بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

مردم قرار گيرد و در فهم حقايق اسلام بر آن تكيه كرد.

49- امام بايد منصوص باشد

ما معتقديم:امام (و جانشين پيامبر) بايد منصوص باشد، يعنى با تصريح و نصّ پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز تصريح هر امامى نسبت به امام بعد، تعيين گردد، به تعبير ديگر:

امام نيز مانند پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى خدا (به وسيله پيامبر) تعيين مى‌شود، همان گونه كه در آيه مربوط به امامت ابراهيم خوانديم:«انّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ اماماً؛من تو را امام مردم قرار دادم».

اضافه بر اين تشخيص وجود تقوا در سرحدّ عصمت، و مقام علمى والا (در حدّ احاطه به تمام احكام و تعليمات الهى بدون هيچ گونه خطا و اشتباه) چيزى نيست كه غير از خدا و پيامبرش از آن آگاه باشد.

و به اين ترتيب ما امامت امامان معصوم را به انتخاب مردم نمى‌دانيم.

50- امامان به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين شده‌اند

ما معتقديم:پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله امامان بعد از خود را تعيين فرموده است. در يك جا به طور عموم، در حديث معروف ثقلين فرموده است.

در صحيح مسلم مى‌خوانيم: پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در سرزمينى ميان مكّه و مدينه به نام‌«خُم»برخاست، خطبه‌اى خواند، سپس فرمود: «نزديك است كه من از ميان شما بروم‌انّى تارِك فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ، اوَّلُهُما كِتابَ اللَّهِ فيهِ الْهُدى و النُّور ... وَ اهْلَ بَيْتى، اذَكِّركُمُ اللَّهَ فى اهْلِ بَيْتى؛


صفحه 80

من دو چيز گرانمايه در ميان شما به يادگار مى‌گذارم نخستين آنها كتاب خداست كه در آن، نور و هدايت است ... و اهل بيتم، به شما توصيه مى‌كنم كه خدا را درباره اهل بيتم فراموش نكنيد (اين جمله را سه بار تكرار كرد)».[1]

همين معنى در «صحيح ترمذى» نيز آمده و با صراحت مى‌گويد: «اگر دست به دامن اين دو بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد».[2]

اين حديث در سنن دارمى‌[3]و خصائص نسائى‌[4]و مسند احمد[5]و غالب كتب معروف و مشهور اسلامى آمده و جاى ترديدى در آن نيست و در واقع جزء احاديث متواتره محسوب مى‌شود كه هيچ مسلمانى نمى‌تواند آن را انكار كند و از روايات استفاده مى‌شود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نه يك بار بلكه چندين بار در مواقع مختلف آن را تكرار فرمود.

بديهى است كه تمام اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله نمى‌توانند چنين مقام والايى را در كنار قرآن داشته باشند بنابراين تنها اشاره به امامان معصوم از ذريّه پيامبر صلى الله عليه و آله است (فقط در بعضى از احاديث ضعيف و مشكوك به جاى اهل بيتى، سنّتى آمده است).

ما به حديث مشهور ديگرى كه در منابع معروف مانند صحيح بخارى، صحيح مسلم، صحيح ترمذى، صحيح ابى‌داود و مسند حنبل‌

[1]. صحيح مسلم، جلد 4، صفحه 1873

[2]. صحيح ترمذى، جلد 5، صفحه 662

[3]. سنن دارمى، جلد 2، صفحه 432

[4]. خصائص نسائى، صفحه 20

[5]. مسند احمد، جلد 5، صفحه 182 و كتاب كنز العمال، جلد 1، صفحه 185، حديث 945


صفحه 81

و كتب ديگر آمده است نيز استناد مى‌كنيم، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«لا يَزالُ الدّينُ قائِماً حَتّى تَقُومَ السّاعة اوْ يَكُونُ عَلَيْكُمُ اثْنَتَى عَشَرَ خَليفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش؛دين اسلام برپاست تا قيام قيامت و تا اين‌كه دوازده خليفه بر شما حكومت كنند كه همه از قريشند».[1]

ما معتقديم:تفسير قابل قبولى براى اين روايات جز آنچه در عقايد شيعه اماميه مربوط به ائمّه دوازده‌گانه آمده است تصوّر نمى‌شود، فكر كنيد آيا تفسير ديگرى مى‌تواند داشته باشد!

51- نصب على عليه السلام از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله‌

ما معتقديم:پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در موارد متعدّد على عليه السلام را بالخصوص به عنوان جانشين خود (به فرمان خداوند) معرّفى كرده است، از جمله درغدير خم‌(منزلگاهى نزديك جحفه) به هنگام بازگشت ازحجّةالوداع‌در ميان جمع عظيمى از اصحابش خطبه خواند و جمله معروف:«ايُّهَا النّاسُ الَسْتُ اوْلى بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ قالُوا بَلى، قالَ: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىّ مَوْلاهُ؛اى مردم آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر نيستم؟ گفتند: آرى! فرمود: كسى كه من مولى و رهبر و سزاوارتر به او هستم، على عليه السلام مولى و رهبر و سزاوارتر به اوست».[2]

[1]. اين تعبير در صحيح مسلم، جلد 3، صفحه 1453 از «جابر بن سمره» از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است و با تفاوت مختصرى در ساير كتاب‌هايى كه در بالا نام برده شد آمده است (صحيح بخارى، جلد 3، صفحه 101؛ صحيح ترمذى، جلد 4، صفحه 501 و صحيح ابى‌داود، جلد 4، كتاب المهدى)

[2]. اين حديث به طرق متعدّد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است و تعداد روات حديث بالغ بر 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعين و در 360 كتاب معروف اسلامى آمده است كه شرح آنها در اين مختصر نمى‌گنجد. (به جلد 9 پيام قرآن، صفحه 181 به بعد مراجعه فرماييد)


صفحه 82

چون هدف اين نيست كه در بيان اين اعتقادات زياد به سراغ استدلالات برويم و پافشارى و جرّ و بحث داشته باشيم، همين اندازه مى‌گوييم حديث مزبور چيزى نيست كه به سادگى بتوان از كنار آن گذشت و يا آن را به عنوان بيان يك دوستى و محبّت ساده تفسير نمود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با آن تشريفات و تأكيدات بيان كرده باشد.

آيا اين همان چيزى نيست كه مطابق گفته ابن‌اثير در كامل، پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز كارش، هنگامى كه آيه‌«وَ انْذِرْ عَشيرتَكَ الاقْرَبينَ»نازل شد، خويشان خود را جمع نمود و اسلام را بر آنها عرضه داشت، سپس فرمود:«ايُّكُمْ يُوازِرُنى عَلى هذَا الامْر عَلى انْ يَكُونَ اخى وَ وَصِيّى وَ خَليفتى فيكُمْ؛كدام يك از شما مرا در اين كار يارى مى‌كند تا برادر من و وصىّ و خليفه من در ميان شما باشد».

هيچ كس به دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ نگفت جز على عليه السلام كه عرض كرد:«انَا يا نَبِىَّ اللَّه اكُونُ وَزيرَكَ عَلَيْهِ؛من اى پيامبر وزير و ياور تو در اين كار خواهم بود!».

پيامبر صلى الله عليه و آله به او اشاره كرد و فرمود:«انَّ هذا اخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى فيكُمْ؛اين نوجوان برادر من، وصىّ من و خليفه من در ميان شماست».[1]

[1]. كامل ابن‌اثير، جلد 2، صفحه 63، چاپ بيروت، دار صادر-/ همين معنى را با مختصر تفاوتى در مسند احمد حنبل، جلد 1، صفحه 11، و ابن ابى‌الحديد در شرح نهج‌البلاغه، جلد 13، صفحه 210 و ديگران در كتب ديگر نقل كرده‌اند


صفحه 83

و آيا اين همان نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين ساعات عمرش مى‌خواست بار ديگر آن را بيان كند و بر آن تأكيد نهد و به گفته صحيح بخارى دستور داد:«ايتُونى اكْتُبُ لَكُمْ كِتاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ ابَداً؛وسيله‌اى بياوريد تا نامه‌اى بنويسم كه در پرتو آن هرگز گمراه نشويد!» و در ادامه حديث آمده است كه بعضى به مخالفت با پيامبر صلى الله عليه و آله در اين زمينه پرداختند و حتّى سخن بسيار توهين‌آميزى گفتند و مانع شدند.[1]

باز تكرار مى‌كنيم هدف ذكر عقايد با مختصرى استدلال است، نه بيشتر از آن وگرنه بحث‌ها شكل ديگرى داشت.

52- تأكيد هر امام بر امام بعد از خود

ما معتقديم:هر يك از امامان دوازده‌گانه به وسيله امام قبل تأكيد شده‌اند كه نخستين آنها علىّ بن ابي‌طالب عليه السلام، سپس فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام، سپس فرزند ديگرش حسين بن على سيّدالشّهدا عليه السلام و بعد فرزندش علىّ بن الحسين عليه السلام و سپس فرزندش محمّد بن علىّ الباقر عليه السلام، و بعد فرزندش جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام و سپس فرزندش موسى‌بن جعفر عليه السلام و سپس فرزندش علىّ‌بن موسى الرّضا عليه السلام و بعد فرزندش محمّدبن علىّ التّقى عليه السلام و سپس علىّ بن محمّد النّقى عليه السلام و بعد حسن بن علىّ العسكرى عليه السلام و آخرين آنها محمّدبن الحسن المهدى عليهم السلام است و ما معتقديم او هم اكنون زنده مى‌باشد.

[1]. اين حديث را بخارى در جزء پنجم، صفحه 11 باب «مرضى النّبى» نقل كرده، و از آن روشن‌تر، صحيح مسلم در جلد 3، صفحه 1259 ذكر كرده است‌


صفحه 84

البته اعتقاد به وجود مهدى (عج) كسى كه دنيا را پر از عدل و داد مى‌كند، آن گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد، مخصوص ما نيست بلكه تمام مسلمين به آن عقيده دارند و بعضى از علماى اهل سنّت درباره متواتر بودن روايات مهدى (عج) كتاب مستقل نوشته‌اند؛ حتى در رساله‌اى كه چند سال قبل از طرف «رابطة العالم الاسلامى» در پاسخ سؤالى كه درباره حضرت مهدى (عج) شده بود ضمن تأكيد بر مسلّم بودن ظهور مهدى (عج) اسناد فراوانى از كتب معروف و معتبر درباره حضرت مهدى (عج) از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است؛[1]منتهى بسيارى از آنان معتقدند كه مهدى (عج) در آخرالزّمان متولّد مى‌شود. ولى ما عقيده داريم او دوازدهمين امام و هم اكنون زنده است و در زمانى كه خداوند به او مأموريّت دهد، براى پيراستن صفحه زمين از ظلم و جور و اقامه حكومت عدل الهى قيام مى‌كند.

53- على عليه السلام افضل صحابه بود

ما معتقديم:على عليه السلام افضل صحابه بوده است و بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مقام نخستين را در امّت اسلامى داشت، ولى با اين حال هر گونه غلوّ و زياده‌روى را در اين زمينه حرام مى‌دانيم و معتقديم آنها كه براى على عليه السلام مقام الوهيّت و خدايى يا چيزى شبيه آن قائل باشند، كافرند و از زمره مسلمين بيرونند، و ما از اعتقادات آنها بيزاريم، هر

[1]. اين نامه در 24 شوال 1396 از «رابطة العالم الاسلامى» به امضاى مدير «ادارة مجمع الفقه الاسلامى» محمّدالمنتصر الكتانى صادر شده است‌


صفحه 85

چند متأسّفانه آميختگى نام آنها با نام شيعه، گاه سبب اشتباهاتى در اين زمينه شده است، در حالى كه هميشه علماى شيعه اماميّه در كتاب‌هاى خود، اين گروه را بيگانه از اسلام شمرده‌اند.

54- صحابه در برابر داورى عقل و تاريخ‌

ما معتقديم:در ميان ياران پيامبران صلى الله عليه و آله افراد بزرگ و فداكار و با شخصيّتى بودند و قرآن و روايات اسلامى در فضيلت آنان، بحث فراوانى دارد، ولى اين به آن معنى نيست كه همه اصحاب پيامبر را معصوم بدانيم و اعمال آنها را بدون استثناء صحيح بشمريم، چرا كه قرآن در آيات زيادى (آيات سوره برائت، سوره نور و سوره منافقين) از منافقانى سخن مى‌گويد كه در لابه‌لاى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، در ظاهر جزء آنها محسوب مى‌شدند، در حالى كه آيات قرآن شديدترين مذمّت‌ها را از آنها نموده است. و از سوى ديگر كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش جنگ در ميان مسلمين روشن كردند و بيعت خود را با امام و خليفه وقت شكستند، و خون ده‌ها هزار مسلمان را ريختند، آيا ما مى‌توانيم همه اين افراد را از هر نظر پاك و منزّه بشمريم؟!

به تعبير ديگر چگونه مى‌توان هر دو طرف نزاع و جنگ (مثلًا جنگ جمل و صفّين) را درستكار و منزّه دانست؟ اين تضادّى است كه براى ما قابل قبول نيست و آنها كه موضوع «اجتهاد» را براى توجيه اين مسائل كافى مى‌دانند كه بگويند يكى از دو طرف بر حق بوده، و ديگرى خطاكار، امّا چون به اجتهاد خود عمل مى‌كرده است، نزد خداوند


صفحه 86

معذور، بلكه داراى ثواب است!-/ براى ما پذيرفتن اين سخن مشكل است.

چگونه مى‌توان به بهانه اجتهاد، بيعت با جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله را شكست، و سپس آتش جنگ را روشن كرد و خون بى‌گناهان را ريخت، اگر اين همه خونريزى با توسّل به اجتهاد قابل توجيه باشد چه كارى قابل توجيه نيست!

صريح‌تر بگوييم،ما معتقديم:همه انسان‌ها حتّى ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در گرو اعمال خويشند، و اصل قرآنى‌«انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقيكُمْ؛گرامى‌ترين شما نزد خدا باتقواترين شماست»[1]درباره آنها نيز صادق است. بنابراين بايد وضع آنها را با عملشان روشن سازيم و به اين صورت يك قضاوت منطقى درباره همه آنان داشته باشيم و بگوييم: آنها كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله در صفّ اصحاب مخلص بودند و بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز براى پاسدارى از اسلام كوشيدند، و به پيمانى كه با قرآن داشتند وفادار ماندند آنها را خوب مى‌دانيم و به آنها احترام مى‌گذاريم.

و آنها كه در زمان آن حضرت در صفّ منافقان بودند و كارهايى كردند كه قلب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله را آزرده ساختند، و يا بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مسير خود را تغيير داده كارهايى انجام دادند كه به ضرر اسلام و مسلمين تمام شد، آنها را دوست نداريم.

قرآن مجيد مى‌گويد:«لا تَجِدُ قَوْماً يُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ يُؤادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كانُوا آباءَهُمْ أوْ ابْناءَهُمْ اوْ اخْوانَهُمْ اوْ عَشيرَتَهُمْ اولئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الايمانَ؛هيچ قومى را كه ايمان به خدا

[1]. سوره حجرات، آيه 13