در حديث ديگرى از امام جعفربن محمّدالصّادق عليه السلام مىخوانيم: كسى سؤالى از آن امام نمود، حضرت جواب گفت. آن مرد براى تغيير دادن نظر مبارك امام به بحث و گفتوگو پرداخت، امام صادق عليه السلام فرمود:
اين سخنها را رها كن!«ما اجَبْتُكَ فيهِ مِنْ شَىْءٍ فَهُوَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ؛هر جوابى درباره چيزى به تو دادم از پيامبر صلى الله عليه و آله است (و جاى گفتوگو ندارد!)».[1]
نكته مهمّ و قابل توجّه اينكه ما منابع معتبرى در حديث مانند «كافى» و «تهذيب» و «استبصار» و «من لا يحضره الفقيه» و غير آنها داريم، ولى معتبر بودن اين منابع از نظر ما به اين معنى نيست كه هر روايتى در آنهاست، از نظر ما مورد قبول است؛ ما در كنار روايات، كتب رجال داريم كه وضع راويان اخبار در تمام سلسله سندها در آنها تبيين شده است، روايتى از نظر ما مورد قبول است كه تمام افراد در سلسله سند حديث، اشخاص ثقه و مورد اطمينان باشند. بنابراين رواياتى كه در اين كتب معروف و معتبر است اگر واجد اين شرط نباشد از نظر ما قابل اعتماد نيست.
اضافه بر اين، ممكن است روايتى باشد كه سلسله سند آن نيز معتبر باشد، ولى علما و فقهاى بزرگ ما از آغاز تا كنون، آن را ناديده گرفته و از آن اعراض كردهاند؛ زيرا خللهاى ديگرى در آن يافتهاند؛ ما اين روايت را «مُعْرَض عَنْها» مىناميم و از نظر ما فاقد اعتبار است.
از اين جا روشن مىشود كسانى كه براى پى بردن به عقيده ما تنها به وجود روايت يا رواياتى كه در بعضى از اين كتب آمده استناد مىكنند
[1]. اصول كافى، جلد 1، صفحه 58، حديث 121
بى آنكه تحقيق درباره سند اين روايات كرده باشند، راه صحيحى را نمىپيمايند.
به تعبير ديگر در ميان بعضى از مذاهب معروف اسلامى، كتابهايى وجود دارد به نام «صحاح» كه صحّت روايات آنها از نظر نويسندگانش تضمين شده و ديگران نيز بر آن صحّه مىگذارند؛ ولى كتب معتبر نزد ما چنين نيست؛ بلكه كتابهايى است كه صاحبانش شخصيتهاى برجسته و مورد اعتماد هستند، امّا صحّت سند روايات اين كتب، موكول به بررسى رجال سند در كتب علم رجال مىباشد.
توجّه به نكتهاى كه گفته شد مىتواند به بسيارى از سؤالاتى كه در مورد عقايد ما وجود دارد پاسخ دهد، همان گونه كه غفلت از آن منشأ اشتباهات فراوانى در تشخيص عقايد ما مىشود.
به هر حال بعد از آيات قرآن مجيد و روايات پيامبر صلى الله عليه و آله، احاديث امامان دوازدهگانه اهل بيت عليهم السلام از نظر ما معتبر است، به شرط اينكه صدور اين احاديث از امامان عليهم السلام از طريق معتبر معلوم شود.
بخش ششم: مسائل گوناگون
گذشته از بحثهايى كه در فصول پيشين آمد كه اصول اعتقادات ما را در مباحث اساسى دين اسلام روشن مىسازد، ويژگىهاى ديگرى در اعتقادات ماست كه در اين فصل مطرح مىشود.
56- مسأله حسن و قبح عقلى
ما معتقديم:عقل انسان خوبى و بدى و حسن و قبح بسيارى از اشياء را درك مىكند، و اين به بركت نيروى معرفت خوب و بد است كه خدا به انسان بخشيده.
بنابراين حتّى قبل از نزول شرايع آسمانى، بخشى از مسائل به وسيله عقل بر انسان روشن بوده است، خوبى عدالت و نيكوكارى، بدى ظلم و بيدادگرى، و خوبى بسيارى از صفات اخلاقى مانند «راستگويى»، «امانت»، «شجاعت»، «سخاوت» و امثال آن، و همچنين بدى «دروغ» و «خيانت» و «بخل» و مانند آن، همه از مسائلى است كه عقل آنها را درك مىكند، ولى از آنجا كه عقل قادر به درك حسن و قبح همه اشيا نيست و معلومات انسان در هر حال محدود
است، اديان الهى و كتب آسمانى و پيامبران براى تكميل اين امر از سوى خداوند مبعوث شدند تا هم بر ادراكات عقلى تأكيد كنند و هم زواياى تاريكى را كه عقل از درك آن عاجز بوده بر او روشن سازند.
اگر ما استقلال عقل را در تشخيص حقايق بكلّى انكار كنيم، مسأله توحيد و خداشناسى و بعثت انبياء و اديان آسمانى از ميان خواهد رفت، زيرا اثبات وجود خدا و حقانيّت دعوت انبيا، جز از طريق عقل امكانپذير نيست. بديهى است بيانات شرع در صورتى قابل قبول است كه اين دو اصل (توحيد-/ نبوّت) قبلًا با دليل عقل ثابت شود؛ و اثبات اين دو موضوع تنها به دليل شرع غير ممكن است.
57- عدل الهى
به همين دليل ما معتقد به عدل الهى هستيم و مىگوييم محال است خداوند بر بندگانش ظلم كند، بى دليل كسى را مجازات و يا بى دليل عفو نمايد، محال است به وعدههاى خود وفا نكند، و محال است شخص ناصالح و خطاكارى را به مقام نبوّت و رسالت از سوى خويش منصوب نمايد، و معجزاتى در اختيار او بگذارد.
و نيز محال است بندگانش را كه براى پيمودن راه سعادت آفريده است بدون راهنما و رهبر بگذارد، چرا كه همه اين كارها زشت و قبيح است، و بر خداوند متعال زشت و قبيح روا نيست.
58- آزادى انسان
و باز به همين دليلمعتقديمكه خدا انسان را آزاد آفريده است. افعال انسان از روى اراده و اختيار او سرچشمه مىگيرد، چرا كه اگر غير اين باشد يعنى ما معتقد به اصل جبر در اعمال انسانها بوده باشيم، مجازات بدكاران ظلم و بىعدالتى واضح، و پاداش نيكوكاران، كارى بيهوده و بىدليل خواهد بود، و چنين امرى بر خداوند محال است.
كوتاه سخن اينكه: قبول حسن و قبح عقلى و استقلال فكر و خرد انسان در تشخيص بسيارى از حقايق، پايه اصلى دين و شريعت و قبول نبوّت انبيا و كتب آسمانى است؛ ولى همان گونه كه گفته شد درك و آگاهى انسان محدود است، و تنها به وسيله آن نمىتواند تمام حقايقى را كه مربوط به سعادت و تكامل اوست دريابد، و به همين دليل نياز به بعثت انبيا و كتب آسمانى دارد.
59- يكى از منابع فقه، دليل عقل است
با توجّه به آنچه گفته شدما معتقديمكه يكى از منابع اصلى دين اسلام، دليل عقل است، و منظور از دليل عقل در اينجا اين است كه عقل بطور قطع و يقين چيزى را درك كند و درباره آن داورى نمايد؛ مثلًا اگر (فرضاً) هيچ دليلى در كتاب و سنّت براى حرام بودن ظلم و خيانت و دروغ و قتل نفس و سرقت اموال و تجاوز به حقوق مردم نداشتيم، ما به وسيله دليل عقل اين امور را تحريم مىكرديم، و يقين داشتيم خداوند
عالم و حكيم، اين امور را براى ما حرام شمرده، و هرگز راضى به انجام آنها نيست، و اين يك حجّت الهى بر ما بود.
آيات قرآن پر است از تعبيراتى كه همه بيانگر اهميّت عقل و دلايل عقلى است.
براى پوييدن راه توحيد، قرآن ارباب عقل و خرد را دعوت به مطالعه آيات الهى در زمين و آسمان مىكند:«انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النّهار لآياتٍ لُاولِى الالْبابِ».[1]
از سوى ديگر، هدف از بيان آيات الهى را افزايش فهم و عقل انسانها مىشمرد:
«انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ؛بنگر چگونه آيات را با تعبيرات گوناگون بيان مىكنيم تا بفهمند».[2]
و از سوى سوّم، همه انسانها را دعوت به تميز نيكىها از بدىها و به كار انداختن نيروى تفكّر در اين راه مىكند، و مىگويد:«قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الاعْمى وَ الْبَصيرُ افَلا تَتَفَكَّرُونَ؛بگو: آيا نابينا و بينا (نادان و دانا) يكسانند، آيا فكر نمىكنيد!».[3]
و بالاخره بدترين جنبندگان عالم را كسانى مىشمرد كه چشم و گوش و زبان خود را به كار نمىاندازند و از نيروى عقل و خرد استفاده نمىكنند:«انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ؛بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمىكنند»[4]... و آيات
[1]. سوره آلعمران، آيه 190
[2]. سوره انعام، آيه 65
[3]. سوره انعام، آيه 50
[4]. سوره انفال، آيه 22
فراوان ديگر.
با اين حال چگونه مىتوان نيروى عقل و خرد و تفكّر را در اصول و فروع اسلام ناديده گرفت.
60- باز هم عدل الهى
همان گونه كه اشاره شد ما معتقد به عدل الهى هستيم و يقين داريم كه هرگز خداوند ستمى به بندهاى از بندگان روا نمىدارد، چرا كه ظلم كار زشت و ناپسندى است، و ساحت قدس الهى از چنين كارى پاك و منزه است:«وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ احَداً؛پروردگارت به احدى ظلم نمىكند».[1]
اگر مجازاتهايى در دنيا و آخرت دامن افرادى را مىگيرد، سبب اصلى آن خودشان هستند«فَما كانَ اللَّهُ لِيُظْلِمَهُمْ وَلكِنْ كانُواانْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛خداوند به آنها (اقوام پيشين كه گرفتار عذاب الهى شدند) ستم نكرد، آنها خودشان بر خويشتن ستم مىكردند!».[2]
نه فقط انسانها بلكه هيچ موجودى در جهان از سوى خداوند مورد ستم قرار نمىگيرد«وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمينَ؛خداوند هيچ گاه ستمى بر جهانيان نمىخواهد»[3]-/ البته تمام اين آيات تأكيد و ارشاد به سوى حكم عقل است.
[1]. سوره كهف، آيه 49
[2]. سوره توبه، آيه 70
[3]. سوره آلعمران، آيه 108
نفى تكليف ما لا يطاق
به همين دليلما معتقديم:هرگز خداوند تكليف ما لا يطاق (كارى كه از توان انسان بيرون باشد) نمىكند«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفساً الّا وُسْعَها».[1]
61- فلسفه حوادث دردناك
و نيز به همين دليلمعتقديمحوادث دردناكى كه در اين جهان صورت مىگيرد (از قبيل زلزلهها و آفات و بلاها، گاه جنبه مجازات الهى دارد آن گونه كه درباره قوم لوط آمده است:«فَلَمّا جاءَ امْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ امْطَرْنا عَلَيْهِمْ حجارَةً مِنْ سِجّيلٍ مَنْضُودٍ؛هنگامى كه فرمان ما (دائر بر عذاب) فرا رسيد، شهرهاى آنها را زير و رو كرديم و بارانى از سنگهاى متراكم بر آنان فرو فرستاديم».[2]
درباره مردم ناسپاس و طغيانگر «سبا» مىفرمايد:«فَاعْرِضوا فَارسَلْنا عَلَيْهِم سَيْلَ الْعَرِمِ؛آنها (از اطاعت خدا) روى گرداندند و ما سيل ويرانگر را بر آنها فرستاديم».
بخش ديگرى از اين حوادث، براى بيدار كردن انسانهاست تا به راه حق باز گردند:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ ايْدِى النّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛فساد و تباهى در خشكى و درياها به خاطر كارهايى كه مردم انجام دادهاند آشكار گشت؛ خدا مىخواهد
[1]. سوره بقره، آيه 286
[2]. سوره هود، آيه 82