قَدْ تَأْخُذُ النّارُ مِنْهُ شَيئاً وَ تَتْرُكُ شَيْئاً؛
بعضى مانند برق از آن مىگذرند و بعضى همچون اسب تيزرو، بعضى با دست و زانو، بعضى همچون پيادگان و بعضى به آن آويزان مىشوند (و مىگذرند!) گاه آتش دوزخ از آنها چيزى را مىگيرد و چيزى را رها مىكند!».[2]
امّا «ميزان» چنان كه از نامش پيداست وسيلهاى است براى سنجش اعمال انسانها، آرى در آن روز همه اعمال ما را مىسنجند و ارزش و وزن هر يك را آشكار مىكنند:
«وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيمَة فَلا تُظْلَمُ نَفْس شَيْئاً وَ انْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اتَيْنا بِها وَ كَفى بِنا حاسِبينَ؛ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مىكنيم، و به هيچ كس كمترين ستمى نمىشود، حتّى اگر به مقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) داشته باشد ما آن را
[1]. سوره مريم، آيات 71 و 72
[2]. اين حديث با مختصر تفاوتى در منابع معروف شيعه و اهل سنّت، مانند كنز العمّال حديث 39036 و قرطبى، جلد 6، صفحه 4175 ذيل آيه 71 سوره مريم و صدوق در امالى خود آن را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است. در صحيح بخارى نيز بابى ديده مىشود تحت عنوان «الصّراط جسر جهنّم» (صحيح بخارى، جلد 8، صفحه 146)
حاضر مىكنيم و (جزايش را به او مىدهيم) و كافى است كه حساب كننده باشيم!».[1]
«فَامّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ* فَهُوَ فى عيشةٍ راضِيَةٍ* وَ امّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ* فَامُّهُ هاوِيَة؛امّا كسى كه در آن روز، ترازوهاى اعمالش سنگين است، در يك زندگى رضايتبخش خواهد بود، و كسى كه ترازوهايش سبك است جايگاهش دوزخ است!».[2]
آرى عقيده ما اين است كه نجات و رستگارى در آن جهان بستگى به اعمال انسانها دارد، نه آرزوها و پندارها، هر كس در گرو اعمال خويش است و بدون پاكى و تقوا كسى راه به جايى نمىبرد:«كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَة؛هر انسانى در گرو اعمال خويش است».[3]
اين شرح كوتاهى بود از چگونگى «صراط» و «ميزان» هرچند جزئيات آن براى ما معلوم نيست و همان گونه كه قبلًا نيز گفتهايم چون سراى آخرت عالمى است بسيار برتر از جهانى كه در آن زندگى مىكنيم، درك همه مفاهيم آن براى ما زندانيان دنياى مادّى مشكل يا غير ممكن است.
41- شفاعت در قيامت
ما معتقديم:در قيامت پيامبران و امامان معصوم و اولياء اللَّه بعضى از گنهكاران را به اذن خدا شفاعت مىكنند و مشمول عفو الهى
[1]. سوره انبياء، آيه 47
[2]. سوره قارعه، آيات 6 تا 9
[3]. سوره مدّثّر، آيه 38
مىگردند، ولى فراموش نكنيم كه اين اذن تنها براى كسانى است كه پيوندهاى خود را از خدا و اولياء اللَّه قطع نكرده باشند، بنابراين شفاعت بىقيد و شرط نيست، آن نيز نوعى رابطه با اعمال و نيّات مادارد.
«وَ لا يَشْفَعُونَ الّا لِمَنِ ارْتَضى؛آنها جز براى كسى كه خدا راضى به شفاعت اوست، شفاعت نمىكنند!».[1]
و چنان كه در گذشته نيز اشاره شد «شفاعت» راهى است براى تربيت انسان و وسيلهاى است براى جلوگيرى از غوطهور شدن در گناه و قطع تمام پيوندها و روابط از اولياء اللَّه به انسان مىگويد اگر آلوده گناه هم شدهاى، از همان جا باز گرد و بيش از اين گناه مكن!
به يقين مقام «شفاعت عظمى» از آن پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است و بعد از او ساير پيامبران و امامان معصوم و حتّى علما و شهدا و مؤمنان عارف و كامل و از آن فراتر قرآن و اعمال صالحه نيز براى بعضى شفاعت مىكنند.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:«ما مِنْ احَدٍ مِنَ الاوَّلينَ وَ الآخِرينَ الّا وَ هُوَ يَحْتاجُ الى شَفاعَةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله يَوْم القِيامَةِ؛هيچ كس از اوّلين و آخرين نيست مگر اينكه نياز به شفاعت محمّد صلى الله عليه و آله در قيامت دارد!».[2]
در حديث ديگرى در كنز العمّال از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است:«الشُّفعاءُ خَمْسَة: الْقُرْآنُ و الرَّحْمُ وَ الامانَةُ وَ نَبِيُّكُمْ وَ اهْلُ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ؛در روز قيامت پنج شفيع وجود دارد: قرآن، صله رحم، امانت و پيامبر شما و اهل بيت او».[3]
[1]. سوره انبيا، آيه 28
[2]. بحارالانوار، جلد 8، صفحه 42
[3]. كنز العمّال، حديث 39041 (جلد 14، صفحه 390)